X
تبلیغات
هزاره پیوند

هزاره پیوند

جوان (هزاره)در یک حادثه دلخراش، تمام آرزو های جوانی اش را باخودبه خاک سپرد

جوان (هزاره)در یک حادثه دلخراش، تمام آرزو های جوانی اش را باخودبه خاک سپرد

متاسفانه دیروز۱۳۸۸/۲/۲۷ در یک حادثه دلخراش(صادق) پسر 22 ساله و نان آور یک خانواده که یک پدر پیر،یک مادر پیرویک خواهرویک برادر کوچک تر از خودش داشت،براثر برق گرفته گی جان خود را در دم از دست داد.

صادق در یک ساختمان نیمه کاره درتهران نگهبان بود،او وقتی میخواسته یک کسه سیمان را از طبقه پاین به طبقه بالا بفرسته،متاسفانه تناب (دستگاه بالا بر) برقی بوده و صادق از این موضوع خبر نداشته،وقتی میخواسته تناب بالا بر را بندازه به قلاب فورغان،یک دفعه برق فشار قوی سه فازاو را بشدت تکان داده وپرت می کند روی زمین،وبعد از مدت صادق را به بیمارستان می رسانن اما دیگه کار از کار گذشته و دکترا فوت شدن اورا به دوستانش اطلاع می دهد.

صادق پسر خوش قدو قامت بود و من در یک مدرسه با او درس میخواندم،صادق خیلی پسر خوش اخلاق ودرس خوان بود.صادق در ایران بدونیا آمد ودرسن سه سالگی دوباره با پدرومادرش به افغانستان برگشت ودرناملایمات روز گار مجبور شد اینبار به تنهای وفقط برای کار به ایران بیاید ودر ایران هم دونیارا ترک کرد درحالکه پدر ومادرش در افغانستان هست و هنوز از این ماجرا خبر نشده.پدر ومادر صادق پارسال تازه برای او نامزد کرده بود

این هم از روزگار آوارگی وبی وفای های زمانه

نظرات شما

مطالب دیگر:

کبوترسفید پر - دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
بازگشت پرنده سپاه! - شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
پیدا وپنهان انتخابات افغانستان(گلبدین حکتمیار هم می آید ) - پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
آنچه داکتر بشردوست تاکنون در برنامه های خود آورده چنين می باشد: - چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
پنجم جوزا سالروز تولد بابه مزاری مبارک باد! - جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
کبو تر سفید سپاه به نشانه صلح به پرواز درآمد! - جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان - چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
براساس بلوغ مدنی،رأی هزاره بر چه کسانی حرام است؟ - یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 21:49  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

بازگشت پرنده سپاه!

بازگشت پرنده سپاه!

با خواندن این مقاله بدون شک بیاد فیلم جومونگ میوفتی،اما این پرنده سپاه نه جومونگ است ونه در فیلم جومونگ بازی کرده ،این پرنده سپاه کسی نیست جز رمضان بشر دوست؛بعضی از موریخان گفته که این همان پرنده سپاه هست که سالها پیش برای نجات مردم "چوسان قدیم " در جلد جومونگ به سرزمین کشور "بیو" آمده بود وگروه دامل را رهبری میکرد."بیورها" شاگرد ارشد بانو یومیول دراین باره گفته است که این حقیقت دارد که پرنده سپاه باز گشته ،انبار بخواطر نجات سرزمین "خراسان قدیم " آمده تا مردم "خراسان قدیم"را از چنگ خون خواران این زمان نجات دهد،بانو یوم یول کائین اعظم هم ؛گفته های بیورها را تعید کرده و مردم خراسان قدیم را برای یاری کردن با پرنده سپاه فرا خوانده است.

وزیراعظم(کرزی)بشدت نگران است او وهمدستان جهادی اش نمی خواهد مردم خراسان قدیم دوباره به یک کشور بزرگ تبدیل شود.از طرف دیگر امپراتوری"ایران"وامپراتوری "پاکستان" از باز گشت دوباره پرنده سپاه ناراحتی خودرا اعلان کردن و بشدت با تبلیغات منفی خود ادامه می دهند

براستی چرا این قدر شباهت های زیاد بین رمضان بشر دوست وجومونگ وجود دارد؟بعضی ها رمضان بشر دوست را با گاندی رهبر میلی هند مقایسه میکند وبعضی های دیگه هم او را با اوبامای سیاه مقایسه میکند اما من رمضان بشر دوست را با جومونگ مقایسه میکنم چون هم شباهت های زیاد بین رمضان بشردوست و جومونگ وجود دارد وهم شباهت های زیادی بین کشور" چوسان قدیم وخرا سان قدیم" ازجمله شباهت هایش این است که جومونگ میخواست مردم" چوسان قدیم" را از چنگ خونخوران وظالمان زمان خودش نجات دهد ورمضان بشر دوست می خواهد مردم "خرا سان قدیم" را از چنگ گرگان گرسنه و چپاول گران ، سوداگران مرگ و دزدان وحشی نجات دهد.ولی من فکر میکنم، کار رمضان بشر دوست خیلی سخت تر از کار جومونگ است ،چون جومونگ حد اقل ملکه دوم(مادرش)وامپراتور را داشت که با او کمک می کردن ولی رمضان بشر دوست فقط میخواهد مردم خرا سان قدیم با او همکاری کند ودر؛ دم و دستگاه دولتی هیچ طرفداری ندارد که برای رسیدن به خواسته اش با او یاری کند، مخالفان زیاد هم، چی در خارج از خراسان قدیم وچی در داخل دربار امپراتوری "کرزی "دارد،از جمله سرسخت ترین مخالف رمضان بشر دوست جناب معاوین "کریم خلیلی" که خودش را آویزان کرزی کرده میباشد. متاسفانه کریم خلیلی نفوذ کسترده در داخل هزاره جات دارد و میتواند، سد محکم در برابر رمضان بشر دوست باشد تا تبلیغات رمضان بشردوست را در هزاره جات خنثی کند.

حزب وحدت اسلامی افغانستان از هم اکنون تبلیغات منفی رمضان بشر دوست را شروع کرده که کریم خلیلی در یکی از سخنرانی های که چند روز پیش انجام داده است،بی شرمانه می گوید: دولت کرزی خدمت گذار مردم هزاره است ومدام سرک( یکو لنگ بامیان) که تازه کارش شروع شده را بروخ مردم می کشد، در حالکه در مناطق پشتون نشین تقریبا بیش از 80% سرک هایش پخته شده یا زیر کار است .اگر درصدی حساب کنیم در مناطق هزاره جات فقط 5% سرک شایدپخته کار شده باشد .

جناب کرزی و معاوینش علت پیشرفت نکردن کار های جاده ی در مناطق هزاره جات را ،نا امن بودن منطقه میداند در حالکه امن ترین منطقه در تمام افغانستان مناطق هزاره جات است .ولایت "خست "نا امن ترین منطقه افغانستان است که در بازسازی ولایت پیشتاز افغانستان اعلام شد، حالا که نوبت به هزارجات شد، می گوین نا امن است .کرزی ودمو دستگاهش علت دوم پیشرفت نکردن بازسازی در هزاره جات را دور بودن منطقه میدانند.ولی مردم باید بداند که علت اصلی تبعیض نزادی است ،چون در ولایت غزنی اطراف شهر که پشتون ها است سرکهایش همه پخته شده یا زیر کار است اما شهرک نو آباد که بزرگ ترین شهر ولایت غزنی است وبیش از 30000 جمعیت دارد وفقط پنج کیلومتر تا شهر غزنی فاصیله دارد ، حتی سرک که شهر غزنی را با نوآباد وصل می کند هم خامه است .

مردم هزاره باید آگاهانه عمل کند و فریب حرف های کریم خلیلی و امثال او را نخورد ، چون کریم خلیلی بخاطر منافع شخصی خودش می خواهد دوباره دولت کرزی سر کار شود تا در پست معاونت باقی بماند او بفکر مردم هزاره نیست چون تا حالا که در دولت کرزی بوده هیچ کاری برای مردم هزاره انجام نداده .

گرچند شعار های رمضان بشر دوست هم زیاد قابل باور نیست اما او تنها فردی است که پرونده اش از آدم کشی و قتل و مواد مخدر .. پاک است وی در پست های صابقش صداقت خودرا به مردم افغانستان نشان داده است بنا بر این تا جای که بتواند گفته هایش را انجام خواهد داد اگر فقط ده درصد از گفته هایش را هم بتواند انجام بدهد کار بزرگ است

نظرات شما درباره این مطلب

مطالب دیگر:
پیدا وپنهان انتخابات افغانستان(گلبدین حکتمیار هم می آید ) جدید

نچه داکتر بشردوست تاکنون در برنامه های خود آورده چنين می باشد: - چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
پنجم جوزا سالروز تولد بابه مزاری مبارک باد! - جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
کبو تر سفید سپاه به نشانه صلح به پرواز درآمد! - جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان - چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
براساس بلوغ مدنی،رأی هزاره بر چه کسانی حرام است؟ - یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/02/26ساعت 23:19  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

آنچه داکتر بشردوست تاکنون در برنامه های خود آورده چنين می باشد:

آنچه داکتر بشردوست تاکنون در برنامه های خود آورده چنين می باشد:

1: آوردن امنیت به هر قیمت و از بین بردن ریشه ها و عوامل جنگ

2: محاکمه و گم کردن ظالمان و جنایتکاران از دولت

3: ساختن و تربیه کوماندوی خاص برای از بین بردن دشمنان داخلی و خارجی

4: پاک کردن اردو و پولیس از افراد خاین و غیر مسلکی

5: پاک کردن ادارات دولتی از افراد غير مسلکی و رشوت خور

6: تقرر تمام کارمندان دولت بر اساس تقوا، تعهد، تجربه و تخصص

7: حداقل معاش 7000 افغانی ماهانه برای مولوی صاحبان، ملا امامان، معلمین و ماموران دولت و از بین بردن معاشات گزاف دالری و افغانی

8: حداقل معاشات 5000 افغانی ماهانه برای خادمین مساجد شریف، معلولین، معیوبین، بازماندگان شهدا، مجاهدین، دی دی آر شده بیکار، متقاعدین، بیوه ها و اجیران

9: توزیع زمین به عودت کنندگان، معلولین، معیوبین، بازماندگان شهدا، مولوی صاحبان، ملا امامان، معلمین، ژورناليستان، استادان، مامورین، اجیران و افراد نظامی دی دی آر شده و کمک برای ساختن خانه

10: دادن حق اولویت به زراعت، صنعت و حفظ محیط زيست

11: ساختن بندهای بزرگ ذخیره آب و زیر کشت بردن تمام زمین ها و دشت ها

12: استفاده درست و مسلکی از معادن و منع مطلق استخراج معادن به نفع شخصی، قومی، تنظيمی/ ساختن فابریکه های(کارخانه)بزرگ تولیدی

13: دادن برق، زمین و آب به همه مردم بخصوص به تولیدکنندگان زراعتی، صنعتی/ ساختن فارم های بزرگ زراعتی

14: انکشاف متوازن اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی

15: مصونيت همه جانبه ماليآتی، امنيتی و سياسی برای سرمايه گذاری بخصوص سرمایه گذاری توليدی

16: ساختن سرک ها، بزرگ راه ها، ميأان های هوایی و راه آهن در سراسر کشور

17: استفاده از توليدات داخلی و منع مطلق دامپينک، اختکار و انحصار

18: بلند بردن مالیات بر واردات اموال و اجناس تجملی

19: از بین بردن کانکور توسط ساختن پوهنتون ها (دانشگاه ها)، موسسات تعلیمات حرفه ای و ليليه ها در تمام ولايات و ولسوالی ها

20: ريشه کن کردن بيسوادی از طريق تدوین برنامه ای ملی و همکاری خاص مولوی صاحبان، ملا امامان مساجد شریف، معلمان و استفاده از وسایل تدريسی مدرن

21: اعمار و توسعه مکاتب ابتدایی، متوسطه و لیسه ها و نيز مدارس دینی در ولایات و ولسوالی ها

22: بورس و بیمه صحی برای استادان، دانشجویان، متعلمین، معلولین و يتيمان محروم

23: ايجاد همکاری و هماهنگی همه جانبه بین موسسات تعلیمی دولتی و خصوصی

24: توجه جدی به کیفیت غذا و اتاق های لیلیه ها

25: مجهز کردن مکاتب و مدارس دینی، فاکولته ها (دانشکده ها) با لابراتورا )آزمايشگاه)، اينترنت و کتابخانه

26: تبدیل افغانستان مصرف کننده به افغانستان تولید کننده

27: تهیه کردن تخم های اصلاح شده، کود کيميآوی، تراکتور و سایر وسایل مدرن زراعتی برای دهقانان

28: ساختن گدام های بزرگ ذخیره حبوبات و میوه جات

29: ایجاد مارکت ها (بازارها) و زمینه سازی برای فروش میوه جات

30: از بين بردن مالیات گزاف و غیر اقتصادی

31: از بین بردن مالیات بر صادرات افغانستان

32: تامین و تمین منافع ملی افغانستان تنها معیار دوستی و دشمنی با کشورهای همسایه و جهان

33: حل کردن مشکلات ویزا و تمدید آن برای محصلین، تاجران و مهاجرین

34: جلوگيری از حيف و ميل کمک های جامعه بين المللی

35: تعدیل یا لغو معاهدات و میثاق های مخالف منافع ملی افغانستان بخصوص در مورد مهاجرین، آب و معادن با استفاده از امکانات حقوق بين الملل

36: دفاع از حقوق اتباع افغانستان مقيم خارج از کشور (مهاجر، محصل، تاجر، سیاح و..)

37: از بین بردن هر توع تبعیض، ظلم و خشونت بخصوص علیه کودکان و زنان

38: احترام مطلق حقوق، کرامت انسانی و ملی تمام اتباع افغانستان بدون کمترين ملاحظات قومی، زبانی، نژادی، جنسی، منطقوی، ايدئولوژيکی، مذهبی و ...

39: تضمين و تشويق ابتکار فردی و جمعی در بخش های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی

40: تامین، تضمين و رشد آزادی های سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و همچنين آزادی بيان / مبارزه جدی با بی بند و باری

41: توسعه و رشد فعالیت های ورزشی بخصوص در مکاتب، ليسه ها، پوهنتون ها (دانشگاه ها) و باشگاه های (کلب های) ورزشی

42: ساختن استديوم های (ورزشگاه ها) بزرگ برای مسابقات ملی و بين المللی و توزيع زمين برای قهرمانان ورزشی کشور

43: اعمار کلينيک ها و شفاخانه ها در ولسوالی ها و ولايات

44: فعال نمودن و رشد بيمه ها صحی و حوادث طبيعی و غير طبيعی

45: تاسیس و تشکيل محکمه خاص سیار برای حل و فصل عاجل مشکلات حقوقی مربوط به غصب زمين، خانه و...

47: تغييرات اساسی در ساختار دولت

48: تعديلات بنيادی در قانون اساسی

49: منع معاشات گزاف، موترهای لوکس، موبل و فرنيچر قيمت بها در ادارات دولتی

50: منع مطلق تنقيص کارمندان دولتی

51: دادن حق اولويت کار برای کارگران و متخصصین افغانی

52: پرداخت هزينه کورس های خصوصی برای شاگردان بی بضاعت و نادار

نظرات شما

مطالب دیگر:

کبو تر سفید سپاه به نشانه صلح به پرواز درآمد! - جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان - چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
براساس بلوغ مدنی،رأی هزاره بر چه کسانی حرام است؟ - یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر

+ نوشته شده در  88/02/23ساعت 0:42  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

کبو تر سفید سپاه به نشانه صلح به پرواز درآمد!

به نقل از کابل پرس: داکتر رمضان بشردوست روز هفتم ماه می همراه با دو تن از معاونان خود در حالی که امضا و شماره کارت 24 هزار و 450 تن از شهروندان افغانستان را با خود داشت، در محل کمیسیون مستقل انتخابات حضور یافت و برای شرکت در رقابت های انتخابات رياست جمهوری سال 1388 ثبت نام نمود.

 کبوتر سفید نشانه صلح انتخاب بشر دوست

بشردوست روز هفتم ماه می همراه با دو تن از معاونان خود در حالی که امضا و شماره کارت 24 هزار و 450 تن از شهروندان افغانستان را با خود داشت، در محل کمیسیون مستقل انتخابات حضور یافت و برای شرکت در رقابت های انتخابات رياست جمهوری سال 1388 ثبت نام نمود. تعداد 24 هزار و 450 امضا در حمایت از داکتر رمضان بشردوست، در حالی که تعداد امضای لازم برای نامزدها ده هزار امضا می باشد، نشان از آغاز محکم وی در انتخابات و حمایت گسترده مردم می باشد. اين در حالی ست که بسیاری از مدعیان شرکت در انتخابات هنوز نتوانستند حداقل حمایت ممکن را برای شرکت در انتخابات بدست بياورند.

داکتر رمضان بشردوست آقای محمد موسی بارکزی استاد انستیتوت زراعت کابل و خانم عفیفه معروف کارمند کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را به عنوان معاونان خود برگزيده است. ايشان همچنين در محل کمیسیون مستقل انتخابات کبوتر سپید را به عنوان نشانه ی انتخاباتی خود انتخاب نمود.

داکتر رمضان بشردوست بلافاصله پس از ثبت نام در رقابت های انتخابات ریاست جمهوری، اطلاعیه ای را به نشر سپرد که متن کامل آن چنین می باشد

:اطلاعیه

بنام خداوند(ج) و به یاد شهدا

امروز ساعت 10:30 صبح به وقت کابل مورخ 17/2/ 1388 مطابق 7 می 2009 من به عنوان نامزد ریاست جمهوری با دو تن معاونین خود هریک آقای محمد موسی( بارکزی) استاد در انستیتوت زراعت کابل و خانم عفیفه( معروف) کارمند کمیسیون مستقل حقوق بشر ثبت نام کردیم.

من کبوتر سفید را که سمبول صلح و آزادی است با مشوره معاونین ، کارمندان کمیسیون انتخابات و ژورنالیستان حاضر در کمیسیون انتخاب نمودیم.

معاونین من اولاد این کشور میباشند که دست شان به خون مردم ، به غصب زمین ، خانه و پول مردم آلوده نیست.

هردو شان دارای تحصیلات عالی در زراعت و دارالمعلمین میباشند.

من از صمیم قلب از هموطنان عزیز که در مدت چند روز 24450 شماره کارت رأی دهی ( یعنی بیش از دو برابر آنچه که قانون میخواست- 10000 -) خود را در اختیار من قراردادند ، بدون درخواست یک افغانی یک جهان سپاسگزارم.

من همچنان از هموطنان که نتوانستم نمبر (شماره) کارت رأی دهی شان را به علت کمبودی وقت، بگیریم معذرت میخواهم.

بعد از ثبت نام و برگشتن به طرف خیمه ملت ، اولین برخورد من و معاونینم به واقعیت فاجعه آمیز افغانستان در چهاراهی سرک 15 وزیر اکبر خان بود:

یک هموطن جوان در پیاده رو سرک طوری خوابیده بود که ما احساس کردیم که خدا نخواسته فوت کرده است. از موتر برآمده در کنارش رفتیم آنرا خوشبختانه زنده یافتیم اما در حالت مردن با لباس های پاره ، پاره و چرک آلود ، شکم گرسنه و وضع صحی اسفناک. بعد از نوازش و پرس و پال او را به شفاخانه وزیر اکبرخان روان کردیم و از ریاست شفاخانه خواستیم تا توجه جدی نموده بعد از تداوی لازم به مرکز سره میاشت در پل آرتن ارسال نماید . مسلمأ کاندیدان ریاست جمهوری دیگر با موترهای صد هزار دالری شیشه سیاه از این سرک ها عبور میکنند اما به هیچ قیمت حاضر نیستند که از دور یک نگاه از پوشت شیشه های سیاه موتر خود به این هموطنان بیاندازند چه رسد به اینکه از موتر های لوکس و پر عطر خود پائین شده و دست نوازش روی این دوزخیان روی زمین بکشند.

من امیدوارم که با پیروزی در این انتخابات سرنوشت ساز باهدایت خداوند(ج) و حمایت مردم افغانستان جنگ ، فقر ، رشوت خوری ، زورگوئی و بی عدالتی را از ریشه از بین ببریم.

با احترام

داکتر رمضان بشردوست

نامزد مستقل ریاست جمهوری       منبع

نظرات شما درباره این مطب

مطالب دیگر

گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان - چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
براساس بلوغ مدنی،رأی هزاره بر چه کسانی حرام است؟ - یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
 

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت 0:25  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان

kamran_mirhazar is using a different version of Yahoo! Messenger. Certain features may be unavailable.

گفتوگوی آنلاین با( کامران میر هزار)نوسنده وشاعر خوب افغانستان وصاحب امتیاز سایت کابل پرس در باره کاندید ریاست جمهوری آینده افغانستان(آقای رمضان  بشر دوست)

mohammad.ghazni: - سوالمحمد سعیدی -تهران محمد سعیدی

kamran_mirhazar- جواب-- کامران میرهزار

mohammad.ghazni: سلام برادر(کامران میر هزار)

kamran_mirhazar: سلام محترم

mohammad.ghazni: من محمد سعیدی هستم مدیر سایت هزاره پیوند میخواستم یک مصاحبه را در باره کاندید رمضان بشر دوست با شما انجام بدهم اگر افتخارش را بدهید

kamran_mirhazar محترم بفرمائید سعی میکنم جواب سوال های تان را بیدم

mohammad.ghazni: شما که درافغانستان هستي به نظرت چند فيصد مردم رمضان بشر دوست را آنچه که بايد ميشناسه؟

kamran_mirhazar: مردم افغانستان داکتر بشردوست را می شناسند. خوب هم می شناسند به شرطی که زورمندان، دزدان و جنايـکاران سنگ اندازی نکنند

kamran_mirhazar: اين دزدان و جانيان جناب خليلی و محقق هم می باشند

mohammad.ghazni: سايت حزب وحدت از هم اکنون تبليغات حامدکرزي را شروع کرده به نظرت اين بنفع مردم هزاره است؟

kamran_mirhazar: نه به نفع هزاره هاست و نه به نفع سایر اقوام

kamran_mirhazar: سران حزب وحدت مانند سران ديگر گروه ها فقط به منافع خودشان فکر می کنند

kamran_mirhazar: وقتی خليلی می گويد به نفع هزاره است يعنی خودش معاون باشد باقی را هر چه شد شد

kamran_mirhazar: هزاره ها بايد به بشردوست رای دهند

kamran_mirhazar: اگر رای هزاره ها با بشردوست باشد، با توجه به محبوبيت او ميآن سایر اقوام، اگر تخلفی نشود، برنده انتخابات است

mohammad.ghazni: در اين روز ها در(استان قم) ايران حوز علميه قم ميخواهد (هزار) طلبه را به منطقه هزاره جات بفرستد به هر نفر هم 300دالر سفر خرج داده با دست مزد ماهانه اين بنظرت چه پيامد خواهد داشت؟

mohammad.ghazni: صد فيصد در انتخابات رفت دارد

kamran_mirhazar: مردم را از درس و تحصيل دور می کنند و به جان هم می اندازند

mohammad.ghazni: به نظرت اين يک دخالت آشکار نيست؟

kamran_mirhazar: افغانستان کجایش مستقل بود که اينبار باشد

kamran_mirhazar: همه دخالت می کنند

mohammad.ghazni: رمضان بشر دوست اگر ارا را ببرد آيا به نطرت ميتانه به وعده هايش عمل کنه؟بنظر من که وعده هايش خيلي باور نکردني هست

kamran_mirhazar: اگر همه اش را نتواند درصد بالای آن را می تواند. برخی از برنامه ها بلند مدت هستند

kamran_mirhazar: در هر صورت بسیار بهتر از کرزی، محقق و خليلی، مسعود، عبدالله و خليل زاد و اشرف غنی ست

kamran_mirhazar: ديگران چپاول می کنند اما او تا بتواند خدمت

mohammad.ghazni: بجز رمضان بشر دوست اگرفرد ديگر از مردم هزاره خودرا کانديد کند بنظرت بازهم رمضان بشر دوست برنده است؟

kamran_mirhazar: بشردوست کسی ست که از سد قوم و قبيله عبور کرده است. . هيچ اهل سیاستی را فعلا نمی توان با او مقايسه کرد

kamran_mirhazar: برخی می گويند او اوبامای افغانستان است اما من ترجيح می دهم بگويم او گاندی افغانستان است

mohammad.ghazni: در ايران تقريبا يک مليون مهاجر شرايت راي دادن را دارد که بيشتر شان هم ازمردم هزاره است با رمضان بشر دوست هم زياد آشناي ندارد بنظرت ما چکار کنيم دراينجا مردم رمضان بشر دوست را آنچه که بايد بشناسد ؟با وجود انکه رسانه مستقل هم دراينجا براي افغاني ها نيست

kamran_mirhazar: در ایران برای خود ايرانی ها رسانه مستقل نيست تا چه رسد به افغانستانی ها

kamran_mirhazar: به نظر من با کسانی که نفوذ دارند و خيرخواه هستند صحبت کنيد و سعی کنيد از طريق آنان او را بشناسانید

mohammad.ghazni: گاندي شخصي بود که هزار ملت با اديان ومذاهب گوناگون به او احترام داشت به نظر شما بجز مردم هزاره از ديگر اقوام افغانستان هم اميد هست که به رمضان بشر دوست راي دهد؟

kamran_mirhazar: بله

kamran_mirhazar: در انتخابات پارلمانی تنها بشردوست بود که رایی ملی آورد

kamran_mirhazar: محبوبيت بشردوست بين مردم تاجيک بسیار بيشتر از به اصطلاح رهبران تاجيک است يا در بين مردم پشتون همينطور

mohammad.ghazni: آيا اين راست است که مي گويند رمضان بشر دوست از هزاره بودن شرم دارد وهميشه خودرا افغان مي نامد؟

kamran_mirhazar: بشردوست به انسان فارغ از قوم و قبيله معتقد است. او نمی تواند انکار کند که هزاره نيستو من هم انکار کرده نمی توانم. هزاره بودن جرم نيست. مهم شکستن حصار های قومی ست که بشردوست بسیار خوب اينکار را انجام داده است

mohammad.ghazni: به نظرت اگر رمضان بشر دوست در انتخابات برنده شود سرک کابل باميان را خواهد ساخت؟

kamran_mirhazar: بشردوست برنامه های زيربنایی دارد. برنامه هایی زيربنایی که می تواند اختلافات را که بخش قابل توجه آن ناشی از فقر است از ميان بردارد

mohammad.ghazni: با وجود انکه رمضان بشر دوست قوم گرا نيست اگر او بخواهد کمبودي هاي ديگر رهبران افغانستان را درمنطقه هزاره جات جبران کند يا بصورت مساوي کار کند بازهم پشتون ها فکر نمي کند که رمضان بشر دوست قوم گرا نيست؟

kamran_mirhazar: قطعا سرمايه گذاری در باميان و يا حتا ساختن راه برای دايکندی باید جزو برنامه های او باشد

kamran_mirhazar: باميان می تواند يکی از منابع خوب ثروث برای مردم باشد و ساختن راه و فرهم کردن امکانات از وظایف دولت او باید باشد

mohammad.ghazni: رمضان بشر دوست اگر بخواهد در باميان يا دايکندي سرمايه گزاري کند ديگر اقوام اعتراض نمي کند؟

mohammad.ghazni: چون اقوام ديگر عادت کرده که هميشه اول بايد پشتونستان اباد شود؟

kamran_mirhazar: به اصطلاح رهبران فاسد هزاره و پشتون و تاجيک وقتی منافع خود را در خطر می بينند اقدامات منفی خواهند کرد. اما مساله اين است که بشردوست می تواند همبستگی ملی ايجاد کند. انتخاب او به عنوان رييس جمهور افغانستان می تواند آغزی برای تغييرات گسترده باشد

mohammad.ghazni: بنظرت رمضان بشر دوست درباره معذل کوچي ها چي برنامه دارد؟

mohammad.ghazni: که يکي از مهم ترين عامل جنگ درمنطقه است

kamran_mirhazar: بامیان و دايکندی هم پاره های تن افغانستان هستند. اگر بشردوست بخواهد مانند دولت فاسد کرزی دايکندی را فراموش کند و مثلا بودجه بخش کشاورزی سالانه دو هزار و چهار صد دالر باشد و ...يقين داشته باشید که من خودم به يکی از منتقدان او تبديل خواهم شد

kamran_mirhazar: وقتی کارهای زيربنایی در افغانستان شود، معضل کوچی ها به آسانی حل می شود

mohammad.ghazni: به نظر شما دايکندي اگر يکي از ولايت پشتون ها مي بود بازهم همانطور فقط بنام ولايت مي ماند ؟که حتي يک متر سرک پخته هم ندارد

kamran_mirhazar: بستگی دارد

kamran_mirhazar: به اينکه در کجا دايکندی قرار می داشت

kamran_mirhazar: مثلا ارزگان چندان وضعیت خوبی ندارد

kamran_mirhazar: اما قبول دارم که تبعيض در حکومت کرزی بیداد می کند

mohammad.ghazni: منظورت مرکز ارزگان هست؟

kamran_mirhazar: تبعيض عليه هزاره ها همچنان هست و فقط عده ای فرصت طلب مانند محقق و خليلی از اين وضعيت استفاده می برند

kamran_mirhazar: بله ولايت ارزگان

mohammad.ghazni: به نظر شما اگر رمضان بشر دوست رئيس جمهور شود با قانون احوالات شخصي شعيان چکار خواهد کرد؟ چون اين قانون سدراه پيشرفت وتوسعه است

kamran_mirhazar: اول اينکه اين قانون باخصلت جمعی هزاره که صلح طلب و آزادی خواه هستند مخالف است

kamran_mirhazar: بشردوست هم ضمن احترام به عقاید مردم با اي« قانون مخالف است

kamran_mirhazar: وقتی می گويم او به انسان معتقد است یعنی به برابری حقوق زن و مرد هم احترام می گذارد

kamran_mirhazar: او به آزادی بيان هم به شدت معتقد است

kamran_mirhazar: از ياد نبريم که يکی از برنامه های جدی بشردوست محاکمه دزدان و ناقضان حقوق بشر است

mohammad.ghazni: به نظر من اگر درافغانستان يک حکومت عادل بر قرار شود بايد تمام رهبران که خيانت اشکار کردن درقتل عام ها دست داشتن بايد محاکمه شود به نظر شما رمضان بشردوست درباره آنها چه تسميم دارد؟

kamran_mirhazar: آغاز برنامه ای جدی برای حقيقت يابی و سپس اجرای برنامه ای جدی برای عدالق انتقالی از برنامه های اوست

kamran_mirhazar: به اصطلاح رهبران افغانستان متهمان اصلی هستند. عدالت انتقالی بدون حقيقت يابی و نيز مشخص کردن ميزان جنايات به اصطلاح رهبران عدالت انتقالی نيست

kamran_mirhazar: مردم هزاره و غير هزاره نبايد ديگر فريب به اصطلاح رهبران را بخورند. بشردوست بهترين و مردمی تردين گزينه است

mohammad.ghazni: متاسفانه نفوذ آخوند ها بيشتر روي مردم تئثير دارد تا ادم تحصيل کرده مثل رمضان بشر دوست

kamran_mirhazar: به هر حال ما تلاش می کنيم

mohammad.ghazni: يک حرف ميزنم برادر نارا حت نشويد!

mohammad.ghazni: خدا کند تبليغات شما درباره رمضان بشر دوست پولي نباشد.

kamran_mirhazar: تبليغات کابل پرس برای داکتر بشردوست پولی نيست. بشردوست پول چنين کاری را ندارد

mohammad.ghazni: من خودم هم تاجاي که تانستم تبليغ کردم

mohammad.ghazni: دراينجا من يک کار گرافکي براي تبيغ رمضان بشر دوست آماده کردم
http://hzarepayvand.blogfa.com/page/bashardoost.aspx 

kamran_mirhazar: تشکر

mohammad.ghazni: ما سعي ميکنيم که از طرق اعلاميه يا سيدي رمضان بشر دوست را در ايران به مردم بشناسانيم

kamran_mirhazar: اطمينان دارم تلاش شما کمک قابل توجهی خواهد بود

mohammad.ghazniخوب آقای میرهزار تشکر ازاین که این گفتو گو را درباره رمضان بشر دوست انجام دادی

kamran_mirhazarخواهش میکنم

نظرات شما درباره این مطلب

مطالب دیگر

براساس بلوغ مدنی،رأی هزاره بر چه کسانی حرام است؟ - یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 13:24  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

مال باارزش جان بی ارزش

مال باارزش جان بی ارزش

گزارش از حیدری:حیدری

در ۲۰کلومتری جاده تهران ورامین نرسیده به شهر قرچک محل توضیع مدارک شناسای مهاجرین افغانی مقیم شهرستان ها ی ورامین وپاکدشت میباشد که هم اکنون روزانه تعداد زیادی از هموطنان مهاجر ما برای دریافت مدارک اقامتی امایش" چهار " به این محل مراجعه میکنند .

در هفته قبل پیر مردی هموطن ما در هنگام عبور از عرض این جاده پر رفت امد دچار سانحه میشود متاسفانه راننده وسیله نقلیه که با این شخص برخورد میکند اقدام به فرار کرده وصحنه تصادف را ترک میکند !

طبق گفته شاهدان عینی هموطن مصدوم ما مدت در کنار جاده به حال خود رحا شده وهیچ کس هم حاضر به بردن ان به بیمارستان نشدند ! بعد از گذشت حدود دو ساعت ودر پی اعتراض مهاجرین حاضر در این اردوگاه مسئول اردوگاه به نیروهای امدادی تماس میگیرد وبعد از گذشت مدت زمان زیادی گروه امدادتهران به بیمارستان منتقل میشود . متاسفانه سر نوشت این هم وطن مهاجر ما سرانجام به مرگ می رسد

این یک نمونه از تصادفات این قسمت از جاده ورامین است که در طی چند سال با عث کشته وزخمی شدن تعداد زیادی از همو طن مهاجر ما شده است .

به راستی مسئولیت این قبیل حوادث به عهده کیست ؟

شهرستانهای ورامین وپاکدشت عده زیادی از هم وطنان مهاجر را پزیرفته است . صنعت کشا ورزی در این دو شهرستان زبان زد خاص وعام است ، حضور مهاجرین وزحمات شبانه روزی انها یکی از عوامل موفقیت صنعت کشاورزی در این دو شهرستان میباشد .

هم اکنون هر خانوار مهاجر افغانی مبلغ "۱۷۰۰۰۰" یکصدو هفتاد هزار تومان بابت عوارض شهرداری های دوشهرستان مستقیم به حساب ای شهرداری ها وارز میکنند ، وبرای دریافت کارت

های شناسای اما یش چهار هر نفر جمعا به مبلغ ۴۲۰۰تومان پرداخت میکنند 

وحدود ۳۰هزار نفر هم در سال گذشته در این دو شهرستان هر نفر بابت ثپت نام کارت کار گری مبلغ ۷۰۰۰۰تومان وبرای دریافت ان هر نفر نبلغ ۲۵۰۰ پرداخت کرده اند .

حال با یک حساب سر انگشتی مبلغ پرداختی توسط این مهاجرین که روزانه از شهرستان های ورامین و پاکدشت برای دیافت اوراق شناسای خود به این اردوگاه مراجعه میکنند حق ندارند برای حفظ جان آنهاحداقل یک پل عابر پیاده درین محل کار گذاشته شود ؟

نظرات شما درباره این مطلب

مطالب دیگر

مال باارزش جان بی ارزش - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
هشدار به هزاره ها - چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان - دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
شیخ قلابی ورسوای هایش! - پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/02/09ساعت 22:55  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

دستور حاجی محمد محقق درباره احوال شخصی شعیان

بسم الله الرحمن الرحیم

 وکذالک جعلنا کم امتا و سطا  لتکون شهدا علی الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا

 ( قران کریم )

جای خوشی است که مبارزات برحق شما سرانجام نتیجه داد واینک ، درسایه نظام جمهوری اسلامی افغانستان پیروان امام جعفر صادق ، حق عمل آزادانه به مذهب خویش را یافته اند. داشتن قانون احوال شخصیه  ،مبتنی بر فقه غنی جعفری نیز دست آورد مبارزات شماست که به مثابه حق مسلم تان درقانون اساسی افغانستان تثبیت شده است . ودراین راستا شما به جای اینکه مدیون این وآن باشید ، مدیون اشک ها ،دردها وخون های هستید که دراین راه اهدا کرده اید. شما مردم سربلند وباافتخاری هستید که یک عمر برای استقلال ، آزادی وحاکمیت ارزش های مترقی دینی وانسانی مبارزه کرده اید واینک نیز هیچ کس حق فخر فروشی برشما را ندارد. این حق مسلم شما است که احوال شخصی خود را برمبنای قانون برگرفته از فقه غنی امام جعفر صادق ودرپرتو خرد وعقلانیت واقتضائات روزگار تنظیم کنید. هیچ کس حق سو استفاده از این موضوع را ندارد.متاسفانه درخلال روزهای اخیر ، بحث وجدل های درخصوص قانون احوال شخصیه  ،از حالت آزاد ومدنی وتوام با نزاکت واحترام خارج وبه یک جنجال کوچه  بازاری مبدل شده است وبیم آن می رود که دست های پیدا وپنهان دشمن ازاین قضیه سو استفاده کرده والتهاب وناامنی وحتا خشونت را درجامعه دامن بزند. دراین شرایط حساس من لازم می بینم که چند نکته را خدمت جامعه شیعه وپیروان اهلبیت یادآوری کنم.دستور تعدیل هرگونه قانون، از صلاحیت رئیس جمهور ، هیئت دولت وسایر مراجع قانون گذاری است. هیچ گروهی حق ندارد با فشار های خلاف منطق ، حق قانونی رئیس جمهور را محدود واورا از اعمال صلاحیت هایش بازدارد.


1-    پارلما ن افغانستان به عنوان یگانه نهاد تقنینی درکشور حق وضع تعدیل وتصویب هرگونه قوانین از جمله قانون احوال شخصیه اهل تشیع واهل تسنن را دارد. این حق به موجب قانون اساسی واصول اسلامی به نمایندگان ملت سپرده شده است  واین نه خلاف شرع، نه خلاف عقل ونه خلاف منطق.


2-    به جز مراجع نامبرده هیچ ارگان دیگر حق مداخله دراین مورد ویا سو استفاده از این مورد را ندارد.


3-    وضع وتصویب قانون ویا احیانا تعدیل آن یک بحث فنی وکارشناسانه است. نقص های که احیانا در قانون به وجود می آید باید از مجاری قانونی وبا درنظرداشت نظرات کارشناسان بایستی اصلاح وتعدیل شود.کشاندن چنین بحث هادرکوچه وبازار وتحریک احساسات مذهبی ملت شریف، جز خدشه دارشدن امنیت، آرامش وحیثیت مردم معتدل وخرد گرای ما پیامد دیگری ندارد. از شما مردم هوشیار وهمیشه درصحنه می خواهم که بهانه بدست سو  استفاده گران نداده ، همیشه آرامش انقلابی خودرا حفظ کنید وجلو هرگونه تشنچ را قاطعانه بگیرید. درپایان از مردم شریف می خواهم که آرامش حفظ نموده وبگذارند که مراجع قانونی مربوطه قضیه را از مجرای قانونی آن پیگیری کند.  والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته  والله علی ما نقول وکیل

حاجی محمد محقق

رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان ورئیس کمیسیون اموردینی ، فرهنگی ، معارف وتحصیلات عالی مجلس نمایندگان


 حمل 1388 خورشیدی برابر با 16 اپریل 2009 میلادی/ افغانستان منبع

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 23:39  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

شیخ قلابی ورسوای هایش!

علی اکبر شریفی(رهگذر)

شیخ قلابی ورسوای هایش

به نام خدا

با سلام!
وقتی که از حوادث چند روزه غرب کابل اطلاع یافتم بغض کردم و گریستم. چه طور ممکن است شیخ آصف محسنی اینگونه مردم را تحمیق می کند او که خود معتقد به این مسایل نیست. شیعه یعنی چه؟ اگر هم شیعه می خواهد از نوع خودش می خواهد پشتون باشد و قندهاری نه هزاره. او از هزاره نفرت دارد. اینک با راه اندازی نا"تمدن"ش می خواهد تمامی فداکاری ها و روشنگری ها و آگاهی بخشی های تاریخی بابه مزاری(ره) را از اذهان عموم مردم و مخصوصا مردم "غرب کابل" پاک کند. برای "شیخ" فاصله انداختن میان "مردم" و "مزاری" خود "فتح المبین" دگری است که بعد از آن آرزوی باطل دگری ندارد. آیا محسنی ابزار دگری غیر از مذهب و دین چیز دگری دارد؟ معلوم است که ندارد. دین عموم مردم دین پوسته است آنان که نمی داند پشت این شعار چه نهفته است.

آیا میدانید چرا محسنی به عدم تعدیل قانون "احوال شخصیه" دارد؟

جواب این پرسش روشن است. محسنی دشمن دیرینه هزاره هاست نمونه اش بیش از هزاران است. او کاری را که با رهبری جامعه هزاره کرد و فتوای ساختگی خود را به حکومت افزون خواه ربانی فروخت آیا چیزی دگری هم مجهول باقی مانده است؟
او درشورای قیادی ربانی حضور داشت و می توانست آن روز ها بر رسمیت مذهب و این قانون پافشاری کند. ولی بر عکس انتظار همه وقتی که مصاحبه کرد با بی شرمی تمام با ضمیر متکلم وحده گفت: "من که به حق خود رسیدم". پاسخ به این روشنی دگر نقطه ابهامی برای هیچ عاقلی نباید پوشیده بماند. بلی گفت : من به حق خود رسیدم به هزاره و شیعه کاری ندارم.

چرا اینقدر قضیه را تاریخی می کنیم و این قدر دور چرا می رویم.

در همین فاجعه بهسود مردم شیعه هزاره آتش گرفت و دود و خاکستر شد آیا شیخ واکنشی نشان داد؟ آیا حداقل سخن در باره بهسود گفت؟ حد اقل شیخ لازم بود که این همه مدعی است می گفت من از بابت حادثه بهسود متاسفم و از اینکه کاری نمی توانم از مردم پوزش می خواهم. او به این چیزها معتقد نیست. اینکه شاید بعضی ها حرف مرا حمل بر تعصب کند باید بگویم که نه چنین نیست. این واقعیت است. من به دوستان و اطرافیان همیشه گفتم که "علم" و "تقوا" و "تعهد" عناصر متفاوت و از هم متمایز است. شیخ ملا است اما متقی نیست. و این به لحاظ منطقی هرگز قضیه "هر عالمی متقی و پرهیزگار است" صحیح نیست. و عکس آن نیز صادق نخواهد بود. عالم فاسد و بی دین و لاابالی بد از یک لشکر جاهل است.

اما جواب اینکه پرسیده شد چرا شیخ آصف محسنی بر عدم تعدیل این قانون پافشاری می کند همچنان باقی مانده است

عرض می کنم:

محسنی به وضوح می بیند که زنان جامعه هزاره دوشادوش مردان هزاره حرکت می کند و در تمامی عرصه های سیاسی اجتماعی علمی و فرهنگی حضور فعال و پر رنگی دارد. او به روشنی با چشمان خودش می بیند که اولین والی زن تاریخ افغانستان هزاره است او می بیند که اولین شهردار تاریخ کشور هزاره است او بی پرده مشاهده کرده است که رئیس حقوق بشر افغانستان هزاره است. او به خوبی شهود کرده است که .... زنان و دختران هزاره به سرعت رشد چشمگیری دارد. او برای رفع این دغدغه برنامه دراز مدت خود را در سایه تثبیت این قانون که عملا زن هزاره را منزوی می سازد دنبال کرده است. این پیامدی است که ظاهر بینان هرگز به آن پی نبرده است. وقتی که پیش خود اندیشیده است که زن هزاره میراث داران برقع نیستند و مانند زنان جامعه قندهار نیستندکه همیشه در خانه بمانند تا روزی که مرگ فرارسد فقط آن روز برای دفن شدن بیرون آید. او همه این مسایل را به خوبی درک کرده است.

روشن بینان و دلسوزان جامعه هزاره نگذارند که چنین دسیسه هایی کارگرشود. ما احکام فقهی زیادی داریم که که عملا استعداد پیاده شدن را در دنیای امروز ندارد مانند بریدن دست ذرد. اگر این قانون پیاده شود نصف جامعه فقیر افغانستان باید بدون دست زندگی کند.

مسئله اختلاف خانواده به حکم فقه جعفری جریان داشته و هیچ کس مانع این قانون نبوده است. این یک توطئه است مهم آن است که در اصل مذهب پذیرفته شده است.

کسانی که اهل عیاشی هستند مسائل مانند "متعه" را بیش از هر مسئله دگری برجسته می کنند و این ریشه در شهوترانی های کسان دارد. اگر متعه نباشد چه می شود؟ جامعه از بین می رود؟
حمله به "لیسه عالی معرفت" چه توجیهی دارد؟ "معرفت" یکی از معدود و برجسته ترین کانون های آگاهی بخشی مردم ما در غرب کابل است این مرکز روشنی را برای نسل های مردم و همخونان خود به ارمغان می آورد. چرا شیخ مزدوران خود را می فرستد این کانون را از ما بگیرد؟ دلیلی هم ندارد جز اینکه بگوییم او دشمن عریان هزاره هاست.

شیخ بداند که خشم عمومی مردم هم مرزی دارد و نگذارد این خشم منفجر بشود. آن وقت وضعیت بدتر آز آن خواهد شد که تصورش را کند.


در پایان چند بیتی را از محمد عزیزی تقدیم خوانندگان عزیز می نمایم:

شیعه دربار ترفند شب است
دشمن نور است و ننگ مذهب است

ذبح شرعی می کند مظلوم را
زخم فتوا می زند معصوم را
مطالب دیگر:
اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران - دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی
 عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
+ نوشته شده در  88/02/03ساعت 0:2  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران

اینجا تهران ساعت 13 به وقت ایران

 

هوا گرم است و مه آلود ومن در کوچه های دورو دراز تهران دنبال آدرس اتاق بچه مامایم می گردم ساعت 13 ظهر است و همه جا ساکت و بدون سرو صدا ست متر با سرعت زیاد سکوت را میشکنه و با داپس داپس صدای تیپش به سرعت زیاد از کنارم رد می شود چند تا کلاغ در شاخه درخت غار غار میکنه کمی آنطرف تر صدای گریه دختر بچه را میشنوم بطرف صدا میرم، دم در خانه ی که سر کوچه است دختر بچه8-9 ساله هزاره گی با یک کیف مدرسه ی نشسته و گریه میکنه کنارش میرم تا ماجرا را جویا شوم که مادرش ازداخل خانه آمد و شروع کرد به نوازش دخترکش تا به خانه بر گرده حس کنجکاوی ام اجازه نمی دهد که همین طوری ازکنارش رد شوم رفتم جلو گفتم: خواهر ببخشید این دختر شما ست گفت : بلی گفتم چیزی شده گفت نه برارجان چه بیگم این دخترم مدرسه را خیلی دوست داره قبلامیرفت مدرسه خودگردان افغانی ها اما حالا دیگر مدرسه های افغانی ها را جمع کردن این نمی تانه مدرسه بره میگم: خوب چرا مثل بقیه در مدرسه ایرانی ها ثبت نام نکردید میگه:پدرش کارت نداره برای همین قبول نمی کنه

خوب خواهر ببخشید من دنبال این آدرس میگردم با اشاره دست خیابان را نشان میده آن خیابان کوچه دوم راه میفتم بطرف ادرس سر خیابان میرسم انجا دیدم چند تا کارگر هزاره گی در آفتاب داغ سخت مشغول کار هست خیابان را با آسفارد لکه گیری می کنن حس کنجکاوی ام دوباره اجازه نمی دهد از کنارشان بدون حرف بگذرم

برای شان سلام می کنم و یکی از انها با لبخند جواب سلامم را میدهد و دوباره مشغول کار میشود یک مهندس دفترچه در دست داره ودر کنار آنها استاده وراه به راه داد میزنه بجنبید، دوباره میخواهم ادرس را ازآنها بپرسم تا میگم ببخشید این ادرس کجا ست یکی از آنها تا میخواهد آدرس را نشانم دهد که مهندس دوباره داد میزنه بجنبید و من بدون جواب میمانم به خود اجازه میدهم که به مهندس اعتراض کنم اما جوابم را با لهن توهین آمیز میدهد، اینجاست که میفهمم تمام ایرانی ها از ما متنفرند تاحالا فکر میکردم که آنهای که درسطح بالا هست اداب معاشرت را میداند

براهم ادامه میدهم بلاخره ادرس اتاق بچه مامایم را پیداکردم از سر کوچه دیدم که انتهای کوچه یک ساختمان نیمه کاره است رفتم داخل ساختمان بچه مامایم را صدازدم زود آمد وبعد از احوال پرسی راهنمای کرد طرف اتاقش اتاقش در زیر راه پله بود ادم فقط میتوانیست درحالت رکوع حرکت کند سقفش خیلی پاین بود بجوز بچه مامایم دو نفر دیگر هم دراتاق بود بعد از احوال پرسی با انها یکش رفت چای بگذاره بچه ماما یم هم تمام وسایل ش را جمع کرده بود میگفت: پس فردا حرکت میکند طرف افغانستان از افغانستان برایش تلفن شده بود که زود خودش را برساند نگران بود که خدا کنه اتفاق بدی برای خانوادش نیوفتاده باشد، کانرول تلویزون را برداشتم و کانال های مهواره را عوض میکردم که به شبکه طلوع برخوردم پارک زیبای کابل را نشان میدادکه همه جایش گل کاری شده بود باخود گفتم اگر این افغانستان باشد خیلی قشنگ است در همین فکرها بودم که تصویر عوض شد وخیابان های کابل را نشان میداد که بچه های خورد سال 5-6 ساله سخت مشغول گرفتاری های روزمره روزگار است و دست فروشی میکنند. یک باره تمام تصویر های ذهنم درباره افغانستان بهم ریخت کانال را عوض کردم زدم روی شبکه اریانا که داشت از بامیان گزارش پخش میکرد وتصاویری از بامیان نشان میداد و گزارش میداد:اینجا بامیان است قرن بیست ویک هنوز هم مردم این سرزمین کهنسال درغارها زندگی میکند،از دیدن تصاویر غم انگیز خیلی ناراحت شدم و تلویزون را خاموش کردم کمی با بچه مامایم صحبت کردم و اوهم از دلیل افغانستان رفتن بی موقعش گفت که خیلی نگران است خدا کند اتفاق بد نیفتاده باشد

بعد از کمی صحبت نگاه کردم به ساعت دیدم نزدیک پنج است با بچه مامایم خدا حافظی کردم اشک در چشم هایش جمع شد گفت: ازانکه نتوانستم در خانه شما بیایم وبا همه خدا حافظی کنم مرا ببخشید اگردوباره ندیدم حلال کن، من هم گریم گرفت نتانستم خودم را کانترول کنم تا دم در مرا همراهی کرد و با خداحاظی دوباره اون به اتاقش بازگشت ومن راه افتادم که برم به طرف استگاه اتوبس که یک دفعه یادم آمد که یک کتاب کامپیوتر لازیم دارم کتاب که من میخواستم فقط در همین منطقه بود رفتم بازار کتاب داخیل دوکان که سر در ورودیش نوشته بود کتاب و کامپیوتر گفتم :ببخشید شما کتاب آموزش کورل دارید؟با کمی مکس و تعجب گفت بلی پولش را حساب کردم میخواستم بیام بیرون که گفت :من اولین بار است که میبینم یک افغانی کتاب آموزش کامپیوتر میخره خیلی ناراحت شدم اما خودم را کانترول کردم و در جوابش گفتم:افغانی های که کاپیوتر یاد داشته باشد اصلا در ایرا ن نمی اید

از دوکان آمدم بیرون رفتم کنار خیابان میخواستم با تاکسی بیایم اما پول کم داشتم رفتم استگاه اتوبس درآنجا هیچ کس نبود منتظیر نشستمم چند دقیقه طول کشید دیدم یک خانواده هزارگی یک مرد و سه تا بچه کوچک با یک زن آمدن استگاه ده دقیقه نشستیم اما اتوبس نیامد،بلاخره سکوت بین ما شکسته شود و ازمن پرسید:ببخشی همشهری بچه کجای؟گفتم:بچه هزارستان مکس کرد و با خودش درحالت کشیده گفت هزااااارستان،ازش پرسیدم :ببخشید شما کجا میری گفت ما میرم( توپ خاخه) گفتم ببخشید انجا منزل تان است؟گفت:نه برار جان مشکلات من خیلی زیاد است زنم بیماراست قلبش باید عمل شوه ده میلون تومن خرج داره چند بیمارستان بردم که بستری کنم هیچ جا قبول نمی کنه هرجا میرم میگه باید کارت داشته باشی کارتم هم پارسال بخاطر پرداخت نکردن عوارض شهرداری باطل شده حالا نمی دانم چه کار کنم، به او رفتن به دفتر سازمانملل را پیشنهاد میکنم میگه:اونجا هم رفتم فقط پنصد هزار داده نمیدانم چه کار کنم خوب خدا مهربان است باهم گپ میزدیم که اتوبس آمد رفتیم سوار شدیم داخل اتوبس خیلی شلوغ بود جا حتی برای سوزن انداختن هم نبود همه بهم چسپیده بودن سروصدا وغال مغال بود یکی می گغت همه اتوبس را افغانی ها پرکرده اگر اینها نباشد اتوبس خالی میشه دیگری میگغت افغانی ها هم به اندزه ما شاید هم بیشتر برای ابادی ایران زحمت میکشه هرکس روزی خودش را میخوره ، بلاخره رسیدم خانه خیلی خسته شده بودم رفتم خانه دیدم برادر بزرگم نیست جویا شدم گفتن: یکی از فامیل ها فوت کرده رفتن آنجا با کمی مکس فهمیدم که فوت شده زن میان سالی بود که بعد از انکه تنها پسر 12 ساله ش از ساختمان چهار طبقه پاین افتاد و سکته مغزی شد مدام بیمار بود وبلاخره اوهم رفت دنبال پسرش و تنها دختر هفت ساله ش را با پدرپیرش تنهاگذاشت دنیا عجب خشن است

بعد ازخوردن چای کمی به فکر رفتم که تلفن زنگ خورد تلفن را برداشتم شوهر خواهرم بود میگفت امروز مئمور های قلابی آمده خانه و تمام طلا ها وپول نقد را با خودش بورده خیلی ناراحت شدم اما خودم را کانترول کردم و به او گفتم خون سردی خورا حفظ کنه وبه ارامش دعوت کردم، ماجرای پنج سال پیشش یادم آمد پنج سال قبال هم خانه ی را که اجاره کرده بود پنج میلیون پولش را صاحب خانه پس نداده بود وتا امروز صد بار هم شکایت کرده اما به هیچ جای نرسیده

بفکر فرو رفتم : چرا ما اینهمه بد بخت هستیم ؟ آیا ما ابراهمیان هستیم که تا ابد باید قربانی بدهیم ؟و یا اسماعیلیان هستیم که تاابد باید قربانی شویم ؟پس کو اون قوچ بهشتی که مارا از قربانگاه نجات بدهد چرا قربانی ما قبول نمی شود؟آیا فقط قربانی یهودیان قبول میشود؟چرا سرنوشت باما بد آورده؟ چراچراچراچرا........................

مطالب دیگر:

حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان - یکشنبه سی ام فروردین 1388
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
 منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/31ساعت 21:16  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

حضورامریکادر منطقه وتجزیه پاکستان

نوشته: علی احمد زی  
  حمله به برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک و ساختمان پنتاگون "وزارت دفاع امریکا " در یازدهم سپتامبر 2001م. سر آغاز تحولات عمده، چرخشی و توسعه طلبانه ای بود، که دود آتش آن اگر تا هنوز سبب سوزاندن چشم های اگثر از کشور های ذیدخل در آن گردیده است، به یقین در آینده نزدیک سبب خفه شدن قربانیان آن خواهد شد. بعد از حادثه یازدهم سپتامبر با آنکه اگثریت از تحلیل گران و کارشناسان از همان اول آنرا یک دروغ بزرگ تاریخی و توطیه سی آی ای قلمداد نمودند، ولی بودند کسانیکه آن حادثه را باور نمودند و یا خود را آگاهانه به باور نمودن آن زدند. و در همدردی٬ همسویی و همدلی با ایالات متحده آمریکا از یکدیگر پیشی می گرفتند. حادثه یازدهم سپتامبر را اگر یک حقیقت دانست و بلفرض القاعده آنرا سازماندهی کرده باشد و یا این طرح و پلان توسط خود آمریکا به اجرا در آمده باشد. در هر دو صورت خود آمریکا را میتوان مقصر اصلی در مورد دانست. زیرا القاعده سازمانی است، که بانی و پشتبان اصلی اش خود آمریکا بوده است. و تا هنوز نیز بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم از طرف ایالات متحده پشتبانی میشود. به گفته اگثر از صاحب نظران با آنکه ممکن القاعده این کار را انجام داده باشد، ولی طرح اصلی از طرف خود آمریکا بوده است. ممکن تهیه نیروی انسانی را القاعده نموده باشد، ولی زمینه و امکانات توسط سازمان سیا مساعد شده است. سازمان القاعده با آنکه بعضی اوقات بخاطر قدرت مند جلوه دادنش و یا هم به راستی قبول می کند، که این حادثه را انجام داده است، ولی خود نمی داند٬ که این حادثه بزرگ را چگونه انجام داده توانسته است. به هر جهت از هر طرف، که به طرف حادثه فروریختن برج های دو قولو به دقت دیده شده و تلاش بخاطر شناسایی عاملین آن صورت بگیرد. سرنخ ها بطرف وایت هاوس کشیده میشود. و خواسته یا ناخواسته باید قبول کرد، که خود آمریکا حادثه یازدهم را با چهره دیگرش و یا توسط القاعده بازهم با معاونت سی آی ای خلق نموده است.
 
  همانطوریکه حادثه ها در طول تاریخ سبب تغییرات عمده و استراتیژیک شده است. به یقین و باور کامل خلق شدن حادثه یازدهم سپتامبر نیز یک حادثه ساخته و پرداخته شده ایالات متحده آمریکا است تا بر اساس آن زمینه تحقق یافتن اهداف های بلند مدت و کوتاه مدت اش را مساعد سازد. بعد از به وقوع پیوستن حادثه یازدهم سپتامبر اینگار سر دمداران ایالات متحده آمریکا عاملین آنرا قبل از قبل در خواب دیده باشند. فورا بحیث عاملین اصلی آن حادثه القاعده را نامزد کردند. پرزیدنیت بوش بلافاصله بعد از آن در سخنانی گفت: "دیگران زمان و شرایط جنگی را که شروع شده تعیین کردند. ما چگونگی این جنگ و تاریخ خاتمه آنرا تعیین می کنیم.". بلی٬ القاعده ایکه تا هنوز توسط خود سی آی ای حمایت همه جانبه می شد. و بخاطر برآورده شدن هدف شرکت نفت آمریکایی بحیث ستون اصلی طالبان با جبهه شمال می جنگید. دیگر عمر مفیدش برای استفاده بیشتر آمریکا تمام شده بود، ولی سی آی ای خواهان استفاده نمودن نهایی و عمده دیگر تا حتی از جنازه آن نیز بود. ایالات متحده حادثه یازدهم سپتامبر را بزرگترین ضربه به اقتصاد، مردم و حیثیت ملی اش قلمداد نموده و به بهانه آن بعد از کسب اطمینان پشتبانی کامل از طرف متحدین قبلی اش بخاطر انتقام و از بین بردن القاعده و تامین امنیت جهانی نیرو هایش را بسوی افغانستان فرستاد. کشور پاکستان٬ که قبل از این افغانستان را بصورت غیر مستقیم و کماکان بصورت مستیم یکی از ایالت های خودش تصور می کرد. با آنکه نمی خواست سیطره اش را در افغانستان از دست بدهد٬ ولی در مقابل اخطار آمریکا مقاومت نتوانست و مجبورا درین جنگ ناخواسته آمریکا با القاعده سمت آمریکا را در بدل عفو قرض هایش و کمک های مالی بلاعوض دیگر از طرف کشور های اروپایی در راس آن آمریکا گرفت.
 
  بگونه دیگر حادثه یازدهم سپتامبر را میتوان سر آغاز یک تغییر کلی در زندگی انسان معاصر، روابط کشور ها و جابجایی مهره های مورد تایید آمریکا بر اریکه های قدرت کشور های سرکش و یا استراتیژیک دانست. آمریکا بعد از وارد شدن در افغانستان و جابجایی مهره های مورد نظرش٬ فورا بجان صدام حسین یکی از وفادارن قبلی اش٬ که درین اواخر سرکش شده بود رفته و وی را با مهره های قابل تایید اش با کاشتن تخم نفاق دایمی و خانه جنگی در بین آنها جابجا کرد. و هم اینک یکبار دیگر افغانستان را محور سیاست های خارجی اش قرار داده است. تا بتواند اهداف های را که در زمان مصروف بودن اش در عراق برآورده نتوانسته بود. با دل آرام توسط عاملین داخلی با کمترین هزینه بر آورده ساخته و بطرف لقمه بعدی اش بخزد. باراک اوباما با ادامه خط ترسیم شده بوش، که بعد از حادثه سپتامبر اعلان نموده بود. حالا چگونگی جنگ های آینده را تعیین می کند. وی حضورش را در افغانستان با از بین بردن کامل القاعده مشروط ساخته است. القاعده ایکه تا آمریکا نخواهد هرکز نخواهد از بین رفت. و نیز مناطق قبایل آزاد را این بار خطرناک ترین نقطه جهان بر شمرده است. تا بتواند زمینه داخل شدن اش را در پاکستان مساعد سازد. با آنکه حضور آمریکا در افغانستان با اهداف چندین گانه است، ولی بعضی از اهداف حاد فعلی اش را قرار ذیل میتوان نام برد. دست رسی به منابع هایدورکاربنی کشور های تازه استقلال یافته روسیه، در محاصره قرار دادن کشور جمهوری اسلامی ایران "رقیب دیرینه امریکا در منطقه"، تحت نظر قرار دادن تاسیسات هستوی چین، جلوگیری از قدرت مند شدن و نفود دوباره روسیه در منطقه و تضمین امنیتی برای اسراییل و هند. ایالات متحده امریکا بعد از آنکه حملات هوایی اش را بر مناطق قبایل آزاد شروع نموده و تندروان مذهبی را در آنجا مصروف ساخته است. در ضمن آنکه تندروان مذهبی را در آنجا زمینه رشد٬ تربیت و موجودیت اش را مساعد ساخته است. یک تشویق همگانی را در بین دولت مداران پاکستان نیز به راه انداخته است. این عمل آمریکا سبب گردیده است، که مسله کشمیر بکلی در حاشیه قرار بگیرد. و حکومت مداران پاکستانی فقط و فقط در فکر نزاع های داخلی و تشویشات خودشان بخاطر حملات هوایی آمریکا و پاسخگویی و توجیه گری به مردم خودشان شان باشند.  
 
  شاید به جرات بتوان گفت٬ که امروز هر فرد عادی در پاکستان می داند، که پاکستان همیشه قربانی اهداف آمریکا شده است. کشور پاکستان آگانه و یا غیر آگانه و شاید هم بخاطر طمع خودش از روز تشکیل اش تا هنوز با آمریکا هم بازی گردیده است. آمریکا علت حضورش در افغانستان از آنچه ادعا می کند مغایر و به مراتب وحشتناک تر از گذشته است. اگر تا به امروز فقط افغانستان میدان کاروزار و طعمه اهداف توسعه طلبانه آمریکا بوده است٬ اینک نوبت پاکستان است. امریکا در منطقه با توطیه ترتیب شده خودش تنها و تنها بخاطر از بین بردن القاعده و تامین امنیت جهانی نیامده است. بلکه هدف بعدی اش لقمه چرب تر یعنی پاکستان و پیاده نمودن نقشه خاورمیانه جدید است. به گفته جنرال حمید گل ریس اسبق آی ایس ای القاعده ایکه ایالات متحده آمریکا از آن نام می برد. شخص و یا سازمان نیست، بلکه تاسیسات هستوی پاکستان است. کشور پاکستان یگانه کشوری اسلامیست، که با داشتن سلاح اتمی در منطقه به گفته دولت مداران اش نقش رهبریت مسلمانان را بازی می کند. و آمریکا به هر قیمتی٬ که باشد خواهان دست رسی کامل به تاسیسات اتمی پاکستان است. آمریکا همانطوریکه برای ادامه حضورش سیاست دوگانه را در قبال طالبان افغانستان بازی می کند. عین همان سیاست را با طالبان پاکستان نیز پیش گرفته است. از طرفی کمک های هنگفت بلاعوض را به حساب دولت پاکستان واریز می کند. تا طالبان و تندروان مذهبی را از بین ببرد. و از طرف دیگر از طالبان حمایت می کند. آمریکا با حملات هوایی بر مناطق قبایل آزاد در حقیقت تشنج میان طالبان و دولت پاکستان را تشدید می کند. با آنکه دولت پاکستان در چندین مورد با عقد معاهدات آرامش و امنیت با طالبان دست زده است، ولی با حملات هوایی آمریکا این معاهدات از بین رفته است. این حملات یک فضای کلی رعب و وحشت را در پاکستان ایجاد نموده است. و تا حتی رهبران احزاب بزرگ ملی پاکستان از در خطر بودن جدی تمامیت ارضی پاکستان حرف می زنند. و از قرار معلوم نوبت به بلوچستان پاکستان در همین نزدیکی ها نیز قرار است برسد. بلوچستان از نگاه مساحت بزگترین ایالت پاکستان است٬ که مطابق به نقشه خاورمیانه جدید آمریکا در آینده یک کشور مستقل با الحاق مناطق سیستان و بلوچستان ایران و نیمروز افغانستان خواهد بود. نماینده ویژه آقای اوباما برای افغانستان و پاکستان آقای هالبروک در آخرین سفرش به پاکستان با آنکه از حمله نکردن بر بلوچستان اطمینان داد، ولی متذکر گردید، که رهبران طالبان و القاعده در کویته اند. آمریکا اگر از یک طرف بر روی طالبان آتش می بارد٬ ولی از طرف دیگر با پلان های سنجیده شده زمینه به رسمیت شناخته شدن طالبان را به حیث یک قدرت عمده در منطقه مساعد می سازد. و با پیوند دادن طالبان پاکستان و افغانستان زمینه جدا نمودن پشتونستان را از پاکستان و الحاق آنرا به افغانستان مساعد میسازد. همانطوریکه در دهه گذشته با پشتبانی پاکستان طالبان را در افغانستان مستقر کرد. هم اینکه به کمک هند می خواهد حضور طالبان را در پاکستان نهادینه بسازد. معاهده سوات که به تشویق پنهانی انگلیس و آمریکا صورت گرفته است. خود به طالبان رسمیت بخشیده است. و اگر نه دولت پاکستان حاضر به عقد این قرار داد نبوده است. همانطوریکه تا هنوز آصف علی زرداری آن معاهده را امضا نکرده است. و تا آخرین حد توانش تلاش خواهد کرد٬ که زیر فشار نرود و زمینه تشکیل یک کشور دیگر را در بطن کشور خودش مساعد نسازد. آمریکا از یک طرف بر دولت پاکستان فشار می آورد٬ که با طالبان عقد قرار داد نماید و از طرف دیگر با رساندن اسلحه به طالبان توسط مراجع مختلف آنها را تشویق به بی نظمی و تخطی از قانون می نماید و بعد با دادن خون بهای ریختن خون آنها از دولت پاکستان خواهان از بین بردن معاهده با آنها و خود طالبان میشود. هدف آمریکا در نزدیکی ها مسمی نمودن پاکستان بحیث یک ریاست ناکام است. ریاستی که توان کنترول و اداره را ندارد و نمی تواند که تروریستان٬ تندروان و عاملین بی امنیتی در جهان را مهار بسازد. و از طرف دیگر اگر سلاح اتمی پاکستان بدست تندروان به افتد سبب نابودی جهان خواهد شد. فلهدا پاکستان باید تجزیه شود. و تاسیسات هستوی اش بخاطر اینکه بدست تروریسان نه افتد باید به آمریکا سپرده شود. قرار بعضی از گزارش ها نیرو های ویژه اسراییلی و آمریکایی تمرینات مخصوصی را بخاطر به کنترول گرفتن نیروگاه های اتمی پاکستان در صورت تجزیه شدن اش فرا گرفته است. آی ایس آی که یکی از ماهر ترین سازمان های اطلاعاتی جهان شمرده میشود. و به گفته اگثر از صاحب نظران شاید از جمله سازمانهای باشد٬ که سی آی ای بر روی آن کنترول ندارد. و تا هنوز به شکل خیلی ماهرانه توانسته است وظیفه اش را انجام بدهد. مگر حالا از قراین معلوم میشود که سازمان اطلاعات پاکستان تا زمانی از جمله بهترین سازمانهای اطلاعاتی بود٬ که همسو با سی آی ای کار می کرد٬ ولی حالا خود در بزرگترین توطیه گرفتار شده است. ای ایس آی پاکستان برای فعلا نه تنها از ارتش و دولت پاکستان دستوراتش را دریافت می کند، بلکه از سی آی ای آمریکا و طالبان نیز دستور می گیرد. اگر کمی بدبینانه تر به این قضیه بنگریم به این نتیجه می رسیم٬ که آی ایس ای پاکستان از همین حالا تجزیه شده است. در حقیقت معلوم نیست که آی ایس آی پاکستان امروز زیر نظر کیست و برای کی کار می کند. از طرف دیگر ای ایس آی پاکستان به یک سازمانی تبدیل شده است که خود یکی از طرف های قضایای حاد امروز پاکستان است. و حرکات آی ایس آی پاکستان خلاف تعهدات و اهداف دولت پاکستان به نظر می رسد. و هر روز بیشتر از دیروز بر معضله های پاکستان می افزاید. و پاکستان را بسوی یک ریاست ناکام می راند. چیزیکه هدف آمریکا است. قتل های زنجیره ای و هدف مند رهبران بلوچستانی و توطیه راه اندازی خانه جنگی در بین اقوام ساکن در بلوچستان مواردی اند٬ که ای ایس ای به آن متهم می گردد. آمریکا در نهایت خواهان این است پاکستان یگانه کشوری٬ که در نقشه خاورمیانه جدید باختش از همه بیشتر است٬ باید تجزیه شود و یکی از قسمت های آن به هند سپرده شود و یا تحت کشور جداگانه بنام کشمیر استقلال یابد. و قسمت دیگرش به بلوچستان آزاد تبدیل و ناحیه پشتونستان به افغانستان ملحق گردد. و بنام پاکستان فقط ایالت پنجاب و سند باقی بماند. ایجاد دولت های کوچک یکی از خواست های آمریکا از گذشته بوده است. زیرا توان مقاومت در برابر خواست های آمریکا نمیتواند داشته باشند و باید از آوامر آمریکا اطاعت نموده و همیشه تابع باشند. 

مطالب دیگر:
خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود! - سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
حضور آمریکا در منطقه و تجزیه پاکستان - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 0:2  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

خیابان های قندهار اسفارد شدو خیابان های بامیان بزودی کاه گیل می شود!

مردم هزاره چگونه به افغانستان دل ببندد؟

گزارش از اسدالله جاوید:یگشنبه مورخ 12 اپریل 2009 میلادی مطابق 23 حمل 1388

....با زنک  ساعت از خواب می پرم و بعد از اینکه دست به سر و صورت می کشم مثل روزها ی دیگر تعطیلی کمپیوتر غراضه ام را روشن می نمایم تا اخبار جدید را بخوانم و ایمیل ام را چک نمایم ...صفحه www.bbc.co.uk/persian  را باز مینمایم تا اخبار بی بی سی را بیبینم ....همان مساله احوال شخصیه هم چنان بهانه کنفرانسها ی مطبوعاتی، قدرت نمای واز این قبیل گپها هست ، اما انچه برایم جالب و جذاب بود خبر بازسازی در بامیان است که با بازسازی و نو سازی اصلا رابطه خوب ندارد . عنوان را می خوانم:

"جاده کاهگلی در بامیان، اعتراض علیه دولت"

خبر را تا اخر می خوانم ، ..قضیه از این قرار بوده یک تعداد از اهالی پر درد بامیان که کاسه صبر شان از بی توجهی شرم اور دولت به اصطلاح منتخب مردم و حامی دیموکراسی به بازسازی ولایت بامیان ، لبریز شده و خواستند به نحو بسیار دیموکراتیک و منطیقی اعتراض شان را به این مساله با شروع پروژه مردمی کاه گیل جاده های داخلی شهر بامیان نشان بدهند. به اساس این خبر انها به درخواست والی بامیان از اعتراض و کا ه گیل کاری دست کشیدند واز والی بزرگوار ،مهربان و دلسوز درخواست کردند که این موضوع را با مقامات بالا در میان گذاشته و خواهان اقدامات عملی در این مورد شود.

گذارش را می خوانم و به فکر فرو می روم ..............

هشت سال پیش وقتی دولت به اصطلاح مردمی در سرزمین سوخته بنیان گذاری شد ، ولایت بامیان از محدود ولایت های بود که از برنامه های دولت مثل خلع صلاح عمومی، توقف کشت مواد مخدرو عدم همکاری با مخالفین دولت ، کاملا حمایت  و از ان پشت بانی کامل خود را اعلان نمود. در انتظار شروع پروژهای بازسازی مردم بامیان امروز و فردا کردند..سال 1384 شنیده شد که کار اسفالت سرک کابل –بامیان از طریق میدان وردگ رسما با قطع نوار بواسطه کرزی افتتاح شد!! اما چند روزی نگذشت که خبر از توقف کار انرا دادند ، در جستجوی دلیل توقف کار واقف می شویم که شش نفر در لباس طالبان دستور توقف کار را داده است!!! و دولت هم که توانای کنترول انها را ندارد!!!

بعد از ان پروژه بازسازی مجسمه های بودا امید را در دل بامیانیها نسبت به این که بدست فراموشی سپرده نشده اند، دوباره زنده می کند. اما باز هم واقف می شویم که این پروژه که قرار بودبطور کامل با هزینه  دولت جاپان به اجرا گذاشته شود در اثر مخالفت دولت متوقف شده است. دلیل انرا از مقامات می پرسند در جواب می گویند در حالیه هزاران نفر در خطر قحطی قرار دارد لازم نیست ما پول را صرف این کارها غیر ضروری که در بامیان هم قرار دارد نمایم در حالیکه همه می دانیم  بودجه که جاپانیها برای این کار(باسازی مجسمه های بودا) در نظر گرفته بودند را برای خرید گندم ، خرید موتر های لکس برای مقامات و چاق نمودن حساب های بانکی دولتی ها هرگز پرداخت نه می نماید.

دولت در طول سا لهای گذشته همیشه بخاطر کندی روند بازسازی در کشورمورد انتقاد مراجع داخلی و خارجی قرار گرفته و مقامات همیشه بی امنیتی و عدم موجودیت بودجه کافی را بهانه قرار داده و خود را تبرعه کرده است. .اگر ما این دو مساله را معیار عدم پیشرفت در امور بازسازی قرار دهیم ، به نیتجه کاملا معکوس در مورد ولایت بامیان میرسیم .اول مساله مهم امنیت است .همه میدانیم  امنیت که در بامیان در طول هشت سال گذشته حکم فرما بوده نه تنها در افغانستان بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر منطقه هم دوم ندارد.تا کنون هیج خبری از راه گیری ، ترور ، حمله انتحاری ، بمب های کنار جاده و سایر اعمال مقدس شبه اینها ، در ولایت بامیان از رسانه ها شنیده نشده است.

مساله دوم مشکلات مالی است که بارها مقامات ان را بهانه قرارداده اند. در طی حد اقل دوسال گذشته خود همین ورازت مالیه دولت مردمی اعلان می کند که اکثر وزارت ها قادر به مصرف بودجه سالانه خود نشده اند بنا  این پول اضافی به بودجه سال اینده منتقل می شود.......سال گذشته موسسه دولتی DAAD  مربوط  کشور جرمنی پروگرام ماستری در بخشهای مدیریت و رهبری را برای افغانستان راه اندازی نمود در گفت وشنود که با داکتر کپفر مسول افغانستان این موسسه داشتم وی دلیل این کار را این طور بیان کرد: بعد از روی کار امدن اداره موقت جامعه جهانی ملیاردها دالر به افغانستان سرازیر کردند تا در پروژهای مختلف بازسازی و نو سازی استفاده شود اما بخاطر عدم موجودیت ظرفیت کافی در دولت افغانستان تقریبا نیم تا شصت فیصد این پولها دوباره به منبع مسترد شدند به همین خواطر ما برای ارتقای ظرفیت در افغانستان این پروژه را روی دست گرفته ایم.

بنا بر این بر دروغ بودن گفته های مقامات بخصوص در مورد بامیان میتوان براحتی مهر تایید زد..اما سوال این جاست که جرا بامیان اصلا مورد توجه قرار نه میگیرد؟ ایا این یک برنامه حساب شده یکتعداد برادران خدا پرست نیست؟ ایا برای بامیانیها و کسانی دیگری که به این سرنوشت دچار هستند لازم نیست که دست به کار شوند و برا نجا ت شان در اینده  همین حالا اقدام نمایند؟

نظرات شما درباره این مطلب

مطالب دیگر:

قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان وغوغاسالاری های جهانی - دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388
حضور آمریکا در منطقه و تجزیه پاکستان - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
قانون احوال شخصیه اهل تشیع افغانستان ورسوایی های اخلاقی متولیان مذهب - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت 0:3  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد



ریس محکمه شهری از سوی مردم دایکندی لت کوب شد ساعت یک نیم بعد از ظهر روز گذشته قاضی محمد اسحاق شیر زاد ریس محکمه شهری از سوی مردم خشم گین مزکزولایت دایکندی به جرم رشوه ستانی وفساد اخلاقی به شدت مورید لت کوب قرار گرفت مردم انچنان خشمگین بود که تلا ش پولیس قوماندانی امنیه واعضای شورای ولایتی جهت جلو گیری مردم از این اقدام را به جای نبر نادر دوران امر امنیه قومانی امنیه که می خواست از مردم ممانعت به عمل بیاورند وی همرای محافظینش نیز مورید لت کوب مردم قرار گرفت مردم خشمگین که تعداد شان بالای دوهزار نفر تخمین زده می شد به شکل خود جوش ابتدا به ریاست محکمه شهری هجوم اورند ضمن شکستن در وپنجره محکمه قاضی که در کومود پنهان شده بود برون کشیده شد از محکمه الی پای بازار نیلی توسط مردم مورید لت کوب قرار گرفت که اثر شدت لت کوب قاضی شیر زاد دوبار بی هوش شد . بنا به کفته مردمی که دست به این اقدام زده بود انها سه روز قبل مقامات امنیتی را در جریان گذاشته بود وچندی بار از فساد اخلاقی ورشوه ستانی قاضی شیرزاد شکایت کرده بود ولی از سوی ارگان های ذیربط اقدامی صورت نگرفت واین مردم خود دست اقدام شدن تاج محمد یکی از شرکت کنندگان در لت کوب قاضی گفت این چندمین بارکه مسئولین دولتی وبعضی از موسسات دست به کلا برداری وتجاوز جنسی ورشوه ستانی می زند ولی هیچ کسی در این زمینه اقدام نمی کند ومامردم مجبور شدیم که دست به اقدام بزنیم ویکی دیکر از این تظاهرات کننده گان گفت این اقدام ما پیام روشن به مسئولین ومقامات است اگر شما اقدام نمی کنید ما خود افراد فاسد را مجازات می کنیم این تظاهرات پس از سه ساعت با پادر میانی امنیت ملی وقوماندان امنیه مردم قاضی شیرزاد را تحویل نهاد های امنیتی دادند وامنیت ملی وقوماندانی امنیه به مردم تعهد سپرد که موضوع را پیگیری ومجرم را مجازات خواهدمنبع

نظرات شما درباره این مطلب

مطالب دیگر

اعلان ولسوالی شیبربامیان، به حیث ولسوالی صلح - جمعه بیست و یکم فروردین 1388
باران غم - یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره - سه شنبه یازدهم فروردین 1388
مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

 

+ نوشته شده در  88/01/21ساعت 1:55  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

دیدار آیت الله هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی فیاض ودرس های آن برای جامعه هزاره

بنام خدا

اسدالله جعفریjafari.asadollah@gmail.com

سفر اخیر آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس شورای مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران به عراق ودیدار ایشان با آیات عظام ومراجع تقلید ومخصوصا دیدار ایشان با آیت الله العظمی فیاض مرجع هزاره تبار تبعه عراق،برای جامعه هزاره درس های در بردارد که نمی توان ازآن چشم پوشی کرد.

دیدار آقای هاشمی رفسنجانی باآیت الله العظمی سیستانی مرجع ایرانی الاصل تبعه عراق ازنظر ملی وسیاسی برای هاشمی رفسنجانی وملت ایران یک ضرورت اجتماعی وسیاسی بود وآیت الله هاشمی رفسنجانی نمی توانست به دیدار آیت الله سیستانی نرود واصلا فلسفه سفر آقای هاشمی به عراق دیدار با آقای سیستانی بود.حال این ضرورت چه بود بماند وربطی به ما هم ندارد.

اما دیدار آقای هاشمی با آیت الله العظمی فیاض جای تأمل(لا اقل برای جامعه هزاره) بسیار دارد ومی تواند راز های سربمهر را بازگو کند.

دیدار آقای هاشمی با آقای فیاض صرفا یک دیدار مذهبی صرف نبود واگرنه شخصیت دینی بزرگ دیگر مثل آیت الله العظمی سید محمد تقی مدرسی در کربلا حضور دارد واز شخصیت های طراز اول جهان اسلام می باشد ودر جهت گیری های سیاسی عراق از محور ی ترین شخصیت ها بوده وهست اما در خبر ها اعلام نشد که آقای هاشمی با ایشان دیدار کرده باشد.

نکته ی دیگر این که دیدار هاشمی با آقای فیاض دیدار دوعالم دینی واحترام هاشمی به علم و عالم هم نیست واگرنه هاشمی وقتی به شهر قم سفر می کند وبا بزرگان حوزه ومراجع تقلید (به جز استادش آیت الله العظمی منتظری که مسائل سیاسی ورهبری در میان است) دیدار می کند اما در همین قم شخصیت بزرگ علمی ودینی جهان اسلام آیت الله العظمی محقق کابلی نیز حضوردارد اما تاهنوز دیده نشده است که آقای هاشمی رفسنجانی وقتی به شهر قم سفر می کند به دیدار ایشان رفته باشد ویا به ایشان یک تلفن زده باشد.

همین مسئله است که دیدار هاشمی با آقای فیاض را برای جامعه هزاره قابل تأمل می سازد وهزاره را به تفکر وامی دارد وانسان هزاره را به دیگر اندیشی وباز خوانی خویش برمی انگیزد.

شاید گفته شود که آقای فیاض یک شخصیت علمی طراز اول حوزه نجف اشرف است وهمین شخصیت علمی آقای فیاض آقای هاشمی را به دیدار ایشان ترغیب نموده است وقطعا اگر آقای محقق کابلی هم در موقعیت وجایگاه آقای فیاض بود آقای هاشمی به دیدار ایشان می رفت.

در پاسخ به این پرسش چند نکته را باید درنظر داشت:

1 – جایگاه علمی آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی

2 – موقعیت سیاسی آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی

3 – موقعیت زمانی ومکانی فیاض و محقق کابلی.

جایگاه علمی آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی

آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی هردو از چهره های تابان حوزه نجف اشرف واز شاگردان درجه اول مرحوم امام خویی اند واتفاقا آقای محقق کابلی از آقای فیاض مقدم تر است وشهرت علمی وفقاهتی آقای محقق کابلی به نیم قرن پیش بر می گردد وهم زمان با شهرت علمی مرحوم سید سرور واعظ کابل صاحب مصباح الاصول است .

آن زمان که محقق کابلی به عنوان یک فقیه ومجتهد مطرح بود حضرت آیت الله العظمی فیاض شخصیت شناخته شده نبود ودرخارج از نجف وحلقه درس امام خویی نام ونشانی چندانی نداشت چون اثرماندگار ایشان«المحاضرات» (که امروزه حوزه های علمی دنیا بی نیاز ازآن نیست ومرحوم خویی با همین تقریرات آیت الله فیاض وتقریر مرحوم واعظ شهره آفاق شد )هنوزچاپ نشده بود ولی آقای محقق کابلی در افغانستان حوزه درس داشت ومدرسه بزرگ وآبرومند وشاگردان جودةالفکر ووقاد الذهن وزمان شناسی را تربیت کرده بود.

به همین جهت بود که محقق کابلی از حوزه نجف بدور ماند وبه مرور زمان آقای محقق کابلی از ذهن حوزه نجف محو شد ومحقق کابلی به کارهای سیاسی روی آورد ودر دوران جهاد درکنار مردمش ماند وهمین دوری محقق کابلی از نجف باعث شد که شخصیت های بزرگ چون سیستانی وفیاض به عنوان شاگردان خلف واعلم فالاعلم مطرح شوند وبا فوت مرحوم خویی این دو شخصیت، مرجعیت شیعه وزعامت حوزه کهن سال نجف را عهده دار شوند.

شاید این سخن برای حوزه نجف وقم سنگین باشد اگر بشنود که حضرت آیت الله محقق کابلی درنسبت به حضرات آیات عظام نجف ، همان نسبتی را دارد که مراجع فعلی قم در نسبت با آیت الله العظمی منتظری دارند چنان که آقای منتظری در زمانی به عنوان یک مجتهد مسلم مطرح ومورد اطمینان مرجع وقت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی بود که این مراجع فعلی قم شاگردان آقای منتظری بودند ودر دفتر آقای بروجردی پیش ایشان امتحان خارج می دادند.

آقای محقق کابلی نیز زمانی به عنوان مجتهد مسلم مطرح بود که حضرات آیات عظام سیستانی وفیاض به عنوان شخصیت های فاضل مطرح بودند نه مجتهد مسلم واز امید های فردای حوزه علمیه نجف به شمار می رفت البته آقای فیاض در نسبت به آقای سیستانی مقدم بود وآقای خویی به آقای فیاض از آقای سیستانی عنایت بیشتر داشت این مسئله را شما در نوشته ی به جای مانده ازشهید عبدالمجید خویی درباره آقای فیاض می یابید.

پس شخصیت علمی آقای محقق کابلی همطراز با شخصیت آقای فیاض است ودیدار آقای هاشمی با آقای فیاض در نجف ونرفتن ایشان به دیدار آقای محقق کابلی درسفرهای قم ایشان ،هیج انگیزه علمی ودینی ندارد.

درست است که آیت الله هاشمی رفسنجانی از شخصیت های درجه اول علمی وسیاسی جهان اسلام است وقرائت او از اسلام قرائت کاربردی تر ومطابق با حرکت تاریخ واقتضای زمان ومکان است وهیج کسی دیگر نمی تواند هاشمی شود واگر هاشمی نباشد نظام جمهوری اسلامی ایران ناخدای انقلاب رااز دست خواهد داد ودنیای اسلام سیاستمدار ونظریه پرداز چون او را یاندارد ویابسیار کم دارد ،اما با همه ی این اوصاف وفضیلت های ایشان،دیدار ایشان با آقای فیاض ونادیده گرفتن آقای محقق کابلی وبی اعتنای ایشان به آقای محقق کابلی انگیزه سیاسی دارد نه دینی وعلمی.

موقعیت سیاسی آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی

ازنظر سیاسی بین آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی تفاوت های بسیاری وجود دارد که همین تفاوت سیاسی بین ایشان، هاشمی را وامی دارد که به دیدار آقای فیاض در نجف برود اما وقتی به قم سفر می کند وبا مراجع شیعه مستقر در حوزه علمیه ی قم دیدار می کند به دیدار مرجع شیعه آقای محقق کابلی نمی رود وحضور ایشان را در حوزه علمیه قم نادیده بگیرد اما وقتی به عراق سفر می کند ، نمی تواند حضور آقای فیاض را نادیده بگیرد وبه دیدار ایشان نرود.

این موقعیت سیاسی آقای فیاض بر می گردد به موقعیت زمانی ومکانی ایشان که درگزاره ی بعدی به بررسی آن می پردازیم.

موقعیت زمانی ومکانی آیت الله فیاض وآیت الله محقق کابلی

ازنظر زمانی ومکانی هم بین محقق کابلی وفیاض تفاوت های اساسی وجود دارد:

1 – آقای محقق کابلی در قم مستقر است وقم زیر مجموعه ی نظامی است که لامحاله حوزه باید سخن گوی نظام باشد ونظام حاکم برحوزه علمیه قم، مرجعیتی را برنمی تابد که سرباز این نظام نباشد.

آقای محقق مرجعی نیست که سرباز گوش بفرمان نظام باشد والبته مثل آقای منتظری منتقد نظام هم نیست اما سرباز گوش بفرمان نظام ورهبری نظام نیست چون هم مبنای فقهی آقای محقق کابلی بامبنای فقهی نظام جمهوری اسلامی ایران فرق دارد وهم از نظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، هیچ فردی غیر ایرانی حق دخالت در سیاست های دینی وسیاسی ایران را نداردوبنا بر این ، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ،محقق کابلی نمی تواند به عنوان مرجع تقلید به نقد سیاست های ایران بپردازد.حتی اگر آقای محقق کابلی تابعیت ایرانی هم می داشت نمی توانیست منتقد نظام باشد تاچه رسد اکنون که ایشان به صورت یک مهاجر به سرمی برد.

2 – آقای فیاض در نجف مستقر می باشد ونجف پدر معنوی دولت حاکم بر عراق است وحاکمیت عراق از مرجعیت حوزه علمیه نجف تبعیت می کند.

قانون اساسی عراق مثل قانون اساسی ایران در مرجعیت شرط عراقی الاصل بودن را ندارد وهر فردی را که حوزه نجف به عنوان مرجع قبول داشته باشد ودر عراق مستقر باشد می تواند به عنوان مرجع، ناظر حاکمیت وهادی دولت باشد وامر مرجعیت مطاع است.

مرجعیت عراق بامرجعیت در قم تفاوت های بنیادین دارد:

الف مرجعیت در قم مرجعیت دولتی است ومشروعیت خود را ازنظام می گیرد نه این که نظام مشروعیت خود را از مرجعیت.که نمونه آشکار آن آقای منتظری است با این که اکثریت مراجع فعلی ایران ورهبری وریاست مجلس خبرگان وشورای مصلحت نظام ازشاگردان آقای منتظری هستند وهمین ها بودند که برای آقای منتظری رساله چاپ کردند.اما اکنون ایشان از نظر نظام وحوزه یک مرجع رسمی نیست .

اما درعراق دولت مشروعیت خود را از مرجعیت می گیرد نه این که مرجعیت مشروعیت خودرا از دولت بگیرد.

حاکمیت ایران ناظر بر مرجعیت قم است ولی در عراق مرجعیت ناظر بر حاکمیت عراق می باشد.

ب مرجعیت در قم اصل را برایرانی الاصل بودن مرجعیت می داند واعلمیت وافقهیت بعد از ثبوت ایرانی بودن مرجع قرار دارد.

مرجعیت درنجف اصل را براعلمیت وافقهیت میداند وعراقی وغیرعراقی بودن مرجعیت هیج مدخلیت ندارد.

ج مرجعیت درقم، عملا به مرجعیت فقهی در حوزه خصوصی بدل شده است وحتی مقلد مرجع قم در مسئله سیاست واقتصاد واجتماع تابع دولت ورهبری است .

مر جعیت در نجف، عملا مرجعیت ِ توأم با ولایت نظارتی است ودولت وحاکمیت عراق حق ندارند سیاستی را برگزینند که با استنباط فقاهتی مرجعیت نجف مخالف باشد.

درست است که در حوزه علمیه قم، ولایت فقیه تبیین وتفسیر می گردد ونظام جمهوری اسلامی ، نظام ولایت فقیه از نوع ولایت مطلقه فقیه است ؛ اما درمقام عمل فقها مقهور حاکمیت هستند و ولایت مطلقه فقیه دایره حاکمیتش چنان وسیع هست که هیج فقیهی نمی تواند از دایره حاکمیت آن بیرون رود وخارج از دایره حکومت به استنباط فقهی بپردازد.

در حوزه علمیه نجف سخن از ولایت فقیه نیست واصلا نجف، ولایت فقیه به سبک حوزه قم قبول ندارد وآن را یک بحث علمی طلبگی می داند نه یک تئوری اراده کشور وبه همین جهت بود که حوزه ومرجعیت نجف، حاکمیت دیکتاتوری چون صدام را برمی تابید ودیکتاتوری چون صدام به حاکمیت خود ادامه می داد ونجف هم به استنباطات فقهی خود می پرداخت وبین استنباط فقهی نجف ودیکتاتوری صدام تصادمی پیش نمی آمد.

بعد از سقوط دیکتاتور عراق، باز نجف به راه فقهی خود ادامه داد ولی درمقام عمل فقه درعراق توأم با ولایت شد وحاکمیت عملاتابع مرجعیت گردید ومشروعیت خود را ازمرجعیت می گیرد.

مرجعیت نجف، طبق استنباط فقهی خود ولایت فقیه را ولایت نظارتی ومقید می داند نه ولایت قهری ومطلقه.وهمین مبنای فقهی نجف است که نجف را حاکم بر دل ها ساخته است ومرجعیت در نجف، ولایت بر دل های مردم عراق وحاکمان عراق دارد ودولت وملت از مرجعیت می خواهند که ناظر بر حاکمیت عراق باشد وهرگاه کجیی در سیاست حاکمان دید به دولت وملت گوش زد کند ودولت وملت بطور طبیعی واز سر عقیده وایمان به هدایت های مرجعیت گردن می نهند.

د – مرجعیت درنجف عملا شورایی اداره می شود اگرچه به ظاهر آیت الله العظمی سیستانی مرجعیت مطلق را بعهده دارد وحرف آخر را ایشان می زند ودولت منتخب واشغالگران عراق به در خانه ایشان می روند اما در عمل مثلثی از مرجعیت تصمیم می گیرند وآقای سیستانی درمقام عمل بطور فردی تصمیم نمی گیرد وحتی در مواقع بسیار حساس اطلاعیه های تحت عنوان مراجع نجف صادر می شود وراز موفقیت مرجعیت نجف در همین اتحاد مقدس می باشد وهمین اتحاد مقدس مراجع نجف هستند که اشغالگران را مجبور می سازند نقش هدایت گرانه وفصل الخطاب نجف را نادیده نگیرند وهمواره به در نجف چشم داشته باشند واز نجف کسب تکلیف کنند . واگرنه طبق اسنادی که از این اشغالگران دردست برادران عراقی است، نشان می دهند که اشغالگران درهنگام اشغال عراق طرح کاربردی اش در روی کار آوردن دولت جدید بعد ازسقوط دیکتاتور عراق این بود که دولت آینده عراق دولت غیر مذهبی ولائیک از نوع ترکیه باشد ومرجعیت دینی در دولت آینده هیچ گونه نقشی نداشته باشد.

اما بعد از اشغال عراق وجنگ های خیابانی روحانی جوان سید مقتدا صدر ،اشغالگران مجبورشدند که برای خاموش کردن شعله های مقدس جهاد مقتداصدر به نجف روآورند واز مرجعیت بخواهند که نقش سنتی خود را برای خاموش کردن شعله های مقدس جهاد وقانع کردن مقتدا صدر وارد عمل شوند که همینطور هم شد واز جمله کسانی که بین مقتدا صدر ومرجعیت نجف واشغالگران میان جیگری نمود مرجعیت کربلا آیت الله العظمی سید محمدتقی مدرسی بود.

البته قبل از این که اشغالگران به مرجعیت رو آورند سعی بسیار کردند که در میان ملت عراق نفاق اندازند ومرجعیت نجف را مخالف نظم نوین قلم داد کنند ودر همین راستا بود که مجید خویی را در حرم امام علی شهید کردند وشهادت اورا به گردن آیت الله سیستانی انداختند ودر پروژه دیگر شایعه اختلاف بین مقتداصدر وآقای سیستانی را ساختند ودر رسانه های دروغ پراکنی خود نشر کردند واز زبان مقتدا صدر ایرانی بودن آقای سیستانی را مطرح کردن و... اما اتحاد مقدس مرجعیت نجف وعشق سوزان مردم عراق به مرجعیت همه ی این توطئه های شیطان بزرگ را نقش بر آب ساختند وخود اشغالگران را مجبور ساختند که در برابر مرجعیت نجف زانوی ذلت بر زمین نهند وپیشانی بندگی بر خاک سایند.

لذا همین اتحاد مقدس مرجعیت نجف است که نقش سیاسی آیت الله العظمی فیاض را برجسته می کند وشخصیت ملی گرای چون هاشمی رفسنجانی را مجبور می سازد که به دیدار ایشان برود واما وقتی به قم سفر می کند حضور مرجعیت شیعه آیت الله العظمی محقق کابلی را نادیده می گیرد واین نادیده گرفتن ایشان به علت موقعیت مکانی آیت الله العظمی محقق کابلی است .یقینا اگر آیت الله فیاض در قم مستقر بود وآیت الله محقق کابلی در نجف،حتما آقای هاشمی به دیدار ایشان می رفت وتاقیام قیامت به دیدار آیت الله فیاض در قم نمی رفت که نمی رفت.

درس های این دیدار برای جامعه هزاره

بعد از این تمهید برگردیم به درس های این دیدار برای جامعه هزاره وباید ونباید های که هزاره ناگزیر از آن ها است.

قبل از این که به درس ها وپیام های این دیدار بپردازم به نکته ی اشاره می کنم:

وقتی می گویم جامعه هزاره ،کاربرد واژه جامعه هزاره نه به عنوان یک اصطلاح جامعه شناسی است ونه به عنوان یک اصطلاح سیاسی ،بلکه واژه جامعه هزاره به معنای هویت جمعی انسانی هزاره ها است وبه این معنا شامل طیف سادات از جامعه هزاره نیز می شود ووقتی می گویم جامعه هزاره منظور من از جامعه هزاره اعم از هزاره شیعه وسنی است ودر طیف هزاره شیعه، طیف سادات نیز در متن جامعه هزاره قرار می گیرد.

امادرس های دیدار آقای هاشمی با آقای فیاض در نجف چیست ؟ویا ما چه درس های را باید بگیریم؟

من به سه درس این دیدار اشاره می کنم وامید وارم عالمان متعهد وروشنفکران جامعه ما کاستی های این نوشته را آفتابی کنند وکج تابی هایش رابا برهان های قویم مستقیم سازند ومشعل دانایی خویش بر فراز زمان برافروزند ومنار تاریخ را خداوندگاری کنند.

1 –خودباوری هزاره ها

حضور آیت الله فیاض درعالی ترین رده های علمی وسیاسی جهان اسلام،برای جامعه هزاره این پیام روشن را دربردارد که هزاره نیز مثل دیگر انسان های روی زمین می تواند درعرصه های زندگی انسانی حضور تأثیر گذارداشته وسکاندار کشتی حیات انسانی باشد وبشریت را به ساحل سلم وصلح هدایت کند وازکرامت انسانی پاسداری نموده تاریخ را ازنو بنویسد وجهان دیگر بناسازد وبر آسمان فضیلت خیمه عزت برپادارد وفرهنگ انسان محور خداپرست خلق کند.

عراق امروز نمی تواند فیاض رانادیده بگیرد وخوب می داند که فیاض یکی از قائمه های نجف است ونجف بدون فیاض تن بی سر راماند .

اشغالگران وبازی گران صحنه سیاسی عراق هم خوب می دانند که گره کور عراق بدست مرجعیت قابل باز شدن است وفیاض رکن رکین مرجعیت نجف است واتحاد مقدس مرجعیت حول محور زعامت آیت الله سیستانی نیز ازفیض اقدس خدای سبحان است وقیاض حلقه وصل این فیض اقدس فیاض علی الاطلاق.

اگر این رکن رکین بودن فیاض در عرصه سیاست وزعامت عراق نبود،شخصیت بزرگ ملی مذهبی ایران آیت الله هاشمی به دیدار فیاض نمی رفت ونظر فیاض رادر امور عراق جویا نمی شد.

این دیدار بزرگ ترین شخصیت مذهبی سیاسی ایران با آیت الله فیاض تکرار تاریخ ویاد آور سه سال مقاوت غرب کابل وحضورپیشوای شهیدان بابه مزاری در کابل است.

چنان که امروز فیاض مرجعیت نجف را رکن رکین است وهیچ بازی گری درصحنه سیاست عراق نمی تواند بدون استعلام از فیاض به نقش آفرینی وبازی گری خود ادامه دهد،درروز گار ی که پیشوای شهیدان بابه مزاری زعامت هزاره را بعهده داشت وخورشید غرب کابل بود وکهکشان های نوربدور ایشان حلقه زده بودند وتاریخ رااز نومی نوشتند وفرهنگ انسان دوستی را می گستراندند وسیاستِ برمحورکرامت انسان را درپیش کرفته بود وسخن از دولت کریمه می گفت وبنای عدالت پی می ریخت ؛هیچ طرح ومذاکره سیاسی ونظامی بدون حضور ونظر پیشوای شهیدان بابه مرازی عملی نمی شد وطرح سترون بود.

حضور آیت الله العظمی فیاض در بالاترین نهاد تصمیم گیری کشور فرهنگ آفرین عراق یاد آور همان روز های تاریخی حضور سردارسربدار اسلام شهید مزاری در غرب کابل است چنان که امروز هرطرح وتدبیری در عراق بدون استعلام نظر فیاض طرح عقیم است آن روزگار هم هر طرح وتدبیری بدون نظر مزاری عقیم بود .

نکته دوم در این بخش متوجه هزاره های است که درکشورهای اروپا وامریکا مقیم هستند وشهر وند آن کشورها محسوب می شوند.

آیت الله فیاض دیگر هزاره افغانی نیست بلکه هزاره عراقی وشهر وند عراق است وهمین شهروندیی عراقی ایشان است که به ایشان این حق را می دهد که دربزرگترین نهاد تصمیم گیری حضورداشته باشد واین حضور تأثیرگذار ایشان برای این است که آیت الله فیاض به عالی ترین مدارج علمی دست یافته است ونه تنها عراق که جهان علم وکمال بدون مراجعه به نظرات علمی این شخصیت بزرگ جهان علم وکمال ،بی حاصل است.

پس نسل مهاجر هزاره که درکشورهای اروپا وامریکا مهاجر ومقیم آن کشورها شده اند سعی کنند مثل آیت الله فیاض به بالا ترین درجه علمی آن کشوردست یابند ومثل آیت الله فیاض سکاندار عرصه های سیاست وعلم وفضیلت کشور خویش باشند وهزاره حمال وبی فرهنگ وعاری ازکمال انسانی نباشند.

هزاره های که در کشورهای متمدن مهاجر شده ومقیم آن کشورها می باشند سعی کنند ازحق شهروندی خود برای تعالی خود ونسل فردای خوداستفاده کنند واصلا تصمیم را بر این بگیرند که نسل دوم هزاره سیاستمداران وحاکمان فردای آن کشورباشند.

فیاض هزاره زاده جاغوری، امروز خداوندگار سیاست وزعامت بزرگترین دانشگاه علمی جهان نجف شده واوبامای سیاه پوست دو رگه عرب تبار می تواند رئیس جمهور کشوری چون امریکا شود آیا نسل فردای هزاره نمی تواند مثل اوباما شود؟

هزاره های مقیم کشور های دارای فرهنگ انسان محور از این فرهنگ در جهت تکامل انسانی نسل دوم خود بهره بگیرند ونسل دوم هزاره را برای نقش آفرینی وتمدن آفرینی وفرهنگ گستری وبنیاد نهادن عدالت اجتماعی آماده سازند تاجهان فردا جهان متأثیر از نسل فرهنگ آفرین هزاره باشد.

زندگی آیت الله فیاض ومقام عالی دینی ایشان برای نسل مهاجر هزاره های مقیم کشورهای اروپایی وامریکایی درس های بزرگ دربردارد ونسل مهاجرهزاره باید از زندگی سراسرعزت امثال حضرت فیاض در س انسانیت وکمال وتعالی وتکامل برین بیاموزند.

حضرت آقای فیاض روزی که وارد نجف شد جز تن پوش مندرس وسرپرسودا وهمت عالی چیزی دیگر نداشت اوخود گفته است:

ماه ها می گذشت وما چیزی که نامش میوه باشد نمی دیدیم تابخوریم زندگی نامه آیت الله فیاض- نوشته عبدالمجید خویی»

آقای فیاض با فقر وعزت نفس وتوکل به خدا وهمت عالی وعشق سوزان به کمال درس خواند وتمام محرومیت ها را قبول کرد وامروز به لطف وعنایت خدا به عالی ترین مدارج علمی ومقام دینی وپیشوایی رسیده است وافتخار انسان وانسانیت می باشد.

پس نسل مهاجر هزاره که در کشورهای فرهنگ محور مقیم شده اند وازرفاه نسبی برخوردارند وبه پیشرفته ترین وسایل مدرن روز دست رسی دارند، سعی بر آن داشته باشند که از آن فضا ومحیط درجهت ترقی وتکامل خود ونسل فردای خود استفاده کنند تا مثل حضرت آقای فیاض افتخار بشریت شوند وپیشوایی کاروان کمال یافتگان رابرعهده بگیرند وپاسدار کرامت انسان باشند.

2 – همبستگی هزاره ها

آقای فیاض شاگرد ارشد مرحوم آقای خویی بود وقاعدتا باید ایشان جانشین استاد می شد وزعامت عام را ایشان به عهده می گرفت ولی چنین نشد وزعامت به حضرت آقای سیستانی رسید و البته ایشان هم ازاولیاءخدا است وانسان نمونه وبی نظیر می باشد وهمین وارستگی وخدای گونه بودن آیت الله العظمی سیستانی است که درعین زعامت عام شیعه واقبال جهانی به ایشان،معظم له بزرگان مثل فیاض را نادیده نگرفت وعملا مرجعیت را شورای نمود ودرموقعیت های بسیارحساس وسرنوشت ساز اتحاد مقدس مرجعیت را به نمایش گذاشت وعراق درگرداب فتنه را به ساحل نجات رهنمون شد.

اما اگر اتحاد جهانی هزاره ها محقق می شد یقینا بزرگان مثل فیاض ومحقق کابلی زعامت ومرجعیت شان دامن گسترده تر از حالا می شد .

اکنون هزاره ها در سراسر جهان حضوردارند اما مرجعیت وزعامت آقای فیاض ومحقق کابلی هنوز از بخشی کوچک ایران وافغانستان تجاوز نمی کنند.

حتی در همین قم ومشهد جامعه روحانیت ما ، مردم را به زعامت ومرجعیت این دوبزرگ دعوت نمی کنند واندک وجوهات شرعیه همین مردم فقیر را یابه جیب مبارک می زنند ویا این که به جایی می برند که هیج نیازی به آن نیست.

مرحوم علامه امام محقق خراسانی می گفت:

به این دل خوش نکنید که مرجع از خوددارید،سعی کنید که زعامت جهان تشیع را بدست بگیرید».

اما اکنون می بینیم که مرجعیت آیت الله العظمی فیاض ومحقق کابلی ازچند خانه هزاره بیشتر محل از اعراب ندارند وجامعه روحانیت ما هرروز رساله پشت کرده به افغانستان می روند وادرس مرجعیت را بدوراز خانه خودی می دهند وسخن گویان بی مزد ومواجب ومبلغان نفاق وشقاق اجتماعی هستند.

شاید بخشی از مسئله متوجه خود مراجع ما وضعف در مدیریت دفاتر ایشان باشند اما عمده آن برمی گردند به نفاق وشقاق اجتماعی خودما وعلة العلل همان روحیه دیگراندیشی وازخودگریزی وزمان نشناسی وجمع نیندیشی جامعه روحانیت ما است.

باتوجه به تکثیر هزاره ها در گوشه گوشه ی جهان ،این مراجع بزرگوار باید نمایندگان شایسته ونیک نامی درگوشه گوشه ی جهان داشته باشند واز محیط آزاد وفرهنگ گستر دنیای امروز بهترین استفاده هاشود.

البته نمایندگان این بزرگان نیز انسان های بزرگ چون خودشان باشند واز هرنظر شایستگی نمایندگی مرجعیت را داشته باشند وازنیک نامی،اخلاق برین انسانی،تهذیب نفس، وارستگی دینی ، ذی طلبگی،شایستگی علمی،تابندگی اخلاقی،زمان شناسی،تدبیر توأم با عزت نفس وحلم برخوردار باشندوخدای ناکرده از شیادان ظاهرساز دین سوزنباشند.

متأسفانه بادرد واندوه باید گفت که تاهنوز چنین نمایندگانی ازطرف این مراجع بزرگوار به کشورهای اروپایی وامریکایی فرستاده نشده است تاسفیران صادق وپیغمبران فضیلت وعزت واخلاق باشند وقاره های روح فتح کنند وعلم ظفر بر جهان دل ها برافرازند وامین ایمان باشند وخداوندگاران اعتقاد.

پس ما نیاز به یک رستاخیز انسانی وانقلاب فرهنگی وفرهنگ جمع اندیشی واتحاد سراسری بین الهزارگی داریم تا در سایه این وحدت جهانی خود، در جهان عزیز ودارای کرامت انسانی ودر تصمیم گیری های کلان جهانی سهیم باشیم ودرتعالی بخشی فرهنگ وتمدن عالی انسانی نقش آفرینی کنیم.

3 – اتخاذ یک استراتژی کارآمد وپیداکردن متحدان صادق

زمان ما زمانی قبیله اندیشی وفردسالاری نیست .اکنون مادرجهان وزمانی زندگی می کنیم که مدیریت های کلان اجتماعی واستراتژی بلند مدت وعلمی مطرح است وملت وجمعیتی در اهداف خود موفق هستند که جمعی بیندیشند وبراساس یافته های عقل جمعی بشری تدبیر کنند واقتضای زمان رادریابند وفابلیت های مکان رابشناسند وتغیرات جهانی رامدنظرداشته باشند ودارای استراتژی بلندمدت وعلمی باشند.

جامعه امروز هزاره به یک استراتژی بلند مدت وکاربردی وراهکارهای زمانمند وراهبردی نیاز دارند.

اتخاذ یک استراتژی کاربردی نیازمند یک شورای ازنخبگان جامعه است تااین شورای نخبگان بعد ازمطالعه وتحقیق دقیق اقتضاأت زمان وبررسی قابلیت های مکان وسیاست های قاهرجهان واقتصاد مسلط برسیاست ،یک استراتژی راهبردی را پیشنهاد کنند .

بنابراین، صاحب این قلم، فقط می تواند ضرورت اتخاذ استراتژی راگوش زد کند وتنها چیزی که می تواند پیشنهاد کند این است که استراتژی جامعه هزاره باید برمحور مرجعیت آیات عظام محقق کابلی وفیاض باشد ومحوریت مراجع، خود بزرگ ترین استراتژی است.

اما پیداکردن متحدان صادق از اوجب واجبات امروز جامعه هزاره است وباید تحقق عینی پیداکند.

ماچه بخواهیم یانخواهیم ،در افغانستان امروز بدون یک متحد صادق نمی توانیم به حقوق سیاسی واجتماعی خود دست یابیم .مخصوصا در این مقطع تاریخی که دنیایک دموکراسی نیم بند وبیماری را درافغانستان حاکم ساخته اند واگر ما بخواهیم در همین حاکمیت دموکراسی کنار شطرنج بازی سیاسی بنشینیم، بدون یک متحد صادق ، بازنده بازی دموکراسی محور خواهیم بود.اصلا قاعده بازی در حکومت های دموکراسی محور، قاعده اتحاد وائتلاف است.

مازمانی می توانیم متحدان صادق ومتعهد داشته باشیم که اول خودما باهم دیگرمتحد ومتعهد باشیم وتاخودمان بین خودمان اتحاد صادقانه ی ناگسستنی نداشته باشیم هرکز متحدان صادق ومتعهد بیرونی نخواهیم داشت.هیچ عاقلی با جمعیت نفاق زده وهزار پارچه متحد نمی شود وقاعده ی پیداکردن متحدان صادق ومتعهد،اتحاد وتعهد داشتن خودی است.

درانتخابات گذشته فرزندبابا وپامیر به عنوان سمبل هزاره کاندید کرد اما دیدیم که برای معاونت دوم ریاست جمهوری چهارپارچه شدیم وپیش مرگ کرزی،یونس قانونی و...اما هنگام تقسیم قدرت دیدیم پشیمانی نصیب ماشد.

در پارلمان هم دیدیم که آقای محقق به دامن سیاف صاحب چنگ زد ودر تصویب قانون احوال شخصیه اهل تشیع دیدیم که سیاف چه کرد وچه گفت.

مرحوم سید مصطفی کاظمی درپارلمان خودرا قربانی یونس قانونی وربانی کرد ودیدیم که همین ها اورا کشتن تا از کشتن او پیراهن عثمان بسازند وبه گردن رقیب اندازد .

محترم کریم خلیلی برای باقیماندن در معاونت دوم پشت به آرمان های شهید مزاری کرد.

اکنون که انتخابات درپیش رو است نباید تجربه گذشته تکرار شود وباید زعمای هزاره بهوش آیند ومصلحت جمع واجتماع وجامعه هزاره را فدای خواسته های زود گذر فردی وشهرت شخصی شان نکنند.

مزاری بزرگ به عنوان پیشوای شهیدان بهترین نمونه رهبری برای رهبران وزعمای فعلی هزاره هست.

مزاری هیچ گاه نخواست چوکی را به قیمت پایمال شدن عزت مردمش بخواهد واو نخواست دیگران به او عزت بدهند واو می دانیست عزتی که با یک امضاء داده شود بایک امضاء پس گرفته می شود.برای همین مزاری هیچ گاه عضو شورای رهبری نشد وخودش را برای هیچ وزارتی کاندید نکرد .

او خواست که خداوندگار جان وایمان مردمش باشد وهمین خداوندگاری برجان وایمان مردم بود که او خدای گونه زیست وخدای گونه هجرت نمود.

درست است که او یک انسان بود مثل دیگرانسان ها او همان نیازهای راداشت که دیگر انسان ها دارند .او از سیاست،قدرت،شهرت،رهبری ظاهری،ثروت بیشتر ورفاه پرزخارف همان قدر میتوانیست لذت ببرد که دیگران می برند.اما همه ی این ها را قربانی یک آرمان بلند کرد که آن آرمان مقدس، نجات دربندان ازبند استبداد بود.

مزاری باید آیینه خودیابی وخودشناسی رهبران وزعمای فعلی هزاره باشند وهمین آیینه بودن مزاری ،باید رهبران وزعمای فعلی هزاره را بهوش آورند واز بدمستی سیاست عاریتی وشأن وشوکت تکدی گری بیدار شان کنند ومثل مزاری باشند.

درانتخابات گذشته به دنبال معاونت دوم به دامن هرکسی چنگ زدیم وذلت نصیب مان شد وهزارستان همچنان مثل عصرستم شاهی ظاهرشاه درفقر وتوسع نیافتگی به سرمی برند وغارت گری کوچی های بی شناسنامه ادامه دارند واز عصر سازندگی وبازسازی افغانستان نصیب هزاره فقط حسرت است وچند ریاست بی خاصیت ویک معاونت دل خوش کنک.

پس بیایید با محوریت مرجعیت حضرات آیات عظام محقق وفیاض ،دست بدست هم داده رستاخیز انسانی پدید آوریم ودر کنار برادران پشتون،تاجیک ،ازبیک و...به نقش آفرینی تأثیرگذار بپردازیم وافغانستان را برتارک تاریخ نشانیم وجامعه ی برمحور عدالت وفضیلت بناکنیم وبه عنوان هزاره خودما ن خودمان باشیم وباهویت هزارگی مان نقش شهروندی مان را داشته باشیم ونه حق وحقوق دیگران را نادیه انگاریم ونه به کسی اجازه بدهیم که حق وحقوق شهروندی وانسانی ما را نادیده بگیرند

نظر شما درباره این مطلب

مطالب دیگر

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری - دوشنبه دهم فروردین 1388
نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/11ساعت 22:30  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری

مؤلفه های جامعه مدنی در اندیشه شهید مزاری

نوسنده:اسدالله جعفری

جامعه مدنی چیست؟

مؤلفه های جامعه مدنی چیست؟

بنا نداریم جامعه مدنی را بطور کلاسیک وبه سبک اکادمی بیان کنیم وشرح بدهیم چون این کار با اصل مقاله که بنابر اختصار می باشد تناسب ندارد.

اما جامعه مدنی در این نوشته به معنای:

جامعه مدنی جامعه ی است که در آن جامعه ،انسان بما هو انسان از حرمت وحقوق انسانی وحق شهروندی متساوی برخوردار می باشد.

بنا بر این تعریف از جامعه مدنی ،پرسشی که در جان ها جوانه می زند وذهن را مشغول می سازد این است که مؤلفه های این جامعه مدنی چیست؟

بعضی ازمؤلفه های چنین جامعه ی عبارت است:

1 -قانون مداری

2 - تصویب قانون در شورای مرکب از نمایندگان تمام ساکنین ملت اعم از مرد وزن واقلیت های دینی وقومی، بر اساس انتخابات آزاد.

3 - مشارکت شهروندان در ساختار حکومت.

4 – وحدت ملی بر محور قانون اساسی وتمامیت ارضی.

5 – تقصیم قدرت سیاسی بر اساس حقوق شهروندی.

6 -آزادی بیان

7 – تعدد احزاب

از این مؤلفه ها به مؤلفه های سه تا هفت را در اندیشه شهید مزاری جست وجوی گذرا می کنیم:

3 - مشارکت شهروندان در ساختار حکومت.

مشارکت شهروندان در ساختار حکومت از اساسی ترین مؤلفه های جامعه مدنی وحکومت مردم سالار مبتنی بر رأی آزاد ملت است .

مشارکت شهروندان در ساختار حکومت،زمانی صادق است که حکومت، حق شهروندی متساوی برای شهر وندان قائل باشد واگر چنین نباشد ،مشارکت شهروندان معنا ندارد واگر هم مشارکتی باشد مشارکت نیست بلکه معاملت است نه مشارکت برای ساختن یک جامعه دموکراتیک بلکه همان مشارکت معاملتی است .معامله ی برای رسیدن به منافع شخصی نه ساختن جامعه ساختار مند.

به هر حال این مؤلفه جامعه مدنی را شهید مزاری در زمانی مطرح می کرد که جامعه ما از جامعه مدنی هیچ تصوری نداشت وگروهی از مجاهدین، حکومت را حق طبیعی وخدایی خود می دانستند وهمین انحصار گرایی ومطلق اندیشی دگماتیسمی بود که افغانستان را به خاک سیاه نشاند.

اما شهید مزاری در همان فضای تاریک دگم اندیشی از مشارکت همه ی شهروندان افغانستان در ساختار حکومت سخن می گفت:

ما مردم افغانستان هستیم. هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است هزاره است تاجیک است افغان است ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه انها بیایند در این مملکت برادروار زندگی کنند و هر کسی به حقوق شان برسند و هر کسی درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد.

زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می توانند در همه ی عرصه های حیات اجتماعی، سیاسی کشور فعال باشند انتخاب شوند و انتخاب کنند.

4 – وحدت ملی بر محور قانون اساسی وتمامیت ارضی.

یکی دیگر از مؤلفه های حیاتی جامعه مدنی وحدت ملی بر محور قانون اساسی وتمامیت ارضی کشور است.بر اساس وحدت بر محورقانون اساسی ودفاع از تمامیت ارضی کشور است که حق شهروندی ودفاع از کشور بر مبنای مصلت عام حیات اجتماعی بر همه ی شهروندان بطور تساوی واجب می گردد ووقتی یک جامعه ،زیر ساخت اجتماعیش چنین باشد؛ هم وحدت ملی تحقق می یابد وهم تمامیت ارضی آن کشور ازتجاوز بیگانگان مصون ومحفوظ می ماند.

شهید مزاری در این زمینه می گفت:

وحدت ملی را ما در افغانستان یک اصل می دانیم.

خواست ما تأمین عدالت برابری و برادری میان مردم افغانستان است.

هر کس برای نفاق و دشمنی ملیتها حرف بزند خاین ملی افغانستان است. در افغانستان دشمنی ملیتها فاجعه بزرگی است در افغانستان برادری ملیتها مطرح است حقوق ملیتها یعنی برادری ملیتها

5 – تقصیم قدرت سیاسی بر اساس حقوق شهروندی.

هیچ حکومتی نیست که مرکب از نهاد های قدرت نباشد واین نهاد های قدرت وهرم اداره کشور ،زمانی ساختار طبیعی وقانونمند دارد که این نهادها براساس شایسته سالاری وبه مناسب حق شهروندی بین قومیت های یک ملت کثیر القومیت تقصیم گردند تا هیچ قوم واقلیت ساکن در آن کشور احساس بیگانگی وحقارت وبردگی نکنند.

لذا شهید مزاری با توجه به همین مسئله می گفت:

هر ملیتی به تناسب واقعیت وجودی و حضور خود در این کشور، در سرنوشت سیاسی خود سهیم باشد

6 – آزادی بیان

آزادی بیان نه تنها از مؤلفه های اساسی یک جامعه قانونمد ومبتنی بر جمهوریت است بلکه آزادی بیان آیینه تمام نمای از انسانیت انسان ها است وانسان تازمانی که آزادی بیان نداشته باشد مسؤلیت هم ندارد .

انسانیت انسانی شهروندان جامعه مدنی همین آزادی بیان می باشد واگر شهروندی آزادی بیان نداشته باشد از بزرگترین وطبیعی ترین حق انسانی وحقوق شهروندی خود محروم شده است ودر قبال جامعه هیچ گونه مسؤلیتی ندارد به جز بر اندازی آن حکومت وگسستن زنجیر دکتاتوری واستبداد.

شهید مزاری همین حق انسانی وحقوق شهروندی را این چنین تشریح می کرد:

از نظر تمدن بشری و قوانین بین المللی من فکر می کنم که امروز یک مسله ی پذیرفته شده در سطح جهان است که مطبوعات آزاد باشد و هر کس باید طبق برداشتهای سیاسی و عقیدتی اش، عقیده خود را منعکس نماید.

7 – عدد احزاب.

جامعه زمانی ساختار مند وقانون مدار می شود که تعدد احزاب در آن جامعه رسمیت داشته باشند واحزاب سیاسی دارای شناسنامه وطرح وبرنامه در چهار چوب قانون اساسی اجازه فعالیت داشته باشند تا هرگاه حکو مت حق وحقوق شهروندی شهروندان را نقض نمود ویا به سمت استبداد ودکتاتوری حرکت کرد،احزاب سیاسی جلوحکومت را بگیرند ومردم را به سرپیچی از حکومت فراخوانند وحکومت را از کجروی بازدارند.

شهید مزاری مسئله تعدد احزاب را از ضرورت های یک جامعه قانون مدار می دانست ومعتقد بود که منازعات سیاسی زمانی به صورت خرد مندانه حل وفصل می شود که احزاب سیاسی دارای شناسنامه ومعتقد به قانون اساسی وتمامیت ارضی ،در کشور وجود داشته باشند:

مساله افغانستان وقتی حل می شود که مردم و احزاب همدیگر را تحمل بکند. در صدد حذف یکدیگر نباشند. راه حل برای افغانستان تفاهم است نه حذف یکدیگر.

کلیه ملیتهای این سرزمین اعم از تاجیک، هزاره، ازبیک هویت سیاسی داشته باشند و با توافق و شرکت آنها حکومت اینده ای کشور سازمان دهی شود.

مطاب دیگر:

نظرات شما در باره این مطلب

نو عروس در شب زفاف توسط داماد بقتل رسید - چهارشنبه پنجم فروردین 1388
نمایشگاه سه روزه نقاشی هنرکده غلغله افتتاح شد - دوشنبه سوم فروردین 1388
برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان - دوشنبه سوم فروردین 1388
نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
موسقی واشعار فلوکوز هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/10ساعت 22:14  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

برگزاری میله گل سرخ در مزار شریف با اشتراک وزرای خارجه سه کشور فارسی زبان

اعتقاد غالب در افغانستان براین است که اگر این پرچم به راحتی برافراشته نشود، سال خوبی در پیش نخواهد بود

مراسم رسمی نوروز در مزار شریف در شمال افغانستان روز شنبه یکم حمل/ فروردین برگزار شد.  

دولت افغانستان مراسم رسمی جنش نوروز را که در آن مقام های دولتی این کشور نیز شرکت داشتند با شلیک 21 توپ آغاز کردند.

وزیران خارجه ایران و تاجیکستان مهمانان ویژه مراسم مزارشریف بودند.

مردم   از سراسر کشور روزها پیش وارد شهر مزارشریف شده بودند و در برافراشته شدن پرچم منسوب به حضرت علی در این شهر سهم گرفتند؛ اقدامی که با آن جشن نوروز و میله چهل روزه گل سرخ در افغانستان بطور رسمی آغاز می شود.

هزاران تن از نیروی های امنتی افغانستان مسئول تامین امنیت جشن کم سابقه نوروز در شهر مزارشریف بودند.

برخلاف سال های گذشته امسال از حضور نیروهای خارجی کمک به امنیت در تامین امنیت این جشن خبری نبود.

کریم خرم، وزیر فرهنگ افغانستان پیام تبریک حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان را خواند. عطا محمد نور والی/ استاندار بلخ از پیشرفت ها در عرصه بازسازی ولایت بلخ با افتخار یاد کرد. و رنگین دادفر اسپنتا، وزیر خارجه فرمان برافراشتن علم حضرت علی را داد.

 

وزیران خارجه ایران و تاجیکستان نیز امسال در مراسم رسمی جشن نوروز در مزار شریف حضور داشتند و مهمانان ویژه این مراسم بودند

در حالی که هزاران زائر مرد و زن از ولایت های هرات، قندهار، هلمند، کابل، غزنی و دیگر مناطق افغانستان دست دعا بلند کرده بودند، پرچم منسوب به حضرت علی آهسته آهسته بر افراشته شد.

اعتقاد غالب در افغانستان این است که اگر این پرچم با سهولت برافراشته شود و در جایگاهش قرار بگیرد، آن سال، سال خوبی خواهد بود و مردم با سختی و مشکلات خاصی روبرو نخواهند شد، اما اگر این پرچم به سختی برافراشته شود، مردم نتیجه می گیرند که سال چندان خوشی در راه نخواهد بود.

آنچه برافراشتن این پرچم را دشوار می کند، میله فلزی سنگینی است که پرچم در آن بسته شده. در انتهای این میله فلزی شی گنبد مانندی که آنهم فلزی و سنگین است قرار دارد و برفراز آن "پنجه دست" آهنی قرار داده شده.

صدای غرش هلیکوپترهای ارتش افغانستان شور و شوق شرکت کنندگان این جشن را بیشتر کرده بود. و پخش برگه های تبریکی که از این هلیکوپتر ها انداخته می شد شور و هلهله شرکت کنندگان را چند برابر می کرد.

برخی مانند سالهای گذشته به شاخچه های درختان پیرامون زیارتگاه رفته بودند.

شاهدان عینی می گویند، شرکت مردم در جشن امسال بیسابقه بوده و مردم از نظم و ترتیب مراسم نیز راضی بودند.

 

هر سال شماری زیادی از مردم افغانستان در روزهای اول سال نو به مزار شریف می روند تا در جشن گل سرخ شرکت کنند

جشن نوروز در افغانستان به جشن گل سرخ نیز معروف است و همه ساله شمار زیادی از مردم افغانستان برای شرکت در آن به مزار شریف می روند.

شاید کمتر خانه ای را در مزار شریف بتوان یافت که در شب و روز نوروز پر از مهمان نباشد، قیمت هتل های شهر نیز دو برابر می شود شهر حال و هوای خاصی به خود می گیرد و سوغاتی های مزار خریداران زیادی می یابد. ‌منبع

شما میتوانید نظرات خودرا درباره این مطلب دراینجا بیان کنید

مطالب دیگر

نوروز باستان - جمعه سی ام اسفند 1387
سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  88/01/03ساعت 0:47  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

نوروز باستان

سال نو مبارک

افغانستان

جشن عید" نوروز"یکی از قدمی ترین جشن های کشور بزرگ آریانا(افغانستان) است.این جشن برای اولین بار تقریبا( 2500)سال قبل توسط( شاه یما)در شهر بلخ بنیان گزاری شد و بزودی تبدیل به یک جشن ملی شد وتقریبا در سراسر( آریانا)افغانستان امروز وبخشی از ایران وپاکستان وازبکستان که در آن زمان در محدوده آریانه بوده است؛بر گزار می شد که اکنون هم تقریبا در همین مهدوده برگزار می شه اما رسم و رسومات نوروزی در هر جا متفاویت است مثلا در افغانستان در منطقه هزارجات رسم است که روز عید نوروز مردم در یک محل جمع شوند و عید را بهم دیگر تبریک می گویند و بعد از هر خانه غذای را که پخته است جمع می کنند و باهم می خورند و بچه ها هم روز عید را خانه به خانه میگردن و عیدانه جمع می کند.

با وجود انکه اسناد وشواهید زیاد وجود دارد که عید نوروز یکی از سنن قدیم افغانستان است؛ اما متائسفانه بدلیل سیاست های پشتونزم در افغانستان وفقر فرهنگی ملت افغانستان

باعث شده که ایران براحتی بتواند تمام تاریخ را بنفع خودش جعل کند. حالا حتی کار بجای رسیده است که بزرگان تاریخ افغانستان مولانا بلخی؛سید جمالدین اسدآبادی ؛سنای غزنوی و بو علی سینا بلخی را ایران از خودش میداند وبه آنها لقب ایرانی می دهد. درحال که خیلی کم از خاک ایران امروز در قلمرو شاهان که ایران آنها را ازخود میداند بوده است. مثلا ایران وقتی از قدمت پرچم خود حرف میزند از پرچم( سلطان محمود غزنوی) شروع می کند؛ درحالکه( سلطان محمود غزنوی )اصلا از نزاد فارس نیست بلکه ترک است

بهر حال امید وارم عید نوروز را مردم افغانستان همیشه زنده نگهدارند.

شما میتوانیدنظرات خود درباره این مطلب را دراینجابیان کنید

مطالب دیگر:

سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی - چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 2:5  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

سخنرانی خانم عذرا جعفری، شهردار ولایت دایکندی

انااعطیناک الکوثر ؛ فصل لربک و انحر ؛ ان شانئک هو الابتر حاضرین محترم، در محفل خواهران وبرادران بزگوار اولتر از همه روز همدلی وهمبستگی وهمنوای زنان جهان را به تمام خواهران وبرادران عزیزم تبریک وتهنیت عرض می نمایم . من فکر می کنم که خوب است در چند جمله کوتا مروری داشته باشم به فعالیت های سیاسی زنان افغانستان در طول چند سال اخیر. در سال 2002 زمانی که برجهای دوقلوی امریکا فروریخت، تاریخ افغانستان نیز ورق خورد. این کشوربه یک باره در محراق توجه جهانیان قرار گرفت. وضعیت اسفبار زنان وکودکان افغان سر تیتررسانه های جمعی جهان شد، وبیش از 34 کشور برای کمک به امنیت برقراری ثبات وبازسازی به افغانستان آمدند.سیل کمک های بین المللی به این کشور سرازیز شد و این، آغاز و فرصت خوبی برای زنان بود تا از چهار چوب خانه ها بیرون آمد وبرای رفتن به مکاتب ودانشگاه ها و مراکز اموزشی و ادارات دولتی وغیر دولتی آماده شوند.

عقربه های ساعت برای مساعد نمودن زمینه های تبعیض مثبت به نفع زنان به چرخش درآمد وحضور زنان در لوی جرگه اضطراری که 22 در صد نمایندگان را تشکیل می داد اولین قدم عملی زنان در عرصه سیاسی پس از دوران طالبان بود. وجود یک معاون و سه وزیر زن در کابینه دولت انتقالی افغانستان بازهم از حضور زنان در عرصه های سیاسی خبر می داد و این در حالی بودکه شماری بسیار زیادی از زنان در ادارات دولتی وغیر دولتی و موسسات غیر دولتی مشغول به کار شدند .عده ای هم برای بالا بردن توان علمی خود به مکاتب و دانشگاها، رفته مشغول به تحصیل شدند وتمام موسسات کمک کننده به خاطر ارتقای سطح آگاهی زنان و افزایش ظرفیت و توان کارهای عملی این قشرمحروم نگه داشته شده و آسیب دیده از 30 سال جنگ و 6 سال دوران طالبان پولهای بسیار زیادی را در اختیار انجوها قرار دادندتا بدین وسیله زنان بتواند ازیک طرف ظرفیت علمی خود را افزایش دهند واز طرف دیگر بنیه اقتصادی خویش را . چرا که وابستگی زنان به مردان یکی از عوامل مهم نقض حقوق زن در خانواده می باشد . تخصیص دادن، بورسیه های تحصیلی کوتا مدت وبلند مدت بدون پیش شرط های چون یاد داشتن زبان انگلیسی برای زنان کمک وحمایت انجوهای زنانه و…

اینکه ما زنان چقدر توانستیم از این فرصت های طلای به نفع خود وهمجنسان خود استفاده کنیم بحث جداگانه است . موجودیت 6زن به عنوان کمیشنر در پروسه تسوید و تدوین قانون اساسی افغانستان . زن ومرد به حیث اتباع افغانستان در برابر قانون مساویند . حق دادن به زنان برای اشتراک در انتخابات و کاندید کردن در تمام مقام های بلند دولتی وحتی ریاست جمهوری، اختصاص دادن 25 درصد کرسی های پارلمان به زنان ومتعهد شدن دولت به تلاش برای فراهم نمودن امکانات و زمینه های رشد بیشتر زنان از جمله دست آورد های مثبت پروسه قانون اساسی می باشند .همچینین حضور بیش از 60 زن در لوی جرگه تصویب قانون اساسی را نیز نمی توان نادیده گرفت . ملالی جویا بانوی که تا به حال بخاطر شجاعت چندین مدال و تقدیر نامه از کشورهای مختلف در یافت نموده است نیز زائیده همین دوران است . وهمه شاهد یم که در همین لحظه 68 زن نماینده در پارلمان حد اقل 3الی 4 وکیل زن در شورای ولایتی و شورای السوالی ها هر ولایت وجود بانوان چون سیما ثمر به عنوان ریس کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان وخانم حبیبه سرابی اولین والی زن در افغانستان خانم مسعوده جلال اولین کاندیدای زن در انتخابات ریاست جمهوری34 زن به عنوان ریس امور زنان در دفاتر نمایندگی های وزارت امورزنان در 34 ولایت وحسن بانو غضنفر وزیر امور زنان افغانستان را در کارنامه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی زنان می توان ثبت کرد وصد ها زن دیگر در مکاتب و دانشگاهاا و مراکز اموزشی فنی حرفه ای شفا خانه ها، ادارات دوالتی وغیر دولتی مشغولند.همه وهمه بیانگر این است که زنان ما روز به روز توانا تر وآماده تر وقدرتمند تر از دیروز در عرصه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اقتصادی ظاهر می شوند. هر چند در طول6الی7 سالی که گذشت زنان مشکلات زیادی را سپری کردند گاه سمبولیک بر مسندی نشتند وگاه با تکیه برتوانای وجوهر وجودی خود این راه پر از فراز و نشیب را پیمودند تا قضاوت با شما وتاریخ باشد که چگونه خواهد نوشت و من یقین دارم که زنان ما می توانند بالا ترین مناصب دولتی وغیر دولتی را تصاحب کنند و اگر کرامت خود را حفظ و ظرفیت علمی خود را افزایش و به خود باوری کامل برسند . وکوتا سخن اینکه داد بزن بانو سکوت سرد سترون چیست تنها صداست که می ماند دلیل حنجره بستن چیست؟  منبع

شما میتوانید نظرات خود را درباره این مطلب دراینجا بدهید.

مطالب دیگر:

بزرگداشت از چهاردهمین سالگرد شهادت بابه مزاری در شهر کویته - پاکستان - دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت! - یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/12/28ساعت 1:39  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

اقلیت نشین اسماعیلیان ولسوالی ورسج مورد ( توهین و تحقیر مذهبی ) قرار گرفت!

نویسنده : نجیب الله ( جویا )

در طول تاریخ تمام مردم افغانستان دریک موقعیت  جغرافیایی که قرار دارند بدون در نظرداشت ازنام قومی، لسان، سمتی ومذهبی زندگی نموده در تمام راستا با همدیگر همگام بوده و همیشه بخاطر تحقق بخشیدن احکام و اوامر اسلامی با یکدیگر همنوا بوده و از خود نقش به سزآ را بجا گذاشته است اما درین اواخر یک تعداد از افراط گرایان  تلاش مینماید که وحدت ملی و رابطه دیرینه که بین ملت و مذاهب مختلف مردم افغانستان بوده از بین ببرد. و حکومت های محلی هم در صدد جلوگیری و یا پیگری همچو قضایا نیستند در نزد مردم مشروعیت دولت روز به روز زیر سوال قرار میگرد و مشروعیت اش را روز به روز از دست می دهد، به همان اندازه که شهرت حاصل می کنند. اگر چی نه در زبان بلکه آنان در دل مردم ما جا دارند. آیا این ما با این مشکل جدیدی روبرو نیستیم؟

درین اواخر ما شاهد بعضی از قضایایی هستیم که یک تعداد افراط گرایان میخواهد مشکلات مذهبی را بین مردم مسلمان افغانستان ایجاد نمایند ما شاهد اختلافات تازه هستیم که درین اواخر در ولایت تخار تعدادی از دشمنان وطن تلاش دارند که نا امنی را ایجاد نماید چرا که به همه مردم افغانستان واضح است که در هر نقاط وطن ما ملیت و مذهب های مختلف زندگی مینماید از قبیل مذهبی ، لسانی و بلاخره ملیتی همه به شکل برادرانه به سر برده و میبرند ولی در عصر حاضر تعدادی کسانی که از طرف یکتعداد آشوب طلبان حمایه میشوند باعث نا بسامانی مردم ما میگردند مسایل مذهبی را بین مردم دامن میزند که مردم مظلوم ،مستعضف و بیچاره قریه پیو ولسوالی ورسج به این مشکل مواجه گردیده است.

قرار معلومات واسله تعدادی از اقلیت های شعیه مذهب ( اسماعیله ) در قریه پیو ولسوالی ورسج ولایت تخار زندگی مینمایند از طرف تعداد آشوبگران و دشمنان صلح و ارامی که نمیخواهند مردم ما دریک فضای اخوت و برادری زندگی نماید مسایل فرقه ای مذهبی و ملیتی را ایجاد نموده است که این موضوع خیلی ها نگران کننده به نظر میرسد در عصریکه ما زندگی مینمایم دیگر سوال باقی نیست که مردم مسلمان افغانستان از ادوار گذشته که تا امروز شرایط بدی را سپهری نموده یکبار دیگر تکرار گردد. تمام مردم افغانستان شاهد است که تمام جنگ و بدبختی که درین چند دهه گذشته به پشت سر گذاشتاندیم این همه بسته به همین موضوعات که در فوق نام بردیم منشآ گرفته و سرنوشت مردم را به بدبختی ، جنگ برادر کشی کشانده.

پس نیاز نیست که دیگر ملیت های ساکین در افغانستان یکبار دیگر سلاح بردارند برادر کشی را شروع نمایند و وطنیکه بعد از گذاشتاندن یک دوره سیاه جبران ناپذیریک بار زمینه ساز جنگ های لسانی، مذهبی، ملیتی، سمتی و قومی گردد پس دولت مرکزی مسوول است باید جرایانات کنونی را پیگری نماید و متخلفین را به پنجه قانون بسپارند در عصر که امروز ارگانهای مختلف به خاطر از بین بردن تعصبات نژادی، لسانی ،سمتی و مذهبی فعالیت منمایند با در نظر داشت ان ما نیز در کشور ما هنوز هم  شاهد همچو مشکلات روبرو میشویم.

و در ماده های  قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان چنین امده است:

v     دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان ،دین اسلام است. پیروان سایر آدیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون آذاد میباشند.

v     ماده ششم  قانون اساسی چنین میگوید: دولت در ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی ،حفظ کرامت انسانی،حمایت حقوق بشر،تحقق دموکراسی ،تامین وحدت ملی،برابری بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف میباشد.

v     در ماده دیگر به سراحت بیان شده است: که هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است.

v     آذادی حق طبعی انسان است  اذادی و کرامت انسان از تعرض مصون است دولت به احترام و حمایت آذادی و کرامت انسان مکلف میباشد.

و همچنان در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز چنین آمده است:

v     تمام افراد بشر آذاد به دنیا می آیند و از لحاظ حثیت و حقوق با هم برابر انند، همه دارای عقل و  وجدان میباشند و باید نسبت به یک دیگر با روح برادری رفتار کنند.

v     هر کس میتواند بدون هیچ گونه تمایز،مخصوصآ از حیث نژاد،رنگ،جنس،زبان،مذهب،عقاید سیاسی،و هر عقیده دیگر و همچنان ملیت و ضع اجتماعی ،ثروت ،ولادت،یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آذیهایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهرمند گردد.

در اعلامیه اسلامی حقوق بشر چنین آمده است:

v     بشر بطور کلی یک خانواده میباشد که بنده گی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم آنها را به هم گرد آورده و همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسولیت بدون هرگونه تبعیض ا زلحاظ نژاد یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی و ... برابر اند.

آنچه ضرور است این است که باید دموکراسی را به زود ترین فرصت در این کشور بومی بسازیم. در کشوری که افسانه های مذهبی واقعیت های عینی را انعکاس می دهد و حرف یک غیب گو از پند صد حکیم ارزش بیشتر دارد ایجاد یک حاکمیت دموکراتیک چگونه ممکن است. مردم این سرزمین به تمام راز و رمز های پشت پرده های سیاست پی برده اند. مردم این زمان ذاتاً سیاسی هستند. حیات اجتماعی فعال و بیگانه پروری دارند. بیگانه ستیزی و بیگانه زدایی کار سه قرنه‌ی این مردم است. پس چگونه می توان دموکراسی در این کشور بومی بسازیم. شاید شهر های صلح ایجاد کنیم. شاید در این شهر ها شرایط کار را برای مردم مهیا گردد.  تا افراط گرایی در این کشور دیگر نا محبوب گردد. شاید بین منافع مردم و منافع دولتی گره گاه هایی را ایجاد کنیم تا مردم منافع فردی شان را در منافع دولت ببینند. از این شاید ها زیاد است. اما سوال این جا است که آیا این شاید ها به باید ها تبدیل خواهند شد یا نه!!

 هر گفتمانی، مبانی، اصول و نمایندگانی در لایه های مختلف جوامع مسلمان دارد و مبتنی بر تلقی خاصی از دیانت می‌باشد. آنچه سبب افتراق و جدایی بین مردم  می‌گردد، همین مبانی و اصول به اضافه نحوه موضعگیری نمایندگان هریک، نسبت به مفاهیم بنیادین مدرنیته چون فردگرایی، ی، دموکراسی، حقوق بشر.

بنیادگرایان تجددستیز در تلاش برای استقرار حکومت مذهبی ظاهراً ناکام مانده‌اند.

 اما این ناکامی را نباید شکست قطعی به حساب آورد. در افغانستان مانع از این نمی‌شود که بنیادگرایی به صورت جنبشی اجتماعی در حیات سیاسی و فرهنگی این کشور تأثیرگذار نباشد. همانطور که اگر بنیادگرایی مذهبی در سطح کل دنیای اسلام، به قدرت سیاسی هم دست نیابد، حضور چشمگیر و تأثیرگذار آن در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه انکارناپذیر است. شاید بتوان گفت رفتار و عملکرد نیروها خود در روند رشد بنیادگرایی مؤثر باشد

بسیار ساده است که این واقعیت را نشان دهیم که سکولاریزم جریان رو به رشدی است که در جوامع اسلامی کم کم به قوی‌ترین جریان فکری مبدل شده و خواهد شد.

برای من و شاید بسیاری دیگر بسیار سخت است هضم اینکه چرا بسیاری تحت عنوان روشنفکران دینی کمر همت بسته‌اند تا بین دین و مدرنیته یا مذهب و سکولاریزم پیوند معنادار و ماهوی بیابند یا نیابند.

اما در پرتو واقعیات اجتماعی فکر می‌کنم انسان چه مسلمان و چه غیر مسلمان، چه مذهبی و متعصب و سنتی و چه غیر آن چنانچه با واقعیات، اصالت و ضرورت مباحث و مفاهیم اساسی خود در حوزه عمل اجتماعی، اندیشه و اعتقادات به وسیله روشنفکران و دانایان مواجه شوند، چه بسا در پذیرش آن بسیار علاقمندتر از کسانی باشند که تلاش نامفهوم‌ شان در برقراری رابطه یا تضاد بین مذهب و سکولاریته یا مدرنیته و دین بسان مثالی است که گویا آب در هاون می‌کوبند.

 واقعیت دردناک آن است که اینان با شعار واقعیات اجتماعی به مبارزه علیه واقعیات اجتماعی پرداخته‌ اند. این مردم مسلمان نیستند که با مدرنیته، سکولاریته و دست ‌آوردهای آن مخالف هستند. واقعیت این است که کسانی در  این مبارزه شرکت جسته‌ اند یا توده‌ ها را برانگیخته ‌اند که منافع خود را در صورت برقراری این نظم جدید فکری و اجتماعی با خطر مواجه می‌ بینند وبس باعث ایجاد وضعیت ناگوار در کشور میگردد.

در طول تاریخ تمام مردم افغانستان دریک موقعیت  جغرافیایی که قرار دارند بدون در نظرداشت ازنام قومی، لسان، سمتی ومذهبی زندگی نموده در تمام راستا با همدیگر همگام بوده و همیشه بخاطر تحقق بخشیدن احکام و اوامر اسلامی با یکدیگر همنوا بوده و از خود نقش به سزآ را بجا گذاشته است اما درین اواخر یک تعداد از افراط گرایان  تلاش مینماید که وحدت ملی و رابطه دیرینه که بین ملت و مذاهب مختلف مردم افغانستان بوده از بین ببرد. و حکومت های محلی هم در صدد جلوگیری و یا پیگری همچو قضایا نیستند در نزد مردم مشروعیت دولت روز به روز زیر سوال قرار میگرد و مشروعیت اش را روز به روز از دست می دهد، به همان اندازه که شهرت حاصل می کنند. اگر چی نه در زبان بلکه آنان در دل مردم ما جا دارند. آیا این ما با این مشکل جدیدی روبرو نیستیم؟

درین اواخر ما شاهد بعضی از قضایایی هستیم که یک تعداد افراط گرایان میخواهد مشکلات مذهبی را بین مردم مسلمان افغانستان ایجاد نمایند ما شاهد اختلافات تازه هستیم که درین اواخر در ولایت تخار تعدادی از دشمنان وطن تلاش دارند که نا امنی را ایجاد نماید چرا که به همه مردم افغانستان واضح است که در هر نقاط وطن ما ملیت و مذهب های مختلف زندگی مینماید از قبیل مذهبی ، لسانی و بلاخره ملیتی همه به شکل برادرانه به سر برده و میبرند ولی در عصر حاضر تعدادی کسانی که از طرف یکتعداد آشوب طلبان حمایه میشوند باعث نا بسامانی مردم ما میگردند مسایل مذهبی را بین مردم دامن میزند که مردم مظلوم ،مستعضف و بیچاره قریه پیو ولسوالی ورسج به این مشکل مواجه گردیده است.

قرار معلومات واسله تعدادی از اقلیت های شعیه مذهب ( اسماعیله ) در قریه پیو ولسوالی ورسج ولایت تخار زندگی مینمایند از طرف تعداد آشوبگران و دشمنان صلح و ارامی که نمیخواهند مردم ما دریک فضای اخوت و برادری زندگی نماید مسایل فرقه ای مذهبی و ملیتی را ایجاد نموده است که این موضوع خیلی ها نگران کننده به نظر میرسد در عصریکه ما زندگی مینمایم دیگر سوال باقی نیست که مردم مسلمان افغانستان از ادوار گذشته که تا امروز شرایط بدی را سپهری نموده یکبار دیگر تکرار گردد. تمام مردم افغانستان شاهد است که تمام جنگ و بدبختی که درین چند دهه گذشته به پشت سر گذاشتاندیم این همه بسته به همین موضوعات که در فوق نام بردیم منشآ گرفته و سرنوشت مردم را به بدبختی ، جنگ برادر کشی کشانده.

پس نیاز نیست که دیگر ملیت های ساکین در افغانستان یکبار دیگر سلاح بردارند برادر کشی را شروع نمایند و وطنیکه بعد از گذاشتاندن یک دوره سیاه جبران ناپذیریک بار زمینه ساز جنگ های لسانی، مذهبی، ملیتی، سمتی و قومی گردد پس دولت مرکزی مسوول است باید جرایانات کنونی را پیگری نماید و متخلفین را به پنجه قانون بسپارند در عصر که امروز ارگانهای مختلف به خاطر از بین بردن تعصبات نژادی، لسانی ،سمتی و مذهبی فعالیت منمایند با در نظر داشت ان ما نیز در کشور ما هنوز هم  شاهد همچو مشکلات روبرو میشویم.

و در ماده های  قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی افغانستان چنین امده است:

v     دین دولت جمهوری اسلامی افغانستان ،دین اسلام است. پیروان سایر آدیان در پیروی از دین و اجرای مراسم دینی شان در حدود احکام قانون آذاد میباشند.

v     ماده ششم  قانون اساسی چنین میگوید: دولت در ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی ،حفظ کرامت انسانی،حمایت حقوق بشر،تحقق دموکراسی ،تامین وحدت ملی،برابری بین همه اقوام و قبایل و انکشاف متوازن در همه مناطق کشور مکلف میباشد.

v     در ماده دیگر به سراحت بیان شده است: که هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است.

v     آذادی حق طبعی انسان است  اذادی و کرامت انسان از تعرض مصون است دولت به احترام و حمایت آذادی و کرامت انسان مکلف میباشد.

و همچنان در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز چنین آمده است:

v     تمام افراد بشر آذاد به دنیا می آیند و از لحاظ حثیت و حقوق با هم برابر انند، همه دارای عقل و  وجدان میباشند و باید نسبت به یک دیگر با روح برادری رفتار کنند.

v     هر کس میتواند بدون هیچ گونه تمایز،مخصوصآ از حیث نژاد،رنگ،جنس،زبان،مذهب،عقاید سیاسی،و هر عقیده دیگر و همچنان ملیت و ضع اجتماعی ،ثروت ،ولادت،یا هر موقعیت دیگر از تمام حقوق و کلیه آذیهایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است بهرمند گردد.

در اعلامیه اسلامی حقوق بشر چنین آمده است:

v     بشر بطور کلی یک خانواده میباشد که بنده گی نسبت به خداوند و فرزندی نسبت به آدم آنها را به هم گرد آورده و همه مردم در اصل شرافت انسانی و تکلیف و مسولیت بدون هرگونه تبعیض ا زلحاظ نژاد یا رنگ یا زبان یا جنس یا اعتقاد دینی یا وابستگی سیاسی یا وضع اجتماعی و ... برابر اند.

آنچه ضرور است این است که باید دموکراسی را به زود ترین فرصت در این کشور بومی بسازیم. در کشوری که افسانه های مذهبی واقعیت های عینی را انعکاس می دهد و حرف یک غیب گو از پند صد حکیم ارزش بیشتر دارد ایجاد یک حاکمیت دموکراتیک چگونه ممکن است. مردم این سرزمین به تمام راز و رمز های پشت پرده های سیاست پی برده اند. مردم این زمان ذاتاً سیاسی هستند. حیات اجتماعی فعال و بیگانه پروری دارند. بیگانه ستیزی و بیگانه زدایی کار سه قرنه‌ی این مردم است. پس چگونه می توان دموکراسی در این کشور بومی بسازیم. شاید شهر های صلح ایجاد کنیم. شاید در این شهر ها شرایط کار را برای مردم مهیا گردد.  تا افراط گرایی در این کشور دیگر نا محبوب گردد. شاید بین منافع مردم و منافع دولتی گره گاه هایی را ایجاد کنیم تا مردم منافع فردی شان را در منافع دولت ببینند. از این شاید ها زیاد است. اما سوال این جا است که آیا این شاید ها به باید ها تبدیل خواهند شد یا نه!!

 هر گفتمانی، مبانی، اصول و نمایندگانی در لایه های مختلف جوامع مسلمان دارد و مبتنی بر تلقی خاصی از دیانت می‌باشد. آنچه سبب افتراق و جدایی بین مردم  می‌گردد، همین مبانی و اصول به اضافه نحوه موضعگیری نمایندگان هریک، نسبت به مفاهیم بنیادین مدرنیته چون فردگرایی، ی، دموکراسی، حقوق بشر.

بنیادگرایان تجددستیز در تلاش برای استقرار حکومت مذهبی ظاهراً ناکام مانده‌اند.

 اما این ناکامی را نباید شکست قطعی به حساب آورد. در افغانستان مانع از این نمی‌شود که بنیادگرایی به صورت جنبشی اجتماعی در حیات سیاسی و فرهنگی این کشور تأثیرگذار نباشد. همانطور که اگر بنیادگرایی مذهبی در سطح کل دنیای اسلام، به قدرت سیاسی هم دست نیابد، حضور چشمگیر و تأثیرگذار آن در تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه انکارناپذیر است. شاید بتوان گفت رفتار و عملکرد نیروها خود در روند رشد بنیادگرایی مؤثر باشد

بسیار ساده است که این واقعیت را نشان دهیم که سکولاریزم جریان رو به رشدی است که در جوامع اسلامی کم کم به قوی‌ترین جریان فکری مبدل شده و خواهد شد.

برای من و شاید بسیاری دیگر بسیار سخت است هضم اینکه چرا بسیاری تحت عنوان روشنفکران دینی کمر همت بسته‌اند تا بین دین و مدرنیته یا مذهب و سکولاریزم پیوند معنادار و ماهوی بیابند یا نیابند.

اما در پرتو واقعیات اجتماعی فکر می‌کنم انسان چه مسلمان و چه غیر مسلمان، چه مذهبی و متعصب و سنتی و چه غیر آن چنانچه با واقعیات، اصالت و ضرورت مباحث و مفاهیم اساسی خود در حوزه عمل اجتماعی، اندیشه و اعتقادات به وسیله روشنفکران و دانایان مواجه شوند، چه بسا در پذیرش آن بسیار علاقمندتر از کسانی باشند که تلاش نامفهوم‌ شان در برقراری رابطه یا تضاد بین مذهب و سکولاریته یا مدرنیته و دین بسان مثالی است که گویا آب در هاون می‌کوبند.

 واقعیت دردناک آن است که اینان با شعار واقعیات اجتماعی به مبارزه علیه واقعیات اجتماعی پرداخته‌ اند. این مردم مسلمان نیستند که با مدرنیته، سکولاریته و دست ‌آوردهای آن مخالف هستند. واقعیت این است که کسانی در  این مبارزه شرکت جسته‌ اند یا توده‌ ها را برانگیخته ‌اند که منافع خود را در صورت برقراری این نظم جدید فکری و اجتماعی با خطر مواجه می‌ بینند وبس باعث ایجاد وضعیت ناگوار در کشور میگردد.

مطالب دیگر:

گل سرخ - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي - شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
متعلمین هزاره شهر کویته در امتحان بورس تحصیلی هندوستان گل کاشتند. - جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تظاهرات یک هفته ای تاجران شهر کویته بر ضد کشتار هزاره ها در این شهر - چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری - سه شنبه بیستم اسفند 1387
دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/12/25ساعت 23:42  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

گل سرخ

اشاره:   نوسنده : اسدالله جعفری

من این متن را در دومین سال یاد گل سرخ باغ ایمان، شهید مزاری نوشته بودم و در همان سال یاد ،محبوبه عزیز که در آن روزگاران کودک خورد سال بود ،این متن را در مشهد ودر میان عزاداران خواندند.

اکنون این متن را برای بزرگ داشت چهاردهمین سال یاد گل سرخ باغ ایمان مان مزاری بزرگ در آلمان تقدیم می کنم وامید وارم که این متن را بتول ساعدی ویا مهران وبهزاد همکار برای عزاداران گل سرخ بابه مزاری بخواند انشاءالله


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 20:29  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي

 مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگي

تهيه كننده : ( طاهره ابراهیم زاده)  فرستنده:اسدالله جعفری

بسم تعالا

مبارزات رهبر شهيد در عرصه هاي سياسي و فرهنگی

در امتداد تاریخ بشری مبارزاتی را شاهد هستیم که مردم برای رسیدن به اهداف و آرمان ها ی خود داشته اند در تمامی مبارزات ، چه شرقی و چه غربی فردی به عنوان رهبر و راهنما، مردم را هدایت می کند که شکست یا پیروزی مبارزه رابطه ای زیادی با آن رهبر داشته است . برخی از رهبران شخصیتی پویا ، زنده و همیشگی دارند . یکی از این رهبران كه رهبري مردمی وشخصیتی پویا و جاودان است استاد شهید عبدالعلی مزاری است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/24ساعت 20:16  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری

 

نوسنده غلام سخی ارزگانی

نبرد فکری و عقلانی رهبر شهید مزاری

در جهت شکستن استبداد های حاکم در افغانستان

آیا بدون نگرش های بشردوستانه، خردمندانه، میهن دوستانه و عاقلانه چطور امکان خواهد داشت که مردم صاحب شعور سیاسی و غنای فرهنگی گردند و تا خود به مثابه «محور اصلی» تکامل ، تحول و ترقی در تمام ساختار جامعه عرض اندام نمایند؟ آیا بدون نبرد همه جانبه ای اجتماعی، مادی و معنوی بر پایه دانش سازنده چگونه ممکن خواهد بود که ریشه های استبداد، استثمار، بی عدالتی، نابرابری، جهل، تمدن ستیزی، زن ستیزی، عقب مانی های مادی و... تدریجا و به طور مسالمت آمیز شکسته و یا حد اقل در افغانستان تضعیف گردند؟تمام این مطلب

مطالب دیگر

دست تروریستان خون آشام امروز نیز به خون دو تن از هموطنان بی گناه ما در کویته آغوشته شد - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
مراسم چهلم شهید حسین علی یوسفی - دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
در طول هفته جاری دوازده تن از هزاره های کویته شهید شده اند - چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران ! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/20ساعت 23:22  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها"

 

این سمینار به همت جمعی از دانشجویان افغانستانی دانشگاه تهران در تاریخ 30/11/1387 در دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران برگزار گردید.

گزارشی از برگزاری سمینار به صورت مختصر خدمت دوستان وعلاقه مندان به شرح ذیل ارائه می گردد: ادامه این مطلب 

مظالب دیگر

گزارش کوتاهی از سمینار "افغانستان، کوچیها، مسائل وراهکارها" - سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
متاسفانه زمزمه های چندین پارچگی به گوش می رسد - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان! - دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/13ساعت 13:43  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

نامه سرگشاده مردم افغانستان به باراک اوباما درباره ی انتخابات رياست جمهوری افغانستان!

(Our Nation Deserves Widespread Positive Changes, Security, Reconstruction and Freedom)
An open letter from the people of Afghanistan to Barack Obama on the upcoming Afghan presidential elections
این نامه را اینجا بخوانید



مطالب دیگر:
 

پشتو-ونداليسم؛ - جمعه نهم اسفند 1387
زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/12ساعت 1:1  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

پشتو-ونداليسم؛

پشتو-ونداليسم؛

سخنی در باب رمز و راز فرهنگ و سیاست در افغانستان/ پشتوـ وندالیسم نوعی مرض است، مرضِ خطرناک، اما قابل درمان؛ اگر بر آنیم صلح و ثبات به این سرزمین برگردد، مردم افغانستان و جامعه جهانی باید دست به دست هم داده و بیمارانِ مبتلا به این مرض را تداوی نمایند بقیه این مطلب را اینجا بخوانید

  دیگر مطالب

زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست - شنبه سوم اسفند 1387
هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/09ساعت 23:45  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زنان هزاره پیشتاز در عرصه سیاست

در جامعه افغانستان تقریبا" 46% از جمعیت این کشور را زنان تشکیل میدهد که براساس آمار ها فقط10%از زنان درافغانستان سواد خاندن ونوشتن دارد و بقیه کاملا بی سواد است.تقربا" 90% از مردم افغانستان به شیوه آداب ورسوم سنتی وباور های دینی اعتقادات مذهبی خود زندگی می کند که بسیار از خرافات را نیز جز از احکام دین ومذهب خود میدانند بخاطر همین زن در افغانستان از اهمیت خیلی کم برخوردار است . ومیتوان گفت که افغانستان یک کشور صد فیصد مرد سالار است حتی خانواده های تحصیل کرده نیز از این قاعده بی بهره نیست. مرد سالاری در جامعه افغانستان کاملا به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده است که شکستن آن زیر پا گزاشتن حرمت مردان محسوب می شود.
در بسیار از مناطق افغانستان رفتن دختر به مدرسه جرم است . در افغانستان به زن به عنوان یک کالای تجارتی نگاه می کنند که قیمتش بر اساس نرخ روز بالا و پاین میرود
و روی دختران قیمت های مختلیف می گزارن که این قیمت ها بر اساس زیبای چهره وکار های که او بلد است تعین می شود.
اما در این اواخیر بعد از سقوط طالبان وروی کار آمدن دولت دموکراسی انقلاب خاموش در بین زنان ودختران قوم هزاره در حال شکل گری است و زنان این قوم خود را بیشتر از زنان دیگر اقوام به عرصه سیاست کشانده است .که از جمله آن میتوان به چند زن که در حال حاضر به مردم خدمت می کند اشاره کرد.



سیما سمر خانم سیما سمر اولین زن است که در زمان دولت انتقالی وزارت امور زنان افغانستان را به عهده داشت
سیما سمر متولد یکی از روستا های جاغوری است که در رشته داکتری تحصیلات خود را به پایان رسانده است وی قبل از دولت آقای کرزی در زمان طالب هم از طرف
سازمان ملل به محروم ترین مناطق افغانستان کمک رسانی میکرد .خانم سیما سمر به علاوه رئیس امور زنان رئیس مستقیل حقوق بشر افغانستان نیزبود
که هم اکنون نیز ریاست کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را به عهده دارد به علاوه در سودان وخارتوم افریقا نیز فعالیت می کند که باعس شهرت جهانی وی شده است .
خانم سیما سمر بیش از 16 مدال افتخار ولوح تقدیر از مئسسات خیریه وارگان های حقوق بشر دریافت کرده است که برای مردم افغانستان یک افتخار بزرگ است خانم سیماسمر از جمله 100 زن برترجهان در عرصه سیاست نیز میباشد.خانم سیما سمر از خدمات شایان که به مردم افغانستان کرده است خودرا درقلب همه اقوام جاداده است که مردم افغانستان به وی لقب بانوی آهنین را داده است.



حبیبه سرابی خانم حبیبه سرابی متولد روستای سراب در مزار شریف است وی تحصیلات خودرا در رشته دارو سازی در دانشگاه کابل به پایان رسانده است.
خانم سرابی برای اولین بار بعد از استئفای سیما سمر از ریاست امور زنان پا به عرصه سیاست گزاشت و وزارت امور زنان را عهده دار شد وتقریبا بعد از 1 سال خدمت در این وزارت آقای کرزی وی را از سمت وزارت برکنار کرد وانبار وی را به عنوان والی در ولایت بامیان فرستاد که برای اولین بار در افغانستان یک زن بعنوان والی محسوب می شود وی درطول چند سال خدمت دربامیان ثابت کرد که زنان افغانستان در سیاست توانای زیاد دارد. ولایت بامیان که از سوی حبیبه سرابی اداره می شود از جمله امن ترین ولایت افغانستان شناخته شده است


عذرا جعفری خانم عذرا جعفری تحصیلات خود را در رشته قابله گی در دانشگاه کابل به پایان رسانده است.
خانم عذرا جعفری اولین زن در افغانستان است که به عنوان یک شهردار در شهر نیلی منصوب شده است. وی اگر با تلاش های خود بتواند چهره نیلی را از روستا به شهر تبدیل کند به مردم ثابت خواهد کرد که زنان بیشتر از مردان برای مردم کار می کند. خانم عذرا جعفری به مردم دایکندی وعده داده است که نیلی که هم اکنون یک بازار تجارتی است را به یک شهر تبدیل کند


وهم چنین چندین تن از بانوان دیگر هزاره که در پارلمان به عنوان نماینده مردم خدمت میکند . ودرولایت بامیان چند دختر هزاره به تازگی به اردوی ملی پیوسته وبه عنوان افسر به مردم خدمت می کند . خانم رضای که 25 سال دارد درباره پیوستنش به اردوی ملی میگوید قبلا ما زنان ودختران حتی وقتی از جلوی پاسگاه پلیس رد می شدیم میترسیدیم اما حالا که این فرصت پیش آمده من با توانای که دارم می خواهم به عنوان یک افسر درتئمین امنیت کشورم نقش داشته باشم خانم رضای میگوید اول که سر وظیفه آمده بودم از طرف یک تعداد حتی تحدید به مرگ می شدم اما حالا دیگه برایم عادی شده. این انقلاب خاموش زنان هزاره اگر توسط رهبران محلی سرکوب نشود بزودی برای زنان سراسر افغانستان الگو میشود وزنان سراسر افغانستان فریاد آزادی زنان را از قید وبند خرافات   سر خواهد داد.

مطالب دیگر

هزاره که هرگز افغان نشود!... - سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/12/03ساعت 23:32  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

هزاره که هرگز افغان نشود!...


الهه سرور هزاره باقی خواهد ماند

چشمان بادامیت موگه تو ازره استی
جلوه اندامیت موگه تو ازره استی
سرزمین بامیان
وشکوه بودای ات موگه توازره استی
تمدن باشکوه شیران بامیان
زاده کوشانیت موگه تو ازره استی
چشمان بادامیت موگه تو ازره استی
جلوه زیبای ات موگه توازره استی
دختر ازکوه بابا
دختر ازقلب آسیا
افتخار ازره شو
واسکت گلدوزیت موگه توازره استی
لهجه ایرانیت تقصیر روزگاران بود
روزگارآوارگی ات تقصیر نامردان بود
در قلب ازره بمان
اخراج ازین کمپانی ات موگه توازره استی
آهنگ جرو جو بخوان
تیلو برلو برلو بخوان
از جور زمانه بخوان
از سوز دل کلو بخوان
چشمان بادامیت موگه تو ازره استی
سلسله ی پشانیت موگه تو ازره استی

مطالب پشین

فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/11/29ساعت 22:54  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند

افشار

هر ساله مردم غرب کابل و همه مردم هزاره در این وقت سال نا خود آگاه بیاد فاجعه بزرگ می افتد که بعد از جنایات عبدالرحمن نظیر ندارد .کودکان بازی گوش که تازه از شدت سرمای کابل درکنار بخاری های نیم شعله خانه شان بخواب پناه برده بودن چه می دانستن که چرا گلوله ها باید مهمان ابدی قلب کوچک شان شود.باز ماندهگان افشار هر ساله در این موقع از یکدیگر پرسان می کنن که سال گیره  شهدای افشار نرسیده ؟ چند روز مانده ؟بچه های خورد می پرسه مادر جان مگر آنها چه گناه کرده بودن که باید همه شان را یک جا می کشتن؟پدر جان آنها را کی کشته ؟آیا کافران که این بلا را سر ما آورده هنوز زنده هست؟   دخترکها و پسر ای خورد چه می داند که آنها هنوز هم ادعای رهبری می کنه ودر خون خواری خود ادامه می دهد آنها چه می دانند که رئس مجلیس مملکت شان یکی از آنها بوده آنها چه می دانند که قهرمان ملی که اورا شهید مسعود می گویند فرمانده این فاجعه بوده است.وهزاران سوال دیگر که کودکان افشار نمی دانند.

مطالب پشین
فاجعه افشار در قلب تاریخ زنده خواهد ماند - یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
ملا تروجان های پاکستان... - جمعه بیست و پنجم بهمن 1387
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
+ نوشته شده در  87/11/27ساعت 1:43  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

ملا تروجان های پاکستان...

 
متاسفانه تا پشتو(افغان)درمملکت ما باشد هیج وقت منتظیرآبادی مملکت نباشید چون این قوم سگی بدون خلاف زندگی نمی تواند در افغانستان تریاک میکارن در پاکستان تروریست تربیت می کنند.



ملا ترو جان




































                                                                                                              گفته اندآفتاب رابادوانگشت نمی شودپنهان کرد؛ولی دولت افغانستان می خواهداین کاررابکند،همه مردم افغانستان ومردم دنیامیدانندکه طالبان یک گروه تروریستی هستندکه جز کشتن،سوختن،ویران کردن ،ایجادترس وحشت،قتل وغارت وناامنی وظیفه ای ندارندولی آقای کرزی واطرافیانش همیشه دم ازصلح وآشتی باآنان می زنند؛آنان رابه خوب وبد،تندرومیانه روتقسیم بندی می کنند،؛درحال که مردم افغانستان ازهمان روزاول ظهوراین گروه تاکنون طالب خوب ویامیانه رورابه چشم سر ندیده اند.

حتی دروقت که طالبان داخل وزارت خانه های دولت شده اند،ده ها تن راکشته اندوده هاتن دیگررازخمی نموده اند،آن همه ترس،وحشت وناامنی ایجادکرده اند،"صبغت الله سنجر"به عنوان رئیس پالیسی اداره امورریاست جمهوری ،بابی شرمی تمام ازطالبان دفاع می کندومی گوید:همه طالبان راتروریست خواندن بی انصافی است!

هرروزدرگوشه گوشه ای کشورحملات تروریستی انجام می گیرد،هزاران نفرازشهروندان کشورتاکنون کشته شده اند،کارمندان دولت ،خبرنگاران ،انجینران داخلی وخارجی ،معلمان وعلمای کشورسربریده می شوند؛تاکنون ده هانفرازنمایندگان مجلس ترور شده ،حوداث مانندحمله به جشن ۸ثور،حادثه هتل سرینا،حادثه ۸جوزا،حمله به سفارت هندو...فقط نمونه های ازضعف  ویاشکست دولت به شمارمیروندکه دشمن آنها رابه خوبی طراحی وموفقانه اجراءکرده اند،اما جالب اینجاست که هربارباایجاد چنین حادثه های درکشور،سخنگویان دولت ازضعف طالبان سخن می گویندویاآنان رامتهم به "بزدلی" می کنند.

همه دنیاومردم افغانستان به روشنی می بینندکه دستگاه امنیتی کشورضعیف وناکارآمدهست وتوان امنیت حتی ادارات دولتی ووزارت خانه هارادرخودپایتخت نداشته وتوان جلوگیری ازضربات طالبان والقاعده راندارند،اماسخنگویان دولت یک سره ازشجاعتها،قهرمانی ها وموفقیتهای دستگاه های  امنیتی دردولت سخن می گویند.

امروزهرعاقلی میدانندکه ورودطالبان یاالقاعده باآن همه تدابیرسنجیده،طراحی دقیق،ورودباوسایل انتحاری و باامکانات مانند"دیگ  بخار"پرازموادانفجاری درداخل وزارت،بدون هماهنگی های قبلی بامقامات امنیتی ممکن نیست ؛ولی کسانی مانند"سنجر" وبقیه سخنگویان دولت این رایک اتهام بی اساس قلمدادمی کنند.

به این می گویند:"آفتاب رابادوانگشت پنهان کردن".

اینک مردم افغانستان منتظرندکه شایدچندروزدیگرتروریستان داخل قصرریاست جمهوری شوندتابه ندای" صلح طلبی" و طرحی آشتی ودوستی جناب کرزی باطالبان عملاپاسخ داده شوند.

به هرحال حادثه حمله به وزارت عدلیه ومعارف هم یکی ازده هاحادثه تلخ بودکه گذشت وده هانفرازهموطنان رابه سوگ نشانید؛ولی خوشبختانه یابدبختانه که جناب آقای "سروردانش" وزیرمحترم عدلیه ازنوشیدن شربت شهادت محروم شد.

آقای دانش یکی ازوزراءموفق وپایداردردولت کرزی به شمارمیرودکه توانانی وموفقیتش رادرعرصه های "قانون گزاری "به خوبی نشان داده است .

گرچه به قول بعض ازدوستان انتظارات هزاره هارابرآورده نکرده است ازجمله دروزارت تحت امرش نتوانسته است اصلاحات اداری رابه مرحله اجراءبگذاردویاحضورشیعه هاراحداقل دراین وزارت به نحوشایسته ای فراهم نمایدولی حضورش دردولت غنیمت است که نمی شودقدرش راندانست.

منبع وبلاگ بامیان
مطالب پشین
خوست پيشتاز باز سازي !! - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟ - دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
زندگینامه داکتر رمضان بشردوست - یکشنبه بیستم بهمن 1387
جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان - سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
گوانتانامو های ایران !!!!!!!!!!!!!! - یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید! - پنجشنبه دهم بهمن 1387
خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی: - دوشنبه هفتم بهمن 1387
رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد! - جمعه چهارم بهمن 1387
زندگی قوم هزاره درایران - شنبه بیست و هشتم دی 1387
شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ - جمعه بیست و هفتم دی 1387
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره - شنبه بیست و یکم دی 1387
قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه آیت الله محقق کابلی - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری . - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
عبدالخالق هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
- منشاء نژادی هزاره ها - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
ساختار قومی و نهادهای سیاسی- اجتماعی مردم هزاره - پنجشنبه نوزدهم دی 1387
درویش علی خان هزاره - جمعه سیزدهم دی 1387
گزارش ازاردوگاه(سلیمانخانی تهران) - یکشنبه هشتم دی 1387
دو بیتی هزارگی - جمعه بیست و نهم آذر 1387
داستان های هزارگی - چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387
سوز وگداز - سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
سر فلکه - جمعه بیست و دوم آذر 1387
الختو در هزاره جات. داستان های واقعی - چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

+ نوشته شده در  87/11/25ساعت 1:16  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

خوست پيشتاز باز سازي !!

خوست پيشتاز باز سازي !! مقایسه کنید ۰منتقه (هزاره )نشین و(پشتون) نشین را.تصویر بالای هزاره نشین وتصویر پاین پشتون نشین

شهر نیلیقندهار

خوست از جمله ولايات پيشتاز درعرصه بازسازى است .اين خبر توسط خبر گزاري پژواک وبنقل از مديران اجرايي ولايت خوست مخابره شده است. گزارشهاي اينگونه که خبر از باز سازي وشکو فايي شهر ها وابادي سرکها دارد هر روزه - از جانب سر زمين خوشبخت وگرم جنوب - به وفور در روز نا مه ها وصفحات خبر گزاريها ديده و خوانده مي شود! هم چنين واز جانب ديگر ويرانه ماندن و مخروبه نگهداشته شده ولايات محروم چون :بادغيس - غور - دايکندي - باميان وديگر سر زمينهاي اقوام مغضوب و تحقير شده - از مسايل و حقايق - کتمان شده ولي واماغير قابل انکار نيز در روز نامه ها و رسا نه ها گاه گاهي درز نموده و نشر مي گردد. اخبار که از شکاف اجتماعي و نابرابري مفرط و بر نامه ريزي شده در افغا نستان ستم ديده روايات دارد- امروزه غير قابل کنترل مي باشد ودولت و حاکميت نيز نمي توانند از نشر و پخش ان جلو گيري نمايد. بهر حال در اين ارتباط سوال اساسي اين خواهد بود که: پيشتاز بودن خوست در باز سازي و پس تاز بودن مثلا بادغيس وباميان در اين عرصه شاه کار و اراده کيست؟ قلم و امر خداوند اسمان است که با نظر لطف ومهرباني بر بندگان بر گزيده و نجيب خود در جنوب چنين تقدير روشن و پر اسايش را نوشته است ويا نتيجه انديشه و خرد ورزي مردمان ان ولايت نيک بخت است که ابادي ولايت وشهر هاي شان را در پي اورده است؟ ويا اينکه نشانده دهنده تفکر واعمال نابرابر دولت و حا کميت تبار گرا ونژاد پرست افغان مي باشد؟ واز حق مردم است که اين سوال را مطرح و پاسخ درست ان را دريافت نمايند. اگر کار خدا است خوب بايد به تقديرات ان سر تسليم فرود اورد - اگر نتيجه کار وتلاش و خرد مندي خوستيهاي خير انديش سبب پيشتازي خوست گرديده است بايد به ان مردم درست کار و مبتکر افرين گفت . واگر نتيجه شيطنت - بي انصافي وانديشه نا عا دلانه دولت در ز مينه هاي باز سازي مي باشد - بايد با قوت و توان جلو اين همه بي عدالتي وستم ملي را که بر ملت هاي محروم اين سر زمين روا داشته مي شود گرفته ودست همچون حکومت نفاق انداز را - که با استفاده از سهم وحقوق بيشتر از بيست ميليون انسان گرسنه -فقط خوست - قند هار ويا جلا ل اباد را اباد مي نمايد - از زندگي و سر نوشت مردم وتاريخ کو تاه بايد نمود. اما به نظر ما انچه حقيقت دارد ابادي وخرابي شهر ها به اراده شاه و حاکميتها بستگي دارد نه به تقدير وسر نوشت ملتها. اري اگر ما داراي حا کميت و دولت ملي باشيم - و خود نيز زنده باشيم و با همت انساني - باميان وباد غيس غور ودايکندي هم در باز سازي پيشتاز جهان خواهد شد.

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 23:19  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست

رهبر شهید:درمقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست

میدان شهید مزاری در حال ساختحالاباز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است. بابه شهید) بسم الله الرحمن الرحیم : خوشو قتم از اینکه شما را در مقرّ فرماندهی مردم هزاره، در پایتخت افغانستان ملاقات می کنم. ‏و این پیروزی را که بعد از چهارده سال رنج و فشار به کمک خدا و همت مردم نصیب ما شد به شما ‏تبریک می گویم. این پیروزی مربوط گروه خاص، طایفه خاص، و یا نژاد خاص نیست، بلکه مال ‏ملّت افغانستان است و به همه ی مردم تعلق دارد. این مسأله که ما طی سه صد سال محکوم بودیم ‏در تاریخ افغانستان محو شده بودیم و کسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره ‏بودن در این مملکت به زعم بعضی ها ننگ بود امروز الحمدلله از بین رفته و مردم ما این افتخار را ‏دارد که با پای برهنه و دست خالی به چهارده سال مبارزه آشتی ناپذیر علیه دشمن ادامه داده اند. امروز ‏هیچ فردی ادعا کرده نمی تواند که مناطق ما آزاد نبوده ولایت ما آزاد نبوده و اینها مبارزه نکردند و ‏شهید ندادند؛ ولی با تمام این دستاوردها، هنوز مشکل ما به پایان نرسیده است. زیرا بنا بر شهادت ‏تاریخ مردم افغانستان همیش در ساحه نظامی پیروز بوده ولی از لحاظ سیاسی میدان را باخته است. ‏جنگهای مردم افغانستان علیه انگلیس که در آن روزگار تنها ابرقدرت انحصار در دنیا به شمار می ‏رفت، افتخار آمیز بود. این مردم با شهامت افغانستان بود که انگلیس ها را برای اولین بار شکست داد ‏و بعد از آن دچار شکست های پی در پی شده تا در محدودة انگلستان امروزی قرار گرفت. ابرقدرت ‏دیگری که در اینجا عرض اندام کرد، روس بود. جهان غرب نصف بودجه جهان را برای جلوگیری از ‏توسعه طلبی روسها و رشد مارکسیسم مصرف می نمود. از(۵۰۰۰۰) ‏‎ ‎اسلحه ی اتمی در جهان،(۲۸۰۰۰) آن مال روسها بود. روسها به اشکال گوناگون نصف دنیا را زیر سیطره ی خود داشتند.‏مبارزات افتخارآمیز مردم با شهامت افغانستان نه تنها باعث آزادی افغانستان گردید، بلکه نصف ‏جهان را از لوث آنها پاک کرد. اگر دیوار بین آلمان شرق و غرب فرو ریخت در اثر مبارزات مردم ‏افغانستان بود. اگر کشورهای اروپای شرقی به آزادی خود نایل آمدند، در اثر مبارزه ی مردم افغانستان ‏بود. همچنان آزادی کشورهای آسیای مرکزی متأثر از مبارزات قهرمانانه ی مردم ما بود. ولی با همه ‏ی این افتخارات متأسفانه در بخش سیاسی همانطور که در گذشته از مبارزه ی خود بهره گرفته ‏نتوانستند تا یک حکومت مردمی، ملّی و اسلامی تشکیل بدهند، امروز هم در این زمینه، از طرف ‏بعض گروهها و اشخاص سنگ اندازی می شود و به مردم افغانستان حق داده نمی شود تا خود شان ‏دولت خود را تشکیل دهند و در باره آینده ی خود، خودشان تصمیم بگیرند.‏در مورد مردم هزاره، اکثر از برادران که در خارج از کشور زندگی می کنند دید درست نداشتند. ‏پیش از اینکه کابل فتح شود، آنها می گفتند که هزاره ها جهاد نکردند. منطقه آنها سوق الجیشی بود و ‏بعد از اینکه آزاد شد آنها راحت در آنجا نشستند؛ ولی زمانیکه کابل آزاد شد آنها به چشم سر دیدند ‏که ما جهاد کردیم. ما همه جا هستیم و اکثریت قاطع کابل در دست مردم هزاره است. دیگر کسی ‏نمی تواند بما بگوید ما دو فیصد یا سه فیصد هستیم. حالا که آنها نمی تواند از هویت سیاسی و ‏موجودیت نیرومند نظامی ما انکار کنند، نمی خواهند به اساس نفوس ما، به اساس عدالت و واقعیت ‏که وجود دارد به ما سهم بدهند. بعضی از برادران به اساس طرحهایی که در خارج ریخته می شود، ‏عمل می کنند. و یا توهم گذشته را دارند که بالای ما حساب نکنند و به فکر نادرست شان هزاره ها ‏را از اینجا بردارند. پس در مقابل همه ی مردم هزاره یک راه وجود دارد و آن وحدت و یکپارچگی ‏آنهاست. چه آنهایی که در اروپا هستند، چه آنهایی که در پاکستانند و چه آنهایی که در افغانستان اند. ‏باید یکی شوند، یک حقوق بخواهند و یک هدف داشته باشند. باید آگاه بود که حق داده نمی شود، ‏بلکه حق گرفته می شود. لذا برای حق گرفتن باید آماده بود. زیرا آنهایی که نمی خواهند حق دیگران ‏را بدهند همیش در هراس اند. بر همین اساس است که روسها از ما می ترسند، پاکستانیها می ترسند، ‏غرب می ترسند؛ حتی ایرانی ها هم می ترسند! آنها از ما خدمت می خواهند، جوالی گری می ‏خواهند. اما نمی خواهند از بیست و هشت وزارت خانه، یک وزارت خانه کلیدی برای ما بدهند! ‏برای ما پنج وزارت خانه پیشنهاد شده بود؛ ولی ما گفتیم ما تنها یک وزارت خانه کلیدی می خواهیم. ‏و این مسأله با مسائل و مشکلات زیادی روبرو شد. بالاخره قناعت کردند که وزارت خانه امنیت ملّی ‏را برای ما بدهند. ساعت سه شورای جهاد توافق کردند و ساعت شش شورای رهبری آن وزارت ‏خانه را منحل اعلان کرد! بعد گفتیم اکنون که شما این وزارت خانه را منحل اعلام کردید، وزارت ‏خانه معادلش را برای ما بدهید. امروز آقای ربانی آمدند و گفتند این وزارت خانه از اصل وجود ‏نداشت و ما آن را به ریاست تنزیل دادیم. این بیانگر وضعیت ماست. اما علی رغم همه ی اینها از ‏آنجایی که حزب وحدت متعلق به مردم هزاره است، مصمم است تا از هویت شان دفاع کند.‏ مسأله دیگری را برایتان بگویم. چندی قبل جنگی از طرف اتحاد سیاف بر ما تحمیل شد. نه حق ‏ما در نزد اتحاد بود و نه ما از اتحاد حق دعوا داشتیم. ما در حالیکه با آقای مجددی مذاکره و مفاهمه ‏داشتیم و مشکلات خود را حل می کردیم، آنها بالای ما حمله کردند به این عنوان که ما را از کابل ‏بردارند. حالا که شما اینجا حضور دارید شما را وظیفه می دهیم که از تمام مناطق که در دست حزب ‏وحدت است دیدن کنید و معتقد خواهید شد که منابع خبری یک دهم آن مناطق را انعکاس ندادند.‏در این جنگ همه به نحوی از انحا شرکت داشتند، شورای نظار که امور امنیت کابل را در دست ‏داشت، یک نفر مسلح ما را ترصُّد کردن نمی گذاشت؛ اما افراد طرف مقابل زمانیکه فرار می کردند، ‏پایگاهشان شورای نظار بود. ولی مردم شما این شهامت را داشت که از خود دفاع کند و درسی به ‏متجاوزان بدهد. باید بگویم که در این شرایط حساس که همه ی مردم نیاز شدید به وحدت و اعمار ‏مجدد کشور دارند، آنها مردم بیگناه را مورد حمله قرار دادند و از یک خانه پنج نفر را به شهادت ‏رساندند. آنها یک منطقه غیر نظامی را که در آنجا هیچ جنگ نشده بود و تمام مردم بی سلاح بود، ‏مورد حمله قرار دادند و هفتصد نفر را اسیر گرفتند. و ما ناگزیر شدیم آنها را گوشمالی بدهیم. و با ‏یک حمله ی کوچک صد نفر تفنگ به دست آنها را اسیر گرفتیم. با اینکه می دانستیم که در تعامل ‏بین المللی بین اسیران نظامی و غیر نظامی فرق بسیار است. امّا ما به خاطر اینکه حُسن نیت خود را ‏در رابطه با حفظ وحدت در افغانستان نشان بدهیم، بدون قید و شرط اسیران غیر نظامی خود را با ‏اسیران نظامی آنها مبادله کردیم. بدین ترتیب از این حادثه سرافراز و پیروز برآمده و از حیثیت، ‏ناموس و حقوق مردم خود دفاع کردیم.‏توطئه در اینجا تمام نمی شود، شاید جنگهای زیادی بر ما تحمیل شود. برای مثال واقعه ی ‏میدانشهر را که خود تان می دانید، ده بار حزب اسلامی نزد ما نفر فرستاد، شیعه های پاکستان را ‏واسطه کرد. آقای «نقوی» را واسطه کرد تا بین ما و حزب اسلامی میانجیگری کند. خودشان نفر ‏فرستاد و ما هم قبول کردیم و گفتیم شما برای چه با ما جنگ می کنید، ما با این دولت نیستیم و ما با ‏شما جنگ نداریم. از آنجایی که ثلث کابل از ماست ما مجبوریم از مردم خود دفاع کنیم. تا زمانیکه ‏بالای ما حمله نکنید ما با شما جنگ نمی کنیم. نه حق ما پیش شماست نه ما با شما دشمنی داریم؛ ‏لذا ما فیصله کردیم که راههای میدانشهر و غوربند باز شود و اسرای هر دو طرف آزاد شود. تو می ‏توانی از این دولت حق خود را بگیری و ما هم حق خود را می گیریم. وقتیکه هیأت رفت، طی سه ‏چهار جلسه فیصله شد که بدون قید و شرط راهها باز شود. اسرای دو طرف تبادله شود. همان روزی ‏که در میدانشهر جلسه آخری تمام شدِِ، آنها در میدانشهر هشتاد نفر را داخل کردند و چهارده نفر از ‏بهترین قوماندانهای ما را که بعضی شان پاهای خود را در جریان انقلاب از دست داده بودند، توسط ‏دو عرب به رگبار بستند. جنگ خانمانسوزی سه روز ادامه پیدا کرد. دیروز تشیع جنازه آنها بود. ما ‏شانزده جوان را در یک ردیف دفن کردیم. من فکر می کنم این توطئه آخرش نیست. ما تا وقتیکه ‏موجودیت داشته باشیم، حیثیت داشته باشیم و هویت داشته باشیم، سر ما توطئه می کنند. این رسالت ‏همه برادران بخصوص آنهایی که در خارج زندگی می کنند است که از هویت مردم خود دفاع کنند و ‏تبلیغات کنند. به حکومت پاکستان تفهیم بکنید که ما دشمن شما نیستیم. ما همان ذهنیت را نسبت به ‏شما داریم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید. همان ذهنیت را نسبت به ایران نیز داریم.‏ ولی مسأله مذهبی مسأله جدا است. از نگاه سیاسی یک کشور همسایه، شما هستید، یک کشور ‏همسایه ایران. ما هم از شما ممنون هستیم که یک مشت مهاجر ما را جا دادید و هم از ایران ما این ‏ممنونی را داریم که مهاجرین و مجاهدین ما در کشور شما دفتر داشتند. در چهارده سال انقلاب ‏کمکهایی که از دنیا می آمد برای افغانستان نبود برای جلوگیری از روسها بود. هر دست که از مردم ‏افغانستان علیه روس بلند می شد باید برایش یک کلشنکوف داده می شد. امّا در  چهارده سال که ما مبارزه ‏کردیم، شما به ما نکردید. نه اینکه ما نیامدیم بلکه مکرّراً هم آمدیم و درخواست کردیم. الان که وطن ‏ما آزاد شده اقلاً این وحشت را نداشته باشید که ما مخالف شما هستیم. ما شما را به عنوان یک ‏همسایه قبول داریم و همسایه ی دوست هم می دانیم. شما برادران اگر می توانید این موضوعات را ‏به آنها تفهیم کنید تا جلو تحریکات آنها گرفته شود و همچنان پشتونها هم به این اندازه تحریک ‏نشوند.‏ ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی کنیم. ترکمن است، هزاره است، تاجیک ‏است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملکت برادروار زندگی ‏کنند و هر کس به حقوق شان برسند و هر کس در باره ی سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این ‏حرف ما است. اگر کسی بیاید و نژاد خود را حاکم بسازد، دیگران را نفی بکند این فاشیستی است. ‏این خلاف رسوم بین المللی است. بناءً ما تکرار می کنیم ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این ‏کمک داریم. ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نکنیم و موقعیت سیاسی خود را ‏تثبیت نکنیم، کسی برای برادران که در خارج پراکنده است ارزشی قایل نمی شود. اگر ریشه و بیخش ‏در اینجا ارزشی داشت شاخه هایش هم ارزشی دارد. لذا یک ضرورت است که برادرها در نظر داشته ‏باشد که اگر کوچکترین غفلت در این زمینه بکنیم باز اسارت سه صد ساله تکرار می شود و سه صد ‏سال دوران تاریخ می خواهد تا بتوانیم چهارده سال جهاد کنیم و یک ابرقدرت را شکست بدهیم و ‏دنیا روی ما حساب بکند و ما حقوق خود را طلب کنیم. در اینجا نباید غفلت کنیم. توجه داشته ‏باشیم، ارتباط داشته باشیم، هماهنگی داشته باشیم. اگر این پیوند را داشته باشیم می توانیم از هویت ‏آینده ی خود دفاع کنیم.‏ احزاب و جریاناتی که در گذشته وجود داشتند، امروز همه در وحدت یکجا شده اند. من ‏معتقدم که همه ی آنها در نهاد خود برای محرومیت مردم ما یک هدف با الفاظ مختلف داشتند. آن ‏مثلی که می گویند سه نفر ترک و عرب و فارس بودند. هر سه اش به سه زبان انگور می خواستند. ‏اما زبان یکدیگر را نمی دانستند. ما هم در قالب های مختلف یک چیز می خواستیم و آن نجات ‏هزاره جات. بیایید این قالبها را بشکنیم و آن هدف را دنبال کنیم. و اگر ما به بیخ و ریشه خود آب ‏رساندیم که خشک نشود بطور طبیعی شاخه اش هم برگ می کند و هم گل می کند و چیزهای ‏طبیعی ببار می آورد. اگر ریشه آن را یکی با تبر زد نمی تواند شاخه آن سبز شود و آن گل کند. روی ‏این مسأله است که ما باز هم این پیروزی را به شما تبریک می گوییم. فقط تقاضای ما این است که ‏در این شرایط حساس همبستگی و وحدت بیشتری داشته باشید. تا از ثمرات خونی که در این راه ‏داده ایم بهره بردای کنیم و از این اسارت و از این ذلت بیرون بیاییم. هویت واقعی خود را به دست ‏بیاوریم. اگر در اینجا به دست آوردیم در همه نقاط جهان سرافراز هستیم.‏در رابطه با مسأله آینده چیزی روشن است که از نگاه بین المللی همه روی این مسأله قناعت ‏دارند که حکومت آینده را رأی مردم باید تعیین کند و با هر کس که در این روزها مطرح می سازیم ‏می گویند، خوب اگر مردم شما زیاد بود نفوس شما زیاد بود در آینده مردم برایتان رأی می دهد. ولی ‏ما و شما می دانیم که در کشورهای آسیایی و کلاً در شرق رأی مردم تعیین کننده نیست. قدرتی که ‏در رأس حکومت است تعیین کننده است. یعنی صرف از مردم یک مشروعیت درست می کنند. شما ‏خوب می دانید که در پاکستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر کس حمایت کرد، او رأی را ‏می برد و از هر کس حمایت نکرد، رأی را می بازد. اگر احیاناً بُرد کودتا می شود. در مدتی که ما ‏سراغ داریم در پاکستان ارتش حکومت کرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان که از لحاظ ‏دموکراسی سیاسی هنوز بپای پاکستان هم نیست. در آنجا این آزادی وجود دارد که هر کس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته می تواند، امّا در افغانستان این مسأله هم نیست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأی گیری داشتیم. وکیل در پارلمان می آمدند، از تمام هزاره جات که هر ولسوالی اش یک ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سی نفر وکیل می آمد و از جنوبی و مشرقی که نفوس هر ولسوالی اش ‏پانزده هزار نفر بود یک وکیل می آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم یک وکیل داشت. یکبار که روی ‏موضوعی که در پارلمان طرح شد و فارسی زبانها یکجا شدند اکثریت را در پارلمان تشکیل دادند ‏ولی بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داری بود به ولسوالی تبدیل شد تا اکثریت را افغانها تشکیل ‏بدهد. اینجاست که باید دقت نموده انتخابات روی چه فرمولی و روی چه قانونی صورت بگیرد. ‏همچنان هر کس که در این شرایط قدرت انتقالی را دارد همان کس در انتخابات تعیین کننده است. ‏لذا ما اگر حال دل خود را به این خوش کنیم که مردم ما زیاد است و طبق نفوس خود رأی می دهیم، ‏مردم ما کلاً مسلح است و در همه جا حالت نظامی دارند و اکثریت مهاجرین ما هنوز در خارج ‏هستند، ما فریب خواهیم خورد. در طول تاریخ گذشته ما برای عسکری نفوس شماری داشتیم، حتی ‏دنبال این مسأله بودند که زن های ما را هم تذکره بدهند ولی در مشرقی و جنوبی مردهایش هم ‏تذکره نداشتند. بنابر این در این شرایط تعیین کننده ما باید همبستگی داشته باشیم وحدت داشته ‏باشیم تا در شرایط دولت موقت همه ملیتها به حقوق شان برسد. تا راه برای یک سرشماری درست ‏هموار شود. تا یک تشکیلات ملکی عادلانه به اساس قانون و رأی مردم ساخته شود و در آینده آن ‏قانون حاکم باشد. لذا مسأله حکومت انتقالی برای گرفتن حقوق ملیت های محرومی که چهارده سال ‏مبارزه کرده اند، یک مسأله حیاتی است و اگر در اینجا غفلت شود باز همان مسأله ولسوالی، علاقه ‏داری، و ولایات را جور می کنند که من یک نمونه ی آن را برای شما ذکر می کنم. در منطقه دره ‏صوف که یک ولسوالی است قبل از انقلاب در زمان «ظاهر» چهل و سه هزار نفوس داشت. ولایتش ‏که مرکز بود هیجده هزار نفر نفوس داشت. آن وقت یک نماینده از ولایت می آمد و یک نماینده از ‏ولسوالی. در کنار این چهل و سه هزار نفر نفوس، یک ولسوالی دیگر از برادران اهل تسنن بود که ‏دوازده هزار باشنده داشت. پس دوازده هزار هم یک رأی داشت و چهل و سه هزار هم یک رأی. ‏بدین لحاظ این مسأله اگر درست نشود، مسأله مشکلی است. ما معتقدیم که در دوره انتقالی هر ‏حسابی که با دیگران می کنند، آن را با ما هم بکنند. ما می گوییم ازدیگران سرشماری نشده و از ما ‏هم نشده. ما حالا ۳۰ درصد که تسامح کنیم ۲۵ درصد مردم افغانستان را تشکیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی که افغانستان آرام شود و قانون حاکم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد.‏ حزب وحدت معتقد است و اعلان هم کرده که آینده افغانستان توسط یک سیستم فدرالی اداره ‏شود تا هر ملیت احساس کنند که درباره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. حالا عملاً مناطق در ‏دست مردم است اگر در ایجاد یک دولت فدرالی توافق نشود، اصلاً مرکز در شمال تسلط ندارد. در ‏هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد. هم در آنجا تشکیلات دارند، هم سلاح دارند، هم ‏امکانات دارند و هم وسیله. تنها راه حل که هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها ‏را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دستهایشان می دهد، یک سیستم فدرالی در افغانستان است ‏که در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود، عنعناتش در نظر گرفته شود، و خودشان تصمیم گیر ‏باشند. یک حکومت مرکزی هم داشته باشد. این چطور می شود که این قانون فدرالی برای پاکستان ‏خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در آمریکا خوب است، وقتی در افغانستان ‏آمد بد می باشد. اینطور نباید باشد.‏آمریکا که خود را مظهر تمدن و مظهر آزادی می داند، به طور فدرالی اداره می شود. حالا در ‏افغانستان می آید و بر آنست که یک حکومت مرکزی بسازد. این یک چیزی بی منطقی بیش نیست. ‏ملیت هایی که محروم بوده و تحت فشار بوده اگر قانون فدرالی نیاید هیچگونه تضمین وجود ندارد ‏که در آینده قتل عام نمی شوند. در آینده کشته نمی شوند. و در آینده تحت فشار قرار نمی گیرند. ‏تنها اطمینانش اینست که سرنوشتش را خودش باید تعیین کند. ما در طول تاریخ افغانستان، سه چهار ‏بار قتل عام عمومی شده ایم که در دوران عبدالرحمان ۶۵ در صد،مردم ما از بین رفت. این چطور می شود ‏که ما این را اطمینان بکنیم که یک حکومت مرکزی بوجود بیاید، ما خلع سلاح شویم و دوباره این ‏مسأله تکرار نشود. و کسانیکه در دفعه قبل تجویز کرده بود امروز هم تجویز نکند. لذا تنها راه آرامی ‏در افغانستان و تنها راهی که تجزیه نشود، راهی که ملیتها همبستگی خود را حفظ بکند و تمامیت ‏ارضی افغانستان حفظ شود، ایجاد سیستم فدرالی در افغانستان است. ما طرفدار آن هستیم و آن را ‏اعلان کرده ایم. نه تنها ما این مسأله را می گوییم، غرب هم این را راه حل می داند و شمال افغانستان ‏هم این را می گوید. همه این را می گویند و حکومت خوبی هم است. چون هر کس می تواند هم ‏در مناطق خود تصمیم بگیرد و هم در مملکتش.‏این تنها راه حل است، منتها این بعد از تثبیت حقوق ملیت ها در دولت عبوری است. یعنی ‏اینکه در دولت عبوری تثبیت شود چه در شورای قیادیش و چه در شورای جهادیش باشد. زیرا ‏همین ها هستند که بعد قانون می سازند و همین ها هستند که بعد تشکیلات مملکت را می سازند و ‏اگر اختیار در دست یک گروه محدود باشد، آن گروه بر اساس منافع خودش این همه را می سازد و ‏بعد یک روز در رأی گیری می گزارند و از(۲۱۶) وکیل به ما (۳۰) وکیل می دهند. و اسمش را هم ‏دموکراسی می گذارند. اگر جمعیت افغانستان را (۲۱) میلیون حساب کنیم و ثلث آن که  هفت میلیون می ‏شود متعلق به ما است. اما با همین هفت میلیون یک ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان که تازه ‏ادعا می شود که بنام مردم هزاره است در مرکز همه قومای تاجیک ما هستند. والی و تشکیلات از ‏طرف مرکز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاکم نبودیم. ما که ثلث مردم افغانستان را تشکیل ‏می دهیم از سی ولایت یک ولایت در اختیار ما نیست. این در کجای عدالت است؟ در کجای قانون ‏است؟ به همین جهت ما معتقدیم برادرانی که دل شان به سرنوشت آینده شان می سوزد و به آینده ‏خود فکر می کنند باید در حکومت عبوری حقوق ملیت ها را تثبیت کنند و بعد قانون به توافق هم ‏بسازند.‏

برادرها بعد از چهارده سال جهاد در پاکستان رفتند، دولت تشکیل بود، برای جهاد ما توهین بود. ما ‏از برادرهای پاکستان این انتظار را نداشتیم که اینطور با ما برخورد بکنند. درست است امکانات بین ‏المللی را به دلخواه خودشان به هر گروه دادند. ولی درباره سرنوشت یک ملت کهچهارده سال تمام جهاد ‏کرده و فداکاری کرده چطور می شود بگویند که بعد تصمیمش را می گیریم. این توهین بود و برای ‏آنها که در پاکستان دولت تشکیل دادند توهین بود. اینها عملاً اثبات کردند که فاقد شخصیت جهادی ‏هستند. سال(۱۳۶۷) چیزی معقولی بود که روسها حضور داشتند و دولت باید در خارج تشکیل می ‏شد. امّا بعد از اینکه دولت سقوط کرد چرا ما باید در پاکستان دولت تشکیل بدهیم. چرا در کابل ‏دولت تشکیل نشود. ‏مردم هزاره در طول تاریخ ثابت کردند که مردم جنگ آور هستند و همچنان در ظرف چهارده سال ‏انقلاب هم در صف مجاهدین جهاد کردند. اینکه در طول تاریخ افغانستان یک جنرال برای مردم ‏هزاره نبود، طبیعتاً چنین چیزی نبود که مردم هزاره لیاقت جنرال شدن را ندارند. سیاست اینطور ‏تجویز می کرد که از یک نژاد از مادر جنرال تولد شود و یک مردم دیگر در طول تاریخش یک ‏جنرال نداشته باشد. حالا در اثر لیاقت و شایستگی مردم، ما دارای(۳۴) جنرال می باشیم. پس طبیعت ‏اینطور نیست. سیاست ها است که چنین می کنند که یکی باید پادشاه باشد یکی جنرال باشد، یکی ‏باید خدمتگار و عمله ی این مملکت باشد و در سیاست حق نداشته باشد. در گذشته معمول بود که ‏هر صاحب منصب عسکری از مردم هزاره به عنوان صادقترین مردم خدمتگار انتخاب می نمود و در ‏پهلوی خانواده و ناموس خود می بردند. چطور بود که این مردم برای ناموس اینها صادق بودند ولی ‏برای یک کاتبی صادق نبودند! سیاست اینطور بار آورده بود، طبیعت اینطور نبود. حالا باز هم تأکید ‏می کنم که اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است که باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود. منتها این یک مقدمه ضرورت دارد که آن شرکت در حکومت عبوری است. اگر ‏نمایندگان ملیتهای مختلف در ساختن قوانین دولت فدرالی سهم نداشته باشد باز هم آن قانون طوری ‏تدوین خواهد شد که ملیتها از حقوق خود محروم شوند. و اگر سهم داشته باشند قانونی تدوین ‏خواهد شد که حقوق همه را در نظر بگیرند. در این مسأله موضع حزب وحدت روشن است و شما ‏می توانید از آن دفاع کنید که اگر آزادی و حقوق انسانها ارزش دارد باید برای همه باشد. همین ‏هزاره، همین بلوچ، همین افغان، در پاکستان هم زندگی می کنند. آنجا زیر سیستم فدرالی زندگی می ‏کنند خودشان رأی می دهند، برای خود کرسی تشکیل می دهند قانون می سازند. اما برای افغانستان ‏اینطور نمی شود. هم اکنون افغانستان به شکل فدرالی اداره می شود، بطور مثال مرکز در هرات هیچ ‏گونه تسلطی ندارد، خودش است، تشکیلاتش است، حتی کسی را که هم تکلیف نمی کند. هشت ‏ولایت سمت شمال را «دوستم» اداره می کند و تشکیلات هم دارد. هزاره جات هم همینطور. سئوال ‏اینست که آیا ما بیاییم در مرکز برای همبستگی افغانستان یک حکومت مرکزی تشکیل بدهیم یا ‏ندهیم، اگر توافق کردیم که تشکیل بدهیم تمامیت ارضی افغانستان حفظ می شود، استقلالش حفظ ‏می شود، اگر این را قبول نکردیم عملاً تجزیه است. یعنی سالنگ را می بندند و کسی نمی تواند آن ‏طرف برود. و این به نفع افغانستان نیست. هر کس برای افغانستان فکر می کند باید قانون فدرالی را ‏قبول کند. باید به مردم حق بدهد که خودش برای سرنوشتش تصمیم بگیرد و خودش از خود ‏نمایندگی کند. در خاتمه ما از این احساس که کردید و آمدید تشکر می کنم. و خوش وقت هستم. ‏برای ما زیاد ارزش نداشت، که شما را در پاکستان یا ایران زیارت کنیم. ولی حالا که در پایتخت ‏افغانستان بعد از ،چهارده سال مبارزه شما را زیارت می کنیم برای ما و شما شیرین است. و امیدوارم که به ‏کمک خدا و یاری مردم به آن حق واقعی مان برسیم. ‏ والسلام علیکم و رحمت الله .


           *  سخنرانی رهبر شهید بابه مزاری که در خزان ۱۳۷۱ ودرحضور مر دم كابل ايراد گردیده است.

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 21:46  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟

درسر زمین هزاره ها و کوهستانهای فرا موش شده چه خبر؟

نزدیک به یک هزار زن در ولسوالی پنجاب بامیان در کورس های سواد آموزی ، اشتراک کردند .  حسینی مسئول دفتر ساحوی بنیاد آغاخان در ولسوالی پنجاب بامیان ، عصر روز دو شنبه ، به رادیو بامیان گفت : تعداد نه صدو شصت زن در شانزده کورس سواد آموزی ، اشتراک کرده اند .او افزود : زنان ولسوالی پنجاب بامیان به خواندن ونوشتن علاقۀ خوبی دارند وحتی زنان شصت ساله نیز تلاش دارند تا باسواد شوند .فاطمه کاظمیان رئیس ریا ست امور زنان بامیان نیز ، درمصاحبۀ با رادیو بامیان تأکید کرد زنان باید تلاش کنند تا با سواد شوند ، از محرومیت های گذشته خود را نجات دهند وباحق وحقوق خود آشنا شوند .رئیس امور زنان بامیان علاوه کرد : بی سوادی عامل عمدۀ محروم بودن زنان از حقوق آنان درجامعه است ، بنا بر این ، برای این که زنان باحقوق خود آشنا شوند وبه حقوق خود برسند ، باید باسواد شوند .این کورس های سواد آموزی زنان ، توسط بنیا د انکشا فی آغا خان ، درولسوالی پنجاب بامیان ، ایجاد شده است .اشتراک نزدیک به یک هزار زن درکورس های سواد آموزی در ولسوالی پنجاب بامیان ---ز یک دورۀ آموزش عالی خبرنگاران مناطق مرکزی کشور در بامیان  ---مشكل راه در هزاره جات  --رادیو برای کی؟ -خواست مردم از رادیو   --پروگرام مذهبی؟   --مصاحبه اختصاصي با صادقي‌زاده نيلي نماينده متن كامل مصاحبه     معرفي ولايت دايكندي    دایکندی در برزخ مرگ و زندگیمتن كامل مقاله


  ژورنالیسم رادیویی در بامیان طلسم معجزت- بتول محمدی  نگاهي گذرا به وضعيت فعلي السوالي كيتي مربوط به ولايت دايكندي   اخبار روزانه از ولایت غور  اخبار جاغوري   --اميدها و نگراني ها در باره ولایت شدن جا غوری


 معاون رئیس جمهور با هیئت اداره توسعه وانکشاف جمهوری ترکیه ملاقات کرد



تاریخ : Feb 05, 2009

كتگوري : General

منابع : BNA



هیئت اداره توسعه وانکشاف جمهوری ترکیه موسوم به " تیکا " امروز با محمد کریم خلیلی معاون رئیس جمهور کشور ملاقات کرد.طبق معلومات دفترمطبوعاتی ریاست جمهوری به آژانس اطلاعاتی باختر، هیئت مذکور تحت ریاست متین ارسلان به هدف بررسی وجستجوی راه های همکاری با روند اصلاحات اداری درافغانستان به کابل آمده است.این هیئت درصحبت با محمد کریم خلیلی ،معاون رئیس جمهور درحالیکه داکتراحمد مشاهد، رئیس کمیسیون اصلاحات اداری حضور داشت، برتوسعه همکاری های ترکیه دربازسازی واصلاحات اداری افغانستان تاکید کرد.جمهوری ترکیه علاوه برسهم گیری درتامین امنیت افغانستان درقالب نیروهای آیساف، پروژه های زیادی را درعرصه معارف، صحت، آب آشامیدنی وساخت وساز نیز تمویل نموده وبه گفته این هیئت درآینده نیز علاقه مند است تا چنین همکاری ها ادامه وتوسعه یابد.هم اکنون این کشور51 باب مکتب را که درآن 54 هزارمتعلم افغان آموزش می بینند وهمچنین ده پروژه دیگر را درراستای تقویت سکتورصحی کشورتمویل می نماید.اداره انکشاف این کشور به خاطررفع مشکل آب آشامیدنی درافغانستان ، 166 حلقه چاه آب، درنقاط مختلف کشورحفر وبه بهره برداری سپرده که هم اکنون 500 هزار نفر ازآن استفاده می نمایند.همچنین پروژه های دیگری چون: ساخت وسازوحمایه لوژستیک برخی شفاخانه ها، پل ها ومکتب ها را به عهده دارد که برخی ازآنها اجرا وبرخی دیگررا زیرکاردارند.معاون رئیس جمهورازحسن نیت دولت ومردم ترکیه ابرازسپاس نموده وبرتعمیق روابط دوکشور تاکید کرد.

منبع سمنگان

+ نوشته شده در  87/11/21ساعت 21:41  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زندگینامه داکتر رمضان بشردوست

  زندگینامه داکتر رمضان بشردوست

نامزد انتخابات ریاست جمهوری افغانستان

 

  

 

داکتر رمضان بشردوست فرزند محمد علی درسال 1340 خورشیدی در ولسوالی قره باغ چشم به جهان گشود، مکتب ابتدائیه و متوسطه را در ولسوالی های قره باغ و مقر ولایت غزنی وشهر میمنه ولایت فاریاب به پایان رسانید.

دوماه بعد از کودتای 7 ثور 1357 به کشور ایران مهاجر و بعد از اتمام لیسه به پاکستان هجرت نمود.

داکتر بشردوست در سال 1360 پاکستان را به قصد فرانسه ترک نمود ودر آنجا درخواست پناهندگی سیاسی نمود اما هیچ وقت درخواست تابعیت فرانسه را نکرد.

درسال 1361 شروع به کار و آموختن زبان فرانسوی در فاکولته ادبیات شهر دیژن نمود.

در سال 1363 " تصدیق نامه عملی زبان فرانسوی درجه اول" را از پوهنتون شهر دیژن دریافت نمود.( سند 1)

در سال 1364 بعد از سپری نمودن امتحان به فاکولته حقوق وعلوم سیاسی پوهنتون شهر گرونوبل ثبت نام نمود و در سال 1368 ماستری حقوق را دریافت کرد. (سند 2)

در سال 1369 در پوهنتون ژان مونی پاریس در رشته دیپلوماسی به تحصیل خود ادامه داد وموفق به اخذ "دیپلوم تحصیلات عالی تخصصی" (مافوق ماستری) گردید. (سند 3)

مونوگراف خود را در باره دیپلوماسی وجنگ در آفریقای شمالی نوشت.

درسال 1371به پوهنتون تولوز در رشته علوم سیاسی ثبت نام نمود وموفق به اخذ" دیپلوم تحصیلات عمیق"( ما فوق ماستری) گردید. ( سند 4)

مونو گراف خود را در باره نقش سازمان ملل متحد و اشغال افغانستان توسط شوروی نوشت در سال 1372 شروع به نوشتن تزس دکتورای خود در باره جنگ ودیپلوماسی در افغانستان نمود.

داکتر بشر دوست در سال 1374 موفق به اخذ دکتورا از فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون تولوز شد. (سند 5)

تیز خود را که 1150 صفحه در مورد دیپلوماسی، بخصوص دیپلوماسی آمریکا، روسیه، پاکستان وایران در مورد جنگ افغانستان نوشت.

داکتر بشردوست در سال 1368 از اکادمی زبان انگلیسی O.I.S.E آکسفورد (سند 6) و در سال 1369 از اکادمی زبان انگلیسی G.E.O.S برایتون تصدیق نامه های زبان انگلیسی را درانگلستان در یافت نمود. (سند 7)

داکتر بشردوست از سال 1375 تا 1382 در پوهنتون های پاریس مشغول تدریس مضامین حقوق، علوم سیاسی و دیپلوماسی به عنوان همکاراستاد ایفای وظیفه نمود. همچنان با دارلوکاله های پاریس همکاری می نمود.

داکتر بشردوست مدت چند ماه در سال 1381 به حیث سکرتر سوم در سفارت افغانستان در پاریس ایفای وظیفه نمود اما بعلت اختلافات شدید با سفیر وقت در مورد خانوادگی شدن سفارت، مصارف گزاف و حیف و میل اموال بیت المال، از سفارت اخراج وبه دعوت وزارت امورخارجه افغانستان برای ساختن مرکز مطالعات استراتیژیکی در وزارت امورخارجه وارد کابل شد. اما بعد ازمدتی بی سرنوشتی و میرزا قلمی دروزارت امورخارجه به حیث معاون دیپارتمنت سازمان ملل متحد وکنفرانس های بین المللی وبعدا به حیث مدیر دیپارتمنت سیاسی کشورهای اروپای غربی وزارت امور خارجه مقرر شد.

در 8 مارچ 2004 (1383 ) روز بین المللی زن بعنوان وزیر پلان در حکومت آقای کرزی شروع به کار نمود ودر24 دسامبر 2004 تصمیم انحلال 1935 انجو را از جمله 2365 انجو به مردم افغانستان اعلان نمود که با مخالفت جدی تمام دستگاه های دولتی و غیر دولتی قرار گرفت. در 25 دسامبر 2004 روز کرسمس استعفا خود را از وزارت پلان اعلان نمود و در سال 1383 شروع به تدریس در فاکولته حقوق و علوم سیاسی وفاکولته شرعیات پوهنتون البیرونی ولایت کاپیسا نمود. در سال 1384 بعنوان نماینده ملت در پارلمان انتخاب شد و تا امروز در خدمت ملت به عنوان نماینده شان وبعنوان استاد افتخاری در پوهنتون البیرونی ایفای مسولیت می نماید.

+ نوشته شده در  87/11/20ساعت 23:34  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان

جنگ شیعیان مقدس و شیعیان زشت روی افغانستان


در سال1384 گروهی که ظاهرا گفته می‌شود در دفاع از حریم سادات افغانی در ایران فعالیت داشتند، تصمیم می‌گیرند نامه‌ای بنویسند و آن را به حزب اقتدار ملی، سران و متنفذین سادات در داخل افغانستان بفرستند تا آنان در راه مانع ازدواج دختران سادات با غیر سادات کار کنند. اما بانیان این برنامه وقتی متوجه می‌شوند که نامه از نبود منطق و دلیل لنگ می‌زند، تصمیم می‌گیرند با استفتاء از یکی از آیت الله های شیعی در قم، به این مبارزه ادامه بدهند. این کار را "سید محمد روح الله موذن" نماینده یک جریان به عهده می‌گیرد. او استفتا را به دفتر آیت الله صادق شیرازی ارسال می‌کند. کوپي این استفتاء، دربهار 1386 به دست یکی از افغانهای مقیم قم می‌رسد، او این استفتاء را جهت تائید به دفتر‌آيت‌الله شيرازي می‌برد. دفتر آیت الله صادق شیرازی، با تأييد اصل استفتاء و تأييد پاسخ آن از سوي آيت‌الله شيرازي، مجدداً کپي‌موجود را تأييد می‌کنند. متن اصلی استفتاء و پاسخ آن را با هم مي‌خوانيم:
استفتاء ازمحضر حضرت آيت‌الله العظمي سيد صادق شيرازي
این نامه را در اندازه بزرگ از اینجا بدست بیاورید.


استفتاء ازمحضر حضرت آيت‌الله العظمي سيد صادق شيرازي
س: در مناطق ‌مرکزي افغانستان قومي به نام ‌هزاره هستند که ادعا‌ مي‌کنند شيعة‌ اثناعشري هستند. اگرچه نماز، روزه، زکات، حج، جهاد، خمس و... را انجام مي‌دهند، ولي از لحاظ قيافه زشت ‌هستند و هيچ تناسب ‌فيزيکي باشيعة مقدس و معزز‌ ندارند، آيا شرعاً بر ما سادات ‌بني زهرا(س) جايز ‌است که با آن‌ها مباشرت ‌داشته باشيم، از آن‌ها زن بگيريم و به آن‌ها زن بدهيم؟ و آيا فقط زن‌ دادن به آن‌ها حرام ‌است يا حتي زن ‌گرفتن نيز از آن‌ها باعث ‌ذلت و پستي سادات‌است و حرام؟
بسمه تعالي ـ السلام عليکم و رحمت الله و برکاته.
ج: در روايات شريفه آمده ‌است که گويند شهادتين مسلمان است و آن چه براي مسلمانان رواست براي او هم روا مي‌باشد.
استفتاء کننده: سيد محمد روح الله مؤذن
آدرس: [قم، نيروگاه] شيرخوارگاه، هفده متري فهيمي، پلاک 147.
تاريخ تأييد: 24/5/1428ه.ق.
++++

این استفتاء و پاسخ آن که به قلم آقای شیرازی در سال 1384 نوشته شده است و بعد تائید آن در سال 1386 در دفتر آیت الله صادق شیرازی صورت گرفته است.اضافه بر این، سید زکی بهسودی کتابی دارد به نام «در پرتو اهلبیت» که در آن، تمام آیات و روایات مربوط به اهلبیت (معصومین) را مربوط به سادات دانسته و بعد از یک عالم روضه خوانی, می گوید: حد اقل اگر قائل به حرمت ازدواج دختران سادات با غیر سادات نباشیم, معتقد به کراهت آن خواهیم بود. وجالب این که شیخ آصف محسنی قندهاری برآن کتاب تقریظ زده و تآیید کرده است.

یعنی همین آیت الله محسنی را که هزاره‌ها در کابل به پایش میفته و دست و پاهایش را می‌بوسد، بر این کتاب مقدمه نوشته که من تائید می‌کنم ازدواج دختران سادات با غیر سادات حرام و کراهت دارد. شیخ آصف در زمان جنگ‌های داخلی مزاری را محارب خوانده بود. مزاریی که برای نجات هزاره‌ها از دام خرافات شیخ آصف محسنی‌ها و سید حسن فاضل‌ها قدم گذاشته بود. او که اندیشه‌ء والایی داشت: هزاره‌ها باید رشد کنند و درک کنند در چه وضعیتی بسر می‌برند. امروز هزاره‌ها باید بیدار شوند. هزاره‌ها باید خود شان مرجع تقلید داشته باشند.
زنگ خطری برای باداران و حقه‌بازان مذهبی. چه کار باید بکنند که رهبران هزاره‌ها را بدنام کنند و محارب بخوانند. چه کار باید بکنند تا هزاره‌ها را در دام خرافات بیندازند. ذهن آنان خلاق است، امام زمان ظهور می‌کنند، علم می‌سازند، و به شیوه‌های مختلف غارتگری را بلدند.

منظور شهید مزاری چه بود؟ یعنی چه وقتی او می‌گفت هزاره‌ها باید بیدار شوند؟ یعنی اینکه دیگر محسنی و ساداتی که سیدگری می‌کنند نمی‌تواند از طریق خرافات مذهبی هزاره‌ها را فریب دهند. یعنی اینکه شایع است که سید فاضل سانچارکی زمانی که معین وزارت اطلاعات و فرهنگ بود، در ساختن فیلم "کابل اکسپرس" که در آن به هزاره‌ها توهین شده است و صریحا هزاره‌ها را دزد، غارتگر و وحشی خطاب کرده‌ است، دست دارد، او نمی‌تواند رهبر برای هزاره‌ها باشد. یعنی اینکه هزاره‌ها امروز دارای مرجع تقلید هستند که دیگر شیخ آصف محسنی نمی‌تواند مرجع تقلید و رهبر هزاره‌ها باشد.

دوستان به یاد داشته باشند که یک جریان و یا چند نفر سادات متعصب نمی‌توانند از تمام سادات نمایندگی کنند. کارهای سید حسن فاضل، سید حجت فاضل، سید انوری، سید روح الله موذن که چنین کاری کرد جداست از کارهای بقیه سادات محترم
.
خداوند بیامرزد سید اسماعیل، بلخی بزرگمرد قرن را.

منبع یاد داشت های از کابل

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

 
+ نوشته شده در  87/11/15ساعت 22:9  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

گوانتانامو های ایران !

  خاطره یک شب فاجعه از "اسد بودا"

 يادگاري نويسي‌هاي مهاجرين‏افغاني بر ديوار اردوگاه عسكرآباد ورامين

                              آيا زمين خدا پهناور نبود كه در آن « مهاجرت» كنيد!

قرآن كريم، سوره نساء، آيه 97

 

 برتولت برشت شاعر و نمايش‌نامه نويس انقلابيِ ماركيسست در يكي از شعرهايش مي‌گويد:« به ياد آر تاريكي و سرماي سخت را، در اين دره كه آه و فغان و ناله و غوغا است». منظور برشت از «تاريكي و سرماي سخت» چيست؟ آن درة كه در آن «آه و فغان و ناله و غوغا» بيداد مي‌كند كجا است؟ تاويل و تفسير شعر برشت و در يافت نيت او از يك‌سو به خاطر خصلتِ پيچيدة ذاتي شعر و از سوي ديگر به دليل فاصلة زماني ما از برشت و زمانة او، مخصوصا براساس پيش‌فرض‌هاي تاويل در عصر اخير كه از مرگ مؤلف سخن مي‌گويد، اگر نگوييم ناممكن، دشوار به نظر مي‏رسد، اما شايد بتوان «تاريكي و سرماي سختِ» را كه برشت از آن سخن مي‏گويد به هر آن‌چه كه ديوارهاي اخلاق‌انساني فرو مي‌ريزد تعميم داد و هر آن‏جايي نظير «آشويتس»، «زندان ابوغريب»، «گوانتاناما»، «اردوگاه سفيدسنگ»، «اردوگاه تل سياه» و «اردوگاه عسكرآباد ورامين» را كه در آن‌«فاجعة اخلاقي و انساني» اتفاق مي‌افتد، «دره آه و فغان و ناله و غوغا» دانست كه برشت به زبان شعر بيان كرده و ما را از آن مي‌ترساند.

بي‌گمان اگر به جاي «من» امشب برشت در «اردوگاه عسكر آباد ورامين» مي‌بود، بهتر وضعيتِ اين‌جا را روايت مي‌كرد، رساتر مي‌سرود و جان‌گداز تر فرياد بر مي‌كشيد، همين طور آوارگان سرگردان چون والتربنيامين، هربرت‌ماكوزه، تئودورآدورنو و ماكس‌اوركهايمر كه اردوگاه‌هاي عصرجديد را جلوه‏اي انضمامي فاشيسم، «صنعتِ‏فرهنگ»، «زبان‏اصالت» و مفاهيم كلي و جعلي چون «دولت‌ـ‌ملت»، «تجدد»، «دين‏ناب‏»، «عقل‏خود‏ـ‏آيين»، «آسيايي»، «اروپايي»، «ايراني»، «افغانستاني» وِ زنجيره‌اي از پديدارهاي هم‌بسته‌اي مي‌دانند كه ازكارخانه‌هاي توليدي كالاي استانداردشده، رسانه‏هاي تبليغاتي، آموزش‌گاه‌ها و آكادمي‌ها و دانشگاه‌هاي كه معرفتِ فاشيستي توليد مي‏كنند و كله‏اي مشتريان بازار معرفت را از دانش دسته‌بندي شده به مثابة محموله‏هاي معرفتي ايدئولوژيك پر مي‏كنند تا زندان‌هاي «تنببه و مراقبت ديوانگان»، بازداشت‌گاه‌ها  و اردوگاه‌هاي پناهندگي كه «مهاجران تحقيرشده» ـ‌ مهاجران كه رسانه‌هاي تبليغاتي آن‌ها را مجرم به تصوير مي‌كشند ـ ، دزد، بيگانه و اشرار، به جامعه بشري تحويل مي‌دهند، و... را در بر مي‌گيرد، مي‌توانستند «درخششِ‌فاجعه» را بهتر و شفاف‌تر بيان كنند.

مسئله اصلي اما آن است كه ناكامي در روايت فاجعه فقط به ناتواني شخصي من مربوط نمي‌گردد، به ذات فاجعه بر مي‌گردد، حتي اگر آن‌ها مي‌بودند باز هم نمي‌توانستند اين «فاجعه» را آن‌گونه كه واقعا هست روايت كنند، زيرا زبان و مفاهيم‌زباني ابزار‌ نارسايي است كه قدرت روايتِ فاجعة اخلاقي را ندارد؛ از آن‏جا كه گفتگوي زباني مبتني بر برخي توافق‌هاي اخلاقي است، وقتي «فاجعة‌اخلاقي» رخ مي‌دهد و ديوار اخلاق فرو مي‌ريزد، وقتي سلطه‏انديشي جاي  تفكراخلاقي و انساني را مي‏گيرد و زور و چماق به تنها منطق ممكن رابطة انسان با انسان بدل مي‌گردد و هنگامي كه انسانيت از درون مي‏پوسد، زبان نيز معنايش را از دست مي‌دهد و كلمات و نشانه‌هاي دلالت‌گر كه نقش انتقال معنا را ايفا مي‌كنند به دال‌هاي تهي مبدل مي‌شوند كه قادر نيستند از رخسارِ تيره‌گون فاجعه پرده برگيرند؛ به ييان ديگر هنگام وقوع فاجعة اخلاقي، زبان و نشانگان معنايي نيز تيره و تار مي‌گردد و جز «فحش» و «دشنام» و يا «ترحم نفرت‌انگيز» كه توهين مضاعف به قربانيان فاجعه است، چيز ديگري به ما نمي‌گويد.

شايد افراد بسياري در گوشه و كنار اين عالم در بارة وضعيتِ‏ تراژيك و اندوهبار كه در اردوگاه‏هاي پناهندگان افغانستاني مي‏گذرند اظهار نظر كنند، بنويسند، و رسانه‌هاي جمعي گزارش‌هاي خبري و تصوير پخش كنند و حتي آه و ناله سر دهند، اما واقعيت آن است كه آن‌چه رسانه‌ها در اين باره گزارش مي‌دهند نوعي تبليغات بسيار سطحي است و بر فرض اگر عكاسان و خبر نگاران و فيلم‌سازان و هنرمندان در اين باره كارهاي هنري انجام دهند، شاعران، شعر بسرايند، داستان‌نويسان و نويسندگان بنويسند و قصه‌گويان، قصه بگويند، از حد يك دغدغة «زيبايي‌شناختي» فراتر نمي‌رود. آن‌ها نه تنها ماهيت فاجعه را افشا نمي‏كنند و از رخسارِ تيره‌گون پرده بر نمي‌دارند، بلكه با تبليغاتي‌كردن و زيبايي‌شناختن كردن فاجعه آن‌را مخفي‌تر و وارونه‌تر جلوه مي‏دهند. در واقع تنها مهاجرين افغانستاني كه با خون و جان دهشت اردوگاه‏ها را تجربه مي‏كنند و تنها كساني كه باران تازيانه‏ها بر آن‏ها مي‏بارند و آهنگ جان‌خراش شلاق و باتم اندام‌هاي آنان را تكه‌تكه كرده و به رقص مي‌آورند و دشنام‏ها و توهين‏ها ديوار هستي آن‏ها را در هم مي‏ريزند، مي‌دانند كه در اين‌جا چه مي‌گذرد، تنها من  كه به حكم سرنوشت براي چندمين‌بار به‌رغم داشتن مدرك اقامتيِ‌معتبر از اين اردوگاه‌ها گذر مي‌كنم و قرباني اين فاجعة عظيم اخلاقي شده‌ام، مي‌دانم كه چگونه تصوير انساني ام در زير چكمه سربازان تكه تكه مي‌گردد و صداي لرزان و گرفته‌ام در اين «خانه مردگان» كه از يك‌سو «لشكريانِ‌اموات» مرگِ زنده را تجربه مي‌كنند و از سوي ديگر بيرون از ميله‌هاي اين خانه، سربازان، جشن  رقصِ مرگ و خشونت و دلالي و باج‌گيري و سرقت به راه انداخته‌اند، به صورت ياس‌آميز به خاموشي مي‌گرايد. ببخشيد اگر دست‌هايم هنگام نوشتن اين يادداشت مي‌لرزند، زيرا چماق سربازان آن‌قدر سنگين، دردآور و شكننده بود كه بازوان خسته و نحيفم را بي‌حس كرده است، نه تنها بازوان مرا بلكه بازوان بي‌شمار انسان آواره و فرق سر آن پيرمردي خسته و كوفته‌اي كه پليس هنگام‌ كار او را دست‌گير كرده و به اين‌جا آورده و اكنون به جاي عرق از پيشاني‌اش خون جاري است؛ ببخشيد اگر نمي‌توانم گفته‌هاي آوارگان زنداني‌شده در پشت ميله‌ها را «كلمه به كلمه» براي تان نقل كنم، زيرا سيلي كه مسئولين اردوگاه بر گوشم نواخته‌اند، به پردة گوش و عصبِ شنوايي‌ام آسيب‌رسانده و بنا بر اين صداهاي لشكريان اموات برايم گنگ و مبهم است. نمي‌دانم مي‌دانيد يا نه، در اين‏جا زبان‏ها لال است و شنيدن ممنوع! مي‏خواستم سخن بگويم، سرباز با مشت به دهانم زد اكنون از دهانم به جايي كلمات خون مي‏آيد، مي‏خواستم بشنوم مسئول اردوگاه با سيلي بر گوشم زد، اكنون گوشم كاملا آسيب ديده، در حس شنوايي‏ام اختلال ايجاد شده و احتمالا ديگر تا ابد حس شنوايي‏ام به حالت طبيعي بر نخواهد گشت؛ مرا ببخشيد اگر نمي‌توانم دل‌آزارترين فاجعه‌هاي انساني را كه در اين اردوگاه به وقوع مي‌پيوندند، فاجعه‏هايي را كه در اردوگاه‏هاي ديگر اتفاق افتاده، كشتار سال 1373 «اردوگاه سفيدسنگ» و يا فاجعه‏هاي اخلاقي كه در شرف وقوع است و يا به زودي اتفاق خواهند افتاد، روايت كنم و يا «بد» روايت مي‌كنم، زيرا سخن گفتن در باره اين فاجعه‌ها بي‏معنا و حتي غلط است و روايت من يا روايت هركسي ديگري نه تنها چيزي در باره سرشت اين فاجعه نمي‌گويد، بلكه آن‌را مقلوب و وارونه نشان مي‌دهد و بالاخره ببخشيد كه در بارة اين فاجعه مي‌نويسم، نوشتن برايم نوعي «تطهيرازگناه» است و من با نوشتن فاجعة‌اي اخراج حشونت‏بار و غيرانساني مهاجرين افغانستاني كه دنيا در بارة آن سكوت كرده است، مي‌خواهم گناهم را كم كنم. بايد خاضعانه اعتراف كنم كه من توانايي روايت اين فاجعه‏ اخلاقي و انساني را ندارم، اما باور كنيد، بدنم تب دارد، قلبم در حال تركيدن است، ديوار هستي‏ام ويران شده، نمي‏توانم ببينم، نمي‏توانم بگويم، نمي‏توانم بنالم، پس لا اقل بگذاريد فرياد انساني‏ام را، اندوه و رنج سيزيفي و محكوميت انساني خويش را، بر روي كاغذ خط خطي كنم؛ اكنون كه تقديرم نيستي است، اكنون كه تازيانه‏اي بيداد جان هموطنانم را نشانه رفته‏ است و من به ديار نيستي رهسپارم، ترجيح مي‏دهم به جاي تن‌دادن به حقارت و پوسيدن در مرداب حقيرِ زندگيِ رياكارانه، خونم را در جوهر قلم جاري ساخته و وجودم را در كلمات نيست كنم و از هستي خويش نشانه‏هاي گذري بسازم براي نسل‏فردا و فرداهاي دوري كه به انسانيت ايمان دارند، براي آن‏هايي كه زنداني كردن، شكنجه و تحقير انسان را غير اخلاقي دانسته و اين اردوگاه‏هاي وحشت را كه آخرين تقدير تراژيك آوارگان افغانستاني در آن رقم مي‏خورد، ويران خواهند كرد و براي آن‏هايي كه درد انسانيت را مي‏فهمند، براي آن‏هايي كه صداي شكستن‏ استخوان‌هاي روحم را، ناله‏اي مادران، خواهران، برادران، پدرانم را مي‏شنوند و صداي كودكان معصوم افغانستاني را كه هراس و دهشت اين روزها همچون زخم ناسور بر پيكر روح آن‌ها تا ابد باقي خواهد ماند

من از «اردوگاه عسكر آباد ورامين» براي شما مي‏نويسم، از شكنجه‏گاه روح و از آن‌جا كه بوي گندِ تعفن و كثافت در فضاي آن مي‏پيچد. اكنون من پشتِِ ميله‌هاي اردوگاه زنداني‌ام، منظورم از «من»، تنها خودم نيست، اين «من» هر آن‌كه را بنام «اتباع‌بيگانه» دسته‌بندي مي‌شود، در بر مي‌گيرد. ما هم مثل ديگر مردمان جهان انسان هستیم، تقدير ما را به درون اردوگاه كشانده؛ اكنون كه من در پشت ميله‌هايم بيرون همهمه است، نعرة هولناك سربازان به گوش مي‌رسد، سياهي، انبوه و انبوه‌تر مي‌گردد و فرجام مهاجرت انسان افغانستاني به «جمهوري اسلامي ايران» كذب نهفته در اين ايده را كه «بني آدم اعضاي يكديگرـ‌اند»  بر ملا  مي‌سازد و در اين‌جا از «اسلام مرز ندارد» كه روز شعار مسلمانان انقلابي بود، خبري نيست، همه اين ادعاها بي‌معنا شده‌اند و در اعماق غار افلاطوني«دولت‌ـ‌ملت» به سايه‌هاي گذر مي‌مانند كه روزي از ذهن انسان‌هاي صادق و ساده‌انديش عبور كرده‌اند. درست است كه  مهاجرين نه تنها «انسان»، بلكه «مسلمان» نيز هستند، اما از آن‌جا كه در اين‌جا سنجيدارِ انسانيت و اسلاميت نه «پاكي» و «كرامتِ‌انساني»، بلكه «كارتِ‌ملي» است و انسانيت و اسلاميت را شماره‏ها و اعداد تعيين مي‏كند، نه ايمان و اخلاق و پيروي از «قرآن» و قانون «محمد(ص)»، انسان‌بودن و مسلمان‌بودن كساني كه فاقد كارتِ‌ملي هستند نه تنها اعتباري ندارد، بلکه كاملا مضحك و خنده‌آور به نظر مي‌رسد.

دردا ما كجاييم؟ اين‌جا كجا است با اين «تاريكي و سرماي سخت»؟ اين‌جا كجا است كه اندوه آوارگان، ضجه‌هاي مادران پير و پدران سال‌خورده و «آه و فغان و غوغاي» دختران جوان و اطفال بي‌گناه «درسكوت دم‌فروبستة زمين» دور از چشم جهانيان و خبرنگاران و جنبش‌هاي بشر دوستانه در ميان ديوار اردوگاه خاموش مي‌گردد؟ اين جا كه كجا است كه «بهتران»، بهتريِ شان را با اعمال خشونت‌آميز به اثبات مي‌رسانند، با دشنام و توهين، با چماق و شلاق و چوب و لگد؟ تصور اين وضعيت در ذهنم نمي‌گنجد و به تصوير كشيدن آن ناممكن است. حس مي‌كنم آن‌چه از پردة چشمانم مي‌گذرد واقعيت ندارد؛ كابوسِ‌وحشتي است كه در عالم رؤيا و تخيل بر من هجوم آورده، شايد جنون به سراغم آمده و شايد هم اكنون در سالن سينما نشسته‌ام و «ژانر وحشت» تماشا مي‌كنم، شايد آن‌چه مي‌بينم صحنة جنايي يك فيلم سينمايي چون «كشتار با اره‌برقي در نيورك» است و يا يكي از رمان‌هاي جنايي «استفن‌كينگ» را ورق مي‌زنم. نه، اشتباه مي‌كنم اين تصوير دهشتناك ربطي به ژانر وحشت و صحنة جنايي سینما ندارد، يقينا ورق‌پاره‌هاي رمان هم  نيست؛ آن‌چه در اين اردوگاه مي‌گذرد شباهت تام و تمام دارد به فيلم «فهرست‏شندلر»، شاهكار «استيون اسپلبرگ» كه سرنوشتِ اندوهبار آوارگان يهود را در آشويتس به تصوير كشيده است، با اين تفاوت كه در اين‌جا «شندلرِ» وجود ندارد كه فهرست آوارگان‏افغانستاني، اين يهودي‌‌هاي سرگردان قرن بيست و يكم را به يادگار ثبت كند، با اين تفاوت كه اين‌جا «مرگِ‌جسماني» كمتر است، اين‌جا «قربان‌گاه روح است» و «لشكريان اموات» كه روح شان در اين‌جا قرباني مي‌شوند، بايد مسير طولاني تهران تا كابل را بپيمايند تا مرگ مكرر را تجربه كنند. همان‌گونه كه در ”فهرست شندلر“ سرباز نازي دختر يهودي را به جرم اينكه «مهندس» است و به گناه اينكه بلد است مثل «كارل ماركس» بعضي چيزها را بفهمد با شليك گلوله در مغزش به كام مرگ مي‌فرستد، در اردوگاه عسكرآباد نيز وقتي «سرباز» فهميد در كيفم كتاب وجود دارد، با سيلي به صورتم زد، با لگد به ساق پاهايم و با خشونت و قساوتِ تمام مرا از پلة پنجم راهرو به روي «سنگفرش‌ها خيس و كثيف» اردوگاه انداخت. نه، بازهم اشتباه مي‏كنم، حتي فيلم «فهرست‌شندلر» نيز نمي‌تواند اين صحنة تراژيك روايت كند، آن‌چه مي‌بينم فيلم نيست، رؤيا و توهم هم نيست، واقعيت دارد؛ واقعيتي كه در تصور انسان نمي‌گنجد؛ واقعيتي كه مفاهيم قادر به بيان آن‌ نيستند و دوربين از به تصوير كشيدن آن شرم دارد، چشمان دوربين معصوم تر از آن است كه اين فاجعة اخلاقي و گناه انساني را تاب آورده و ببيند، من هم با نوشتنم به قربانيان اين فاجعه خيانت مي‌كنم. آن‌چه در اين جا اتفاق مي‌افتد قابل «گفت» نيست، نوشتن آن در حقيقت فروكاستن آن در مفاهيم است، تحريف و مخدوش نشان‌دادن آن. تجربه‌اي هولناكي را كه در عسكر آباد، تل سياه، سفيدسنگ و پاسگاه‌ها به وقوع مي‌پيوندند، نمي‌توان به زبان مفاهيم ترجمه كرد و يا با چشم دوربين به تصوير كشيد. چگونه مي‌توان زبان حال پير مردي را كه تازه از «زيارت كربلا» برگشته، يكي از پاهايش از كار افتاده و به كمك عصار راه مي‌رود، اما سرباز عصايش را مي‌گيرد و از راه‌پله‌ها، به ميان جمعيت پرتاب مي‌كند، به پشت ميله‌هاي مرگ، به روي‌ سنگ‌هاي‌ سخت و كثيف، به كمك مفاهيم ذهني بيان كرد؟ چگونه مي‌توان احساس دختران جوان را كه به خاطر ملاقات با اعضاي خانواده‌شان احساس فروشي مي‌كنند، معصوميتِ چشمان‌شان را عرضه مي‌كنند و لبخند شان را، با نگاه دوربين روايت نمود و به تصوير كشيد؟.سخن گفتن در باره اين فاجعه از اساس غلط است، تنها كسي مي‌تواند اين فاجعه را درك كند كه با آن يكي شود و من چقدر خوش‌شانس بودم كه «سرنوشتِ دژخو»  مرا به اين جا آورد تا با فاجعه يكي شوم، با اين «آشنايان غريب»، با «اين دوزخيان روي زمين»، با اين «اتباع بيگانه». بخت با من يار بود كه سربازان دست‌گيرم كردند و به رغم داشتن اقامت به زور مرا به اين جا آوردند كه از در و ديوارش توحش مي‌بارد، به اين‌ «تاريكي و سرماي سخت و در اين دره كه آه و فغان و غوغاي»  زنان و كودكان و مسافران خسته به هيج جا نمي‌رسد؛ به اين‌جا كه در قرن بيست و يك «مرگ‌زنده» جريان دارد و از زمين و آسمان، درها و پنجره‌ها، از ديوارهاي رنگ پريده‌ي كه پر است از خاطره رهگذارن بي‌پناه، از ميله‌هاي آهنين، توالت‌هاي كثيف كه تنها محل قضاي حاجت نيست، محل خواب و استراحت و خوردن غذا نيز هستند، از هر آن‌چه در اين جا رنگ هستي دارد، مصيبت و تيره‌بختي مي‌بارد. اين‌جا فاجعه در اوج است؛ اردوگاه عسكرآباد ورامين «سپاهي ار ارواح سرگردان» را در كام خود فرو برده، خش خش صداي نفس لشكريان اموات كه روي سنگ‌فرش‌هاي خيس و كثيف و تخته‌هاي چوبين سقف توالت بي‌رمق افتاده و آخرين اميدها و آرزوهاي شان را از دست داده‌اند به گوش مي‌رسد، تعفن همه جا را فرا گرفته اين جا «آخرالزمان» است، اين‏جا آخر دنيا است، ايستگاه حساب و كتاب و دنياي مهاجران به پايان مي‌رسد؛ صداي «آژير» خطر كه هر از چندگاه بلند مي‌شود، بر اندام‌ها لرزه مي‌اندازد، جيغ آژير گوش‌ها را مي‌خراشد. انسانيت مرده است، «خدا» حضور ندارد، اين‏جا «مجازات‏گاه» آوراگان «بيگانه» است و فاجعة‌اخلاقي دوراز چشم خدا، اخلاق، انسان، سازمان‌هاي حقوق‌بشر، جامعة‌جهاني و هر آن‌كه با اين فاجعه يكي نيست، اتفاق مي‌افتد. اين‌جا خدا وجود ندارد، اخلاق وجود ندارد، انسانيت بي‌معنا است، تنها چوب و چماق فرمان مي‌راند، مسئولين اردوگاه و سربازان و البته گاهي هم اگر بخت يارت باشد «سكه‌هايِ‌اسكناس» و «چك‌هاي تراول» بالاتر از «سه‌صد هزار تومان» اين امكان فراهم مي‌سازد كه يك‌بار از ديوار مرگ و از «خانه‏اي مردگان» آن‌سوتر بروي، اما هيچ تضميني وجود ندارد كه دوباره به دام نيافتي، اردوگاه هميشه انتظارت را مي‌كشد، همين طور چوب‏ها و چماق‌ها و لگدهايي كه به بدنت عادت كرده‌اند. خدايا به كجا رود اين مسافران؟ چگونه تاب آورم اين شبِ پليد و نا پاك را. وقتي صداي سربازان به گوش مي‌رسد، هراسي مهيب چون نالة محتضران در فضاي تنگ و كثيف مي‌پيچد، در راهروهاي دهشت‏بار كه زندگي جلال و درخشندگي‌اش را به كلي از دست مي‌دهد؛ قيامتي بر پا است، گناهكاران صف مي‌كشند، بعد از اتمام ثبت نام همچون جنازه‌هاي بي‌روح به درون اردوگاه، اين جهنم‌عصر جديد پرتاب مي‌شوند، اين‌جا بخشايش وجود ندارد، فريادهاي «دوزخيانِ‌روي زمين» در دل شبِ هولناك صحراي ورامين و دود اشك‌هاي تلخ «لشكر مردگان» ناپديد مي‌گردند؛ در پشت ميله‌ها، تل «مردگانِ‌زنده» جان‌ مي‌دهند«در رنج بي‌كران خويش»، دلم از اين دنيا مي‌گيرد. روشنفكران، علماء ديني، مراجع مذهبي همگي سرگرم كار خويش‌اند و در بارة اين فاجعه سكوت كرده‌اند، رسانه‌هاي جهاني اين‌جا را از ياد برده‌اند و خدا نيز اين قربانيان را فراموش كرده است.

اكنون ساعت ۳ شب است، پليس‌ها اغلب به خواب‌رفته‌اند، دور بين مخفي اين نماد «سيكلوپيِ» عصرجديد كه چشم دوم سرهنگ است در سالن اصلي فعال مي‏گردد و لشكر ارواح سرگردان، پيكرهاي كرخت و سرد و بي‌روح روي سنگفرش‌ها به چشم مي‌خورند، همه‌چيز به سردي گراييده و دهشت و هراس چند برابر شده است، فضا نفس‌گيراست، سكوتي از سرخستگي و اجبار، سكوتي از روي ترس و وحشت بر همه جا سايه افگنده، زوزه‌اي دهشت‌بار سگ‌هاي هار از دور دست‌ها به گوش مي‌رسد، از ميان مزرعه‏ها، به نظر مي‌رسد سگ‏ها با اين زوزه‌هاي مرگ‌بار خشم و نفرت‏شان را نثار اين «بيگانگان» مي‏كنند، سگ‏ها نيز هار شده‌اند و تشنه‏اي شكنجه و گوشت و خون آوارگان هستند. به گذر نامه‌ام نگاه مي‌كنم، به تاريخ اقامتم كه هنوز چهار ماه باقي مانده است، گذرنامه را در جيب كيف‌ـ‌‌ام مي‌گذارم، چشمم به ديوارها مي‌افتد؛ ديوارهايي كه در آن‏ يادداشت‌هايي چندين ساله «لشكريان اموات» به چشم مي‌خورند، يادگارنويسي‌هاي رهگذران؛ خاطره‌هاي جالب، خاطره‌هاي خنده‌آور، خاطره‌هاي وطن‌پرستانه، خاطره‌هاي كفرآميز، خاطره‌هاي از روي دلتنگي، خاطره‌هاي از سر پوچي و بي‌معنايي، خاطره‏هاي از كار، از افغانستان، از راه‏هاي قاچاقي، خاطره‏هاي از سفيد سنگ، تل‌سياه، و از خود اين اردوگاه، اشعار عاشقانه، آيات «قرآن‌كريم»، شماره موبايل و تلفن و من هم براي تكميل اين ديوارنويسي‌ها آدرس اميلم را بر روي «ديوار خانة مردگان» مي‌نويسم: asadbuda@yahoo.com asadbuda@yahoo.com This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it ؛ خاطره‏ها، محكوميت ما را روايت مي‏كنند و اينكه هر انسان‌افغانستاني در اين اردوگاه و در اين سرزمين محكوم است. آن‌ها «اتباع بيگانه»‌اند، فرقي نمي‌كند  شيعه‌باشد، سني، هزاره باشد، ازبيك، پشتون تاجيك و يا از اقليت‌هاي ديگر. همگي يكسان قرباني فاجعه‌اند. هم ديوارنويسي‌ها اين را مي‌گويند و هم خودم به چشم خويش ديدم كه همان‏گونه كه مرد سالخوردة، پشتون‌ از قندهار بي‌حال و زخمي به زمين افتاده بود، غلام حضرت تاجيك دستش شكسته بود و «آصف» ازبيك از پيشاني‌اش خون‌سرخ جاري بود و صفدر كربلايي هزاره را سربازان از پله‌ها به پايين پرتاب كرده بودند. ديدن اين همه فاجعه، ديدن اين همه قساوت را چگونه مي‏توان تاب آورد و اين شبِ ديجور و ترس‏آور كه فضاي ذهنم را سياه و مرگ‏بار ساخته چگونه به پايان خواهد رسيد؟

سعي مي‌كنم براي خود سرگرمي پيدا كنم تا اين شبِ يلدا كوتاه‌تر گردد. كتاب «موسيقيِ‌آسمان» مجموعه‌ اشعار معنوي گردآوري‌شده توسط «پاتريك‌لودي» را باز مي‌كنم كه در يكي از صفحاتش آمده است:« زندگي چيست؟ رؤيايي كه با مرگ پايان مي‌يابد.هيچ چيز جاودانه نيست، جز كوه‌ها و در ياها». عناوين شعرها را مرور مي‌كنم:«خداي‌ارواح خاموش»، «در يك شبِ‌ظلماني»، «چه كسي مي‌داند عشق چيست؟»، «بودا در جنگل‌خاموش»، « زمانه چقدر هولناك است»، « مادر! مادر! قايقم در اقيانوسِ هستي غرق شد» « من و شما خواهيم رفت»، «چه كسي از اين جهان متفر است؟»، «هيچ چيز جاودانه نيست»، «آهنگِ رقص روح»، «نمي‌توانم  در انتظار مرگ بايستم»  و... . هرچند عناوين اين اشعار جالب‌اند، اما از آن‌جا كه اين اشعار  بسيار معنوي هستند، در اين فضاي‌ظلماني سرشار از وحشت و هراس اردوگاه كه اخلاق و «معنويت» به هيچ گرفته مي‌شود، معنويت، «بي‌معنا»‌ترين چيز به شمار مي‌رود. موسيقي آسمان را در كيفم مي‌گذارم و به جاي آن «تنهاييِ محتضران» نوربرت‌الياس را ورق مي‌زنم، بازهم حس مي‌كنم اين كتاب با آن‌كه به صورت بسيار درخشان‌ فرايند «مرگ‌تدريجي» در تمدن جديد را توضيح مي‌دهد، با حال و هواي «اردوگاه عسكرآباد» كه در آن مرگ نه امر تدريجي، بلكه چون برف‌كوچ است كه يك‌باره هجوم مي‌آورد و زمين‌لرزه‌اي  كه در يك چشم به هم‌زدن ديوار زندگي را ويران مي‌كند، هيچ مناسبتي ندارد. از كتاب نااميد مي‌شوم، كتاب‌را مي‌بندم و به ديوارهاي اردوگاه خيره مي‌شوم، چشمم به خاطره‌نويسي هاي روي ديوار مي‌افتد، به آخرين احساس‌هاي حك‌شده بر ديوار كه آهنگ رقصِ ارواح از آن‌ها به گوش مي‌رسد. به نظر مي‏رسد خواندن «خاطراتِ» ثبت‏شده‏ بر اين «ديوار خانه مردگان» مي‌تواند شب را كوتاه‌تر كند. مي‌بايست با خواندن اين خاطرات ذهنم را مشغول نگهدارم تا شايد اين شب‏ هولناك زود تر بگذرد. اما از كجا شروع كنم، ديوارها، درها، چارچوب پنجره‌ها، همه جا پر است از خاطرات كه آخرين احساس «لشكريان اموات» را منعكس مي‌كنند. نور، كم است، به ديوار نزديك مي‌شوم، در كنار ديوار جوان بيست ساله‏اي را مي‏بينم با «لباس‌كار» و افتاده روي سنگ‌فرش‏هاي خيس و كثيف، آيا او اقعا خواب رفته، بي‏حال است و يا مرده است، آيا او را كشته است؟ آهسته و بي‌كلام از كنارش مي‌گذرم، بالاي سرش روي ديوار بر روي يك كاغ A4 فلشي به چشم مي‌خورد كه در زيرش نوشته است:«قبله»، يعني وقتي در برابر خدا مي‏ايستيد به اين علامت توجه كنيد. آيا اين‌جا خدا وجود دارد؟ آيا اين علامت را تنها از سر دروغ و رياكاري بر روي ديوار نچسپانده‌اند؟ در كنار علامت قبله به اين ياد داشت بر مي‌خورم: «آيا اسلام واقعيت واقعيت دارد؟ ترجيح مي‌دهم كفر باشم، يادگاري رحيمي، از ولايت دايكندي»، بالاي يادگاري رحيمي كسي به اسم «عجب‌گل» نوشته است:«ياالله». ذهنم آشفته مي‏گردد، با خود مي‏گويم شايد تنها خدا بداند كه در اين‌گورستان اخلاق، بر عجب‌گل چه گذشته است! چند متر آن‌سوتر اما يادگاري «جمعه سرخك» به چشم مي‌خورد:«خدايا! تو هم نيستي»، از ياد داشت جمعه سرخك مي‏فهمم كه روزگاري سختي را پشت سر گذاشته است. با خود مي‌گويم اكنون جمعه سرخك كجا است؟ آيا او زنده است؟ آيا خدا به او پاسخ داد كه «هستم؟» در كنار يادگاري جمعه سرخك يادگاري محمد علي را مي‏بينم به اين مضمون:«دو ساعت بعد براي هميشه ايران را ترك خواهم گفت؛ بودن در ايران، مخصوصا اردوگاه عسكرآباد دردي بود بي‌دوا، اين‌جا صداها در اعماق خاموش مي‌شوند، شماره موبايلم را روي ديوار مي‌نويسم، خدايا! از اين بعد به كساني در اين گورستان ارتباطش با همه جا قطع مي‌شود، تلفن بزن»، در اغلب اين خاطرات، افراد از خدا مدد خواسته‌ند و به نحوي با او راز نياز كرده‌اند، اما در اين ميان خاطره‌اي كفرآميزي توجهم را جلب مي‏كند كه كسي بنام  اسكندر روي گچ خط‌خطي كرده است: «كاش من هم يك شماره موبايل داشتم تا روي اين دفترچه‌اي ديواري كه از جنس گچ است شماره آن را به خدا مي‌نوشتم، ولي مي‌دانم كه اين‌جا شهر شيطان است و موبايل خدا در شهر شيطان آنتن نمي‌دهد. من چند بار به خدا تلفن كردم، جوابم را نداد، ديگر هيچ‌گاه به او تلفن نمي‌كنم. من از چشم خدا دور مانده‌ام. او صدايم را نمي‌شنود» سعي مي‏كنم پاره‏اي از يادگاري‏ها را ياد داشت كنم، اما هنگام خواندن و ياد داشت‌ «يادگاري‏هاي روي ديوار» متوجه مي‌شوم كه سرباز كه در كنار پنجره قدم مي‏زند به من مشكوك شده است؛ از ترس به درون جمعيت پناه مي‌برم؛ دو باره وسوسه مي‌شوم بر گردم و خاطرات روي ديوارها را مرور كنم، اكنون حس مي‌كنم به يك منبع عظيم ازخاطرات دست‌پيدا كرده‌ـ‌ام، اين‏جا «خانة مردگان» است، آخرين گذرگاه، واقعي‏ترين و ناب‌ترين احساس‏ها در ديوار اين خانه وجود دارند؛ اكنون اين اردوگاه برايم حكم «غار افلاطونيِ» را پيدا كرده كه بر ديوار آن سايه‌هاي حقيقت نقش بسته‌اند. از كنار اتاق  شماره ۱ مي‌گذرم؛ اين اتاق رو بروي دست‌شويي قرار گرفته؛ عبور از اين‌جا برايم كمي تكان دهنده است، زيرا اول شب وقتي تشنگي بر من فشار آورد از شدت تشنگي از شير كثيف دست‌شويي آب نوشيدم، اكنون كه تشنگي‌ام كمتر شده ياد آن لحظه حالم را به هم مي‌زند. جلو اتاق شماره ۲ مي‌ايستم، دو باره به ديوارها خيره مي‌شوم، دو باره آخرين «ردـ‌نشان»ـ‌هاي لشكريان اموات را مرور مي‌كنم. روي چوكات آهني در سالن، يادگاري بسيار كمرنگ به زبان «پشتو» وجود دارد، كمرنگي و همچنين تاريكي فضاي سالن سبب مي‏شود كه نتوانم آن را بخوانم. فقط در بخش اول آمده: «ده خداي ...،» ادامه‏اش قابل خواندن نيست. در ديوار راهروها يا داشت‌هاي زيادي وجود دارند‍، ناصر نوشته است : «آن روز كه فلك از تو بريده است مرا»، يادگاري علي‏اصغر جالب‏تر است و چيزهاي بيشتري را بيان مي‏كند. او يادگاري‌اش را اين‌گونه نوشته است:«فردا بر مي‌گردم، مقصدي بعدي سفيد سنگ است، اين‌جا برزخ بود، اما فردا از برزخ به دوزخ مي‌رويم، افغانستان صحراي محشر خواهد بود و رستاخيز بعد از مرگ، دو باره زنده خواهم شد، آري، دوباره زنده خواهم شد براي رنج‏بسيار، خدايا! مرا زيستن چه سود؟ من از تو نيستي مي‏خواهم، مرا از شر زيستن برهان!». اكنون حس مي‏كنم، جنس اين ديوار آجر و گچ و سيمان نيست، اين ديوار، ديوار احساس است، ديوار، مرا حس مي‏كند و با من سخن مي‏گويد، اين ديوار تصوير شكستة من است، تصوير شكسته‏ي انسان‌هاي مفلوك و مغضوبِ روي زمين، تصوير مسافران كه از اين‏جا عبور كرده‏اند. اين اردوگاه به معناي واقعي كلمه، همان غار افلاطون است و اين مهاجران زنداني، به معناي واقعي كلمه پديدارهاي حسي، گذرا و ناپايدار كه براي جهانيان ارزش شناختن ندارند. اما بايد اين احساس‏ها را خواند، بايد به زبان اين ديوار گوش داد. چشمم به يادگاري حسين‌داد مي‏افتد كه با خودكار سياه و با خط شكسته نوشته است:

 

فردا بر مي‌گردم، چند روز بعد به خانه ام خواهم بود، اما ديگر خانه‌اي وجود ندارد، بعد از آمدنم به ايران مادرم مرده است. وقتي مادرم نيست كسي به استقبال من نخواهد آمد، سال‌هاي سختي را پشت سر گذاشتم، اما از همه سخت‌تر زماني بود كه شب خسته از كار برگشتم و مرگ مادرم را شنيدم. شنيدن مرگ مادر در اين دنياي غربت سخت است. كاش در دم آخر، آن‌لحظه‌هاي كه مادرم به كام مرگ شتافت در كنارش مي‌بودم تا بر دست‏هاي مهربان و پر مهر مادرم بوسه مي‏زدم، كاش هنگام مردنش سرش را در بغل مي‏گرفتم! او در حسرتِ‌ديدار من چشم از جهان فروبست. پيش از شنيدن مرگش براي او لباس و چادر خريده‌ بودم، مقعنه سفيد عربي و انگشتر عقيق و يك دست كفني، عيد نوروز سال گذشته دوستانم مرا از مرگ مادرم با خبر كردند؛ وقتي به وطن بر گردم، پيش از رفتن به خانه به مزار مادر خواهم رفت و تمام غم‌هاي غربتم را در آن‌جا خواهم گريست، برخاك‌هاي مقدس گورش بوسه خواهم زد. «آه! يادم نرود. بودن در اردوگاه از شنيدن مرگ مادرم هم سخت‏تر بود.» شكنجة اين اردوگاه را فقط مزار مادرم تسكين مي‌دهد، سختي‌ها و شكنجه‌هاي اردوگاه‏ها را مو به مو براي مادرم تعريف خواهم كرد، اگر مادرم مي‌دانست در اين اردوگاه بر من چه مي‌گذرد، نمي‌مرد، حتما براي دل‏داري من زنده مي‏ماند، بعد از مزار مادرم به سراغ پدر تنهايم خواهم رفت، آه! خدايا بعد از مرگ مادرم پدرم چه قدر تنهايي كشيده است، ديگر به ايران بر نمي‌گردم، بهتر است سنگ مزار خاكي مادرم باشم، خدمت‌گار پدرم، تا آواره در بهشتِ ديگران، ديگر اين‏جا بر نمي‏گردم، من از دو باره آمدن به «اردوگاه عسكر آباد» هراس دارم، از اين توهين و تحقيرها و شكنجه‏ها. «آه! يادم نرود. بودن در اردوگاه از شنيدن مرگ مادرم هم سخت‏تر بود.»

يادگاري حسين‌داد، اردوگاه عسكر آباد ورامين، ۲۵/ ۷/ ۱۳۸۵

 

يادگاري حسين‏داد، غمگين‏ترين خاطره نيست، خاطره‏هاي از اين نوع بر در و ديوار اردوگاه بسيار است، و حتي خاطره‏هاي غمگين‏تر از آن نيز وجود دارند. شيرمحمد از ولايت ارزگان، قريه حمزه، روي چوكات در سالن نوشته است:« من نفهميدم كه زندگي چيست؟ ولي بالاخره معني مرگ را فهميدم. مرگ، يعني زنداني‌شدن در پشتِ ميله‌هايِ آهنين اردوگاه عسكر آباد. وقتي به من توهين مي‌شود و من نمي‌توانم پاسخ دهم، اين يعني مرگ، من يادگاري نخواهم نوشت، چرا بنويسم؟ وقتي حتي خدا يادگاري‌ام را نمي‌خواند» جميل تاجيك مي‌گويد: « خدايا كاش زود تر از اردوگاه عسكرآباد برويم» و مقبول جگرخون در كنارش نوشته: « فردا سفيد سنگ، و ديگر چه؟»، احمد حسين زيرش نوشته:«ديگر هيچ!» تقي، شعر ناصر خسرو را تحريف كرده و نوشته: «خدايا راست گويم فتنه از تو است/ ولي از ترس نتوانم جغيدن/ اگر ريگ به كفش تو نباشد/ چرا «افغاني» بايد آفريدن» و محمدرضا با خودكار نوشته: «از همة كساني كه گذرش به اين اردوگاه مي‌افتد خواهشمندم كه نام «خدا» و «مادر» را در اين ديوارهاي كثيف ننويسند، زيرا خدا و مادر مقدس‌تر از آن است كه نام مبارك شان را در اين ديوارها بنويسم.»، حسين نوشته است«دوستان عزيز ديوارهاي تهران ما را ساخته‌ايم، ديوارهاي اين اردوگاه ساختة دست ما است، اكنون اين ديوارها ما رازنداني كرده است، ايران بعد از جنگ را ما آباد كرديم، ساختمان‏ها شيك و آسمان خراش‏هاي تهران را. اما امشب اردوگاه عسكر آباد شلوغ است، امشب در اين شهر كه ما آن را ساخته‌ايم و در اين كشوري كه با خون و كار ما آباد شده، براي ما حتي جايي براي نشستن هم وجود ندارد!»، با خود مي‌گويم اين گفتة حسين چقدر شبيه گفته بنيامين است كه مي‌گويد «هيچ تمدن وجود ندارد كه بر توحش آدمي شهادت ندهد». كاش مي‌توانستم اين يادگاري ها را بيشتر بخوانم، كاش مي‏توانستم تمامي اين ‏خاطرات را بنويسم، كاش مي‏توانستم با «ديوار خانه مردگان بيشتر گفتگو كنم!»، در اين‌جا انواع خاطره‌نويسي وجود، ملي، سياسي، اخلاقي، كفرآميز، عاشقانه و هر آن‏چه كه در تخيلت عبور كند، از اين‌جا دلتنگ‌ترين انسان‌هاي روي زمين عبور كرده اند.

 شب آهسته آهسته مي‏گذرد. هنوز صداي سگ‏ها را از دور دست‏ها مي‏شنوم. صبح از راه مي‌رسد. صداي آذان بلند مي‌شود: الله اكبر، الله اكبر، رستاخيز عظيم است اين‌جا. مردگان، در  اين گورستان به نيايش بر مي‌خيزند، به دعا و مناجات. آژير خطر با تكبير اذان در هم آميخته و سكوت‏مرگ‏بار اين شب هولناك را در هم مي‏شكند. جنازه‏هاي بي‏روح به پاخاسته‏اند، نمي‏توانم اين وضعيت را توصيف نمايم، تنها يك خيال‏پرداز آخرالزماني مي‌تواند اين وضعيت را به تصوير بكشد. زمين دهان گشوده، ارواح مي‌رقصند، مردگان به اين سو و آن‏سو مي‏دوند، براي وضو گرفتن و انجام نماز. خدايا! اين همهمه‌ي كه به گوش مي‌آيد صداي دعا و مناجات است يا آهنگِ رقص ارواح؟ ديگر گيج شده‌ام، هيچ نمي‌دانم. اين تصوير گيج‌كننده و آكنده از وحشت و اندوه، مرا به ياد «عكاسي از ارواح»  مي‌اندازد كه «وولويچ» عكاس معروف در آن تصاوير اموات را به صورت تودة مبهم براي جمعيتِ سوگوار نشان مي‌دهد. دو باره در واقعي بودن اين كابوس دچار ترديد مي‏شوم، حس مي‌كنم سكانس آخر فيلم «من متهم مي‌كنم» ساختة «آبل‌گانس» است و من كسي كه همچون «ژان‌دياز» قهرمان اين فيلم مشاعرم را از دست داده‌ام و در عالم رؤيا رستاخيز مردگان را روايت مي‌كنم و مرگ خورشيد را. شايد آبل‏گنس نيز مثل من روزي از «خانه مردگان» گذر كرده باشد و شايد به همين دليل در سكانس آخرفيلم «من متهم مي‏كنم» وضعيتي را روايت مي‏كند كه وقتي ژان دياز رؤيايي خويش را براي مردم روستا روايت مي‌كند، ابر تيره و عظيمي پشت سر آن‌ها ظاهر مي‌گردد و هيكل‌هاي شبح مانند معجزه‌آسا از زمين بيرون مي‌آيند، خسته و خاك آلود، پوشيده‌شده در باندهاي تكه‌پاره، عده‌اي لنگ، برخي نابينا، همگي تلو تلو خوران، ميدان نبرد را ترك كرده و جاده‌هايي را به مقصد روستاهایی نامعلومي در پيش مي‌گيرند. شايد به همين دليل است كه «ژان‌دياز» قهرمان فيلم پس از نقل رؤيايش خورشيد را متهم مي‌كند كه بي‌مصرف در دل آسمان ايستاده و نظاره‌گر جريان جنگ است، و آن‌گاه مي‌ميرد. اين در هم‏ريختگي آوارگان و اين صحنه دهشتناك دقيقا همان «پرترة يهوديِ سرگردان» از مجموع تصاوير «اپينال» را تداعي مي‌كند كه اين جملات در آن به چشم مي‌خورد:« پنجاهمين بار است كه دور دنيا را مي‌گردم، با اندوهي شديد پاي در راه نهاده‌ام و از روز تصليب مسيح تا كنون شب روز در آوارگي به سر مي‌برم.» آيا اين‌ها زنده‌اند؟ آيا آن‌چه در پردة ذهنم مي‌گذرد واقعيت دارد؟ آيا اين تصوير همان تابلوي «منين گيت در نيمه شبِ» ويل لانگستاف نقاش و هنرمند استراليايي نيست كه در آن هيكل‌هاي مات و شبح‌مانند خارج از شهر در پرتو نور كمرنگ ماه، به سمت در خروجي روان هستند كه احتمالا به برزخ يا دوزخ منتهي مي‌شود؟ بي‌گمان شاهد يكي از غم‌بارترين صحنه‌هاي رنج انسان هستم؛ رنج كه قابل بيان نيست و انسان­را دیوانه می­کند. اين‌جا اردوگاه عسكر آباد است، خانة مردگان. آن‌چه مي‌بينم تجسم عيني تابلوي نقاشي«بي‌خانمانان»‌ اثر «لوديگ ميدنر» يهودي است، روايتي است از يك شب غم‌آلود و تيره، فضاي آخرالزماني زندگي مردان فروشكسته و لحظاتِ دوزخي يك فاجعه‌اي اخلاقي و انساني كه تنها ارمغان آن مرگ روح است، مرگ‌اخلاق و انسانيت. جمعيت خسته از روي سنگفرش‌هاي كثيف و سرد بلند مي‌شوند، براي وضو گرفتن، براي نماز خواندن، صداي نفس‏هاي خسته‏اي مهاجران زنداني را مي‌شنوم كه از عمق دل مي‌گويند: الله اكبر! به صداي پير مرد كه ديشب سربازها از پله پنجم روي سنگ‌ها انداخته بود گوش مي‌دهم، صداي لرزانش به گوش مي‌رسد«الحمدلله رب العالمين، الرحمن الرحيم، ملك يوم الدين، اياك نعبد و اياك نستعين»، آيا خدا صداي او را مي‌شنود؟ آيا او درست مي‏گويد كه خداوند« رحمن و رحيم» است، پس چرا به او رحم نمي‏كند؟ آيا خدا انتقام او را خواهد گرفت؟ به ياد خاطرة اسكندر مي‌افتم كه مي‌گفت:« اين‌جا شهر شيطان است و موبايل خدا در شهر شيطان آنتن نمي‌دهد»، با خود مي‌گويم خدا نيز اين مردم را فراموش كرده است، خاطرة «شير محمدارزگاني» را روي ديوار مي‌بينم : چرا يادگاري بنويسم؟ يادگاري‌ام را خدا هم نمي‌خواند.»، ساعت ۸ در اردوگاه باز مي‌شود، مردان و زنان و دختران همچون توده «مردگان» سيل‏آسا به سمت پنجره هجوم مي‌آورند و هركس همچون «اورفئوس» در اين دوزخ عسكرآباد به دنبال «اوريدوس» مي‌گردند، سربازي به من اشاره مي‌كند، ديشب چه كار مي‌كردي؟ مي‌گويم هيچ‌كار، چه مي‌نوشتي؟ به خانواده ام در افغانستان نامه مي‌نوشتم. به صورتم سيلي مي‌زند. ديوار خانه مردگان به صدا در مي‌آيد ،آواز خاطره كفرآميز جمعه سرخك در گوشم طنين‌انداز مي‌شود كه«خدايا! تو هم نيستي»، يادگاري بنيادگل در پيش چشمم مجسم مي‌شود كه تاريخ را بر عكس نوشته است، همچون تقدير باژگون انسان افغانستاني، يادرگاي جميل تاجيك و... .اين‌جا كجا است كه مرگ و نيستي مي‌بارد؟ اين‌جا كجا است كه در كسوفِ اخلاق فاجعة‌انساني مي‌درخشد؟ اين قطعه شعر برشت را با خود زمزمه مي‌كنم« به ياد آر تاريكي و سرماي سخت را، در اين دره كه آه و فغان و ناله و غوغا است» كاش مي‌توانستم آن‌چه را ديدم و شنيدم روايت كنم، اما روايتش ممكن نيست، من، تقصیری ندارم، هيچ‏كس نمي‏تواند اين فاجعه را روايت ‏كند، حتي خدا نيز در باره اين فاجعه سخن نمي‏گويد. گفته‌هايم را با شعری از «ويلفرد اوئن» به پايان مي‌برم، شايد اين شعر بهتر منظورم را بيان كند« در آن‌جا خفتگان نالان بر هم انباشته شده بودند/ فر و رفته در خويش/ حتي دستي نمي‌جنباندند/ شايد مرده بودند/ آن‌گاه كه ور انداز شان مي‌كردم يكي شان از ميان بر خاست/ با چشمان بي‌حركت و چهره‌اي ترحم‌انگييز به من خيره شد/ دستان ضعيفش را گويي به دعا بلند كرد/ چشمان‌اشك‌بار و لبخند بي‌روح او به من فهماند كه در «دوزخ» هستيم.»                        

یک خاطره ازا ردوگاه رفتن یکی از همشهری ها

دیروز صبح باران به شدت می بارید دودله شده بودم که به کار بروم یا نه باالاخره تصمیمم را گرفتم که سرکار بروم ، همیشه کیسه حامل کارت شناسایی و یک دفترچه همراه خود حمل می کردم ولی آن روز چتر همراهم برداشتم ویک لحظه غافل از این که کارتم را بردارم ، اکنون سرکاررسیده بودم در خیابانی در همان نزدیکی ناگهان ماشین پلیس پیشم سبز شد، صدای از درون ماشین : افغان کارتتو بده با لحن خشن بدون اینکه کدام چیزی دیگری بگوید.

ناگهان به یادم آمد که کارتم همراهم نیست ، گفتم کارتم را فراموش کردم همراهم بیاورم


پلیس با لحن خشن گفت سوارشو افغان من نسبت به لحن خشن واکنش نشان دادم ولی نزدیک بود که در همان ابتدای داستان مرا لت و کوب کند باالاخره سوار ماشین شدم مرا در کلانتری درهمان نزدیکی بردند فراموش کردم بگویم در مسیر راه ماشین در گل نشسته بود من را مجبور کرد ماشین گلی را در بین گل هل بدم  تمام لباسهایم گلی و خس شده بود هوا هم بارانی و سرد شده بود ماشین پلیس در حیاط کلانتری توقف کرد چند تا سربازی در حال گشت و گذار بود چندین تا متلک پراند یکی از آنها که در حال جارو کردن حیاط و راهرو بود تمام صورتش را کج ماکوج کرد گفت هی افغان کثافت اگر داخل بیائی سرتو می برم من از شدت سرما در حالیکه باران هم درحال باریدن بود لباسهای خس و گلی شده با خود می لرزیدم سه ساعت در زیر باران و سرما مجبور شدم بایستم و هرکدام از سربازان که می گذشت زخم زبانی می زد بالاخره ساعت 1:30 بعد از ظهر شده بود در برابر سرما به شدت بی طاقت شده بودم به رئیسش که در کنار پنجره نزدیک به حیاط نشسته بود گفتم: می بینی که هوا بارانی و سرد است چرا نمی گذارید حد اقل داخل راهرو بیایم.

با طعنه گفت چند لحظه صبر کن خانه خاله ات می فرستم. خیلی ناراحت بودم هزاران فکرجارباجور از سرم می گذشت ساعت 23 بعد از ظهر بود که دوتا افغانی دیگر را هم آوردند هردو از سرکار دستگیر شده بود لباسهایش این را نشان میداد یکی از آنها چهره خلی نگران و مضطرب داشت بعد از لحظه ای پرسیدم که چه شده چرا اینقدر در فکر و نگران است.

از کارش و پولش که همه سرصاحب کارش مانده گفت: من چندین ماه است که انجا کار می کنم یک قران پول نگرفته ام و کارت هم ندارم چگونه پولم را بگیرم .

اما آنیکی دیگه مقدار شادتر بود از او پرسیدم که کارت دارد یانه گفت من پاسپورت دارم ، گفتم چرا شما را گرفته گفت من پاسپورتم را نشان ندادم، می روم در ااردوگاه کمربندی قم پاسپورتم را نشان می دهم اگر اینجا نشان میدادم هیچ تضمینی نبود که پاسپورتم را پاره نکند.

باالاخره سه نفر شده بودیم ، فراموش کردم بگویم آنها یکش از جلریز و دیگری از دایکندی بودند.

ساعت 2:30 بود ما ،را  سوار ماشین پلیس کردن تا ما را به اردوگاه انتقال دهند در مسیر راه پلیس موبایل یکی از مارا گرفت مشغول بررسی مححتوای آن شد و از قیمت و چند چون آن پرسید، حافظه اش را بیرون آورد به نظرم جای در همان زیر صندلی اش انداخت گوشی را پس داد و گفت رمش گم شد من گفتم به رم گوشی چه کار داشتی؟ ناگهان پلیس سرش را برگرداند و داد زد خفه شو افغانی آشغال و کثافت، بی مصرف واسه من حرف می زنی من چند کلمه ای هم گفتم ولی او را نتوانستم همراهی کنم او بعد از گذشت ده بیست دقیقه در بین ماشین در مسیر راه همین طور چیزهای توهین آمیز و تحقیرآ میزی می گفت از جمله اینکه شما افغانی ها همانند انگل چسپیدید به ما ایرانی ها وقتی که ایرانی می آیید با مزد کم در مرغداری های و سنگبری ها کار می کنید بعد همان سنگ و مرغ را به کشور خودتان صادر می کنیم . به ما نگاه ما عراق را شکست دادیم امروز کشور پیشرفته و مترقی هستیم با شما افغانی ها هرکاری که بکنیم می توانیم هیچ قدرتی و هیچ کسی هم نیست که به  ماچیزی بگوید و یا از شما طرفداری کند ، در اخیر من سکوفت کردم به فکر افتادم راست می گوید در طول سالهای مهاجرت صدها مهاجر بی گناه و بی پناه کشته شده اند خبرش درهیج جای درج نکرده اند و کوچکترین حمایت از مهاجرین هم نمی شود چه سود که من با او به بگو مگو بپردازم .

باالاخره به اردوگاه رسیدم در جلو در اردوگاه  زن و بچه و پیر مرد و بعضی گریان و نالان و منتظر ایستاده بودند غم از چهره هایشان می بارید هروقتی که در ، اردوگاه باز می شد سربازی دیده می شد همه هجوم می بردند تا شاید خبری از مفقود شده اش شده باشد ولی سرش به سنگ می خوردند بالت و کوپ پلیس روبرو می شدند در اردوگاه باز شد ما را در راهرو اردوگاه در مقابل در وردی سالن تفتیش کردند سربازانی که در آنجا بودند بدتر از کلانتری ، بدنم را گشتند موبایلم را به گوشه ای پرت کرد و چیزهای که در جیبم بود همه در سطل آشغال ریخت این برو آن بر هل می داد، صدای ناهنجار نفرت انگیز برفضای راهرو حاکم بود از در و گوشه ی صدای داد و بیداد و جواب مشابه ، خفه شو افغانی کثافت .

رفیقم که پاسپورت داشت همراه ما بود و خوشحال که با نشان دادن پاسپورتش آزاد می شود پاسپورتش را از جیبش بیرون آورد پلیسی که ما را تا اردوگاه آورده بود گوش صاحب پاسپورت را کشید و گفت افغانی خر من گفتم که چرا خم به ابرویت نیاوردی پاسپورت داشتی به نگهبان اردوگاه گفت یک حالی از او بگیرد که فراموش کند پاسپورت دارد من گفتم این چه بی قانونی است که با پاسپورت هم اذیت و توهین و زندانی می کنید.

بازهم عنکرالاصوات در حضور رئیس ومخلفات مقامها دستش را به آلتش برد گفت به اینم کرده که پاسپورت داره و ادامه اش با چندین تا فحش و ناسزا ختم شد. رئیس لبخندی زد گفت همشون را در اتاق شماره 4 که مخصوص با مدرکها بود زندانی کنند با لگد و ضرب چماق مارا وارد اتاق کردن، وارد اتاق شدم فقط دوتا پاکستانی که قاچاقی می خواستند از ایران به طرف ترکیه بروند دستگیر شده بودند با آنها به زبان انگلیسی به صحبت پرداختم که بازهم صدای فحش و ناسزا از بیرون شنیدم فهمیدم که بازهم افغانی آورده است همان وضع که ما گذراندیم آنها هم گذراند با لگد و چماق آنها را نیز وارد اتاق شماره 4 کردند آنها دو نفر بودند اما با کت و شلوار مرتب از ظاهرش معلوم بود که محصل است با همدیگر سلام و علیک کردیم و به معرفی همدیگر پرداختیم بله همان طور که حدس می زدم آنها دانشجو بودند. یکیش دانشجوی دانشگاه قم سال دوم زبان و دیگری اش فارغ التحصیل در رشته اقتصاد از دانشگاه مفید ، از آنها جویا شدم که چه شد که به دام افتادند.

یکش گفت پاسپورتم در خانه جا مانده فقط یک همین روز پاسپورتم را فراموش کردم و به دام افتادم دیگری گفت من تازه فارغ التحصیل شده ام پاسپورتم وقتش کمی گذشته ولی کارت دارم گم شده است از تهران به قم آمده ام دنبال مدارک دانشگاهی ام و دارم به افغانستان می روم او هم نگران و در فکر بود شاید با خودش فکر می کرد چگونه دوباره دنبال مدارکش بیاید و شاید هم عصبانی از رفتار توهین آمیز و تحقیر آمیز که پلیس می نمودند.

باالاخره شب شد بعد از چندین بار تقاضا برای رفتن به دستشوئی و وضواز سربازان عنکرالاصوات که هربار با جواب خفه شو افغانی کثافت ، روبرو می شدیم.

باالاخره در را بازکردند با سیات و سروصدا و چماق به دست مارا اجازه دادند رفع زحمت کنیم، اتاق که با پتوی عسکری فرش شده بود خیلی سرد بود ، لباسهایم با حرارت بدنم تازه خشک شده بود نمی دانم ساعت چند شب بود عنکر الاصوات ها به تعداد هرنفر یک نان لواشی داد، نان را زهر مار کردیم لحظه به لحظه سربازان پشت میله های در به تهدید و فحاشی می پرداخت.

شب سرد و فراموش نشدین بود لحظاتی باهم در باره وضع مان و مهاجرین صحبت کردیم به یاد یهودیان می افتادیم که در چنگ نازیهای المان گرفتار بودند وضع خود مان را با یهودیان آن دوران مقایسه می کردیم و رژیم دیکتاتوری دینی را به نظام نژاد پرستانه هتلری ، آنها می گفت نه فاجعه از آن بالاتر است یهودیان قتل عام می شدند ولی ما چندین بار زنده شده کشته می شویم به ملت ، کشور، فرهنگ... ما توهین می شوند به ما از سگ پست تر رفتار می کنند هیچ رسانه ای خبری از وضعیت ما خبر تهیه نمی کنند فجایع انسانی عجیب غریبی پنهانی و مداوم رخ می دهند. این فاجعه تازگی ندارد چندین سال است که قربانی آن افغانی ها هستند.

متاسفانه دولت ما هیچ راه حل اساسی که منجر به پایان بخشیدن به این فاجعه باشد نمی سنجد فقط در حد تبلیغات و صوری وزیر جابجا می کند و بس چند سال پیش دولت وعده سپرد که به مهاجرین برگشتی زمین برای سکونت بدهد و کار فراهم کند انبوهی از مهاجرین با شور و اشتیاق از کشوری برگشتند اما دولت به هیچکدام از وعده هایش صادق نبود و عملی نکرد نه زمین داد و نه کاری برا شان فراهم کرد.

لذا مهاجرین نومیدانه به سوی کشورهای همچون ایران و پاکستان مراجعت کردند.

ایران از موقعیت کنونی سوء استفاده کرده هرگونه برخورد غیر انسانی و غیر اخلاقی-دینی را برملت رنج کشیده و ستم دیده افغانستان روا داشتند.

 

ما میراث جنگ و جهاد و قربانی اعتقادات خود مان هستیم سرزمینی که روزی پرافتخار ترین سرزمین بود ، دانشمندان همچون ابوعلی سینا، فارابی بلخی، مولانابلخی، سنایی غزنوی... و صدها انسان متفکر دیگر داشت چه شد که امروزه آن ملت دچار این درد و رنج اند همه در شعله یک آتش با هرعقایدی که هست می سوزند.

بنی آدم اعضای یکدیگر نیست ///که در آفرینش ز یک گوهر نیست

چو ایرانی از آتشش کرد خلق/// دیگر خلق را کرد از خاک و خلق

بازهم برگردم به زندان آتشیان ، صبح شد مادر پیرم منتظر پشت در بیرون ، کارتم را آورده بود نگران و مضطرب چشم به در اردوگاه دوخته بود کارتم را تحویل داده بود ولی ساعت ها گذشت خبر از آزادی من نبود نمی دانست که این داخل چه خبر است قلم قادر به بیان این فجایع نیست هیچ کس جزآنانی که تجربه کرده اند قادر به درک این فجایع نیستند اسم من را صدا زدند من گفتم بله جواب شنیدم، زهر مار، بعد از لحظه در را باز کردند همگی که دارای مدرک بودیم با سروصدا و لت کوب مارا به اتاقی که مدارک بررسی می شد برندن با خشونت رفتار می کردند هرکدام مدارک شان رسیده بود با چند تا فحش و ناسزا بررسی می کردند نوبت به من رسید کارتم در دستش بود نگاهی به کارت کرد و باز نگاهی به صورت من کلاه به سرم بود گفت: کثافت کلاهت را بردار چرا کارتت را همراهت نمی یاری ؟ گفتم: امروز فراموش کردم کارت که در جیب جا نمی شود باید با خودش حمل کرد از طرف دیگر شما قانون را رعایت نمی کنید اشاره کردم به برادری که پاسپورت همراهش بود و دوماه وقت داشت گفتم ایشان پاسپورت همراهش هست گرفتید، حرفم ناتمام مانده بود از جایش برخاست  داد زد خفه شو افغانی خر برام زبون در آوردی ؟ به سرباز امر کرد مرا ببرد در بازداشتگاه تنبیه کند که چرا حرف زده ام سرباز مرا با همان روال همیشگی به زندان انفرادی انداختند. چند تا چماغی هم نصیب من شد.

در و پنجره اتاق باز بود فقط میلگرد های جوش داده بود و به شدت سرد بود با خود از سرما می لرزیدم لحظه ی سرما را فراموش کردم چشمم را به درو دیوار اتاق دوختم به سنگ و گچ و آجر اتاق در دلم می گفتم چه قدر بی وفا هستید روزی ما شمارا به این شکل در آوردیم تزئین کردیم اما امروز در آن در بند هستیم به ما نظاره گر هستید.

ساعت های 9 صبح بود دوباره صدا کردند مرا به اتاقی بررسی مدارک بردند دوتا کسی که در آنجا مدارک را در کامپیوتر بررسی می کردند مشغول تهیه توجیهیه ی که افغانی با پاسپورت را رد مرز کرده بود توجیه نامه می نوشت  از شیشه ی که در بین ما قرار داشت توانستم متن نامه را بخوانم و از توضیحاتش به یکدیگر متوجه شدم که نامه را به مقام های بالاتر می فرستد تا توجیه کند که افغانی با مجوز اقامت رد مرز کرده است این بار من سکوت را اختیار کردم تا مبادا مرا رد مرز کند مادرم و برادرهای کوچکم که تنها خر ج آور و کارگرش من بودم در امان خدا بماند.

اگر نه خیلی خوشحال و رئیایی بود برگشتن به کشو.

باالاخره مراآزاد کردند سربازان می خواست دستشویی را تمیز کنم بعد آزاد کند ولی چند نفر دیگر چند لحظه پیش تر از من آزاد شده بود گفت آنها دارند تمیز می کند با لگد از در ورودی به راهرو به بیرون پرتم کردند در بین حیاط مهاجرین در چندین تا صف آماده بار زدن بودند چشم به برادری که پاسپورت همراهش بود افتاد او نیز در جمع آنها بودند. به نشانه خداحافظی دستی تکان دادم او نیز با سر اشاره ی کرد من از در بیرون آردوگاه خارج شدم بازهم همان آنبوه خانواده های مهاجر افغانی نگران و نالان هریک کارتی به دست در پشت در اردگاه منتظر ایستاده بودند
:

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت

‌طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌اي كه تهي بود، بسته خواهد شد

و در حوالي شبهاي عيد، همسايه‌!
صداي گريه نخواهي شنيد، همسايه‌!

همان غريبه كه قلك نداشت‌، خواهد رفت
‌و كودكي كه عروسك نداشت‌، خواهد رفت‌

منم تمام افق را به رنج گرديده‌،
منم كه هر كه مرا ديده‌، در گذر ديده

‌منم كه ناني اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ كه نبود ـ از گرسنگي پر بود

به هرچه آينه‌، تصويري از شكست من است‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است

‌اگر به لطف و اگر قهر، مي‌شناسندم‌
تمام مردم اين شهر، مي‌شناسندم

‌من ايستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

طلسم غربتم امشب شكسته خواهد شد
و سفره‌ام كه تهي بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌
پياده آمده بودم‌، پياده خواهم رفت‌

چگونه باز نگردم‌، كه سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم كه مسجد و محراب‌
و تيغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست

‌اقامه بود و اذان بود آنچه اينجا بود
قيام‌بستن و الله اكبرم آنجاست‌

شكسته‌بالي‌ام اينجا شكست طاقت نيست
‌كرانه‌اي كه در آن خوب مي‌پرم‌، آنجاست

‌مگير خرده كه يك پا و يك عصا دارم‌
مگير خرده‌، كه آن پاي ديگرم آنجاست‌

شكسته مي‌گذرم امشب از كنار شما
و شرمسارم از الطاف بي‌شمار شما

من از سكوت شب سردتان خبر دارم‌
شهيد داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از يك ستاره سر ديدي‌
پدر نديدي و خاكستر پدر ديدي‌

تويي كه كوچه غربت سپرده‌اي با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌اي با من

‌تو زخم ديدي اگر تازيانه من خوردم
‌تو سنگ خوردي اگر آب و دانه من خوردم‌

اگرچه مزرع ما دانه‌هاي جو هم داشت
‌و چند بته مستوجب درو هم داشت

‌اگرچه تلخ شد آرامش هميشه تان
اگرچه كودك من سنگ زد به شيشه تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لايق سنگيني لحد بودم

‌دم سفر مپسنديد نااميد مرا
ولو دروغ‌، عزيزان‌! بغل كنيد مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم رفت‌
پياده آمده‌بودم‌، پياده خواهم رفت

‌به اين امام قسم‌، چيز ديگري نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چيز ديگري نبرم‌

خدا زياد كند اجر دين و دنياتان‌
و مستجاب شود باقي دعاهاتان

‌هميشه قلك فرزندهايتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر كه هست ـ آجر باد

شعر از محمد کاظیم شاعر افغانستانی.

+ نوشته شده در  87/11/13ساعت 23:28  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

از ادامه سیاست(عبدالرحمن )جلوگری کنید!

   با آمدن فصل بهار جنگ عظیم درراه است!

پارسال کوچی ها با هجوم خود مردم بهسود را غافیل گیر کرد و چندین نفر بیگناه را کشت و خانه های چندین روستا را آتش زد ومردم بهسود را مجبور به ترک خانه ها وروستا های شان کرد که در این جنگ ناعادلانه چندین کودک بیگناه هم در راه مدرسه کشته شد همچنین چندین نفر دیگر در سر کشت وکار و جلوی در خانه خودبدست کوچی ها بقتل رسید مزارع مردم نابود شد این همه اتفاق ظرف چند روز افتاد اما دولت افغانستان هیچ کاری

 

برای مردم بچاره بهسود انجام نداد و نیرو های را هم که برای میانجی گری فرستاده بود معلوم شد که آنها نیز برای جانب داری از کوچی ها آمده. مردم هزاره جات که ازاول حکومت نوپای افغانستان خود راتابع حکومت مرکزی اعلان کرده بود انتظار چنین رفتار ناعادلانه را ازسوی دولت کرزای نداشتند بخاطر همین یک قشر بزرگ از جامعه افغانستان کم کم ازدولت مرکزی دل سرد شد که درنتیجه آنها دوباره به مقامات محلی روآوردن و به فکر دفاع از سرزمین ومال وناموس خود شدن مردم هزاره جات که دیگر دولت مرکزی را برای امنیت خود کفاف نمی دانند تصمیم گرفته امسال هر خانوار حد اقل یک اسلیحه سبک وهر روستا حد اقل یک اسلیحه سنگین تهیه کند که انکار برای مردم که بسختی خرج زمستان خودرا تهیه می کند کمی دشوار است چون حد اکسر این خانوار ها توان خرید اسلیحه را ندارد ازطرف دیگر هرچی اسلیحه درهزاره جات بود ازسوی دولت جمع آوری شد مردم هزاره جات مجبوراست سلاح مورید نیازخود را از بیرون ازهزاره جات فراهم کنند که این کار خیلی دشوار است چون اکسر ولایات هم جوار هزاره جات ازمردم پشتون است که آنها نیزاز قوم خود یعنی کوچی ها حمایت خواهد کرد و هر گز حتی با قیمت بالا هم به مردم هزاره جات اسلیحه نخواهد فروخت . ازطرف دیگر کوچی ها که پارسال در اکسر مناطق هزاره جات نتوانسته بود نفوظ کند امسال میخواهد هر طور که شده از مرز های هزاره جات عبور کنند وخود را به چراگاه ها ی که ادعا میکنند مال آنها است برسانند بخاطر همین آنها نیز برای قوی کردن نیروی خود میخواهند نصف یا بیشتر از بار شتران خود را از مرمی و مهیمات پر کنند. برعکس مردم هزاره جات برای آنها تهیه اسلیحه ومرمی خیلی آسان است چون آنها می توانند با فروش یک یا چند تا از گوسفند خود از بازار آزاد پاکستان اسلیحه بخرند و همچنین آنها ازطرف بعضی احزاب پاکستان ویا از طرف گروه طالبان رایگان اسلیحه دریافت میکنند وحتی طالبان برای محافطت از آنها نیروی کمکی انسانی هم بقالب کوچی خواهد فرستاد .انتظار میرود با آمدن فصل بهار کوچی ها بطرف هزارجات لشکر کشی خواهد کرد مردم هزاره جات هم مجبور است از مال و زن و فرزند خود دفاع کنند و به هر طریق که شده حتی اگر نان شب هم نداشته باشه اسلیحه تهیه خواهند کرد تا در مقابل کوچی ها مقاومت کنند واز مال وناموس خود دفاع کننداز این رو جنگ عظیم بین مردم هزاره جات وکوچی ها روخ خواهد داد که بدون شک دولت افغانستان هم دست به هیچ کار نخواهد زد چون این جنگ به نفع دولت کرزای است با نزدیک بودن انتخابات کرزی میتواند بخوبی ازاین فرصت استفاده کند و انتخابات را چند ماه عقب بیندازد. روشن فکران و طرف داران صلح که میخواهد جنگ در افغانستان نباشد باید چاره اندشی کند تا از این جنگ جلوی گری شود اگر ازاین جنگ جلوی گری نشود یک فاجعه انسانی در مناطق محروم هزاره جات روخ خواهد داد.

کوچ اجباری دیگری در راه است؟

مردم میخواهند هر روز با هجوم عده ای به نام کوچی که مسلح اند و با هزاران گوسفند و بز و شتر، در حالی که اسناد جعلی جلادان تاريخ را بدست دارند مواجه نشوند. آنان می خواهند اسناد جعلی صادر شده توسط جلادان و فاسدان تاريخ مانند نادر و هاشم و محمود و محمد ظاهر باطل اعلام شود و ديگر کابوسی به اين نام نباشد.

پنج شنبه 29 ژانويه 2009

: سال ها و دهه هاست که عده ای با نام کوچی، با پشتیبانی حکومت های ظالم ، در حالی که اسناد جعلیِ امضا و مهر شده توسط جلادان تاريخ معاصر افغانستان را بدست دارند، ادعای مالکيت زمين های باشندگان مناطق مختلف افغانستان را می کنند. هر سال باشندگان اصلی اين مناطق که بيشتر کشاورز هستند، شاهد هجوم و تاراج اين عده می باشند و در سال های اخير اين تاراج همراه با کشتار، افزايش چشمگيری يافته است. اکنون دو سال پياپی است که آنان به مناطقی مانند بهسود حمله کرده و علاوه بر کشتار، چپاول و تخريب دارايی های مردم، هزاران تن را مجبور به ترک خانه و کاشانه ی خود می کنند.

از سویی آنان و نمايندگان آنان مانند حشمت غنی احمدزی برادر واپسگرا و متعصب معروف اشرف غنی احمدزی ادعا می کنند که آنان فقير ترين مردم افغانستان هستند و از سویی ديگر با هزاران مال و گوسفند و بز و شتر خود که ارزش آن بارها بيش از دارايی مردمی مانند مردم بهسود می شود، اسناد جعلی مالکيت را پيشکش می کنند و پشتيبانی مقامات بلندپایه ی افغانستان را با خود دارند. هجوم مسلحانه ی اين افراد به بهسود سال گذشته باعث کشته شدن چندين تن به شمول کودکان و کهنسالان شد و هزاران تن از خانه و کاشانه رانده شدند. حتا در ماه جون سال گذشته سه جوان يک خانواده توسط آنان مثله شده و جسد آنان در مناطق اطراف بهسود رها شد.

مقامات بلندپايه افغانستان مانند فاروق وردک عضو باند گلبدين حکمتيار در هماهنگی با گروه واپسگرای خود، طالبان و گروه حشمت غنی احمدزی و اردوی ناملی افغانستان به رهبری رحيم وردک که خود در گفت و گو با تلويزيون طلوع به رابطه با سازمان جاسوسی پاکستان اعتراف کرده بود، بصورت رسمی و غير رسمی از هجوم مسلحانه و تاراج و جنايت در بهسود حمايت کردند. حامد کرزی رييس جمهور فاسد افغانستان که حکومت او متشکل از ناقضان حقوق بشر، دزدان و قاچاقچيان مواد مخدر است، هياتی فرمايشی را برای حل و فصل ماجرا (گویی جنايتی رخ نداده است) به منطقه اعزام کرد که با تعلل و تاخير به مهاجمان فرصت بيشتر برای ادامه ی کشتار و تاراج و کوچ اجباری داد.

اکنون نگرانی ها درباره ی تکرار کشتار و کوچ اجباری در مناطقی مانند بهسود افزايش يافته است. اضطراب و نگرانی ميان کودکان و زنان و مردان به وضوح وجود دارد.

چاره چيست؟

 

چگونه می توان مانع از هجوم به خانه و کاشانه شد؟

به حکومت فاسد کرزی و وزارت دفاع و داخله اش که خود از مهاجمان دفاع می کنند اعتماد کنند؟

سلاح بدست بگيرند در حالی که خود از نخستين کسانی بودند که به دولت اعتماد کردند و به اميد زندگی ديگر اگر سلاحی داشتند را تحويل دادند و در مقابل آنان اکنون مهاجمان مسلح اند؟

گناه تو چیست!!!

با هراس از حمله ی انتحاری آدمکشان طالب تظاهرات و راهپيمایی کنند؟

آرام بخواب

مردم دنبال راهی می گردند که آرامش داشته باشند و هر روز با هجوم عده ای به نام کوچی که مسلح اند و با هزاران گوسفند و بز و شتر، در حالی که اسناد جعلی جلادان تاريخ را بدست دارند مواجه نشوند. آنان می خواهند اسناد جعلی صادر شده توسط جلادان و فاسدان تاريخ مانند نادر و هاشم و محمود و محمد ظاهر باطل اعلام شود و ديگر کابوسی به اين نام نباشد.

     آخرین خواب به کجا چنین شتابان!  


گزارش تلویزيون لمر از آنچه سال گذشته در بهسود گذشت


رحيم وردک از ارتباط با آی اس آی تا وزارت دفاع افغانستان

کنار کشيدن از سازمانی جاسوسی مساوی با مرگ می باشد

يكشنبه 20 آوريل 2008


فروش تسليحات از وزارت دفاع به طالبان

وزارت دفاع و موج دزدی ها

چهار شنبه 6 فوريه 2008


شتاب در تاراج و جنایت!

فاروق وردک- حليم فدایی- طالبان – 300 ميليارد دالر/ هدف: کوچ اجباری و پاکسازی قومی

يكشنبه 13 ژوئيه 2008


حامد کرزی مسوول جنایات در بهسود

حامد کرزی بجای معذرت خواهی از جنایات اسلافش، تکرار و ادامه جنایات آنها را زمینه سازی می کند/ تجاوز کوچی ها ادامه "پاکسازی" سیاست امیر عبدالرحمن خان ،محمد نادرشاه و طالبان است که حالا توسط کرزی عملی میگردد

شنبه 28 ژوئن 2008, نويسنده: ثنا متین نیکپی


حمايت فاروق وردک از کوچ اجباری!

وردک نقش هماهنگ کننده را بين رهبری افراد مسلح، نعيمی والی ميدان وردک و عناصر طالبان برای يکپارچه سازی ولايت ميدان وردک بر عهده دارد

شنبه 21 ژوئن 2008


باز هم آدمکشان با بيرق سفید امارت، باز هم کوچ اجباری

کوچ اجباری يکی از جنايات حاد عليه بشريت است و اين جنايت در افغانستان بدون آنکه دولت و جامعه ی جهانی به آن توجهی داشته باشد، همچنان بوقوع می پيوندد

سه شنبه 17 ژوئن 2008


مردم نمی خواهند کوچ اجباری ديگری را شاهد باشند!

تکليف کوچی ها را روشن کنيد!

يكشنبه 30 مارس 2008


يکی از جرايم حاد عليه بشريت:

کوچ اجباری به روايت عکس

عکاس: نجيب الله مسافر

پنج شنبه 28 ژوئن 2007,


کوچی ها در ولايت ميدان فاجعه آفريد!

نويسنده: فريد اميد

پنج شنبه 14 ژوئن 2007


شمال و جنوب هندوکش برای کوچی ها نیست

نويسنده: ثنا نیکپی

چهار شنبه 8 اوت 2007


کوچیها و هزاره جات

زمزمه ی رفتن کوچیها به هزاره جات ، موج وحشتی فراتر از تندباد گونو

شنبه 12 آوريل 2008, نويسنده: عبدالحمید اعتمادی


دولت ملی و معضل کوچی ها

نويسنده: نوراحمد شادمان

پنج شنبه 14 ژوئن 2007


9 مکتب تعطيل شد

کوچی ها بيرق سفيد طالبان را به اهتزار درآوردند

يكشنبه 24 ژوئن 2007


آواره شدن ساکنین محل توسط طالبان کوچی

گزارشگر: تام کوگلان، خبرنگاردایلی تلگراف- ولسوالی بهسود ولایت وردک / ترجمه: مهدی مهرآئین

چهار شنبه 11 ژوئيه 2007

+ نوشته شده در  87/11/10ساعت 23:33  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی:

حسین علی یوسفی


 

خلاصه ای از بیوگرافی شهید حسنعلی یوسفی:

حسینعلی یوسفی، فرزند یوسفعلی در سال 1958 در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی دیده به جهان گشود. چند سال بعد همراه با خانواده اش به کویته مهاجر شد. تحصیلات ابتدائی اش را در تکنیکل های سکول کویته در سال 1975 به پایان رسانید. در سال 1978 از ساینس کالج کویته فارغ گردیده و در سال 1985 از دانشگاه بلوچستان لیسانس گرفت.

وی فعالیت های سیاسی اش را در دوران مکتب آغاز کرده و عضو فعال فدراسیون محصلین هزاره (هزاره ستودنس فدریشن) بود. وی دو بار بحیث رئیس این فدراسیون برگزیده شد.  با عشق و علاقه ای که به خدمت به مردم داشت، بحیث مسئول مالی اتحادیۀ مجاهدین اسلامی افغانستان ایفای وظیفه نمود. وی بار بار بحیث ترجمان با خبرنگاران و محققین غربی وارد افغانستان شده و به جبهات مختلف کشور رفت. در سال 1983 که تعدادی از ایادی بیگانه بالای پایگاه اتحادیه حمله نمودند، یوسفی با روحیۀ اصلاح طلبی و صلح خواهی به کمپ دشمن رفت تا با آنها مذاکره نماید. اما دشمنان صلح و آرامش مردم وی را با همراهانش به گروگان گرفته و برای هشت ماه در شرایط طاقت فرسای زمستان جاغوری زندانی نمودند. وی مورد انواع شکنجۀ جسمی و روانی قرار گرفت. یکی از پیامد های بد شکنجه های جسمی وی قرار دادن او در سرمای زمستان بدون بخاری و صندلی بود. یوسفی از این بدرفتاری دشمنان دچار تکلیف جسمی شد که در زمستان ها با اندکی سرما دچار تکلیف و حساسیت جلدی می گردید.

یوسفی در سال 1987 وی بحیث کونسلر حلقۀ 16 کویته از طرف مردم انتخاب گردید. او هم چنان بنیانگذار یک مکتب متوسطه در کویته بود که بنام «دان ایدال سکول» یاد می شد. یوسفی از سال 1987 به بعد بحیث منجر و شریک آژانس مسافرتی الفلاح ایفای وظیفه می کرد. 

حسینعلی یوسفی انسان فوق العاده با احساس و مستعدی بود. وی مخصوصاً در بخش طنز و درامه نویسی ید طولی داشت. درامه های وی در کویته و خارج آن بیننده ها و طرفداران زیادی داشت. از جمله آزره (هزاره) بزکشی شده، «میندر خامتما» (مادر اندر خام طمع)، «الختو» و «ماستر البونگ» بسیار معروف است. یوسفی همچنین ضرب المثل های عامیانۀ هزارگی را جمع آوری کرده و قرار بود آنرا منتشر نماید.در اواخیر حسین علی یوصفی رهبری حزب (هزاره دموکراتیک پارتی را به  عهده داشت .

وسر انجام حسین علی یوصفی بتاریخ ۱۹۰۰/۱/۲۶میلادی  در جلوی دفتر کارش توسط افراد ناشناس ترور شد .

 

 

+ نوشته شده در  87/11/07ساعت 21:44  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد!

رئیس جمهور بی کفایت به زندگی ننگینش ادامه میدهد!

چهار شنبه 21 ژانويه 2009, نويسنده: بصیرآهنگ  وبلاگ شرین هزاره

ازشروع حاکمیت رییس جمهور کرزی وتیم ناکامش مردم افغانستان بدترین شرایط را درتاریخ این کشور درهمه ی عرصه های زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی تجربه نموده است.گرچند شروع حاکمیت کرزی پایان یک فصل تاریک درافغانستان بود که به همه مردم نوید خوشبختی وسعادت را میداد اما رفته رفته این امیدها را یخ بست ومردم دوباره به یک دوره خفقان ازنوع مدرن وسیستماتیک روبروگردیدند.اگردوره ی تاریک طالبان با دوران حاکمیت رییس جمهور کرزی به مقایسه گذاشته شود، بازهم دوره ی طالبان باهمه تاریکی هایش، مزایای خوبی هم برای مردم افغانستان داشته است. دردوران طالبان گرچند آزادی های فردی وجود نداشت، درعرصه سیاسی واجتماعی کشور یک مکانیزم خاص وقانونمند وجود نداشت ولی مردم عادی زندگی آرامی داشتند و به هیچ کسی تجاوز صورت نمیگرفت، احساس ناامنی وجود نداشت، یافتن کاروشغل برای هر متقاضی درتمامی نقاط کشور ممکن بود،قیم بازار تحت کنترول بود وگراف جرم وجنایت درپایین ترین سطح قرار داشت.حکومت کرزی باوجود اینکه باشعارآزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، قانون مداری،اصلاحات وانکشاف شروع شد ولی درعمل هیچ یکی از این موادات تحقق نیافت وباگذشت هرروزمردم به چالش های جدیدی روبروگردید که درتاریخ افغانستان شاید نظیرنداشته است.

دراوایل امیدواری مردم به حدی بود که کرزی را پدرصلح درافغانستان لقب داده بودند اما این شخص هیچگاهی نتوانست یک ابتکار عمل ازخود نشان دهد وبرای مردم ثابت کند که میتواند به عنوان زعیم مملکت قابل اعتماد مردم باشد.دوران شروع حاکمیت کرزی که یک حکومت ائتلافی با ترکیب مافیای جهادی ودزدان کریوات داربود، درهمان روزهای اول ازمدیریت شخص کرزی خارج گردید.زیرااین دوره بارقابت های جنگ سالاران،انجیئو سالار ها واشخاص بانفوذ دیگری که درترکیب دولت قرار گرفته بودند آغازوهرکسی کوشش کرد برای بقای خویش گروپ های مشخصی را تشکیل داده ودرتقویت آن بکوشد،در دوران حکومت موقت، هر وزیر، والی وقوماندان تمام تلاشش دراین بود که پیش ازانکه دوره موقت به پایان میرسد برای خود یک زندگی مرفه ویک گروپ قویتری جمع وجور کند. که این خود یک هرج ومرجی خاصی را درداخل دستگاه حکومت ایجاد نمود . تخم بی اعتمادی دراین دوره کاشته شد وکم کم کابینه کرزی به لانه ی ازمارهای زخمی تبدیل گردید که این روند پس ازآن دردوران حکومت انتقالی رشد ودرزمان پس ازانتخابات ریاست جمهوری به حدی رسید که دیگر ازمهار وکنترول خارج گردیده است. ودست یافتن به یک راه حل درچنین شرایطی ازتوان شخص چون حامد کرزی خارج است. بدبختی ها ازکجا سرچشمه گرفت: 1_ اشتباهاتی که حامد کرزی ازشروع کارش مرتکب آن شد درقدم نخست اعتماد بیش ازحد او به جنگ سالاران وناقضین حقوق بشر بود که شاید کرزی فکرمیکرد این افراد ازپشتیبانی عده ی کثیری ازتوده ها برخوردار اند ومیتوانند درگسترش ساحه کنترول حکومت درقریه ها وقصبات کمک کنند،بااین کار دوباره درسراسر افغانستان یک حکومتی ازنوع ملوک الطوایفی راه اندازی گردیدکه ازکنترول دولت خارج بود هر نماینده قوم وقوماندان جهادی بااستفاده ازاین فرصت طبق خواست خودش تشکیلات ولایت ها و ولسوالی هارا تعیین مینمود واین امر دوباره فرصت تجاوز، ترور وخفقان را درسراسر کشور بوجود آورده ومردم را به جای اینکه بادولت هماهنگ سازد ازدولت دل سرد نمود درحالیکه مردم افغانستان منتظر بودند چی وقتی اجرای عدالت انتقالی توسط دولت درکشور شروع میشود تابه دست خود این جنایت کاران را که درطول دودهه هرچه خواستند برمردم روا داشتند محاکمه نمایند.ولی عکس امیدها به مرور زمان اعتماد ملی را ضعیف ساخته و فاصله بین ملت ودولت را بیشتر کرد. 2_ ضعف مدیریت دردستگاه حکومتی زمینه دخالت کشور های همسایه را در امور داخلی افغانستان مهیا ساخت. با دخالت این کشورها گروپ ها وحلقات خاصی فکری ، مذهبی وسیاسی درکشور تشکیل گردید که هرکدام آنها درمناطق خاص شروع به تبلیغ های ضد حکومتی نمودند وزمینه گسترش ناامنی را مهیا ساختند.که ازجمله این گروپ ها میتوان ازجنبش جوانان آزادی خواه که به حمایت همسایه غربی تشکیل شده وبیشتردرغرب افغانستان فعالیت دارد نام برد. برعلاوه کشورهای ایران وپاکستان دوهمسایه ی که همیشه سود خودرافقط درایجاد ناامنی وهرج ومرج درافغانستان جستجو میکنند توانستند باحلقات خاص در داخل پارلمان کشور ارتباط برقرار نموده وازطریق آنها درامور داخلی ا فغانستان نیز کنترول کامل داشته وحتی درتغیروتبدیل وزرا و مامورین بلند رتبه ی دولتی نقش داشته باشند. ا زسوی دیگر اداره حکومت به رهبری حامد کرزی یک اداره فاسد، منفعل ، بی برنامه وناکارآمد بوده ولکه ننگی درتاریخ سیاسی افغانستان به شمار میرود. کرزی بدون اینکه درفکر یک پالیسی درست برای اداره کشور باشد هرماه وهفیته به فرمایش افراد وگروه های خاصی؛ وزیر، والی وقوماندان های امنیتی را تبدیل وبعضا ازکاربرکنارمیکند. این امرباعث شده است هرپالیسی که توسط وزیر، والی وقوماندان سابق روی دست بوده وتاحدی پیشرفته است بدون اینکه مصارف ومدت زمان که روی همان طرح، پالیسی ویاپروژه مصرف شده است درنظرگرفته شود، توسط افراد که جدیدا تعیین میگردد کنارگذاشته شده وطرح جدیدی روی دست گرفته میشود.این تغیرتبدیل ها یک سردرگمی وبی برنامگی خاصی رادراداره کشور به وجود اورده و فرصت حیف ومیل، دارایی های عامه را مساعد ساخته ، فساد اداری، هرج ومرج، بی قانونی وچوروچپاول را افزایش میدهد، که خود یکی ازچالش های عمده دردستگاه حکومتی کرزی به شمار میرود.

3_ بریدن ازمجاهدین ولغزش به سوی افغان ملت ودرنهایت طالبان : بعداز پیروزی حامد کرزی درانتخابات ریاست جمهوری بافشارهای سیاسی که ازطرف حزب افغان ملت بالایش بود؛ دست پاچه وسراسیمه، وزرای که ازاحزاب جهادی نماینده گی مینمود را ازترکیب کابینه بیرون نمود وکوشش کرد درپست های مهم دولتی افرادی را منسوب کند که سابقه فعالیت درحزب افغان ملت داشته باشند. کرزی برای جاگزینی این افراد یک کمپاین بسیار وسیعی را درپارلمان کشور راه اندازی نموده بود ومبالغ هنگفتی را مصرف تحقق این هدف کرد. این کارعاجل وبدون یک برنامه درست سیاسی انجام گرفت و باعث شد همه قوماندان های جهادی یکباره احساس ترس نمایند، این احساس کم کم زمینه تشکیل یک جبهه مخالف حکومت را بوجود آورده وسران جهادی را که درطول چندین سال باهمدیگر جنگیده بودند به همدیگر نزدیک ساخت. پس ازاتحاد مجاهدین آنها ازترس اینکه مبادا ازطرف دولت غافلگیر وبه سیاه چالها انداخته شوند، کوشش نمودند دست به دامن کشور های بیگانه درازنموده وخودرادوباره تجهیزنمایند. بدون شک سفرهای سران مجاهدین به کشورهای چین، شوروی، ایران وکشورهای عربی موفقیت های زیادی برای آنها به ارمغان داشت. همچنان آنها توانستند درداخل کشور بااستفاده ازفضای بی اعتمادی که نسبت به دولت دربین مردم بوجود آمده بود تلبیغات گسترده ی را راه اندازی نماید، علاوه برآن وجود اشخاص باصلاحیت وشئونیست چون فاروق وردک اشرف غنی واحدی ها نظربه مفکوره فاشیستی که دارند کوشش کردند این دستگاه ضعیف را به یک اداره تک قطبی تبدیل نموده وهمه چیزرا به سوی پشتونیزه سازی سوق دهند که این روند حساسیت های زیادی را دربین دیگر اقوام نسبت به حکومت بوجود آورد. همچنان وجود این فضا باعث شد دوباره مردم به سران جهادی مراجعه نموده ورابطه ی خویش را باآنها دوباره برقرار نماید. زیرا همه ی اقلیت های قومی به این باور رسیدند که تنها این سران جهادی اند که میتوانند ازحقوق اقلیت قومی _اتنیکی شان دفاع نمایند. 4_ کرزی درنزدیک به هفت سال حضورش درکرسی ریاست جمهوری افغانستان هیچ گاهی یک تصمیم شخصی وقاطع درمورد حل سیاسی معضلات افغانستان نداشته است وهمیشه کارهایش ازطرف اشخاص وگروه های که اطرافش را احاطه نموده است به وی دکته شده است ضعف مدیریت کرزی ونداشتن آگاهی ازاتفاقات پیش آمده درطول دوران حاکمیتش همیشه سبب شده است گروه های مشخصی ازهمه منابع وامکانات دولت درضمینه اهداف گروهی خویش استفاده نموده وافغانستان را دوباره با وجود داشتن یک شرایط خوب برای رشدوترقی، به پرتگاه سقوط نزدیک کند. بطورمثال اگرکارکردهای انورالحق احدی که ازسال 2004 تاحال وزیرمالیه افغانستان بوده است را بررسی کنیم میبینیم که درطول پنج سال ازتمام امکانات این وزارت ودرکل ازتمام دارایی افغانستان بیشتر برای تبلیغات سیاسی حزب افغان ملت که شخص وزیررییس آن است استفاده شده است. اگرروزی ازوزارت مالیه دیدن کنید بیشتر به یک دفترکاری حزب افغان ملت میماند تاوزارت دارایی افغانستان. انورالحق احدی که درمدت پنج سال ملیونها دالرسرمایه ملی را بطور علنی اختلاس نموده است، همیشه به عنوان یک قوه فشار حکومت حامد کرزی را ازدرون تهدید میکند. او درهمه تصمیم گیری های مهم دولتی دست بازدارد وهیچ کاری بدون مشوره او انجام داده نمیشود. کرزی ازاحدی به عنوان بزرگترین دلال سیاسی اش همیشه میترسد وهیچ چاره ی هم دارد جزتحمل برای ادامه حیات سیاسی اش زیرا وی بااینکه براوضاع داخلی ازطریق اجینت های طالبانی وافغان ملیتی اش مسلط است، به عنوان سردسته انجیو سالاری درکشور به همه کانال های خارجی جا ومکان خوبی برایش فراهم کرده است که میتواند برای شخص رئیس جمهور خطرناک باشد. احدی چندی پیش وقتی کرزی میخواست یکی ازوالیان راکه ازاعضای حزبش بود به دلیل بی کفایتی ازوظیفه اش برکنار کند به شدت خشم گین شد وحتی اعلان استعفا کرد، خبراستعفای این دلال انجیو سالار کرزی را به شدت ترساند واو مجبور شد تاازتصمیم خود صرف نظرنموده ودوباره به دامن احدی پناه ببرد. براین اساس کرزی به عنوان رئیس جمهور هیچ صلاحیت کاری نداشته بلکه به عنوان یک سمبول بی خاصیت به زندگی ننگینش ادامه داده است او نمیداند که درزیرچپنش اژدهای خون خواری جا دارند که انسان میخورند وحیات نقض میکنند. دراین روزها که مخالفین دولت نزدیک به دو سوم خاک افغانستان را دراختیار دارند وطالبان به دروازه های کابل رسیده اند واضاع داخلی کابینه ی متزلزل کرزی نیزبه شدت نگران کننده است شخص کرزی تصمیم دارد دست به اصلاحات جدی درامور داخلی کشور بزند. رئیس جمهور ناکام باطمع دوباره این پست، درروزهای اخیرعمرحکومتش باردیگر میخواهد بانمایش گذاشتن اقدامات خورد وریزی که هیچگاهی به حقیقت نخواهد پیوست، مردم مظلوم وبی سواد کشور را تحمیق نماید زیرا حکومتش دراین روزها اززاویه های مختلف به نشانه رفته است وگرگ های بزرگی درکمین گاه ها ایستاده اند تا بایافتن چوچکترین شانسی اورا ببلعند. ازیک طرف دوران پنج ساله ی این رئیس جمهور منتخب وبی کفایت به پایان رسیده است وتمام وعده ونوید های چرب دوران انتخابات قبلی بدون عمل باقی ماند ه است وازسوی دیگراو بزرگترین حامی وپشتیبانش را که امریکا بود باانتخاب بارک اوباما به عنوان رئیس جمهور جدید ازدست داده است. رئیس جمهور کرزی درست درموقعیت قرار گرفته است که زمانی اولین رئیس جمهور افغانستان ، داود خان به آن روبرو شد ولی آن زمان بااین زمان خیلی تفاوت های زیادی داشت . کرزی دراین روزهای دشوار دست به دامن هرکسی خواهد زد تا ازاین مرحله حساس ومرگبار نجات یابد، افسوس که فرصت های طلایی برای این رئیس جمهورفیشنی دیگرازدست رفته است. وی باید خیلی وقت ازخواب خرگوشی بیدار میشد وباری به فرهادهای مظلومانی گوش فرامیداد که درطول زمامداری اش درزیرلگدهای گروپ های مافیایی دربارش جان دادند. حامدقندهاری خانه ی را که درمدت نزدیک به هشت سال خاشاک ریخته است میخواهد درآخرین روزهای عمرش پاک کند. اکنون زمان خانه تکانی نیست، اکنون باید کرزی منتظر روزی باشد که گژدم ها وعقرب های را که درطول دوران زمامداری اش پرورانده است کی وارد قصر گلخانه شده وصاحب بی تدبیرش را نیش میزند. این روزها وضعیت افغانستان به شدت نگران کننده است باهرکسی درکابل تماس میگیرم خبرهای بدی را میگویند. مردم وقتی درشهر قدم میزنند یک لحظه ی هم باورندارند زنده بمانند. نیروهای خارجی وحامی دستگاه فاسد حامد کرزی نیزازاین وضعیت به خوبی سوء استفاده میکنند دیگر ازمبارزه باتروریزم وطالب والقاعده خبری نیست وهمه مشغول حفریات مکانهای تاریخی وسرقت عابدات باستانی شده اند. اطرافیان رئیس جمهور نیزبه پایان دوره حکومت چور وچپاول می اندیشند وازهراس اینکه روزی ازاین جایگاه رانده خواهند شد درفکردزدیدن و ذخیره کردن برای فردای شان هستند. بانی وبادار هم درامریکا شکست خورده است وجایش را شخصی ازنژاد مظلوم وسیاه پوست گرفته است که شاید دیگر باسرنوشت وتاریخ که دارد درکنار مظلومین قرار گیرد. اوباری قبل ازپیروزی اش درانتخابات نیزدرسفری به افغانستان حکومت کرزی را یک اداره ی ضعیف وبی کفایت خوانده بود ومعاونش آقای جوبایدن نیزدرسفرخود به افغانستان سخنان اورا تکرار نموده وحتی درارگ ریاست جمهوری باشخص کرزی به دلیل بی کفایتی اش درگیری لفظی نموده بود. گرچند بارک اوباما باوجود تاریخ وسرنوشت تحقیرومظلومیت نماینده ی یک ابرقدرت خون خوار وبزرگ است که هدفش جزاندوختن سرمایه ازوجود جنگ وغارت نفت وگاز چیزی دیگری نیست باید منتظرماند تاگذشت روزگار این را ثابت کند. اکنون زمان آن فرارسیده است که مردم باید زنگهای خطری که ازچهارسو شروع به نواختن نموده است را بشنوند ودیگر نگذارند بیش ازاین ازاحساسات پاک شان استفاده شوند، سمبول ومترسک های مکار را بشناسند وباچشم بازبه انتخابات ریاست جمهوری آینده بروند تادیگرهیچ خائن ووطن فروش وخون خواری نتواند باشعارهای عوام فریبانه اش باعث تحمیق آنها شوند. ازتجربه های این سالهای تلخ ودشوار که هرکوچه پس کوچه شهرها وهردره از قریه وقصبه افغانستان را به حمام خون وقتله گاه انسانهای مظلوم تبدیل کرده است باید عبرت گرفت تادیگر هیچ زمانی خلیلی ها ومسعود ها واشخاص خائن دیگر نماینده گی ازیک قوم وملت را نتواند.آگاه باشید اعمال فشار دراین روزها به اندازه ی رسیده است تابرای پوشاندن حقایق، این دستگاه خائن ومذدور به بهانه های مختلف رسانه های خبری را مورد سوال قرار دهد وخبرنگاران را راهی زندانها نماید. بیاییدکمی به سرنوشت ودربدری خود فکر کنید، دیگر زمان احساسات به پایان رسیده است حال زمان تفکر واندیشیدن است تاکی به این خائنین اجازه میدهید برگرده شما سوار باشد وازاحساسات پاک شمابه گونه های مختلف استفاده سیاسی کنند وکسانی هم ازساده لوحی شما برای تان زیارت وعلم مبارک درست کند وملیونها پول ازشما اخاذی کند. اگر واقعن خودرا دینی ومذهبی فکر میکنید، خدا هم گفته است: هرگزسرنوشت قومی را تغییر نخواهم داد تاخود آنها سرنوشت شانرا تغییر ندهند. به امید روزی که همه ی شهروندان کشورم درحل مشکلات شان ازعقل ومنطق خویش استفاده نمایند نه ازتوب وتفنگ.

+ نوشته شده در  87/11/04ساعت 1:50  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زندگی قوم هزاره درایران



چرا هزاره ها در ایران هم بیشتر تحقیر میشود؟ شاید جواب این سوال را بدانیم اول بخاطر نداشتن هیچ گونه مدافع از حق خود دوم بخاطر نجات پرستی ایرانی ها ایران حتی تاریخ هزاره هارا هم دست کاری کرده ومردم هزاره را از نسل چنگیز میدانند وچنگیز را هم دشمن خود میدانند که به گفته تاریخ ایران چنگیز در سال های تقریبا"700 سال قبل بر آنها تجاوز کرده واموال آنها را غارت کرده وهم اکنون هزاره ها را از نسل دشمن خود میدانند.
از زمان 300 سال قبل مردم هزاره توسط استبداد شا هان افغانستان که آغاز کننده دشمنی باقوم هزاره (عبدالرحمن)بود تا هم اکنون مدام چی در افغانستان و بعد ها که در ایران مهاجرت کردن هم اکنون در ایران با تحقیر زندگی میکند . در کشور ایران که تقریبا" ( 2میلیون) مهاجر افغانی زندگی میکند وازاین تعداد حد اکسر از قوم هزاره هستند این قوم که با داشتن چهره آسیای در بین مردم ایران خوب حل نمی شود همیشه باید در خیابان ها سر به زیر راه برود واز کنارایرانی ها بصورت عاجز وبا لباس ساده باید رد شود وگرنه مورید تحقیر که هچی مورید زرب لگد های ایرانی ها قرار میگیرد اما بعد از هزاره ها قوم تاجیک اکسریت مهاجرین ایران را تشکیل میدهد تاجیک ها با داشتن قیافه و اندام مشابه به ایرانی ها کمتر مورید آزار قرار میگرد و دولت ایران هم با آنها میانه خوب دارد چون آنها را از قوم خودش میداند. این مها جرین با وجود این که حد اکسر شان دارای کارت هویت میباشند اما با حداقل درآمد در پاین ترین ستح جامعه ایران زندگی می کنندواز حد اقل خدمات کشور ایران محروم هست این درحالی است که سالانه هر نفر کارگر افغانی باید مبلغ 70000 تومان به وزارت کار وهرخانوار مبلغ 200000 تا250000 سالانه به شهرداری محل بدهد وبابت هر فرزند مدرسه خود هرنفر 70000تومان و برای هربار عوض کردن کارت هویت خود حدود50000 تومان فقط باید به دولت بپردازد

کار های که برای افغانی ها جرم محسوب می شود 1 رانندگی با موتور و ماشین برای افغانی جرم و مجرم با مجازات حمل وسیله نقلیه اش به پارگینگ عمومی و دادن جریمه سنگین محاکمه میشود.

2داشتن مغازه در بازار یا حتی در محله های مسکونی وحتی کارکردن در مغازه جرم ومجرم باید از کشور اخراج واموالش تاراج شود ویا اگر کارگر مغازه باشد خودش ازکشور خارج وصاحب کارش با جریمه نقدی مجازات می شود.

3داشتن موبایل برای افغانی جرم به حساب می آید در ایران اگر یک افغانی موبایل داشته باشد باید سندش را بنام یک ایرانی ثبت کند.

4کار کردن در کار خانه جات مواد غذای وپوشاک ودیگر صنایع جرم ودرصورت مشاهده مجرم ازکشوراخراج وصاحب کار با جریمه سنگین نقدی محاکمه می شود

5خرید ماشین و موتور وا ملاک بصورت قانونی برای افغانی ها جرم است واگر افغانی در ایران این قبیل جنس ها را خریداری کند سندش را باید بنام یک ایرانی ثبت کندکه این کار هم از نظر جمهوری اسلامی ایران جرم محسوب می شود. وبسیار از کار های دیگر که اگر اسم ببرم طولانی می شود. محرومیت ها 1 محرومیت فرزندان افغانی که یکی از والدین یاهردو دارای کارت هویت نباشد از رفتن به مدرسه. حتی مدرسه های خودگردان را نیز جمع آوری وغیر قانونی اعلان کردن و مدرسه خودگردان افغانی هیچ گونه مدرک برای ادامه کار دریافت نمی کنند ودر صورت مشاهده در مدرسه بسته وعاملان به جریمه محکوم می شود البته این قانون جدید ایران است.

2 محرومیت افغانی ها از دانشگاه های ایران . این قانون هم جدید است سال های قبل در بعضی ازدانشگاه ها که ایران تعین می کرد افغانی می توانیست در آزمون کنکور شرکت کند و فقط با معادل 17 به بالا قبول شود اون هم در رشته های ستح پاین.

3 محرومیت افغان ها از از هرنوع بیمه بیمه بیمارستانی یا دیگر بیمه ها

4 محرومیت افغانی ها از هر گونه اعتراض به دولت جمهوری اسلامی ایران . منظورم دخالت در دولت ایران نیست منظورم این است که افغانی ها حق هیچ گونه اعتراض به کار کونان اردوگاه ها و زایع شدن حق خود شان را توسط کار کونان ادارات را ندارند.

5 محرومیت افغانی ها از کار کردن در ادارجات حتی با داشتن مدرک از دانشگاه های خود ایران . اگر در ایران یک افغانی را که هزاره باشد با کت شلوار در یک اداره مشغول کار ببینی حتما" تعجب می کنی. وهم چنین از خیلی چیز های دیگر محروم هستند که اگر بنوسیم در این جا نمی گنجد.

تحقیر از طرف دولت ومردم ایران و هم چنین همان طور که در بالا گفته شد در خیلی جاها افغانی ها بخصوص هزاره ها بیشتر تحقیر می شوند و مورید ازیت و آزار وتمسخور قرار میگیرند یک افغانی که در ایران هزاره ها بشتر به افغانی مشهور شده است نمیتواند با خیال راحت در خیابان های ایران تردود کند مدام ترس ازاین دارد که سر راه اورا بگیرند و آزارو ازیت کنند وپول های جیب شان را بگرند حتی شده است کفش و کمر بندشان را هم گرفتن اگر یک هزاره مسافت صد متر را در تهران راه پیمای کند حتما" چند تا زخم زبان را خواهد شنید یک جوان هزاره در شهر های ایران اگر لباس مود روز بپوشد و تردود کند مدام مورید تمسخور ایرانی ها قرار میگیرد. یک افغانی وقتی در یک ساختمان یا جای کار میکند صاحب کار آن هارا جواب داده مزد روزانه اش را هم نمیدهد بدون هیچ ترسی و شده است که بسیار از صاحب خانه ها نصف پول اجاره یا همه پول اجاره را که به عنوان گرو از مستائجیر افغانی دریافت کرده بازپس نداده شکایت افغانی ها هم به هیچ جای نرسیده. در ایران به افغانی ها بخصوص هزاره ها به عنوان افراد دسته دوم یا حتی دسته سوم نگاه می کنند اگر یک هزاره در سندلی اتوبوس نشسته باشد ایرانی ها تا مجبور نشده کنار او نمی نشیند و یا حتی افرادی هست که وقتی از کنار یک هزاره میگزرد دماغش را با دست یا با چیزی محکم میگردوقتی در صف نان یا دیگر صف ها هستی همه چشم ها بتو که چهره ات شرقی وآسیای است خیره میشوند وبا همدیگر به مسخره کردنت میپردازن و تو هم باید سرت را لای زانو هایت پنهان کنی تا ترکیب استخان بندی صورتت خوب نمایان نشود تا بیش ازین مورید تحقیر قرار نگیری. شما هم شاید اکسر تان در ایران سفر کرده ئید و یا شاید هم اکنون در ایران هستید شما میدانید که من دروغ نمیگویم واین ها را از خودم در نیاوردم تا احساسات افغانی ها را بر علیه ایران تحریک کنم این نوشته ها کلمه به کلمه حقیقت است .

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 0:51  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
دستکاری هویت تاریخی هزاره ها توسط ایران

جمعه 9 ژانويه 2009, نويسنده: جعفر رضايی

سالها پیش، حین عبور ازکوچه ای از محله های اشراف نشین باکو، پایتخت آذربایجان، کودکی را دیدم که از پشت بنز سیاه رنگی صدا می زد: "آته! آته!" بنز متوقف شد و مردی آشنایی از میان آن پیاده شد. آن مرد شهردار جدید باکو بود و دیشب او را در صفحه تلویزیون بودم. اما، برای من صدا های "آته آته" پسر شهردار بسیار جالب تر و عجیب تر از دیدن خود شهردار بود. زیرا برای اولین بار در عمرم آدم مهم و ثروتمندی را می دیدم که از شنیدن کلمه "آته" شرمش نمی آمد. در خاطرات من کلمه "آته" همیشه مال فقیران و بیسوادان بود. جوالی های مندوی، تبنگی های چنداول و دکانداران بیسواد هزارگی کسانی بودند که بی هیچ شرمی به صداهای "آته آته" کودکان شان جواب می گفتند. اما بقیه هزاره ها همینکه نیمچه سوادی فرامی گرفتند دیگر از شنیدن کلمه "آته" نفرت پیدا می کردند، و اگر خدای ناخواسته کسی از اولادها در ملای عام "آته" صدا کرده بود، جواب آن سیلی و سرزنش بود: " احمق نگفته بودم که دیگر مرا آته صدا نکو، آته چه بلاست که از زبانت نمی افتد! مرا "پدر" صدا کو. شرم و جفای که درحق کلمه "آته" می رفت و می رود نشانه ای از بی مهری و ستمی است که تمام واژه های مغولی و ترکی لهجه و فرهنگ هزارگی بار سنگین آنرا به دوش می کشند. دلایل تاریخی و اجتماعی شرم و اکراه هزاره های با سواد در سه-چهار دهه پیش نسبت به کلمات "آته"، "آبه"، "آجه" و... کاملا روشن و قابل درک بود. هزاره های آن روزگار اغلب نسل دوم و سوم نجات یافتگان و بازماندگان قتلعام های عبدالرحمان بودند. هزاره ها در نبرد با عبدالرحمان بیشتر از شصت درصد نفوس و پنجاه درصد اراضی هزاره جات را از دست داده بودند. خاطرات تلخ بردگی و غارت "هزاره جات بزرگ" تا سه دهه پیش کاملا زنده و قابل لمس بود. اشراف کابل به دلیل شیوع کنیزان و نوکران هزارگی "پیاده خانه" هایشان را "هزاره خانه" می گفتند و نویسنده "لغات عامیانه مردم کابل" در تعریف کلمه "آبه" نوشته بود: "آبه مزدور زنی را گویند که از کودکی خدمت کسی را کرده باشد."

کودتای خلق و پرچم و اشغال نظامی افغانستان توسط " کشور شوراها" سبب مهاجرت گسترده هزاره ها به ایران شد. اما، فرهنگ و لهجه هزارگی در کابل، تهران، هرات و مشهد یکسان مورد تحقیر واقع شده بود. در افغانستان هزاره ها یک قوم مغلوب وبه اسارت کشیده بود و در ایران نیز، آوارگان چشم بادامی در سرزمینی که رسانه ها و جریانات فکری آن دچار به مالیخولیای آریایی اند. در دهه اول هجرت، نویسندگان و نخبگان نوپای هزاره گاه هیزم آور و گاه خود هیزمی اجاق سوزان "ولایت فقیه" شدند. در حوالی سالهای پایانی دهه آتشبازی های "ولایت فقیه"، برخی از رهبران هزاره راهی را پیمودند که انجام آن به "غرب کابل" منتهی شد. اقتدار هزاره ها در غرب کابل پایان یک سده تحقیر لهجه و فرهنگ هزاره بود. رهبری هزاره ها با رادیوهای جهان به لهجه هزارگی مصاحبه می کرد،و لااقل گارد تشریفات یکی از قطعات نظامی مربوط او سرود نظامی را به لهجه هزارگی می خواند. عشق و اشتیاق هزاره ها نسبت به لهجه و فرهنگ هزارگی کم از کم برای هفت سال با تب و تاب خاصی ادامه یافت. اما در یک دهه گذشته اغلب شاعران و نویسندگان هزاره مهاجر مقیم ایران پاه به راه گذاشته اند که خطا از خط فرهنگ هزاره در آن بسیار روشن و مشهود است. شاعران و نویسندگان هزاره مقیم ایران نه تنها ازسرودن و نوشتن کلمات مغولی و ترکی در زبان هزارگی عار نموده اند و بلکه در صدد "ایرانی نمودن" کامل زبان هزاره ها نیز بوده اند. نویسندگان هزاره مهاجر مقیم ایران با افتخار تمام کلمات ناب وقدیم فارسی در لهجه هزارگی، مانند "بهل" (بگذار) را تعمدا در مقاله هایشان درج می نمایند. اما برعکس کلمات مغولی و ترکی، مانند "آبه"، آجه"، "آته"، "ابغه"، نیلغه" را که تا هنوز در سراسر هزاره جات استفاده عام و بسیار گسترده دارد، هرگز در اشعار و نوشته هایشان استعمال نمی کنند. البته در کارهای برخی از آنان وضیعت فاجعه آمیزتر از آن نیز است. برخی از شاعران هزاره مقیم ایران در شعرشان سمبل ها و اسطوره های کاملا ایرانی، مانند "دماوند"، سیاوش" و... را نیز بکار می برند. مشخص استکه که اکثریت مطلق شاعران و نویسندگان هزاره (اعم از مهاجر و یا غیر مهاجر) به لطف و تکبر سوادی جهان سومی که دارند هرگز دوست ندارند تا فرزندان شان آنان را "آته" و یا "آبه" صدا بزنند.

وقتی دختره هزاره نوآمده از هزاره جات به دکان لوازم آرایش رفته می پرسد:" او بیرار" قلم قاش" دری؟" دکاندار هزاره کابلی به ترکیب هزارگی "قلم قاش" بجای "قلم ابرو" می خندد. اما در آسیای مرکزی و ترکیه شیک ترین دختران مسلمان در جهان امروز "قلم ابرو" را "قاش قلمی" می گویند ولی هیچ کسی به آنان نمی خندد. زیرا فرهنگ و هویت آنان هرگز تجربه حقارت بار فرهنگ و زبان هزاره را نداشته است. پاره ای مهمی از هویت هزاره را لهجه و زبانش تشکیل می دهد. تصفیه زبان و لهجه هزارگی از وجود صدها کلمه مغولی و ترکی دستکاری هویت تاریخی هزاره ها و خیانت نا بخشودنی است. جریانات فکری دنیای متمدن غرب نه تنها در صدد حفظ هویت قومی اقوام بشری اند و بلکه در پی جبران خطاهای اجدادشان، نیز هستند. برای مثال، برخی از سرکهای کانادا ازنو به نام اقوام بومی سرخ پوست نامگذاری می شوند. البته در مورد "ایرانی نمودن" زبان، فرهنگ و هویت هزاره ها برخی از روی نادانی و یا مطرح شدن اینکار را می کنند، ولی بی هیچ تردیدی دولت ایران به مشوره نظریه پردازان فاشیست مانند، داکتر چنگیز پهلوان، توطیه "ایرانی نمودن" هویت هزاره ها را روی دست دارد. تامین مالی و تشویق ده ها نهاد فرهنگی-مذهبی شیعیان غیرهزاره در کابل به منظور تحمیق مذهبی هزاره روی دیگر سکه ای توطیه ایران برای تهی نمودن هزاره ها از هویت تاریخی آنان می باشد.

البته سخن از کلمات مجهول مانند "ساغیچ" به جای "ساجق" و یا "سرگیت" بجای "سگرت" که هزاره ها از روی بیسوادی آنرا نادرست تلفظ می کنند نیست. در زبان و لهجه هزارگی صدها کلمه ناب مغولی و ترکی وجود دارد که همین حالا در مغولستان و مناطق ترک نشین جهان عین همان کلمات استفاده می شوند. به باور پژوهشگران خارجی نامهای که هزاره ها در مورد گیاهان بکار می برند اغلب آنان نامهای مغولی می باشند. بی هیچ شکی برخی از نویسندگان و شاعران هزاره مقیم ایران خواهند پرسید که چه پروا دارد تا فرزند شما به جای "آته" پدر صدا بزند و چه باک تا گور کلمات مغولی و ترکی از زبان و لهجه هزارگی گم شود؟ جواب ساده به آنانیکه تصفیه صدها کلمه ترکی و مغولی از فرهنگ هزاره را چیزی مهم نمی پندارند اینستکه، چرا شما خود سال پار برای منع استفاده سه کلمه فارسی "دانشگاه"، "دانشجو" و "دانشکده" محشر به پا نمودید؟ پس و قتی کلمه مهم است تصفیه و عدم استفاده صدها کلمه مغولی و ترکی لهجه هزارگی در شعر و داستان شاعران و نویسندگان هزاره خیانت نابخشودنی است که نسل روشن و خودباور فردا به آسانی از آن نخواهند گذشت.

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 03:53, نويسنده: جمال
سلام به همه! چندی پیش برادری مضمونی در باره چنگیز خان نوشته بود که خوشم آمد و در نظرم که به کابل پرس ارسال کرده بودم از جرت برادر هزاره تمجید کردم که از اصلیت مغولی خود نشرمیده بود۰ ولی بعضی برادران هزاره با نوشته هایشان خیلی نظرم را نکوهش کردند و آنرا دسیسه برای بد نامی هزاره ها خواندند۰ از آقای رضایی جهان سپاس۰ به یقین که نوشته شان به بسیاری از برادران هزاره این جرت را خواهد داد که در مورد اصلیت شان به جرت اظهار نظر کنند و در احیا مجدد هویت شان اقدام۰۰۰ هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش۰۰۰ به نظرم بسیاری از برادران هزاره مثل چوچه مرغهای مادر گم کرده اند که دنبال مادران دیگران میدوند و در بسیاری موارد با این کار شان مورد تمسخر یا سوه استفاده قرار میگیرند۰۰۰ به امید پیروزی همه۰  
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 10 ژانويه 09:30
جمال جان از طرف هزاره ها من باید جواب بدهم زیرا هزاره های ایران دیده اگر یک ساعت صحبت کنند ادم از فارسی شیرین شان سر در نمی اورد لطفا نوشته ثریا جان بها را در باره قبابل گمشده بخوان که نتیجه تحقیقات واعترافات خودتان است وسه قسمت کوتا ان فلم هم به همرایش در روی صفحات انترنت سوار ....
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره ، نوکران قوم فارس نیستند!
10 ژانويه 09:24, نويسنده: مزاری
دوست عزیز آقای رضایی درود بر شما ! این ابتکار تان واقعأ قابل قدر است . من با شما هم فکرم که ، بایددر پویایی و پرورش فرهنگ و تمدن خود کوشا باشید . ولی تذکر ندادید که زبان هزاره گی چی نوع زبان است و با کدام یک زبان ها ارتباط نزدیک دارد ؟ با زبان دری فارسی ، مغولی و یا تورکی ؟ یا اینکه زبان هزاره گی شالودۀ از فارسی ، مغولی و تورکی است با نام مشخص که نویسنده گان و شاعران هزاره آنرا فراموش کرده اند . حالا که نویسنده گان و شعرا هزاره در اثار نثری و شعری خود از اصطلاحات ناب مغولی و تورکی استفاده نمی کنند ، باعث رنجش خاطر شما شده و در پی اصلاح آن شده اید. در غیر آن اگر برادران هزاره فارسی زبانند ، پس این بیچاره زبان فارسی به چند نام تقسیم خواهد شد . فارسی ، دری ، تاجکی ، هزاره گی ، اگر وحدت ملی به شکل خواستنی آن تأمین شود ،شاید به چند نام دیگر هم یاد خواهد شد . متیقن هستم که فارسی زبانان هیچگاهی مخالف آن نخواهند بود که شما در تکامل و گسترش زبان هزاره گی ( اگرچنین زبانی وجود داشته باشد ) آنرا اعاده و تحقیقات نموده و به شکل علمی آن زبان هزاره گی را پیشکش جامعه هزاره نمائید. اینکه از روی شرم کسی آته نمی گوید آنقدر دردناک نیست که روزی شما را رسمأ نگذارند که آته بگوئید . آنگه از دل فازسی زبانان خبر خواهید شد . اصطلاحات مردمی زبان در هر گوشۀ از بستر پرورش و گویش زبان فرق میکند ، این بدان معنی نیست که شکل و محتوای زبان دراصل تعغیر میکند ، و زبان دیگری به وجود میآید . زبان فارسی نیز در هر کشور فارسی زبان از اصطلاحات مردمی خاصی برخوردار است . اگر ما اصطلاحات گویشی مردمان جامعه را در شعر و نثر زبان وارد کنیم معقول نخواهد بود . مثلأ در مزارشریف مردم به دهلیز میگویند کوشکن ، به سگ میگویند کوچوک ، به شیرینی میگویند دشلمه ، به گنبد میگویند گمز ، به قاب میگویند نالبکی به غچی میگویند فلشترک و غیره و غیره . به نظر شما مردمان مزار شریف به زبان مزاریگی و هرات به زبان هراتی و بدخشان به زبان بدخشی باید صحبت کنند و نویسنده گان و شاعران هر شهر و دیار به زبان همان محله بنویسند و شعر بگویند . درغیر آن به حق زبان مردم خود جفا کرده اند . یا چطور ؟ اینجانب از نوشتۀ شما چنین برداشت نمودم . اگر خطا رفته ام ببخشید.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره ، نوکران قوم فارس نیستند! 10 ژانويه 12:42, نويسنده: جلال ابادی
به همه سلام زبان هزارگی به زبان دری نزدیکت دارد . شما هم از فر هنگستان ایران پیروی کرده زبان دری خود را فارسی نامیده اید . به طور مثال شما از کلمه دهلیز یاداوری نموده اید که این کلمه دری است نه فارسی. دهلیز را به فارسی ( دالیج) می گویند. دری ار دره گرفته شده که منبع ان زبان اریک می باشد. زبان مردم افغانستان دری بوده و است.لطف نموده از ایران پیروی نکنید. جلال ابادی
در اين سايت می توانيد مطالب، نقد و نظر، عکس، کارتون، صدا و تصوير مرتبط با اين موضوع را ببينيد : وحدت ملی

پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره ، نوکران قوم فارس نیستند! 10 ژانويه 14:35, نويسنده: baktash germany
man fars ham nistam turk hastam ba waqeat bogoyam ki fars hara khili khob ham namibinam ama ein nazare shuma ki farsi juda wa dari juda wa hardo yak zaban wa 2 lahja nist megoyed ba man khili masqara mekhord lutfan agar ein kar ra fahmida mekoned pas dushmanid.. agar na fahmida mekonid kam aqel wa bedarayat..

ama hazara ha yak qawme turk hastan ki manend zeyad turk ha zaban khod ra az dast dadan wa lahjai hazaragi ba lahjai dari khili moshabehat namikonad .. wa agar ba yak hazara dar daikondi ham sohbat shawid ba rasty ki besh 30 fisad besh nakhawhad fahmid.. ein ki janab hazara az iran didan karda basha baz o dega raqam khoda tagheer metan..

gofti zulmai ara binish beland mesha

پاسخ شما به اين نقد و نظر

اینجانب آقای جلال آبادی را به حیث رئیس اکادمی علوم اوغانستان پیشنهاد میکنم ! 10 ژانويه 15:46, نويسنده: مزاری
آقای جلال آبادی ! دوستان عزیز !

اینجانب خلیل نبیل (مزاری ) با هوش و حواس کامل ، در حالیکه از جمله حقوق شهروندی برخوردام باکمال صداقت و امانت داری اعتراف می نمایم که مقام عالیقدر جناب جلال آبادی صاحب نه منحیث یک پیام دهنده در کابل پزس ، بلکه به حیث رئیس اکادمی علوم اوغانستان میباشد . ایشان با پیامهای بکر و ناب خویش که تاحال کسی نتوانسته در هیچ یک از کتاب و قاموس علمی بخواند و مرور نماید ، ما بیسوادان را مستفید میسازند . بنأ آقای جلال آبادی واقعأ از جملۀ افتخارات مردم اوغانستان هستند و جایگاه شان در سطر نخستین دویمي پته خزاني . اینجانب با خلوص نیت ، جناب ایشان را به حیث قهرمان بی مثال علوم تاریخی و زبان شناسی و رئیس اکادمی علوم اوغانستان پیشنهاد میکنم و آرزودارم دیگر دوستان عزیز خواننده کابل پرس مرا همراهی و پشتیبانی نمایند !

پاسخ شما به اين نقد و نظر

اینجانب آقای جلال آبادی را به حیث رئیس اکادمی علوم اوغانستان پیشنهاد میکنم ! 11 ژانويه 08:14, نويسنده: جلال ابادی
به همه سلام محترم مزاری ! شما لطف نموده در فرهنگ حسن عمید سال 1383 چاپ تهران صحفه 621 مراجعه نموده و دقت کنید که دهلیز به زبان دری بوده و فارسی ان دالیج است . نوت ، در این کتاب شمایان هزاران و هزاران لغات و کلمه ای فارسی را می توانید ملاحظه نماید و بعدآ قضاوت نموده که در زبان دری همچو کلمات اصلآ وجود ندارد و من باور دارم که از هزاران کلمه که در فارسی وجود دارد در زبان دری اصلا وجود ندارد و در افغانستان اصلا کسی نمی داند و همچو کلمات برای مردم ما بیگانه بوده است . زبان دری افتخار ماست. جلال ابادی
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره ، نوکران قوم فارس نیستند! 10 ژانويه 16:42, نويسنده: علی فرازمند
جناب جلال آبادی . شما از شاگردان خليل معروفی هستی ؛ که فرود گاه را ايرانی و ميدان هوايی را دری ميداند !! زبان دری اکنون وجود ندارد و در لای متون کهن مدفون شده است . ظاهر شاه سگ باز و زنباره « زبان دری » را برای اهانت به تاجکان افغانستان در قانون و اخبار راديو جای داد . به هر حال شما روزی دير يا زود از چاه تعصب نجات خواهی يافت . با ادب. علی فرازمند
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 12:36, نويسنده: امین
برادر عزیز جعفر رضایی بعد از تقدیم سلام باید خدمت تان یاد اور شوم که امروز زبان مشخصی بنام زبان هزارگی وجود ندارد که شما تلاش برای نگهداری ان داشته باشید انچه که هست عبارت از لهجه فارسی هزارگی میباشد.هرگاه شما با مردمان ترک ومغل مقابل شوید انها نتنها زبان شما را نمیفهمند بلکه حتی نمیتوانند این احساس شما را درک کنند. حالا که شما نمیتوانید نه خودتان ونه تمام مردم هزاره که 90 درصد انها هم بی سواد میباشند زبان مغلی یاد گرفته وانرا بازبان فعلی خود عوض کنید همان بهتر که فارسی خودرا تقویه نموده وماراهم بعنوان یک متحد فرهنگی پایدار بازویی در کنار بازوی ما باشید.این فکر که شما دارید در زمان جنگ های دهه نود زاییده پلان آی اس آی وگلبدین بمنظور اختلاف در میان تاجک وهزاره بعنوان دو هم فرهنگ وترس از متحد بودن شان بوجود امد وموجب جنگ ها هم شد.اگر قرار باشد با چند دانه کلمه ترکی ومغولی که در لهجه فارسی هزارگی وجودارد انرا زبان وفرهنگ جدا گانه بشمارید درست نیست چون تمام زبان های دنیا حتی انگلیسی هم خیلی خیلی کلمات از زبانهای اروپایی وحتی فارسی وعربی دارد.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 13:56, نويسنده: gul.mohammad
salam rezahi aziz man ba shoma kamln moafeq hastam . sarblnd bashid- gul mohammad norway
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 14:53
جعفر رضایی هزاره ها با تورک ها و مغول ها ارتباطی ندارند و یک از دلایل بدبختی هزاره ها دشمنی همین مردم است. مردم فارس یا ایران امروز نیز اکثرا همین ترکان است که با هزاره دشمن است. این نوع نوشته هایت نشان از حماقت و بی اطلاعی ات دارد. کلمه آته را کمتر از نیم هزاره ها استفاده میکند که تاثر مردم ترکستان است. حتی پشتون های ترکستان هم آته میگند.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 14:55
اما تقلید شاعران هزاره از زبان ایرانی جای انتقاد دارد.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 10 ژانويه 16:26, نويسنده: عباس ايمانی
آقای جعفری . درست در حدود سی سال است ؛ مهاجرت دسته جمعی ( کتله وی ) افغان ها به ايران شروع شد . مهاجرين ؛ هزاره و غير هزاره ؛ بچه های شانرا روانه مدارس ايران کردند ؛ مهاجرين پس از دوره خمينی ؛ نوکر زرخريد مقامات کشور ميزبان شدند ؛ تبديل اسناد ؛ تعبيه سند سفر بين الاستانی ؛ و صد ها اسم قلمبه و سلمبه ؛ که ايرانی ها برای دوشيدن مهاجرين ساختند و بيشتر به اخذ « باج و خراج » از يک طايفه « غير اسلامی » شباهت داشت ؛ مهاجران را در تنگنای اقتصادی و فرهنگی قرار داد! چند نفر با سواد و فرهنگی مهاجر ؛ خواه و نخواه ؛ بدان حد ذوب جاذبه « ولايت فقيه » شد ند که داشته های آبايی و فرهنگی خويش را فراموش کردند ؛ فرصت تفکر و « اجتهاد » از مهاجر ره گم کرده گرفته شده بود ؛ رفت که رسم ديگران را بياموزد ؛ نياموخت؛ و مثل زاغ ؛ رفتار خويشتن را نيز فراموش کرد! بخش فرهنگی سپاه ؛ حوزه هنری ؛ تبليغی ؛ بخش افغانستان رهبری ( حجت الاسلام ابراهيمی ) ؛ ستاد پشتيبانی افغانستان ( مربوط به وزارت خارجه ) مشغول دادن خط و سواد سياسی و فرهنگی به چند شاعر و فرهنگی بخت برگشته افغان ( هزاره و غير هزاره ) شدند! استخبارات رژيم نيز علنا و بی پرده با دانشجويان و فرهنگيان افغان ، « خلوت » ميکرد ، مصاحبه های « جاسوس مآبانه» ميگذاشت ؛ که يکی از مراکز گردهمايی و ديدار ها کوچه « قدر » در خيابان کارگر ( نزديک ميدان انقلاب ) در تهران بود! دانشجويان افغان که سرزمين شان در اشغال شوروی يا آماجگاه توپ و تفنگ بود ؛و باز گشت به کشور مصلحت نبود ؛ يا دوره جنگ های تنظيمی بود و بازگشت به وطن مساوی به مرگ بود؛ تسليم سر نوشتی نامعلوم شدند و طعمه گرگ های امنيت و اطلاعات ايران ! ديگر زبان مهاجر و مختصات آن ؛ مطرح نبود ؛ فرهنگ مهاجر سرکوب می شد و آن را « فرهنگ دزد و دغل » می ناميدند ؛ هزاره و تاجيک ؛ يعنی ؛ بيوطن ؛ فراری ، دزد و دغل! حتا طرز نماز خواندن هزاره را ، مسخره می کردند ؛ زبان و گويش تاجک ها را نيز مسخره ميکردند ؛ اگر هزاره لباس کهنه داشت ؛ اورا « افغانی کثيف » ميخواندند و اگر لباس تميز به بر ميکرد ؛ ميگفتند « اين لباس و قيافه به تو نمياد!» فرزندان هزاره و غير هزاره در مدارس اهانت می شدند ؛ از موی شان کشيده می شند ؛ سر سکو و صندلی به ايستادن ؛ وادار می شند! طبيعی است که هزاره و تاجک بايد زبان کشور ميزبان را ياد می گرفت و زبان و لهجه خود را به آب ميسپرد! هزاره که برای محفوظ ماندن از زخم زبان ؛ قيافه و شمايل خود را تعويض نمی توانست ؛ تعويض زبان و لهجه و لباس ، تنها چيزی بود که قادر به انجام آن بود ! خوب ؛ همين نسل دربدر ؛ اينک به وطن برگشته يا در فلان نشريه يا رسانه يا پايگاه انترنتی جای پای يافته است ! اکنون بازگشت به اصل ؛ بازيافت ئوباره خويشتن دشوار است ! اما بحث جناب عالی گمانم ، انحرافی؛ تعصب آميز و از موضوعات بازيافته در پارک های هوس انگيز خارج کشور باشد ! حفظ لغات مغلی يعنی چه ؟ چطور به اصل قضيه يا بهتر است بگويم فاجعه نمی پردازيد ؛ در حالی می بينيد شاعران هزاره و تاجک ( کاظمی و مظفری و تابش و زهر مار .... ) بدون آزرم و بدون پرده پوشی ؛ در ايام خاص و مشخص شده از سوی رژيم ايران ؛ ميمون وار از منبر بالا ميروند ؛ يا بلندگو را تصاحب می کنند وبرای ارکان رژيم ايران ؛ خمينی ؛ خامنه ای و خاتمی و حتا رفسنجانی و احمدی نژاد ؛ شعر و منقبت و ترانه و ستايشنامه ميخوانند ؛ به زبان فارسی ؛ نه هزارگی و مغولی ! گم شدن چند واژه مغولی ا ز زبان هزارگی بدتر است يا تبعيد شرف و وجدان و انسانيت به هيچستان تاريخ ؛ به سرزمين ياد ها و خاطره ها! آقای رضايی ؛ شما چطور صدای تان بلند نشد ؛ وقتی فرهنگيان نشسته در دارالخلافه ايران ، در نيمه شعبان در جشن حکومتی مشتی رجاله ؛ جفت و طاق ؛ بلند گو را می گرفتند و برای اما م زمان ؛ منقبت نامه و مدحيه می خواندند! شما تاريخ ادبيات افغانستان را نگاه کنيد ؛ شما تاريخ غبار و فرهنگ را نيز نگاه کنيد ؛ اگر در شان امام زمان از طرف يک شيعه يا هزاره در طول تاريخ ، شعری ديديد ؛ مرا مطلع کنيد ؛ در توصيف امام حسين و امام علی ؛ البته وجود دارد ؛ گاه حتا سروده سنی ها ست ! خوب ؛ نهاد حجت اسلام حاج آقای ابراهيمی ؛ با دوتا جايزه و کادو و تومان سبز ؛ چنين انقلابی در فرهنگ شيعه افغانستان ؛ پديد آورده است ! هزاره ها و شيعه های باز گشته از ايران ؛ کجا به حرف من و تو ؛ سير پوست ميکنند؛ در حاليکه عاشورای امسال ؛ دولت کرزی را و همه نهاد های اهل سنت از بغداد تا الازهر را به تمسخر گرفتند و نميدانم از کدام بيت المال اينهمه زنجير و قمه و کارد سلاخی خريدند و به نمايش رسانه های شرق و غرب گذاشتند! اميد است از بحث های انحرافی به سبک دپلوم انجينير خليل معروفی دست برداريد . احترام . عباس ايمانی
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
10 ژانويه 17:15, نويسنده: نیک اندیش
آقای رضایی وسایر دوستانرا درود تقدیم است! من هم سخنان اقای مزاری ودیگر دوستانرا تآید نموده ، یادآورمیشوم که، ما نباید که لهجه را با اصل زبان مغالطه نماییم؛ شما شاید بدخشان وتخار ویا هرات نرفته باشید. این ولایات ذکرشده اکثرآ به زبان فارسی دری سخن میگویند، ولی اگر لهجه را در نظر بگیریم، به شما صراحتآ گفته میتوانم که، سخنان مردمان دهقان وپیروان لهجه ی را هرگز نمی فهمند، آیا لازم است که یک بدخشانی ویا یک دروازی با لهجه خودش همیشه شعر بگوید ونثر بنویسد؟ هزاره های این سرزمین به نظر من قدامت تاریخیشان بیشتر از این است که شما آنهارا به مغولهای چنگیزی بسته اید؛ زمانیکه بتهای بامیان را دستان آفرینش بخش مردمان با فهم آسیای میانه ویا خراسان ویا آریاییان آنروز ساختند، به گمان اغلب اکثریتشان همین هزاره های بودند که امروز نیز در سرزمین بامیان زیست دارند وشما درحق قدامت تاریخی این مردم، یا از نا فهمی ویا ازبغض لهجه گرایی ، جفا کرده اید . این واژه هایکه شما بیان کرده اید، اکثرشان در ولسوالی درواز بدخشان امروز مدار اعتبار باشندگان آنجا قرار دارند ونلغه، واپه وآچه وسایر این لهجه ها درآن سرزمین هم رواج هستند، بدون اینکه درآنجا کسی هزاره ویا ترک ویا ازبیک باشد. من هم از سخنان شما تعجب کردم. این زبان در میان اقوام گوناگون تکامل کرده است واز لهجه و واژه های اقوام گرفته است وبرای آنها داده است. مگر غزنویها ترک تبار نبودند وامپراتوری نداشتند، آیا این سلاطین از کسی ترس داشتند که با این زبان زیستند وبا این زبان اداره ایجاد کردند وبا این زبان فرهنگ آفریدند واین زبانرا بدون تعصب تکامل بخشیدند وزبان خود میدانستند وحالا شما که عمرها با این زبان بزرگ شده اید، بخاطر ادای یک لهجه، گلوی این زبانیکه خودت با این زبان مینویسی واز این زبان آموخته ی وشخصیت شده ی، می فشاری تا جان خویش را بدست خودت بگیری ؛ آفرین بر بینش وبر دانشت ! چنگیز پهلوان را فاشیست میگویی وخود را په خطاب خواهی کرد؟ زبان تکامل میکند واین قسم لهجه ها ملیونها آمدند ورفتند وجایشان را سخنان نو گرفت وما بنالیم که چرا اوستا بجایش باقی نیست؟ حلیم تنویر رستم زابلی را پشتون معرفی میکند وتهمینه را دری زبان واین هردو در سمنگان با یک زبان سخن میزنند ووحدت ملی داشته اند؛ بیاید این منطق را پذیرا شوید! اگرچنین بود، چرا فردوسی ویا دقیقی از پشتون ورستم زابلی بنام پشتون یاد نکرده است واین حلیم خان فرزند گلبدین با جعلیات خود فروختگیش ، گشف کرد که چنین بوده است. هیچکس این زبان را بر هیچکس در طول تاریخ تحمیل نکرده است وامروز هم کسی این کار نا شایست را دراین فرهنگ نخواهد کرد وشما کختارید که از لهجه زبان بسازید ویا همه هزاره های غیور این سرزمین را وادار نمایید که، زبان مغولی بیاموزند واز این زبان بیزاری حاصل نمایید. من شخصآ مخالف هرگونه تحمیل زبانی هستم وهیچکس را لازم به یادگرفتن به زور این زبان ویا آن زبان ، نمی دانم. وهرگز مانند اقای حلیم تنویر نمیگویم که مردمان افغانستان لازم است که هردو زبان ملی ورسمی را حتمآ بیاموزند. خود زبان در جامعه کارایی وسازندگیش را برای مردم جلوه گر میسازد وزبانیکه با تحمیل بیاد مردم داده شود، هرگز در یاد مردم باقی نخواهد ماند. تجربه تقریبآ بیشتر از نیم قرنه تحمیل زبان پشتو دراین کشور گواه حال همگانست. امیدوارم که با خردمندی دراین باره بیندیشید وبعد بنویسید وافتخار مادری وپدری خویش را فدای یک واژه بنام لهجه نفرماید. شاد وکامیاب باشید. نیک اندیش
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 10 ژانويه 21:16
اقای رضای به انچه در با لا نوشته اید واقعا باور دارید اگر باور دارید پس چرا به ان عمل نمیکنید و چرا در صحبت های تان از لهجه کابلی غلیظ استفاده میکنید من از دری زمانی است که شما را می شناسم و دری طی این چند سال رنگ بدل کردن شما را از نزدیک شاهد بوده ام از مداحی برا خلیلی گرفته تا افتخار کار نمودن در سالون که اقای الگور در ان سخرانی کرده از مرثیه خواندن برای ملای چویا تا توجیه ظلم و ستم چنگیز خان واز سنه چاک نمودن برای دیموکراسی تا سقوط کردن در دام قوم گرای مفرط تا انجا که از مردم هزاره میخواهید زبان مغولی یاد بگرد. ایا شما فکر نمیکنید که قدامت تاریخی فرهنگ وزبانی هزاره گی بر مغو لیان سبقت داشته باشد وشاید انان این کلمات از هزارها به عاریه گرفته باشند. البته ناگفته نماند که نقد من بر شما بخاطر تغیر عقیده تان نمباشد چون تغیر عقیده و افکار حق هر انسان است و خصوصااگراین تغیر از خرد واگاهی ناشی شود امری مبارک است ولی نقدم به چنابعالی این است که شما نه تنها به سخنان خود عمل نمیکند که به ان باور هم ندارد چون من بار ها شاهد بودم که می کوشیدید با کابلی جلوه دادن خود وبا یاد اوری اینکه در کابل بدنیا امده اید تلویحا هزاره بودن خودرا انکار نماید یا حداقل تفاوت بین خود وهزاره دایزنگی را فی مثل برای دیگران گوشزد نماید
پاسخ شما به اين نقد و نظر

لشکر چنگیزخان یک لشکر مردانه بود و آنانرا زن همراهی نمی نمود
10 ژانويه 22:39, نويسنده: جعفررضایی
سلام و سپاس از دوستان عزیز که لطف نموده و نظرات شانرا نسبت به این مطلب من اظهار نموده اند. دوستان که فقط عنوان و بخشهای از مطلب را خوانده اند لطف نموده کل مطلب را مرور نمایند تا مراد نویسنده را دقیق دریابند.

چندتذکر:

1. هجرت زجرآلود و حقارت آمیز هزاره ها در ایران کاملا قابل درک است. اما مصیبت اینستکه حتا آنانیکه از ایران به غرب رفته اند تا هنوز در سایه همسایه راه می روند و کمتر شهامت به خرج داده اند تا نسبت به خوانده ها و شنیده هایشان تردید روا دارند و خود و جهان را از نو بشناسند.

2. زبان و یا لهجه خواندن هزارگی کار آسان نیست، به همین خاطر من در متن مطلب از کلمات لهجه، زبان و فرهنگ مشترکا استفاده نموده ام. اگر هزارگی لهجه است پس چرا صدها کلمه مغولی و ترکی در آن است؟ کلمات بسیار مهم مثل پدر، مادر، مادرکلان، کاکا و... غیره در هزارگی آته، آبه، آجه، ابغه و... گفته می شوند. سالهای که من در کویته بودم یک خانم و آقای اروپایی که سالها در میان هزاره های کویته زیسته بودند و روی فرهنگ و زبان هزارها تحقیق نموده بودند به زبان بود هزارگی باور داشتند و می گفتند که هزارگی 34 حرف دارد. در هزارگی علاوه بر دو کلمه "ت" و "د" موجود در فارسی دو کلمه "ت" و "د" دیگر نیز است که غلیظ و دبل تلفظ میشوند. در ضمن زبان خواندن هزارگی به مفهوم جدایی کامل آن از زبان فارسی نیست. در کانادا ولایت "Newfoundland and Labrador" لهجه بسیار متفاوت با سایر انگلیسی زبانهای کانادا دارند و کلمات زیادی در لهجه آنان است که برای دیگران قابل درک نیست. به همین خاطر آنها می گویند که به زبان "نیوفونیز" صحبت می کنند نه انگلیسی. غرض از زبان خواندن هزارگی حفظ استقلال هویت هزاره هاست. هزاره ها نژاد، تاریخ، هویت فرهنگی و سرنوشت جداگانه با فارسها دارند. ایرانی پنداشتن و ساختن هویت هزاره ها خودگریزی و خیانت است.

3. بکارگیری اسطوره ها و سمبل های ایرانی(قوم فارس، یاد ما نرود که فارس یک قوم است.) موقتا می تواند منجر به مطرح شدن یک شاعر هزاره در جامعه ایران شود. اما خوش خدمتی و خودشیرنی برای دیگران چیزی نیست که انتظار داشته باشیم تا همه به خاطر شهرت جناب شاعر خطا بودن آنرا نبینند. چرا شاعران هزاره تعهد و خودباوری آنرا ندارند تا تاریخ خونبار، هویت نژادی، چشمان بادامی، بامیان، بندامیر و قله های سرکش سرزمین خودشان را بسرایند سمبل انتخاب نمایند؟

4. برای ما باید هزاره هرکی هست مهم باشد. فرق نمی کند که ما ترک-مغل باشیم و یا ترکیبی از قومی دیگر و مغول. ببینید خیلی هزاره ها به دلیل آشنایی اندکی که از تاریخ دارند همینکه نام مغول را می شنوند تصور می کنند که منظور اینستکه ما بقایای لشکر چنگیزخان هستیم. لشکر چنگیزخان یک لشکر مردانه بود و آنان زن همراه شان نمی آوردند. به فرض اگر ما بقایای لشکر چنگیزخان هم باشیم از جانب مادر ساکنان پیشین هزاره جات هستیم و وارث تمدن بامیان. بهرحال، کسانی که میخواهند تا هویت نژادی-تاریخی هزاره ها را انکار نمایند و هویت فارسی-شیعی محض برای ما بتراشند مرتکب خیانت نابخشودنی میشوند. آرایش هویت هزاره ها و تبدیل هزاره ها به چیزی باب دندان فاشیستهای آریایی یک خیانت است. خوشبختانه که این دروغ بافی های نونین به شکر رشد تکنالوژی و علم ژنتیک (و مخصوصا دی ان ای) منجر به شکست است و چار روزی بیش دوام نخواهد نمود.

در اين سايت می توانيد مطالب، نقد و نظر، عکس، کارتون، صدا و تصوير مرتبط با اين موضوع را ببينيد : http://fromwest.blogfa.com

پاسخ شما به اين نقد و نظر

لشکر چنگیزخان یک لشکر مردانه بود و آنانرا زن همراهی نمی نمود 14 ژانويه 05:48
اقای رضایی سلام ! من بنا بر ضیقی وقت متاسفانه مقالهء شما را نه خوانده ام در فرصت نزدیک انشا الله انرا مطالعه خواهم کرد. از جوابات کوتاهی که به بعضیی از نظر دهندگان ارایه نموده اید معلوم میشود صاحب نظر خوبی هستین. شما از نظر بعضی که شما را مورد اهانت قرار داده اند ازرده نباشید . اینها به مثل لاش خوران نشسته اند هر مقالهء که ضد ایران نوشته شود به ان عکس العمل نشان میدهند. فرق بین ان ها وخلقی وپرچمی ها نیست در ان زما اگر چیزی در بارهء شوروی وقت از دهانت می بر امد مورد غضب حزبی ها قرار می گرفتی. اکنون دیگران به خاطر کشور دیگر جای انها را پر نموده اند. در این محدودهء جغرافیهء بنام افغانستان که ما زندگی می کنیم مال همه اقوام با هم برادر و برابر ما است تمام اقوام داخل افغانستان مثل مژهء چشم ما است بی تفاوت که به دری پشتو هزارهگی پشه یی ازبکی نورستانی وغیره صحبت می کنند . بعضی ها لغات و اصطلاحات ایرانی را در وطن ما مروج میکنند . مظور انها از این کار ضدیت به یک قوم دیگر است .البته این تنگنظری در تمام اقوام ساکن وطن ما موجود است ولی تعداد انها قابل تشویش نیست. وطن ما افغانستان در طول تاریخ به اثر جان فشانی و همت این اقوام از خود گذر اباد گردیده و می گردد.بگذار انهای که خود را به دیگران می چسپانند در این ارزو باشند. با احترامات بی پایان پروانی
پاسخ شما به اين نقد و نظر

لشکر چنگیزخان یک لشکر مردانه بود و آنانرا زن همراهی نمی نمود 15 ژانويه 07:13
جناب محترم رضایی صاحب سلام ! طبق وعده مقالهء شمارا خواندم استعداد خدا دادشما را درنوشتهء ساده ولی پرمحتوا و پر معنی احساس کردم .گرچه من پشتون هستم ،من سرتعظیم به شهامت دلیری مردم هزاره فرومی برم واین قوم شجاع غیور و باوقار رامی ستایم .باور من این است تمام اقوام ما در رشد زبان مادری خود سعی وتلاش نمایند زبان قوم خود رازنده کنند از اهانت به قوم دیگراجتناب نمایند. من وقتی خود راقوی احساس می کنم که اتکا به خدا و اقوام داخل وطنم داشته باشم مرا در شرایط سخت همین هزاره تاجک پشتون ازبک کمک می کند نه ایرانی نه پاکستانی ونه سایر خارجی ها ولی دیده شده که بعض ها کاسه داغتر از اش اند.مثال بسیار سادهء ان پوهنتون ودانشگاه است برای من شخصا هردو مفهوم بی تفاوت است هرکس هرچه دوست دارد باید بگوید.انهای که از نام دانشگاه دفاع می کنند منظور شان خدمت به زبان دری نیست بلکه اساسیت در برابر پشتون ها است . باز این مسلهء پوهنتون _دانشگاه ویا افغنستان خراسان در شرایط جنگ ونا امنی قابل حل نیست اولا درافغانستان باید صلح وامنیت اورده شود بعدا علمای تاریخ زبان باهم بنشینند دراین مورد به مردم معلومات ارایه کنند و از طریق یک همه پرسی به این مشکل خا تمه بدهند. دوست گرامی اقای رضایی ! بنده همان قدر که مردم وطن خود را بی تفاوت از اینکه به کدام لسان گپ می زنند به کدام گروهء مذهبی تعلق دوست دارم به همان اندازه از جابران از هر قومی که باشد نفرت دارم . در ترازوی وجدان من وزن امیر عبدارحمن خان ،ملا عمر ، حکمتیار سیاف کرزی ، ربانی ،مسعود ، قانونی ،دوستم ، خلیلی ، انوری یک سان است من نمی توانم یکی از اینها را قهرمان ملی بنامم و ان دیگر را خائین قبیله گرا نام بگذارم. من نمی توانم پاکستان را خوب و ایران را خراب بنامم نزد من هر دوی این کشور ها تاثیر بدی بر انیدهء وطن ما دارند. افغانستان به مثابهء درختی است که شاخه های ان تمام اقوام با هم بادر ماست ، ولی دراین شاخچه ها بعضی از برگ ها مریض شده به زردی گرایده به ذودی پائین می ریزند. با احترام پروانی
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
11 ژانويه 02:31, نويسنده: غريو بودا
اقاي رضايي وقتي گرافيك هايت را ديدم شمارا ادمي روشن فكر تصور كردم. اما در دوسه مقاله اخيرت متوجه افكار پشت پرده وخيانت كارانه ات شدم. تو اصلا هزاره نيستي اگر هم هستي ممكن مسيحي شده اي يا مزدور كدامجريان ويا كدام باند تخريب كننده هزاره ها باشي. به همين خاطر اول با ان گرافيك ها كه از خودت هم نبود وبادارانت در اختيارت قرار داده بود. خو را در ميان مردم جا دادي و بعد نيت پليد خود را اشكار كردي. وهر انچه لايق خودت بود به مردم اصيل ونجيب هزاره نسبت دادي. غافل از انكه مردم هزاره دشمن شناش است . به هر حال مقاله هاي اخيرتو حكايت از يك نوع افكار ازهم گسيخته وپريشان ودر هم وبر هم دارد. به شما توصيه مي كنم تاريخ را بخوان وتحقيق كن وبعد در اين مورد حرف بزن. كه خوانندگانت به ريش تو نخندند. يا ممكن ان دختر مغولي ان قدر عقل تو را ربوده كه هيچ نمي فهمي كه چه مي گويي . واين گونه دست به دامن چنگيزومغولستان شده اي . برو برو خوش باش كه شراب چنگيز هم مهيا است . لطف كن وبه مردم هزاره هم كاري نداشته باش . از تو خيري نيست شر مرسان . اگر با يك دختر چيني يا چا پاني يا... رفيق شدي اين بار هزاره را چيني يا جا پاني ...نخواني .
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
11 ژانويه 16:57, نويسنده: آزره
کسی نگفته که شما زبان مغولی را یاد بگیرید. زبان آته خود را حفظ کنید. بیغیرتی هم حد دارد فقط مثل آته خو گپ بزنید ... غدر نه.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 11 ژانويه 20:46
مه خو اته خو واری توره موگوم ولی از صایب نوشته پرسان کو که بر چه ده مجلسا و ششتن و خستن خو اکت کابلی گکارا مونه باز ده کابل پرس قباغ خوره بلده ازره چک مونه از بس که ای باچه گنگس شده هیج پی نموفته که چیز جوغل مونه مه هر روز امی ادم منگرنم که کاته کاته شده نوبله نوشو میگرده خوشکه یاد گرفتون زبون مغولی ایره بخی بی چرت کده.

ام شومو مردم ناق از امی ادم دفا مونن قیرون از مو وخت شوم نکده که بلده نوشتای به بلغه وملمود از باچه تامو شوه

پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 13 ژانويه 13:49, نويسنده: مزاری
دوستان عزیز ! نویسنده محترم بی نام ! همین چند سطری را که شما نوشته اید ، زبان هزاره گی نه بلکه زبان اصطلاحی فارسی دری است که در بین مردم و اقوام برادر هزاره مروج است . فقط با حذف و اضافه نمودن , بیجا نمودن یک دو کلمه نمیشود زبان خود را از دامان پر عطوفت فارسی دری به تحریک دیگران جدا بسازید . شمارا با این کار نا معقول تان نسل آینده هزاره محکوم خواهد کرد . پس بخوان که مردم در مزارشریف درکوچه و بازار چی میگویند : بچای که رفته ایستادهن گوی که اونچیگی ره ده طوی خبر کنن ، اگه آمدن ام یک دن گوین که نامدن ام یک دن گوین . سر گل ره بین که شوپلکا الواچک میزنند . ام بیگا ده زیر تیبلوک گمز ام فلشترک الواچ میپرید . و ازین قبیل ..

دوستان عزیز هزاره ! با این زبان اصطلاحی تیشه به ریشۀ خود نزنید ، قبول دارم ، این اصطلاحات مخصوص خود را در محاورۀ کوچه و بازار بخاطر حفظ هویت خود فراموش نکنید ، ولی در ایجاد آثار ادبی و هنری هزاره های وارسته از زبان واقعی خود که همان فارسی دری است استفاده نماید . چنانچه همدیار بزرگوار و عزیز من علامه اسماعیل بلخی کرده ، محقق و تاریخ نگار بزرگ کاتب هزاره کرده و دیگر بزرگان ادب و فرهنگ هزاره ها کرده اند و میکنند .

پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 14 ژانويه 21:03
جناب اقای مزاری من چند سطر را که به هزاره گی نوشته ام هدفم به هیچ وچه اثبات تفکیک میان زبان فارسی و هزاره گی نبوده بلکه من در پی ان بودم تا بنویسنده بفهمانم که توانای من در لهچه هزاره گی بیشتر از ایشان است چو ن من میدانم که اقای رضا بجز همان چند کلمه که در نوشته خود اورده دگر هیچ بوی از اصطلاح هزاره گی نمیبرد چون ایشان همیشه از لهجه کابلی در صحبت هایش استفاده میکند که این خوداز نمایشی بودن متن فوق و بی عملی جناب ایشان پرده بر میدارد

غلام همت انم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد است

پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟ 15 ژانويه 09:48, نويسنده: مزاری
معذرت میخواهم آقای بینام ! من چیزی دیگری فکر کرده بودم !
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
13 ژانويه 22:27, نويسنده: ترکستانی
دوست عزیز شما به موضوع بسیار ارزشمندی اشاره نموده اید. بعضی ها از لجاجت و نادانی پیامهای نامربوط میگذارند. اهل ادب میدانند که تذکرشما بسیار مهم و درخور تامل است.
پاسخ شما به اين نقد و نظر

شاعران هزاره نوکران قوم فارس؟
15 ژانويه 17:31, نويسنده: محمد سعیدی
فعلا" یک جنگ روانی را بر علیه مردم هزاره راه انداخته اند که میگویند هزاره ها از نسل چنگیز خان است این یک نقشه است هزاره ها نباید گول این حرف ها را بخورد وباور کند چون دشمن میخواهد هزاره ها را متجاوز قلمداد کند یعنی بگوید هزاره ها از افغانستان نیست
در اين سايت می توانيد مطالب، نقد و نظر، عکس، کارتون، صدا و تصوير مرتبط با اين موضوع را ببينيد

+ نوشته شده در  87/10/27ساعت 13:13  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره

محمدعوض نبی زاده
کوچ اجباری و اثرات فرهنگی واجتماعی آن برجامعه هزاره
تاریخ افغانستان مشحون ازعملکرد خشن حکومت های استبدادی وخودکامه است واین کشور سیاه ترین و مستبد ترین و جنایت کار ترین حاکمان را در چنته تجربیات تاریخی خود دارد . اقوام محروم کشور که رنج حکومت های جابرانه را تا سرحد قتل عام وازدست دادن سرزمین و ویرانی خانه های شان تجربه کرده است .ا ستبد اد در افغا نستان یک واقعیت تا ریخی است که ریشه اجتماعی و فر هنگی دارد در سا ختار حکومت ا ستبدادی– قدرت مطلقه وفردی وفاسد کننده بوده که زمامداران کشور ما همواره به زور لشکر قبیلوی به قدرت رسیده وبه زور لشکر قبیلوی از قدرت ساقط شده اند. پس ازانتقال قدرت به قبیله ای محمد زائی در هنگام حاکمیت استبدادی امیر عبدالرحمن خان عده کثیری خانواده های مردم هزاره را از مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان – زابل وقندهاراز زاد گاه وسرزمین آبائی شان مجبور به کوچ اجباری نمودند.وبه برده گی کسانیدن این مردم منجر گردید و در حدود 62 فیصد , جامعه هزاره توسط این امیر میر غضب نا بود وقتل عام شدند .و در بیش از یک ونیم قرن است که مردم هزاره دامنگیر فر سایشی ترین فقر وگر سنگی بوده این مردم تحقیر شده به پا ئین ترین مقام اجتماعی رانده شدند.فقر ,بی سوادی ,بیکاری و نا برابری اجتماعی نصیب آنان گر دید. حکمرانان مستبد– قتل عام ها – کله منا ر ها - سیاه چال ها – زمین سو خته - کو چ اجباری – پاک سازی قومی وغصب سر زمین آبا ئی وپدری شان را بصورت بی رحمانه با لای مردم هزاره تطبیق کرده وبه سیاست ژینوسید ادامه میداده است.
تیمورخانف مولف کتاب تاریخ ملی هزاره ها می نویسد :- با سیا ست جابرانه امیر عبدالرحمن که سبب تغیرات شدیدی د ر مناسبات اقتصادی – اجتماعی-سیاسی وفرهنگی مردم هزاره گردید .سنن قدیمی تقسیمات در مناطق هزاره نشین کشور با قتل عام ها و کوچ دادن اجباری آنها به مناطق دیگروبالا خره فراری شدن به خارج به کلی نا بود گشت . مها جرت های اجباری دسته جمعی مردم هزاره به خارج باعث تغیر تقسیم نفوس هزاره ها در مناطق مختلف آسیای مرکزی – ایران – نیم قاره هند بریتانوی - عراق – سوریه گردید . مهاجرت مردم هزاره در سه جهت اتفاق افتاد ه است .
در اثر کوچ اجباری - لهجهء مروج وهویت قومی مردم هزاره بنا برشباهت های نژادی و چهره ظاهری فزیکی در میان مردم بومی در محلات زیر حل وجذب گردیده است که از آن تذکر بعمل میآید:-
آنهائی که در شمال هندوکش می زیستند. بسوی روسیه تزاری و بعضی از اینا ن به ایران رفتند .که اغلبآ در شهر های جنوبی روسیه باقی ماندند. مردم هزاره ء مهاجر ساکن در ساحات روسیه تزاری - از لحاظ ساختمان نژادی وچهره ظاهری شباهت های کامل با مردم محلات مذکور داشتند هویت قومی - اتنیکی خود را از دست دادند ودر میان مردم این محلا ت حل وجذب گردیدند وبمرور زمان لهجه وگویش زبان هزاره گی خود ها را نیز از دست دادند. این مردم فراری هزاره در ساحات ازبکستان- منطقه مرو ترکمنستان – قزاقستان وداغستان - روسیه تزاری سابق سکونت اختیار کردند و هزاره های ساکن در روسیه تزاری سا بق و مناطق آسیای میانه زبان روسی ومحلی آن جا ها را فراگرفته اند.
چنانچه در سال 1367 –ش. مقا ما ت جمهوری خود مختار داغستان روسیه از طریق وزارت خارجه افغانستان ازشورای مرکزی ملیت هزاره در کابل تقاضا داشتند که نماینده گان خود را در جلسه برزگ قومی مردم هزاره تبار داغستان که خود هارا از جمله هزاره های فراری افغانستان میدانند شرکت نمایند که تعداد نفوس این هزاره های داغستانی را نیم میلیون نفر ذکر کرده بودند . ولی بنا بر بر خورد تعصب آمیز وزارت خارجه وقت از اعزام هیات نماینده گی از کابل صرف نظر نمو دندو تنها با اعزام دوتن از هزاره های جوان که در تاجکستان مصروف تحصیل بودند اکتفاء کردند. ولی شورای مرکزی ملیت هزاره از جریان جلسه قومی مردم هزاره تبار داغستان آگاه ساخته نشد . شاید معلومات بیشتر درین باره به وزارت خارجه افغانستان موجود باشد.
بعد از کوچ اجباری مردم هزاره لهجه و گویش مروج و اصالت قومی خویش را بنا برعدم تشابه ساختمان فزیکی ونژادی با مردم بومی محلی درین سا حات و شهر ها حفظ کرده است که ذیلآ از آن یاد آوری میشود :-
ساکنان شمال غرب هزارستان بسوی ایران مهاجرت کردند و در قریه های اطراف شهر مشهد ساکن شدند. این هزاره ها بعدآبه بربری و خاوری مشهورگردید ند. بخشی دیگر- از جنوبشرق هزار ستان افغانستان به سوی هند بریتا نوی رفتند و در شالکوت یا کویته امروز ساکن گردید ند .
این گروه اخیر در کویته – پس از هزاره های ایران و هزاره های داخل افغانستان – سومین جمعیت برزگ هزاره ها هستند.
هزاره های ساکن در شهر های مشهد ایران - کویته ای پاکستان لهجه و گویش مروج هزاره گی را ازدست نداده وزبان کشور های مذکور را نیز فرا گرفته است که آنها میتوانند به لهجه و زبان هزاره گی هم صحبت و مکا لمه نما یند . چون هزاره های مسکون درین مناطق از لحاظ سا ختما ن فزیکی ظاهری ونژادی با ساکنین این شهرها تفاوت وفرق میشوند نتوانستند در میان اهالی محلی جذ ب وحل شوند و این گروه قومی هزاره با حفظ هویت قومی خود درمشهد ایران وکویته پاکستان باقی مانده است.
گروه دیگری ازمرد م هزاره به کشور های سوریه – عراق و در کشور هند بنام خزاره نیز مسکون شده است که لهجه مروج هزاره گی خود ها را از دست نداده وهویت قومی هزاره گی خود ها را حفظ نموده است . چون از لحاظ ساختمان فزیکی ونژادی نتوانستند با مردم این ساحات حل ومخلوط شوند.

بیجا شده گان داخلی - :-
مردم هزاره عمدتآ به شکل بیجا شده گان داخلی به مهاجرت های اجباری در داخل از مناطق مرکز و جنوب کشور نیز وادار شدند و به خصوص پس از سیاست تصفیه قومی ,مذهبی وغصب زمین و املاک مردم هزاره از ساحات هزاره نشین قندهار , ارزگان - هیلمند وزابل توسط رژیم خون آشام امیر عبدالرحمن خان این مردم با شدید ترین محرومیت اقتصادی- اجتماعی وفرهنگی مواجه گردید . این گروه تبعیدی خانواده های هزاره درمناطق و ساحات زیر - در مرکز ولایت سر پل – ولسوالی سنگچارک – ولسو.الی بلخا ب - ولسوالی کوهستانا ت ولایت سرپل - درمرکز ولایت بلخ در شهر مزار شریف –ولسوالی چارکنت – ولسوالی چمتا ل –ولسوالی شولگره – ولسوالی دولت آباد – ولسوالی بلخ - ولسوالی کشنده ولایت بلخ - درمرکز ولایت سمنگان در شهر ایبک وقریه های پشت بند - ولسوالی دره صوف – ولسوالی خرم وسا باغ ولایت سمنگان - در مرکز ولایت بغلان در شهر پلخمری – ولسوالی دوشی – ولسوالی دهنه غوری – ولسوالی خنجان –ولسوالی تاله وبرفک – ولسوالی نهرین ولایت بغلان - درمرکز ولایت قندوز – ولسوالی خان آبا د – ولسوالی علی آ با د – ولسوالی خوست وفرینگ ولایت قندوز- در قریه های مرکزی شهر تالقان ولایت تخار – در ولسوالی کشم – ولسوالی درواز ولایت بدخشان – ولسوالی دره هزاره ودر دیگر محلات ولایت پنجشیر- ولسوالی خوشی ولایت لوگر – قراء مرکزی ولایت بادغیس – در عده ای از ولسوالی های ولایت با دغیس – در ولسوالی پسا بند ولایت غور - در منطقه دولتیار ولایت غور - در مرکز ولایت در شهرهرات - ولسوالی کرخ – ولسوالی ادرسکن- ولسوالی زنده جان – منطقه جبره ئیلی ولایت هرات – در ولسوالی ناد علی ولایت هیلمند - شهر لشکر گاه ودر دیگر ولسوالی های ولایت هیلمند – در مرکز ولایت شهر قندها ر- در ولسوالی اجرستان ولایت غزنی – درولسوالی خاص ارزگان – ولسوالی چوره ولایت ارزگان - در مرکز ولایت لغما ن – درمرکز ولایت پکتیا در شهر گردیز- ولسوالی بگرام ولایت پروان در قریه ده مسکین –وغیره سکونت اختیارنمودند. که اکنون با فیصدی گوناگون نفوس درین سا حات حضور فزیکی و اجتماعی مهمی را دارا میباشند. قبل از کوچ اجباری و بیجا شدن داخلی مردم هزاره در مرکز – شمالغرب – جنوب وجنوبشرق افغانستان سکونت داشتند که در مناطق موسی قلعه ولایت هیلمند و ادرسکن ولایت هرات دور ترین ساحات کشوربود ند که مردم هزاره در آن زیست مینمودند .

هزاره های مسکون در مناطق فوق الذ کر تا حدود معین لهجه مروج وعامیانه هزاره گی را حفظ نموده اند ولی لهجه ء مردم محلات مذکورنیز بالای لهجه هزاره گی آنها تا ثیرات لازم را وارد کرده است و اکثرآ هزاره های باشنده درین سا حا ت با لهجه مروج هزاره گی ولهجه مردم محلات نامبرده ای شان بصورت مخلوط تکلم میکنند . اما تا هنوز نشا نه ها وعلایم لهجه هزاره گی در گویش ایشان موجود است .

لهجه وگویش مروج مردم هزاره :-
برای تحقیق زبان شناسی در موردزبان وگویش هزاره گی دو جنبه باید مدنظر گرفته شود . اول – رابطه بین گویش هزاره گی و زبان های مهمی که برآن تآثیر گذاشته اند – مانند فارسی –مغولی وترکی – ودامنه تآثیرات هر کدام از آن ها برلهجه وگویش هزاره گی . دوم – ویژه گیهای خاص و منشآء گویشو لهجه هزاره گی . تحقیقات نشان میدهد که لهجه ای هزاره گی گویش است مختلط از فارسی – مغولی وترکی با سنت گفتار ی مخصوص به خود اما تدوین نشده . تا کنون اثری با لهجه وگویش هزاره گی نوشته نشده است .از نقطه نظر زبان شناسی گویش ولهجه عنوان دقیق تری برای هزاره گی است که دولینگ سال 1973 - .م . - شهرستانی سال -1981 – م. نیز به ترتیب به گویش ولهجه اشاره کرده است . هزاره گی مرکب از 80 – فیصد فارسی – 10 –فیصد مغولی و 10- فیصد ترکی و دیگر زبانها است لهجه وگویش هزاره گی به دلیل اثر گذاری ترک ها و مغول ها عمدتآ با دیگر لهجه ها ی فارسی متفاوت است .

زبان مردم هزاره افغانستان :- نام کتابیست که توسط زبان شناس روسی و.ا. ایفیموف به سال 1965 – میلادی در مسکو تالیف وبچاپ رسیده است وماه گل سلیمان عضو اکادمی علوم بر اساس هدایت مرکز زبان وادبیات اکادمی علوم کشور ما از زبان روسی به دری ترجمه که تا هنوز امکان چاپ نیافته است . دراین اثرراجع به زبان هزاره ها به اساس زبان شناسی بحث تشریحی صورت گرفته است . که زبان هزاره گی نظر به ویژه گی ها ی ساختاری خود نمیتواند خارج از چو کات لهجه های که در آسیای میانه وافغانستان مروج است مطالعه شود- زیرا بین هزاره گی وتاجیکی فارسی کابل بسیار ویژه گی های مشترک وجود داردولی درعین زمان زبان مردم هزاره را میتوان بصورت جداگانه و مستقل مطالعه نمود زیرا نه تنها مردم هزاره یک گروه مستقل قومی و اتنیکی است بلکه زبان هزاره گی بسیار ویژه گیهای فونتیکی وگرامریمختص به خود را نیز دارد که در آن بقایای زبا ن مغولی وتر کی موجود است . این اثر به اساس مواد – یکی از لهجه های مردم هزاره های مرکزی نوشته شده است . اگر بعضی ازویژه گیها ی فونتیکی این لهجه را درنظر نگریم- این لهجه تقریبآ بصورت مکمل تمام ویژه گی های زبان هزاره گی را دربر دارد . این ماد توسط مولف در سالهای 1959-1965 – میلادی در افغانستان جمع آوری گردیده است . اثر مذکور شامل چهار بخش میباشد . بخش اول – فونتیک و آواشناسی - بخش دوم – سیستم واولها – بخش سوم – صرف –مورفولوژی – بخش چهارم –معلومات مختصر درباره نحو .بخش صرف یا مورفولوژی- نسبت به بخش های دیگرمفصلتر است اگر این اثربه چاپ برسد از نظر شناخت لهجه های معمول در مناطق هزاره نشین کشوراهمیت زیاد دارد.
در زمانهای بعد عنصر دخیلی از عرب وترک ویا مغول که به سبب از اسباب – به ترک زبان اصلی و طا یفه های خود نا گزیر میشد – به جای لهجه های بومی منطقه ای سکونت خویش – این زبان مسلمانی را برای تکلم میان خود ودیگران برمی گزید. وچون قوم هزاره در مرکز شرق - شمال وغرب افغانستان تا سرحد ایران بصورت متشکل دسته جمعی باچهره مغولی بسر میبرند ومانند تا جیکهای هم سایه – هم ولایتی وهمقریه خویش زبان فارسی دری را در لهجه بومی خاص خود بکار می برند. این قرینه محکمی بر امکان تبدیل لهجه مغولی - ازبکی و قیر غیزی به لهجه دری تاجیکی محل سکونت شان میشود. قرار گزارش نشریه ای فوق العاده ای دانشگاه کابل – سال 1348 –شمسی – در پنجاویکمین جشن استقلال –موسیسه زبان شناسی دانشکده ای ادبیات وعلوم بشری . درسال 1347 -1348 –شمسی. در ضمن ثبت لهجه های دیگر محلی برای اتلس زبان شناسی افغانستان- لهجه های مردم ولسوالی یکاولنگ و دره فولادی مرکز ولایت بامیان را ثبت کرده است .

قاموس زبان هزاره گی ویک رساله تحقیقی درباره لغات جالب هزاره گی که مجموعآ شامل 1450 – لغت میشود بوسیله شاه علی اکبر شهرستانی عضوشعبه فرانسوی فاکولته ادبیات وعلوم بشری تحقیق وتالیف گردیده است .لغات فوق با شاخه های مختلف زبانهای ترکی ومغولی و ازبکی مورد تحقیق و مقایسه قرار داده شده است و معنی بعضی از لغات به زبانهای دری و فرانسوی صورت گرفته است. این قاموس و رساله با مراجعه به منابع داخلی وخارجی وسفر به مناطق متعدد هزارستان ومقایسه کلمات با یکدیگر صورت یافته ودر سال 1352- شمسی به اکمال رسیده است .ادب عامیانه دری هزاره گی نوشته شاه علی اکبرشهرستانی که در شماره سوم سا ل بیست ویکم . – 1352-شمسی در مجله ادب نشریه فاکولته ادبیات و علوم بشری به نشر رسیده است که لغات اصطلا حات – شعر غزل - دوبیتی –فولکلوریک – قطعه – افسانه – ستاره شناسی- ضرب المثل ومعما بحث بعمل آمده است .

جلد اول رسا له لهجه های مروج مردم هزاره ء– دایزنگی – بهسود و جاغوری شامل بیش از 1850- لغات لهجه هزاره گی میشود که به سال 1365 – شمسی در کا بل به چاپ ر سیده است . جلد دوم رساله حاوی بیش از 600- لغات لهجه ء مروج مردم هزاره است که در سال 1369 –شمسی در کابل به طبع رسانیده شده است . صاحب این قلم مولف این دو رساله – لغات لهجهء مروج مردم هزاره را در هنگام مسا فرت ها ی متعدد به ولایات – شهر ها و مناطق هزاره نشین کشور طی نشست ها وتماس های مستقیم انفرادی وجمعی با محاسن سفیدان مرد م هزاره بصورت حضوری مکالمه - جمع آوری - تر تیب و تنظیم و به زبان دری ترجمه که در جلد اول رساله تمام لغات بصورت بسیار زیبا خطاطی و با صحافت مقبول تدوین وتر تیب - ولی قسمت دوم رساله با حروف طباعتی چاپ گردیده است . لغات این دو رساله ای لهجه های مروج مردم هزاره بصورت ماهوار در ما هنامه مجله ملیت های برادر مربوط به ریاست نشرات وزارت امور اقوام وقبایل نیز به چاپ رسیده است .جامعه هزاره مانند دیگر جوامع بشری کشور از خود دارای اختصا صات زبانی و گویش خاص لسانی است مردم هزاره از قدیم الیام به لهجه مروج فارسی- دری هزاره گی مکالمه میکرده است وجوه متمایز و متبارز دری و فارسی هزاره گی با زبان دری وفارسی روی این مشتقات تکیه دارد. اول – نحوه گویش ولهجه --- دوم - به کار بردن اصطلا حات و عبارات مغولی وترکی—سوم – ویژه گی های ارتباطی جملات و عبارات ونحوه تولید زبان ولهجه. در موارد زیادی اصطلا حات ترکی و مغولی غالبا در بخش – گیا هی – اندامی – محلات- زیبا شناسی و فرهنگ فولکلور برجستگی داشته است که تا هنوز مردم هزاره با استفاده از نام های مغولی – ترکی وفارسی امور لسانی خویش را انجام میدهند .به استناد منابع تاریخی زبان مادری هزاره ها فارسی هزاره گی بوده است چنانچه داکتر مهدی در کتاب تاریخ سیاسی ونظامی دودمان غوری تذکر داده است که رونوشت نکاحنامه را ذکر نموده که از بامیان کشف شده است واین نکاحنامه در قرن چهارم هجری نوشته شده است . بدین ترتیب هزاره ها نسل اندر نسل اصالت زبان فارسی هزاره گی را با خود به همراه آورده ومنتقل ساخته است . این لهجه وگویش فارسی دری هزاره گی در زبان ادبی فارسی دری مورد استعمال وکار برد ندارد اما منشاء آنر ا میتوان در زبانهای ترکی ومغولی پیدا نمود .
گزیده ای از اصطلا حات -عبارات و لغات لهجه ای هزاره گی از دو رسا له - تالیف صاحب این قلم بطور نمونه به ترتیب الفبا پیشکش خواننده گان میشود .
حرف الف :- ابلک =وار خطا ---- ابغه= کاکا --- استیلجی = ایستاده کردن ---- اوچلجی = نوشانیدن--- ایگچی = خواهر زن ---الختو= مادر حال-- الخ پلخ = سراسیمه وسر گردان---- ارخلجی = ایستا ده ساختن -- .
حرف ب:- بربغله = بی احتیاط عمل کردن – بژغل= درهم برهمی مو های سر – بولغو = آب کشی کردن لباس – بروف = تیزرفتن—برغوله= حمله کردن – بربوزک = قهر شدن و کلان کاری .
حرف پ :-پور مشت = فراموش کردن –پیندی = خودرا جمع ویک مشت گره زدن-- پشپول = کم وزن وسبک – پولدو= پندیده –پیچلخسانی = اخلال در کار –پختلک = کوتاه قد – پغج = کم ارتفاع .
حرف ت :- تخمره = مسخره کردن – ترنجه = محکم و بسیار پور – تز غنه = قرعه و پشک – تسره = از گریه بیهوش شدن – توش = امر کردن –تولغه = تکیه کردن --- توله غه = فرق سر –تخ تخ سو = عمیق وچقور – توکشیله = نفس سوخته – تامو = تمام و خلاص شدن--تر تغله = دست وپا چه شدن – تیم تله = بادست پالیدن – تیر کک = پنهان شدن –تای قچیق = زیربغل –توندی = چندک گرفتن – تای جوری=
حمایه وکمک –تودرس= مستقیم وراسآ—توغای = آرنج -
حرف ج :- جور مله = سوختاندن موی—جلدگ= تیز وچالاک –جل غل جی = پیوند چیزی به چیز دیگر—جغولده =لگد مال – جر جیست
= قواره وقیافه – جوب غو = به اندازه ضرورت – جوله گگ = زیرک وهوشیار – جو غولده = لگد مال کردن – جغه ده = گوشه گیری
جیرگه تو = با حوصیله -.
حرف چ :- چوخرا ه = گریان کردن – چی قی = بزور داخل کردن – چه له غای = ظرفی چقوری آن کم باشد. چا پ قو = تند باد وشمال –
چی جین = سینه – چوم= هوای تیره وابری - - چو غوزک = جا سوس – چا قو = شقیقه – چل غاو = دروغگو—چوغ = تار –
چوب جی = خراشیدن پوست بدن -.
حرف خ:- خوسته = نامزد – خمیشت = انسان تنبل – خل پل = مخلوط – خل پخ لای = غذا از مواد مختلف -- خل پلتو = جندی و مریض عصبی— خه ته لی = قد کوتاه – خو رلیش کله – قهرشدن وعصبانیت – خاش پش = لباس های ژنده – خلطه خلوم = لباس بد دوخت –خو نده له = صاحب شدن .
حرف د :- دوته له = هوس ناکام – داو کری = دشنام دادن – دواله = تقلید وسیال داری – دم قتی = همنفس – دبه دلجی = قرت کردن از نظر غایب شدن – دوی دوی =آویزان شدن چیزی –دل جی = انجام دادن – دوتل جی = گریختاندن –دیل مله = معطلی وصبر .
حرف ر:- روشو = روشن وجلادار – روشق = روشن وجلا— ره ئی = روان کردن – رووت تو = منظم و مرتب --
حرف ز:- زاو زده ها= اولادها – زونچه = خسیس و پول دوست – زموخت = کم سخن -- زاد گاه = زیاد -- زویستو = خانم خانه -.
حرف س:- سونجی = دراز کشیدن – سو له = آب گین –سست ونرم – سا مو = خلاص وتمام کردن کار –سورچی= خلاص کردن گره –
سنگ گیرک = محکم وچیز سخت – سوچی مله = پافشاری –سوغیله = حرص وآز کردن و گرسنه چشم – سر سمبل = قیافه وچهره - -
سغره له = پوستی که روی زخم می خشکد—سرپ چیله = سر پرستی- .
حرف ش :- شخ شول = بی ترس ومست –شیبه = عجله وتیزی –شیخ په = خشک کردن آب لباس - - شقب له = مستی وشوخی –شندق له=
چرک ضخیم پوست بدن – شیوه لیو = دل تسلائی – شوبد له= افراط و زیاده روی در کار-
حرف غ:- غل غل = شور وغوغا –غه تول = آب گل آلود –غر غل جی = بزور نوشانیدن –غوره ده = نزدیک به گریه – غی غلجی = صدای گریه – غوله جی = بیزاری ودلسردی – غوده = شخص فربه وقد کوتاه –غژ غلا = غالمغال—غوله نه = اوسط ومیانه – غدر = زیاد ه ازحد -.
حرف ق:- قل چیو = سر پائینی –قوله غای = دزد –قوت قله = پالیدن و جستجو کردن –قینه جی = منت کردن – قیغه جی = خراشیدن پوست بدن – قوندای = آدم کلوله – قول قیسر = درهم وبرهم کردن – قای قه چیق = زیر بغل – قو تولوغ = یکجا و مخلوطکردن –قور غول = بی نظم ودرشت –
--- قول بول = پراگنده شده – قیره تس = قهر شدن—قورخ چیله = بدخلقی و بد رفتاری –قنجی = سیراب شدن ورفع تشنگی – قوره لای = یتیم –قولخ سه = آدم بی حیا و هرزه .—قاش = ابرو -
حرف ک:- کوجی = آماس شکم –کوی = صدا کردن –کو تاوبار = گریان وپر عقده –کته گیر = کنیز و زن خدمه –کلو گوی = پر حرف—
کور بله = در بین خاک غلط زدن – کو مه تا ی = شخص خود خواه – کو بردنی = مشکوله – کول جی = مریضی جذام -- کیپ تک = کمین کردن -- کونی توغای = آرنج – که توک = گلو و حلق -- کک شه = متکبر ومغرور -- .
حرف گ:- گوی خورده = فریب خورده و لول خورده –گوی کیله = مجادله لفظی – گیته = کیشیک ومراقبت – گی میز = ادرارکردن –
گل گولجا= غالمغال و صدای بلند –گچ خائی = سر زنیش و تهدید – گو لو غود = پهلوان و قوی جثه –گو لندو = تکان دادن -. گنگجل = کم فکر و کم استعداد—گل گجور = خورد و ریزه ---
حرف ل:- لو ک لوک= قدم های کلان وفراخ –لغ لای = لاغر وضعیف اندام – له میشت = تنبل وسست – لوره = شکم پرست – لادو = پر تاب کردن سنگ –لاق = تاس سر بی موی –لیخ تکده = کلان کاری – لمیه یک = تنبل و بیکاره – لنده یک = قد کوتاه -.
حرف م :- موگج = لج باز –موتک= گردن و بازوی انسان - - موتیو = مشت انسان –مینه گی = میان جیگری وممانعت کردن –مخول = خجل و آرام ومریض –مکر توله =فریب ونیرنگ – ماخ = بوسه –ما شو غه = معشوقه – مندخسو = خسته و مانده –موخت = محکم -.موچقی= بی جا شدن مفصل --
حرف ن:- نغه چی = ماما – - نا قودل = هوشیار وزیرک – نیپته = در پناه و مصوونیت –نا جوب له = شوخی –بو نه جی = بوی کردن --نر مک لی لی = به آهستگی ---. نر غیلده = زیر پای کردن --
حرف و:- وور گیله = نشسته به خواب رفتن—ولغه تله = دفعتا و وار خطا – وماغ بله = مغرور ومتکبر –ووچی = نوشیدن –وزگنه عجیب و
نمونه—وقره = چشم -- .
حرف ه :-هوش بور غو =ترسو و کم جر آ ت –هیل مک= چشمک زدن – هر غدل = هر وقت –هیفت = خشک شده .
حرف ی:-یکر ته = یکباره – یخ تخ سو = خنک خورده – یخک = کلان کار –ییری = ارسال کردن—ییمر گو = کمک کردن – ییبره =
خستگی پاها- -یای بور = بی پناه – یال گه= سر ریزه کردن مایعات .
چند نمونه ای از ضرب المثل ها- چیستان وچار بیتی به لهجه ای مروج مردم هزاره :-
ضربالمثل:-
دست تو پور باشه – گر چه پور زنبور باشه------- غم ناری بز بخر------ بز گرگ از گله دور --------باچی مردم از خود نه موشه
اید کس دوغ خوره تروش نمو گه ---- دایه که کلو شد سر نیلغه کیل موشه ---- مد گاو از شیر و تفنگ از تیر--- رو با ه دم خوره شائید میکشه
چیستان :-
ریسپو نه رسه رسه هر چه دراز کنی میرسه –(چشم) ---- قور غول بره نه دل داره نه جیگر – ( مشک دوغ )-------- طا قچه- پر میخچه –(دهن)---- دستر خان زنگالی سر تا پایشی مرواری-(آسمان)
چار بیتی:-
لب جویه لب جویه گلی مه ---- چطور لالان ومجرویه گلی مه دیدی مه کولی کلدار مودوزه--- یک-دونمو دوزه بسیار مودوزه
زدست مردماندور از انصاف --- سخن باما نمی گو یه گلی مه به دوختو یار مه جوره نداره--- جوب سریا دلدار مودوزه
نتیجه گیری
در باره کوچ دادن اجباری تذکر مختصر ازین حوادث دلخراش وخونین که بالای مردم هزاره درطی مدت یک ونیم قرن اخیر تحمیل گردیده است یا د آوری کوتا ه بعمل آمده اند که نسل کنونی جامعه هزاره از آن آگاهی داشته و در آینده سیاسی خود از آن پند بگیرند. برای تحقیق زبان شناسی در موردزبان وگویش هزاره گی دو جنبه باید مدنظر گرفته شود . اول – رابطه بین گویش هزاره گی و زبان های مهمی که برآن تآثیر گذاشته اند – مانند فارسی –مغولی وترکی – ودامنه تآثیرات هر کدام از آن ها برلهجه وگویش هزاره گی . دوم – ویژه گیهای خاص و منشآء گویشو لهجه هزاره گی . تحقیقات نشان میدهد که لهجه ای هزاره گی گویش است مختلط از فارسی – مغولی وترکی با سنت گفتار ی مخصوص به خود اما تدوین نشده است تا هنوزدر باره لهجه ای عامیانه مردم هزاره تحقیقات بسیار محدود بوسیله دانشمندا ن روسی ودنمارکی -محترم کاندید اکادمیسن شاه علی اکبرشهرستانی و صاحب این قلم انجام شده است ولی در باره لهجه مردم هزاره دیگر آثار ی وجود ندارد امید واریم در آینده کار تحقیقی بیشتر وموثری صورت گیرد .
كشور ما افغانستان به عنوان يك ساحه ء جغرافيائي ــ سياسي تا كنون با تمام تلاش و مبارزات سالیانه متفاوت به اين طرف هنوز فاقد يك پروژه سياسي فراگير ملي مي باشد که تا حال به اين هدف ملي دست نیافتیم ، زیرا که بعضأ با یک دست قول برادری میدهیم و با دست دیگر شمشیر می کشیم ، البته که این نقیصه به تنهایی نه بلکه با سازماندهي و تلاش جمعي ،خردمندانه و دمكراتيك ، با تعقل و اعتماد بر یکدیگر و عشق به مردم ووطن وبا خود گذری است که مي توان به این هدف مهم که همانا ترقی و تعالی کشور، و همگرایی ملی است رسيد . مردم هزاره در صدا قت وراستی خود در کشور شهرت نیک دارند. تا ریخ کشور ما وفا داری به عهد وپیمان مردم هزاره را بر حافظه خویش به ثبت رسا نیده است . و همواره بخاطر تا مین وحدت ملی وبرابری اجتماعی فد اکاریهای فراوان داده است .

روی کرد ها

- کتاب هزاره های افغانستان سال 1379 ,شمسی چاپ ایران – نویسنده سید عسکر موسوی ومترجم اسدالله شفائی.
- رسالهء لهجه های مروج مردم هزاره. جلد اول. سال1365 ,شمسی چاپ کابل نویسنده ء رساله صاحب این قلم
- رسالهء لهجه های مروج مردم هزاره جلد دوم سال 1369 . شمسی چاپ کابل نویسنده صاحب این قلم
- کتاب سیری در هزاره جات سال 1372 .,مسی چاپ ایران نویسنده انجینر علیداد لعلی
- یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر- حسین نا یل - بهار سا ل 1379 – ش . چا پ ایران -افغانستان در مسیر تاریخ نویسنده مرحوم غبار.چاپ کابل سال 1346 –شمسی.
+ نوشته شده در  87/10/21ساعت 1:24  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

قیام هزاره جات دربرابر عبدالرحمن


به اعتراف تاريخ، هزاره‌ها پس از تسليم شدن چاره‌اي جز قيام نداشتند، ولي عبدالرحمن مي‌توانست از اين قيام جلوگيري كند. اگر عبدالرحمن و قواي تحت امر و سركردگان نظامي و طرفداران اليجاري‌اش، انسان مي‌بودند و با خصلت انساني دمساز و يا اينكه هزاره‌ها را مثل خود داراي حق زندگي و انسان مي‌شمردند، شايد اين فاجعه عظيمي كه در تاريخ وطن سابقه نداشت به اين شكل فجيع اتفاق نمي‌افتاد. اما عبدالرحمن و طرفداران او، تلاشي را كه در راه جنگ و خشونت و برادر كشي به كار بستند، هرگز براي صلح و آشتي ملي انجام ندادند. اين برخورد، شك و ترديدهاي را به وجود مي‌آورد كه آيا عبدالرحمن با اين طرح تصفيه نژادي و قومي در هزاره‌جات تنها بود يا دولت انگليس هم در اين فاجعه بشري شركت داشت؟


از آنجايي كه لقب دلاور اعظم، طبقه اعلاي ستاره هند، بعد از اين قتل عام از سوي ملكه انگليس به عبدالرحمن عطا مي‌شود، نشان مي‌دهد كه دولت انگليس از اين اقدام حداقل راضي و خشنود‌اند. ورنه مي‌توانست از اين بابت، اظهار نارضايتي كند. دليل اينكه چرا دولت انگليس از اين اقدام عبدالرحمن راضي بود و حتي سيد جمال الدين معروف بيدارگر مشرق، شاه فارس را تشويق مي‌كند كه مثل عبدالرحمن (با قتل عام 62% مردم هزاره و شعيه) وحدت ايجاد كند، در جاي ديگر كتاب بحث خواهيم كرد. حال بايد ديد چرا مردم هزاره قيام كردند؟ نمي‌شد بدون قيام مثل ساير نقاط كشور ظلم و ستم عبدالرحمن را تحمل كرد و منطقه را از خرابي نجات داد! مرحوم كاتب كه از نزديك شاهد صحنه بوده و به تمامي اسناد و مدارك حكومتي دسترسي داشته، به اين باور است كه مردم هزاره غير از قيام راه ديگري نداشتند. ايشان مي‌نويسند:


«و با اين كه به وجهه اسبهل مردم هزاره شمال شده سر در خط فرمان نهادند، مردم فوجي در حين اسلحه جمع كردن و علوفه خواستن بنياد ظلم را چنان عريض نهادند كه از دود آن مظلومان فلك ديگر غير از افلاك نه گانه مجسم شد. چنانچه بسيار كسان كشته شده، بسيار زنان و دختران و مردان پرده ناموس‌شان دريده گشت و آن قدر بيداد بدان قوم روي داد كه قلم از شرح آن عاجز است!


چنانچه سردار عبدالقدوس خان از بي‌سري مردم نظامي و ايلجاري كه مقرر اسلحه نگرفتن بودند، عرض پرداز حضور شده، نگار داد كه، دست درازي به مردم كرده يك نفر، دو نفر را در هر دره كشته و بسياري از مردم را قتل و محبوس كرده‌اند. چنانچه خود او مي‌نويسد كه پنجصد نفر مرد و زن محبوس دارم و يوميه دهقانان‌شان را ضامن گرفته، رها مي‌دهم. چنانچه بر طبق نوشته وي امر شد كه آدمان غريب بيكاره را رها داده و فسادي را هم بندي نكردي، پي هم روانه كابل بدارد و علاوه بر مردم باغستان اسلحه مردم جاغوري و مالستان را نيز گرفته شد. اما به غايت بي‌آبي، چناچه گربه را در ميان زير جامه زنان مي‌انداختند و سينه و فروج‌شان را به آتش داغ مي‌كردند كه اسلحه را نشان بدهند.


خصوصاً فرهاد خان كرنيل كه از ارزگان سردار عبدالقدوس خان او را رخصت كرده مأمور جمع‌آوري اسلحه مردم بوباش و شوي و قلندر و پشته‌ي شيرداغ نمود. مشاراليه هر چه خواست، كرد و هر چه از ظلم كه از اول خلقت آدم تا به آن دم به وجود نيامده، ‌به فصل و وجود آورده بعد از انجام ميراق، در 10 ماه جمادي الاول ]1309[ با پلتن هزاري و چهار ضرب توپ و يك طرب رساله كه همراه داشت وارد سنگماشه جاغوري شده، اقامه گزيد و برادر و پسر بنيادخان و محمد نبي خان با چهار نفر اربابان مالستان شرفياب حضور والا  شدند و پسران جرس علي خان با آن كه تصديق خدمت خود را به پسر سردار عبدالقدوس خان در دست داشتند، مأمور به اقامه كابل شده، عيال‌هاي جوان و اطفال ايشان طلب كابل شد و نيز امر شد كه كسي به مال و نعيال ايشان مزاحم نشده به كابل رسانند...»[1]


با اين وضع مردم هزاره چه مي‌توانست انجام دهند تا چه وقت مي‌توانست صبر كنند و بر ظلم، تجاوز و تحقير قواي حكومت و مردم طرفدار حكومت كابل از خود خويشتنداري نشان داده، بهانه‌اي دست بهانه جويان ندهند؟ اگر اين وضع سر ساير اقوام و مناطق ديگر كشور مي‌آمد، چكار مي‌كردند؟ در دنيا، ستمگراني زيادي به قدرت رسيده و مردم كشور خود را قتل عام كرده‌اند، ولي هيچ ستمگري مثل عبدالرحمن و سركردگان سپاه او با مردم خود بعد از تسليم شدن برخورد نكرده‌اند. چرا كه آنها چشم خود را به ناموس و سرزمين هزاره‌ها سرخ كرده بودند، نه رام كردن آنها. لذا بهانه‌اي براي قتل عام و بيرون كردن هزاره‌ها مي‌خواستند تا آنها را از سرزمين‌هاي آباد و سرسبز جنوب كشور اخراج كرده به جاي آنها از مردم هندي كه با حكومت روابط قومي داشت، جا دهند!


هدف عبدالرحمن و حكومت او از اين سياست تصفيه نژادي، كاملاً روشن بوده و هست. ولي سياست انگليس از سكوت در برابر اين اقدامات حاكم وابسته‌اش، هنوز در پرده ابهام قرار دارد كه انگليسي‌ها از اين سركوب چه هدفي را دنبال مي‌كردند. شايد هدف آنها  همين بود كه بين دو قوم بزرگ و مسلمان كشوري كه دوبار قواي امپراتوري را شكست داده و آنها را در دنيا تحقير كرده‌اند، اختلاف ايجاد مي‌شد. براستي تخم كينه و دشمني را كه عبدالرحمن در سرزمين افغانستان پاشيد، تا امروز فاشيست‌ها و دشمنان مردم افغانستان از بزر آن درو مي‌كنند و نمونه آخر آن طالبان بود كه همان سياست عبدالرحمن را به نام ديگري روي دست گرفتند.


بهرحال، سربازان عبدالرحمن كه هزاره‌جات را بدون مقاومت جدي به تصرف درآوردند چنان به عيش و نوش و ستمگري مشغول شدند كه فراموش كردند در سرزمين اشغال شده قرار دارند. ولي مردم هزاره‌، نااميدانه انتظار مي‌كشيدند و در كسي جرأت اقدام وجود نداشت. مرحوم كاتب اوضاع را اينگونه شرح مي‌دهند:


«الغرض چون سردار عبدالقدوس خان از ارزگان در گيزاب رفت و فرهادخان در جاغوري اقامه گزيد. مردم فوجي و افسران ايشان ظلم بي‌حد آغاز كردند و مردم به ستوه آمده با اينكه اسلحه نداشتند، در ماه رمضان لوي نيل سنه 1309 كمر به قتل خود بستند و شب هنگام به مگزين و گدام ريخته، محافظين را كشته اسلحه و يراق‌شان را گرفته، شورش آغاز كردند.


اصل و حقيقت شورش هزاره اين است كه هم در جمع‌آوري اسلحه بسيار تعدي ديدند و هم سه تن سپاهي در خانه يكي از مردم هزاره ارزگان براي گرفتن تفنگ وارد شده به زن او در شب جبراً زنا كرده، خود او را به سيخ تفنگ داغ همي كردند. و برادر او چند نفر را خبر كرده هر سه تن سپاهي را كشته، بعد مردم دره پالان را واهمه بدنامي بر دل جايگير شده جمعيت كرده به قلعه‌ي كه يراق آن مردم را جمع كرده بودند، ريخته اسلحه را گرفته، محافظين را كشتند. و از اين معني مردم زاولي و سلطان احمد و حجرستان و كل ارزگان دفعةً شوريدند. فقط.


چون خبر به پايه سرير سلطنت رسيد معاجلاً صد سوار رساله دار كه در مقر بود امر شد كه در مالستان نزد كميدان عبدالصمد خان بروند، و مردم ايلجاري وردك و تاجيكه غزنين و هزاره محمد خوجه و چهار دسه و جيغتو را حكم صادر شد كه وارد مالستان شوند و پلتن پنجشيري كه مقيم مقر بود امر شد كه با دو ضرب توپ رساله‌ي مقيم آنجا در جاغوري رفته به فرهاد خان ملحق شوند. و جرنيل شيرمحمد خان در روز پنجشنبه 16 رمضان با سه پلتن و شش عراده توپ و يك رساله از كابل به راه هزاره بهسود مأمور حجرستان شد. و غلام حيدر خان كيمدان مقيم چله كرر هزاره را خبر داده شد كه پلتن هراتي مقيم شنكي به زودي حركت كند و در چله كور خود را برساند.


و در اين وقت سردار عبدالقدوس خان كه در چوره بود، از صدور امر مذكور مغموم و مخمور گشت و سپهسالار غلام حيدر خان را امر شد كه دو پلتن و شش عراده توب از تركستان به زودي در يكه‌ولنگ ارسال بدارد. و سردار عبدالله خان حاكم قندهار را حكم شد كه علوفه و بارگير و نفري الوسي را بدون مدارا به زودي به سر حد برساند و از آن جمله فرهاد خان كرنيل با افواج ما تحتي خود روي به سوي قلندر جاغوري آورده به محاربه گراييده و قتل‌هاي سخت روي داد، بسيار كس كشته شد تا كه مردم قلندر پس نشست و فتح نصيب فرهاد خان شد.


و مقارن اين حال مردم دايه و فولاده نيز با محمد الله خان و كميدان عبدالصمد خان و افواج ما تحتي ايشان درآويخته، عرصه را بديشان تنگ ساختند و از سوي قلندر مردم ايلجاري را مندم از لشكر پادشاهي نمود، ايشان به جنگ گراييده چهار نفر از ايلجاري و چهار نفر از قلندر كشته شدند.»[2]


هرگاه كسي اندك وجدان اخلاقي و انساني داشته باشد، در اين قضيه اقدامات عبدالرحمن و سران سپاه او را محكوم مي‌كند. چرا كه عبدالرحمن اگر انسان مي‌بود وجدان انساني مي‌داشت، بايد به جاي دستور حمله از چهار طرف، به سران هزاره و سپاه خود دستور مي‌داد كه قضيه را پي‌گيري كنند، عامل شورش را پيدا كنند. واضح بود كه عبدالرحمن خود مي‌دانست كه طرح از خود او بوده و قواي او مجرم است و بايد جزا داده شوند، سردار عبدالقدوس خان از فشار وجدان نه، از ترس عبدالرحمن كه شايد او را محاكمه كند، ديوانه شد. نجاسات خود را مي‌خورد و شايد به دروغ خود را ديوانه انداخته بود تا عبدالرحمن او را محاكمه نكند. اما عبدالرحمن كه خواهان همچو روزي بود نه تنها او را محاكمه نكرد كه او را دلداري داد و برايش دارو و درمان فرستاد.!


مردم هزاره كه گمان مي‌كردند شايد عبدالرحمن به عنوان يك حاكم جنايات افسران و سربازان خود را نسبت به مردم رعيتي و تسليم شدگان محكوم كند! با مشاهده حمايت او از جانيان، نااميدانه دست به قيام زدند. ميران تسليم شده نيز يكي پس از ديگري در صف قيام كنندگان پيوست. دولت انلگيس كه از نزديك شاهد صحنه بود هيچگونه عكس العملي از خود در اين باره نشان نداد، در حالي كه جاسوسان او در تمامي صحنه‌ها حضور داشت  و وقايع افغانستان را از نزديك زير نظر گرفته بود.


ايران و روسيه هم در آن شرايط چون با انگليس روابط حسنه داشتند، در برابر اين جناياتي كه در همسايگي‌شان رخ مي‌داد، بي‌تفاوت مي‌ماندند. مردم خود كشور به لحاظ تبليغات مذهبي و نيز عدم ارتباطات، نه تنها در برابر اين اقدام حكومت از خود مخالفت نشان نداده كه مشوق نيز شدند، چون اسراي هزاره را بسيار ارزان از بازارها مي‌خريدند. تيمور خانف محقق روسي زبان استاد شرق شناسي دانشگاه دوشنبه كه منابع فراوان اتحاد شوروي وقت را در اختيار داشته درباره ظلم و تعدي قواي حكومتي نسبت به هزاره‌هاي تسليم شده و عوامل قيم مي‌نويسد:


«عساكر افغان كه سني مذهب بودند، علناً رؤساي روحاني هزاره‌هاي شيعه مذهب را مورد تحقير قرار مي‌دادند.


هزاره‌ها از زنان خويش محروم ساخته مي‌شدند و دختران هزاره‌ها را از فاميل‌هاي‌شان جدا مي‌كردند، يك تن از جاسوسان عبدالرحمن خان كه به هزاره‌جات رفته بود براي امير كابل نوشت كه افسران و درجه داران عسكري افغان در رأس آنها عبدالقدوس خان دختران بزرگان هزاره را به زور مي‌گيرند كه براي هر يك ايشان يك و يا دو دختر مي‌رسد، آنان تمام وقت خود را به خوشگذراني و مستي مي‌گذرانند. به خاطر ترس از دست دادن نفوذ و قدرت خويش، عمال دولت هميشه كوشش مي‌كردند تا ميرها و بزرگان هزاره‌ها را مورد شكنجه و حبس قرار دهند. محبوسين به كابل آورده شده در زندان‌هاي مخوف انداخته مي‌شدند و حتي ميرهاي كه مطيع سلطنت عبدالرحمن خان بوند نيز بعضاً محبوس مي‌گشتند (ميرها و بزرگان طايفه سلطان احمد، زاولي و ارزگان). از كابل براي عبدالقدوس خان هدايت داده شد كه هر چه تعداد كربلايي، زوار، سيد و ارباب در مناطق جديد التسخير هزاره‌جات باشد، بايد به كابل اعزام شوند. كساني كه به اطاعت و وفاداري امير كابل معروف بودند به مناصب دولتي مقرر مي‌شدند و كساني كه بي‌طرف مي‌ماندند به مناطق ديگر افغانستان تبعيد گرديده و اشخاصي كه مورد سوء ظن بودند و در كابل نگهداري مي‌گرديدند تا هيچ يك از آنها هرگز فكر شورش را حتي در سر نيز نپرورانند. اقدامات متذكره جمعاً سبب آن شدند تا هزاره‌هاي مناطق جديد با يكديگر متحد شوند و دست به شورش بزنند. «زراگري» طبيب شخصي امير عبدالرحمن خان درباره قيام ملت هزاره مي‌نويسد:


«هزاره‌ها آماده هستند كه ماليات سنگين به پادشاه‌شان بدهند، ولي آماده‌ي تحمل اعمال زور و ظلم نبوده و از فشار عساكر اعلي‌حضرت به جان آمده‌اند.»


بايد يادآور شد كه همزمان با تكميل شدن تسخير مناطق جديد هزاره نشين، فيودال‌هاي افغان نيز درجه‌ي ظلم و جبر خود را حتي در مناطق سابق هزاره‌نشين با شدت هر چه تمام‌تر استقرار دادند.


براي تسريع عمليه اشغال سرزمين‌هاي هزاره، عبدالقدوس خان، ميرهاي داي‌كندي، داي‌زنگي و ديگر قبايل را دستگير و با دست‌هاي بسته روانه كابل ساخت و به اتهام عدم اطاعت آنها را محكوم كرد، زمين‌هاي زراعتي دوباره اندازه‌گيري شدند تا ماليات جديد بر آنها وضع شود.


اين اقدامات موجب گرديد كه بنا به قول فيض محمد خان، مردم هزاره دست به شورش بزنند، زيرا متجاوزين و ظالمان مورد بازخواست قرار نمي‌گرفتند.


بنابراين تا شروع دهه نهم قرن نوزدهم اوضاع در هزاره‌جات چنان اعمال مي‌شدند، براي ملت هزاره هيچ راه ديگري جز قيام مسلحانه باقي نمانده بود.»[3]


همه مؤرخان منصف و بي‌طرف به استثناي مؤرخان فاشيست مآب به اين باوراند كه هزاره‌ها چاره‌اي جز قيام نداشتند. چرا كه دستورات عبدالرحمن و اقدامات سختگيرانه‌ و غير انساني افسران و سربازان او در حق مردم هزاره، براي هيچ انساني قابل تحمل نبود، لذا همان طوري كه قبلاً نقل شد، مردم قيام كردند، اما به شدت سركوب شدند و اين قيام بهانه‌اي شد براي نابودي كامل هزاره‌ها از مناطق حاصلخيز و مورد نظر افغان‌ها. در حقيقت جنگ براي همين منظور راه انداخته شده، ولي هزاره‌ها از درك آن عاجز بودند و يا اين كه درك مي‌كردند و راه جلوگيري از افتادن به آن دام برايشان ميسر نبود.


بهرحال، قيام آغاز شده بود، مردم هزاره براي اولين در تاريخ خود كه مشحون از اختلافات و پراكندگي‌هاست، متحد شدند. قواي حكومت در تمامي جبهات به سختي شكست خورد، اما چون هزاره‌جات در محاصره بود و زمينه تداركات براي قواي متجاوز از هر طرف فراهم، پيروزي هزاره ها دوام نكرد. تقريباً جنگ در تمامي مناطق هزاره نشين از شمال تا جنوب شعله ور گرديد. در شمال هزاره‌ها تا آق رباط ميان باميان و يكه‌ولنگ قواي حكومت را شكست داده گدام سركاري را تصرف كردند. در جنوب، نيلي، تمزان، چله‌كور، گيزاب، ارزگان، بوباش قلندر، پشة، شيرداغ، زاولي، سلطان احمد، زردك، حجرستان، چقماق، ميرآدينه و غيره صحنه نبرد خونين قرار گرفت.


عبدالرحمن كه اوضاع را بحراني يافت و قواي خود را در حال شكست، تمام گفته‌هاي قبلي خود را فراموش كرد، تعهدات خود را با مردم هزاره كنار گذاشت، لذا به همان حربه كهنه اختلاف مذهبي توسل جست! او به عنوان يك ناجي اسلام، كفريت مردم هزاره را صادر نمود. علماي درباري را جمع كرده از آنها فتواي كفريت هزاره را گرفته در سراسر كشور پخش و نشر نمود و تمام مردم كشور را به جهاد عليه شيعيان هزاره دعوت نمود. افغان‌ها (پشتون‌ها) كه از قبل فكر تصاحب زمين‌هاي حاصل‌خيز هزاره‌ها را در سر مي‌پرورانيدند، جهاد با كافران را بهانه قرار داده از هر طرف هجوم آوردند.


ولي در بسياري نقاط كساني كه از ظلم و ستم عبدالرحمن و حكومت او به ستوه آمده بودند، قيام هزاره‌جات مايه دلگرمي آنها شده، به نحوي بناي مخالفت آغاز كردند. محمد عظيم بيگ كه از عبدالرحمن لقب سرداري گرفته بود، تغيير موضع داده در صف مبارزان قرار گرفت و به زودي رهبري قيام به عهده او افتاد و قاضي عسكر رئيس طايفه فولاده همكار و ياور او گرديده محمد عظيم خان از تمامي مردم هزاره و سران هزاره خواست كه در قيام شركت نمايند كه اين دعوت تقريباً از سوي تمامي هزاره‌ها مورد قبول واقع شد. طبق برخي گزارشات حتي برخي از همكاران نزديك حكومت نيز خواهان سرنگوني عبدالرحمن بودند، ولي جرأت بيان آنها نداشتند، به اين خاطر بود كه عبدالرحمن سراسيمه از تمامي امكانات عليه اين قيام استفاده كرد. تيمور خائف در اين باره مي‌نويسد:


«اين حمايت و پشتيباني از شورشيان با وجود اينكه به شكل فعالانه و با انرژي كامل و يا به صورت علني صورت نگرفت، باز هم آن گونه حمايت‌ها از شورشيان ممكن بود براي امير عبدالرحمن خان بسيار خطرناك تمام شود، كه بدون شك عبدالرحمن از اين جهت نيز نگراني‌هاي داشت، لذا عبدالرحمن خان براي سركوبي شورشيان تمام قواي مسلح و نيروي اقتصادي و غيره امكانات خود را بسيج نمود.


بعد از آن كه تمام ميران و بزرگان قوم هزاره با اعضاي پيمان اعلان جنگ عليه امير عبدالرحمن خان جلسه‌ي خود را خاتمه دادند به مناطق تحت نفوذ خود حركت كردند، آتش جنگ نيز با نيروي تازه‌اي جان گرفته شعله‌ورتر گشت، ميران داي‌كندي، باقر بيگ، محمد رضا بيگ، و محمد جان بيگ نيز به شورشيان پيوستند. ساكنان كجران (اسكه) گيزاب تخران ]تمزان[ دست به شورش بردند و بزرگان جاغوري، قلندر، شيرك ]شيرداغ[ و پشة نيز به شورشيان پيوستند.


عمال دولت در تمام دره‌جات از حاكم تحصيلدار از ترس جان هزاره‌جات را ترك گفته به طرف كابل فرار نمودند. شورشيان آن عده از ميرها و بزرگان خويش را كه با امير كابل مراوده و يا دوستي برقرار كرده بودند نيز به قتل رساندند.


در ماه ذي القعده (1309 هـ / 1892 م) طايفه دايزينيات نيز قيام كرد، شورش تمام طايفه دايزينيات را به جنون افغانستان صادر كرده بود،  مردم دايزينيات كليه مأمورين دولتي را كه در سر حدات بود و باش داشتند قرار مي‌ساختند. تمام قسمت‌ها و استحكامات سر حدي با روپيه را متصرف شدند، در قبال اوضاع مذكور روسيه هدايت اكيد و فوق العاده‌اي به اين شرح عنوان مأمورين خود صادر كرد «براي ما لازم نيست تا در مبارزه ميان هزاره‌ها و جمشيدي‌ها عليه حكومت افغان‌ها دخالت نمائيم.» هدايت مذكور در نامه‌ي رسمي وزارت خارجه روسيه، عنواني وزارت دفاع روسيه نوشته شده بود كه به تاريخ (17 مي 1892) را در پاي ورق نشان مي‌دهد.


شورش تمام سرزمين هزاره‌جات را در برگرفت و حتي مأمورين هزارگي كه در دربار امير كابلي كار مي‌كردند و همچنين عساكر هزاره كه در ميان فوج‌هاي امير بودند، راه هزاره جات را در پيش گرفته و به شورشيان پيوستند.


شورشيان تمام ذخاير خوراكه و حبوبات دولت را كه در هزاره‌جات موقعيت داشتند، متصرف شدند. با عجله و در تمام راه‌هاي استراتژيكي عمده استحكامات برپا كردند تا بهتر قواي ضربتي و تصفيوي امير را توقف دهند... اين حقيقت بدان جهت بسيار ارزنده و مهم است كه هزاره‌ها براي اولين بار توانستند موانع قبيلوي و طايفوي ميان خود را از بين ببرند و با يكديگر متحد شوند، بايد يادآوري كرد كه بزرگان بعضي از طوايف از قبيل فولادي، مالستان و بعضي كلان‌هاي جاغوري (باغچري، يزدري، عتاك و غاري) يك قسمت از طايفه بهسود، دايزنگي، داي‌كندي، كلان‌هاي ساكن غرب غزني حبش و شوي قيام نكردند و هنوز هم نسبت به امير عبدالرحمن خان وفادار مانده بودند...


شورش هزاره‌ها براي امير عبدالرحمن خان و اطرافيان وي بسيار خطرناك و حتي مرگبار بود. فيروز كوهي‌ها و جمشيدي‌ها نيز به شورشيان پيوستند، ازبك‌هاي ميمنه و حتي والي آنها محمد شريف خان از شورشيان با دلسوزي حمايت كردند.... ساكنين خوست و ساكنين كابل و كوهستان نيز به حمايت شورشيان برخاستند و خوش بيني خويش را به آنها نشان مي‌دادند، در اين ميان ساكنين كابل كه با رژيم اسبتدادي امير عبدالرحمن خان مخالف بوده و آتش شورش را شلعه‌ور مي‌ساختند. آنان معلومات رسمي دولت و امور حربي را به شورشيان مي رسانيدند...


بالاخره عبدالرحمن خان مجبور شد تا متوجه خطرناك بودن اوضاع شود. امير كابل جهاد مقدس بر عليه هزاره‌هاي كافر و عصيانگر اعلام كرد. براي اشخاصي كه در جنگ عليه هزاره‌ها شركت مي‌كنند مال و دارايي هزاره‌ها به حيث جايزه داده مي‌شود و زنها و اطفال هزاره‌ها به كنيز و غلام تبديل خواهند شد. براي سركوبي شورشيان هزاره، نيروهاي بسيار زياد جمع آوري و تهيه شده بود كه تقريباً 40 فوج پياده نظام، ده هزار سواره نظام كمكي با صد ميل توپ صد هزار پياده و بيست هزاره سواره مسلح عادي و غير نظامي كمك بودند.


كوچي‌هاي افغان با علاقه‌ي فراوان و انرژي زياد در مبارزه جهاد مقدس اشتراك ورزيدند،‌آنان با علاقه و محبت زياد اعلاميه عبدالرحمن خان را شنيده گروه گروه به جنگ ضد هزاره‌ها مي‌شتافتند.


بدون شك يكي از علت‌هاي عمده‌اي كه سبب گرديد تا كوچي‌هاي افغان به جنگ هزاره‌ها علاقه پيدا كنند،‌همان موجوديت رفيق‌هاي سربند و چراگاه‌هاي مساعد در هزاره‌جات بود، زيرا قبلاً هزاره‌ها به صورت قطع اجازه‌ي استفاده از چراگاه‌هاي را براي كوچيان افغان نمي‌دادند. لذا امكان نداشت كه صاحب چراگاه‌هاي وسيعي شوند كه سابقاً نيز بر سر آنها بين كوچي‌ها و هزاره‌ها جنگ‌هاي زيادي صورت گرفته بود.


بسيج عمومي ضد هزاره‌ها و يا آمادگي براي جنگ در قندهار، فراه، هرات، كهمرد سيغان، كابل، واخان، شبرغان، مزار شريف، بدخشان ، غزني و جلال آباد به اوج خود رسيد... انگليس‌ها براي عبدالرحمن خان پيشنهاد كردند تا اجازه دهند چند نفر افسر انگليسي را به حيث مشاور نيروهاي مسلح حكومت در منطقه هزاره‌جات براي سركوب كردن هزاره‌ها بفرستد، ليكن امير عبدالرحمن خان پيشنهاد مذكور را رد كرد...»[4]


با تمام تواني كه مبارزان هزاره از خود نشان دادند، نتوانستند، پيامد جنگ را به سود خود تغيير دهند،‌چرا كه از چهار طرف در محاصره بودند. مردم هزاره بادغيس به غروري توسط نيروهاي هرات سركوب شدند. ازبك‌هاي ميمنه با اينكه در قدم اول پيروزي‌هايي به دست آوردند، ولي به زودي شكست خورده متواري شدند، راه ورود قواي حكومت به هزاره‌جات از هر طرف باز شد. ولي آنچه هزاره‌ها را در تنگنا قرار دادن همان فتواي علماي سني بود كه به دستور عبدالرحمن كفريت مردم هزاره را اعلان كردند.


اين حربه، سني‌هاي متعصب را با تمام مخالفت‌ها و نارضايتي‌ها از حكومت كابل،‌به جنگ عليه هزاره‌ها كه عموماً شيعه مذهب بودند، ترغيب نمود. همان طوري كه اشاره عبدالرحمن در سراسر كشور عليه هزاره‌ها اعلام جهاد داد. و اين فرصت خوبي را براي انتقام جويان ميسر ساخت. از همه بيشتر كوچي‌هاي افغان از آن استقبال كردند كه به نفقل از تيمور خائف انگيزه آنها را ياد آور شديم و بقيه مردم نيز انگيزه‌هاي خاصي داشتند.

+ نوشته شده در  87/10/19ساعت 1:9  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زندگی نامه آیت الله محقق کابلی

فصل اول
دوران كودكي و تحصيلات

حضرت آيه الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) در تابستان 1307 هجري شمسي ، در روستايي واقع در شمال غرب كابل و در يك خانواده مذهبي و مخلص اهل البيت ديده به جهان گشود ، از آنجايي كه در خانواده ايشان ، آموزش ، تربيت ، خصلت و منش مذهبي حاكم بود، لذا نخستين گامهاي آموزش را در محيط آموزشي خانواده برداشته و در سن 7 سالگي در نزد برادر خود نور احمد رحمه الله عليه آموزش ابتدائي را شروع نموده و قرآن شريف و كتب فارسي درسي رايج را در نزد ايشان فرا مي گيرند.
بعد از طي اين مرحله ابتدائي در محيط آموزشي بيرون از خانواده قدم نهاده و شروع به فراگيري علوم عربي و اسلامي چون ادبيات ( مانند صرف ، نحو ، معاني ، بيان و ...) منطق ، فقه و و اصول مي نمايد ، بدليل فقدان يك سيستم آموزشي منظم و پيشرفته و نبود مدرسه و حوزه عليمه درسي ، اين مضامين را بطور پراكنده و به شيوه سنتي و محلي در نزد روحانيون محل و كابل تلمذ مي نمايد .
باتوجه به مشكلات موجود از نظر آموزشي، امكانات و خفقان سياسي ، فرهنگي ، مذهبي حاكم بر جامعه افغانستان ايشان با جديت و علاقه فراوان در سهاي حوزوي و آموزش علوم استامي را دنبال مي نمايند و در طي اين مدت كتابهاي مهم درسي چون : جامع المقدمات ، شرح ملا جامي ، مغني ، سيوطي ، مظول ، ( متون درسي ادبيات عربي ) حاشيه ملا عبدالله ، ( متن درسي منطق ) معالم الاصول ، قوانين ( متون درسي اصول فقه ) و كتاب شريف شرح لمعه ( متين درسي فقه ، ميراث ارزشمند شهيدين ) (( رهما )) را به پايان مي برد . با پايان رسانيدن حد نهايي امكان ادامه تحصيلات در كابل عملا زمينه استمرار تحصيل در آنجا منتفي مي گردد .
ايشان از طرفي استعداد سرشار و علاقه شديد به فراگيري علوم اسلامي داشتند و از طرفي نيز عملا امكان ادامه تحصيلات در كابل منتفي بود و لذا مدتي را با رنج و نگراني در كابل به سر مي بردند .
تا اينكه سرانجام با اعتماد و توكل به خداوند تبارك و تعالي و توسل به ائمه اطهار ( سلام الله عليهم اجمعين ) ايشان تصميم مي گيرند كه راهي حوزه علميه نجف گردند تا روزنه جديدي از علم و هدايت الهي در برابر ايشان گشوده شود .
جريان مسافرت از كابل تا ايران و از آنجا تا عراق و نجف اشرف قابل دقت بسيار و بسيار آموزنده است و مشخص است كه از همان آغاز مسافرت تا ورود به حوزه علميه نجف اشرف و همين طور ادامه تحصيلات ، همه اين مراحل همراه با الطاف الهي و عنايات خاصه اهل بيت اطهار عليهم السلام بوده است ، مشكلات اداري و غيره به سرعت و معجزه آسا (( من حيث لا يحتسب )) يكي پس از ديگري برطرف گرديده و زمينه ها براي رسيدن به مقصود فراهم مي گردد .
جريان مسافرت از اين قرار است : در پائيز 1332 عده اي از مومنين منطقه آمادگي سفر به كربلا و نجف را جهت زيارت عتبات وعاليات مي گيرند كه در جمع آنها ، يكي از اساتيد ايشان به نام شيخ محمد و خواهر ايشان نيز بوده اند ، بعد از طي مراحل اخذ پاسپورت عزم سفر مي نمايند ايشان جهت خداحافظي به منزل آنها مي رود ، آنها به ايشان پيشنهاد مي كنند كه تا كابل ما را همراهي نمائيد اين پيشنهاد مورد موافقت معظم له قرار مي گيرد و با آنها عازم كابل مي شوند در جريان سفر به كابل به صورت الهام گونه تصميم مي گيرد كه با اين غافله كه عازم زيارت عتبات عاليات هستند عازم شوند و يك پاسپورت سريعا و به طور معجزه آسا براي ايشان درست مي شود و بعد ويزاي ايران را در هرات مي گيرد و از آنجا عازم ايران شده و ويزاي عراق را در كرمانشاه ( باختران دريافت مي نمايد و سرانجام در عتبات عاليات با پاسپورت رسمي مشرف مي شود بدون اينكه هيچ مشكلي در مسافرت ايجاد گردد !! و اين نبوده است به جزء لطف الهي و جازبه ائمه اطهار( سلام الله عليهم اجمعين )كه نسبت به شيعيان مخلص خود دارند .
در سال (1332 ) وارد حوزه علميه نجف اشرف مي گردد و تحصيلات خويش را از دو متن درسي سنگين حوزه علميه در فقه و اصول يعني (( رسائل )) و (( مكاسب )) ( يادگار و ميراث ارزشمند يگانه پاسدار فقه و فقاهت دانشمند و فقيه فرزانه شيخ اعظم مرتضي انصاري (( رحمه الله عليه )) ) شروع مي نمايد و از محضر رجال نامي حوزه علميه نجف اشرف آيت الله سيد عبدالاعلي سبزواري (رحمة الله ) و آيت الله شيخ كاظم تبريزي و آيت الله سيد عبدالحسين رشدي و آيت الله شيخ محمد تقي آل رازي اين دو كتاب بسيار ارزشمند را فرامي گيرد و متن مهم درسي كفايه الاصول ( ميراث سنگين قهرمان فقه و فقاهت آخوند هروي خراساني (( ره )) ) را در محضر اساتيد بزرگ چون مرحوم شيخ صدرا و مرحوم شيخ مجتبي به پايان مي رساند و مقداري از متن درسي عميق فلسفي شرح منظومه ( يادگار و تجلي افكار بلند منطقي ، كلامي و فلسفي ، فيلسوف شهير ملا هادي سبزواري ) را ازمحضر شيخ عباس قوچاني فرا مي گيرد .
بعد از پايان سطوح عاليه ، به قله هاي بلند معارف صعود نموده و به پله هاي اجتهاد گام مي زند و در زمستان سال ( 1334 ) وارد حلقه درس خارج اصول حضرت آيت الله العظمي خوئي (( قدس سره )) مي گردد وهمچنين در حلقه درس خارج فقه ا ز كتاب مكاسب آيت الله شيخ محمد باقر زنجاني حاضر مي گردد .
شايد در سال (1336 ) است كه حضرت آيت الله العظمي خوئي (( ره )) قهرمان عرصه فقه ، اصول ، رجال و ساير رشته هاي دانش حوزوي درس خارج از فقه را به ترتيب كتاب ارزشمند فقهي عروه الوثقي ( ميراث با عزمت آيت الله العظمي سيد محمد كاظم طباطبائي يزدي (( ره )) آغاز مي نمايد و حضرت آيت الله العظمي محقق ( دام ظله العالي ) نيز در محضر درس خارج فقه ايشان شركت مي نمايند ، بعد از پايان خارج مكاسب توسط آيت الله شيخ محمد باقر زنجاني ، در درس خارج فقه زعيم حوزه علميه نجف اشرف حضرت آيت الله العظمي حكيم (( ره )) حاضر مي شوند ، و همچنين مدتي را در دروس خارج فقه آيت الله سيد حسين حمامي و درس خارج اصول آيت الله شيخ حسن حلي شركت مي نمايد .
حضرت آيت الله العظمي محقق ( دام ظله العالي ) در شرايطي كه در حلقات درسي خارج بزرگان و اساطين حوزه علميه نجف حضور مي رسانند از متون درسي سطوح عاليه كه زمينه ساز اجتهادند هرگز غفلت نورزيده و به مطالعه ، تدريس و تحقيق دوباره آنها مي پردازد و در جهت استحكام پايه هاي فقهي و اصولي اجتهاد و حضور و تسلط بيشتر بر منابع استنباط ، كتابهاي درسي : شرح لمعه ، قوانين رسائل ، مكاسب و كفاية الاصول را هماهنگ با دروس خارج براي طلاب علوم ديني تدريس مي نمايد و خود جزو اساتيد حوزه علميه نجف اشرف مي شود و حلقات متعدد دروس حوزوي را ايجاد مي نمايد .
سرانجام با تلاش پيگير و درطي سالهاي طولاني و حضور مستمر در درسهاي خارج عظام و رجال نامي حوزه و تدريس ، تحقيق ، به كمك خداوند مهربان و عنايات ائمه اطهار ( سلام الله عليهم اجمعين) به بالاترين مراحل فراگيري علوم حوزوي صعود نموده و به قله هاي بلند اجتهاد گام مي زند .


تقريرات و آثار علمي و تحقيقاتي ايشان در دوران تحصيل :
1- درس خارج فقه آية الله العظمي خوئي (( ره )) به ترتيب متن (( عروة الوثقي )) تا اواخر كتاب صلوه تقريبا چهارده سال به طول مي انجامد و در طي اين مدت ايشان مرتب در اين درس شركت نموده و به دقت يادداشت برداري مي نمايند وبعد با اضافه كردن تحقيقات ونظرات خود، دفاتر متعددي از اين بحث ها را تهيه و تنظيم مي نمايد و يك جلد را به اسم تحرير العروه به چاپ مي رسانند و بقيه در حدود 9 جلد ديگر بدون چاپ باقي مي ماند .
2- همچنين درس خارج اصول آيت الله العظمي خوئي (( ره )) را به دقت نوشته و به نام (( انقح التقريرات )) با قلم شيواي خود تنظيم مي نمايد اما از آنجائيكه تقريرات اصول حضرت آيت الله العظمي خوئي (( قدس سره )) توسط بعضي از شاگردانش به چاپ رسيده بود ، ايشان از چاپ انقح التقريرات خودداري مي نمايند.
3- ساير دروس خارج فقه و اصول از بزرگان ديگر را كه حاضر شده است نيز به طور دقيق و مرتب نوشته و تنظيم نموده است .


نكات قابل توجه درايام تحصيلات ايشان :
گرچه اين نكات آموزشي ، تربيتي براي همگان آموزنده و قابل دقت است اما براي طلاب علوم ديني ، دانشجويان و دانش آموزان و كليه عناصر فرهنگي لازم است كه بيشتر از ديگران به مشي عملي ايشان توجه نمايند زيرا براي آنها آموزندگي بيشتري دارد :


1- توكل ، توسل، تهذيب و تهجد
معظم له در طول تحصيلات و بعد از آن هيچگاه حالات توكل به خداوند متعال و توسل به ائمه اطهار ( عليهم السلام ) را از دست نداده است و در ارتباط دائم با اين مجاري فيض الهي بوده است و همچنين هميشه يك محصل متهجد و متهذب و مقيدي بوده است كه مستحبات را ترك نمي نمود و سرو كار زياد با زيارات ، اوراد ، اذكار و ادعيه داشت . اين جهات معنوي يعني : توكل ، توسل ، تهجد و تهذيب اساسي ترين عوامل موفقيت ، آرامش و متانت در ادامه تحصيلات ايشان بوده است زيرا كه (( الا به ذكرالله تطمئن القلوب )) با رو آوردن به معنويت و تقواي الهي ، الطاف الهي دائما شامل حال ايشان مي باشد و به ايشان اراده و نيرويي مي دهد كه در برابر هر گونه مشكل در مسير ادامه تحصيلات مقاومت نمايد .
طلاب علوم ديني ، نسل جوان محصل و كليه انديشمندان و فرهنگيان ما بايد به اين مهم توجه نمايند كه دانش و هنر غيرمتعهد ، جلوه زودگذر و حجاب اكبري است كه صاحب آن چند روزي در دنيا به آن دل خوش مي كند . واقعيت اين است كه دانش تهي از تعهد و تهذيب يك سلسله محفوضات و اداركي است كه انسان آنها را به آساني و يا به سختي آموخته است و به آساني نيز از دست خواهد داد ! چنين علم حصولي صرف ، فقط يك رديف كردن صغري و كبري و استنتاج است و صاحب خود را به آرمان واقعي و كمال مطلوب نمي رساند و چه بسا پيامدهاي مخرب و ويرانگري را براي فرد و جامعه نيز به دنبال خواهد داشت .


2- تحمل سختي ها و مشكلات
طلاب علوم ديني و كليه محصلين جوان افغانستاني كه مراحل آغازين يا مياني تحصيلات خود را مي گذرانند و با مشكلات عديده اي مانند: فقر ، تنگدستي ، غربت ، تنهايي ، فقدان مسكن ، مشكلات و پاپيچهاي اداري و ... دست و پنجه نرم مي كنند ، بايد به سيره عملي بزرگان دين ، فقها و مراجع عظام دقيقا توجه نمايند كه با چه مشكلات طاقت فرسايي در روند تحصيلات شان روبه رو بوده اند اما با تحمل همه مشكلات و توكل و توسل به تحصيلات ادامه داده اند .
حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) دوران تحصيلات خود را با مشكلات و سختي هاي زيادي از نظر مسكن ، هزينه و امكانات سپري نموده است اما با توسل به ائمه اطهار (عليهم السلام) چون كوه در برابر همه اين مشكلات مقاومت نموده و به تحصيلات ادامه داده اند ايشان از اوايل تشرف به نجف اشرف تا مدتها در تنگنا بوده و از نظر مسكن با مشكلات مواجه بوده است : در ابتدا تلاش زيادي براي يافتن اتاق در يكي از مدارس مي نمايد اما موفق نمي شود تا بالاخر ه مجبور مي شود خدمت حضرت آيت الله العظمي حكيم (( قدس سره )) مي رسند و وضعيت خود را به ايشان گزارش داده و عرض حال مي نمايند و حضرت آيت الله العظمي حكيم به متولي مدرسه آقاي سيد كاظم يزدي دستور مي دهد كه ايشان را در مدرسه جاي دهد !


3.نظم دقيق در زنذگي
تاريخ نشان مي دهد كه رشد و انكشاف علمي و پيشرفت دانشمندان در جوامع انساني و صعودشان به قله بلند دانش و انديشه و عرضه ابتكارات ، نوآوريها و تئوريهاي نوين علمي مرهون تلاش جدي و حاكميت نظم و ديسپلين دقيق در زندگي اين انديشمندان بوده است ، تحصيل و فراگيري هر دانش و تخصصي با تن پروري ، بي نظمي و هرج و مرج امكان پذير نيست و انتظار چنين امري خلاف سنت ديرپاي الهي و تاريخي است ، ملتي تن پرور ، بي نظم و غير متحد هيچگاه به مراحل بالايي از تكامل علمي و تمدن انساني نخواهد رسيد و هميشه از كاروان رو به تكامل تمدن ، علم و انديشه در جامعه بشري عقب است!
نظم دقيق در زندگي حضرت آيةالله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) براي ما بسيار آموزنده است ، در طول تحصيلات و بعد از آن ، ساعات و دقايق عمرش تقسيم بندي شده است ، نمونه بارز از اين نظم دقيق در دوران تحصيل ايشان ، حضور مرتب و هميشگي در جلسات درس است كه كمترين تخلف و بي نظمي ارادي در برنامه هاي درسي ايشان ديده نمي شود !! براي افراد عادي بسيار جاي تعجب است كه حتي در هفده سال حضور در درس خارج ، ايشان فقط در يك جلسه يا دو جلسه غيبت داشته است و كليه جلسات ديگر دروس خارج را مرتب و سر ساعت حضور يافته اند.

فصل دوم :

بازگشت از نجف اشرف و اقامت در كابل :

حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) با بيست سال تحصيل ، تحقيق و تدريس مستمر در حوزه علميه نجف اشرف و در ظل توجهات ائمه اطهار (عليهم السلام) به مرحله اجتهاد مسلم رسيده و با بار سنگين فرهنگي و اندوخته هاي عظيم اسلامي از نجف اشرف به تاريخ (22/2/1351) عازم وطن خويش مي گردند ، آري اين برگشت ، برگشتي تاريخي و سرنوشت ساز است ، برگشتي كه يك جامعه را به سوي تحول عظيم در جهت رشد وتكامل به پيش مي راند ، برگشتي كه مصداق كامل آيه شريفه (( فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفه ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون )) است. با اين برگشت هم فصل نوين در زندگاني ايشان گشوده مي شود و هم تاريخ فرهنگي و علمي كشور رقم مي خورد ، اين فصل ، فصل انجام رسالت بزرگ الهي و اسلامي است ، فصل خدمت ، عرضه و بازدهي مايه ها و ذخيره هايي است كه نتيجه بيش از بيست سال رنج ، زحمت ، غربت و تلاش مستمر و پيگير است ، معظم له در جهت اعلاء كلمه توحيد و انتشار فرهنگ اهل بيت عليهم السلام خود را در خدمت ملتي قرار مي دهد كه در طي قرون متمادي نسل اندر نسل شلاقهاي ستم حكام جور و دار و دسته شان به جرم پيرو اهل بيت (عليهم السلام) بودن ، بر دوش نحيف خويش تحمل نموده اند ، مردمي كه حقوق شان پايمال شده ، شخصيت شان لگد مال گرديده ، حريم حيثيت شان را شكستند و بالاخره مذهب و تفكرشان غير رسمي ، قاچاق و جرم است ، سرزميني كه از در و ديوار آن فقر و تبعيض مي بارد !
آري وقتي ما به اهميت و ارزش چنين خدمتي در چنين جامعه اي پي خواهيم برد كه به اعماق تاريخ كشور برگشته و تصور روشني از سابقه تاريخي و وضعيت اسف بار ملت محروم تشيع در افغانستان داشته باشيم، ولي هنگامي كه خبر ورود ايشان به خاك افغانستان در كابل انتشار يافت ، مومنين با صد و پنجاه ماشين تا غزني و قندهار به استقبال شتافتند وتوجه دولت و ملت را به خود جلب نمودند و اهالي كابل سوال مي كردند كه اين كدام شخصيت عظيم است كه از او چنين استقبال مي شود ؟ مردم در حاله اي از بهت و تحير فرو رفته بودند ، زيرا تا آن زمان از هيچ شخصيت علمي چنين استقبالي نشده بود !
حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) بعد از برگشت از نجف اشرف به كابل فعاليت ها و خدمات گسترده خويش را در محورهاي تدريس ، تبليغ ، ايجاد و بناي مراكز آموزشي ، فرهنگي و مذهبي ، رسيدگي و پاسخگويي به مشكلات اجتماعي و امور مذهبي مردم آغاز نموده و با جديت و اخلاص تمام دنبال مي نمايند با حضور ايشان در كابل و ايجاد حوزه بزرگ درسي ، شيعيان افغانستان هويت فرهنگي و مذهبي درخشان تري مي يابند ، جان و روح تازه اي مي گيرند و بر خود مي بالند كه شاهد درخشش علمي خويش در برابر ديگران هستند .
معظم له هفت سال تمام در حوزه علميه كابل به تدريس و تحقيق مي پردازند و به صورت يك استوانه عظيم به حوزه علميه كابل غناي فرهنگي و بار علمي بيشتري مي دهند و با تاسيس مدرسه علميه بزرگ ( جامعة الاسلام ) در كابل مركز عظيم تعليم و تعلم علوم اسلامي را ايجاد مي نمايند .
معظم له همانگونه كه نقش زعامت حوزه علميه را در كابل به عهده داشتند ، محور مراجعه مردم نيزبودند و مردم به خاطر مشكلات اجتماعي و مسائل شرعي كه داشتند، به ايشان مراجعه مي كردند . گذشته از اين در جهت تحكيم پيوندهاي مذهبي مردم و ارتباط هر چه بيشتر آنها با ائمه اطهار (عليهم السلام) و احياي فرهنگ ناب تشيع ، خدمات شاياني را انجام داده اند ، با برپايي مراسم و محافل باشكوه تبليغات و مواعظ و عزاداري ، روضه خواني و نوحه سرايي به مناسبت هاي مختلف مذهبي و به خصوص دهه عاشورا و صفر ، ايام سوگواري و شهادت سيد الشهدا حضرت اباعبدالله الحسين (ع) و ياران باوفاي آن حضرت و روزهاي جمعه ، ايام و شبهاي رمضان ، شعائر انقلابي تشيع ، ارزشهاي مكتب اهل بيت عليهم السلام و فرهنگ سرشار از تحرك را در چنين محيط خفقان زده و ظلماني ( محيطي كه در گذشته نه چندان دور ) ياد اهل بيت و عزاداري آنها جرم و قاچاق بود و به خاطر عدم اعطلاي مامورين و دژخيمان رژيم مردم نگهبان دم درب منازل و زيرزميني ها مي گذاشتند وبه عزاداري مي پرداختند، ترويج و احياء مي دارند .
اما از نظر تبليغاتي در بعد فكري مركز تبليغات ايشان مبارزه بر عليه افكار و مكاتب انحرافي و در ر‌اس آنها مكتب كمونيزم را تشكيل مي داد ، چه اينكه ايشان دقيقا متوجه بودند كه مبارزه با مكاتب فكري و وارداتي شرق و غرب بيش از هر موضوع تبليغاتي ديگر در شرايط فعلي ضرورت دارد و جامعه اسلامي را عمال بيگانه و نمايندگان فكري آنها شديدا مورد مخاطره و تهديد قرار داده اند.
علي رغم خفقان فرهنگي و سياسي حاكم بر جامعه اسلامي افغانستان ،خصوصا در جامعه تشيع از سوي حكومتهاي استبدادي و علي رغم فضاي باز سياسي ، فرهنگي و تبليغاتي براي جريانهاي انحرافي چپ و راست ، شيعيان افغانستان در كابل الحق كه در درخشش فرهنگي و سياسي بي سابقه اي يافته بوند ، نهضت اسلامي در درون نيروهاي انقلابي تشيع در حال نضج گرفتن بود و هسته هاي مقاومت اسلامي و برخورداري از اعتبار و پشتوانه نيرومندي چون حوزه علميه در حال شكل گيري بود .
حوزه علميه شيعيان در كابل ، در سطح حوزه ها و مدارس علميه درسراسر كشور چه شيعه و چه سني ، پيشرفته ترين و بالنده ترين حوزه علميه بود. حوزه علميه كابل مي رفت كه در سطح كشورهاي اسلامي و در كنار حوزات علميه نجف ، قم و مشهد درخشيده و به صورت حوزه علميه اي غني و مركز بزرگ آموزش علوم اسلامي در جهان اسلام تبارز نمايد ! كه كودتاي ننگين و خونين ماركسيستي به وقوع پيوست ، حضرت آيت الله العظمي محقق كابلي ( دام ظله العالي ) با هفت سال اقامت و خدمت مستمر در كابل ، در اين توسعه و انكشاف علمي ، فرهنگي و سياسي شيعيان ، نقش محوري و درجه يك را داشته است و اين در نوع خود كم خدمتي نيست .

فصـل ســوم

عزيمت به كابل و مراجعت مجدد به جمهوري اسلامي ايران

بعد از سقوط رژيم ماركسيستي در افغانستان و پيروزي مجاهدين ، حضرت آية الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) تصميم مي گيرند كه بعد از چهارده سال هجرت و فعاليت هاي جهادي و علمي ،اكنون بايد به داخل كشور باز گردند. همانگونه كه برگشت از نجف اشرف به كابل ، يك برگشت تاريخي و سرنوشت ساز بود ، اين برگشت نيز يك برگشت تاريخي است ، هم فصل نوين در زندگاني ايشان است و هم تاريخ كشور و به خصوص تشيع با اين برگشت رقم مي خورد و در مرحله نوين قرار مي گيرد.در شرايطي ايشان تصميم به برگشت مي گيرند كه مردم ما، مجاهدين و رهبران جهاد و مقاومت ، اشد نياز به وجود ايشان و دانشمندان و علماء ديگر دارند.
زيرا بعد از پيروزي مجاهدين، كشور در آستانه يك تحول بزرگ تاريخي قرار مي گيرد و بايد بنيادهاي فرهنگي ،پايه هاي نظام سياسي ، اجتماعي وارزش هاي موجود در جامعه و ميراثهاي به جا مانده از رژيم پيشين ، مبتني بر ارزشها و تفكر اسلامي ، دچار تحول و دگرگوني اساسي گردد و اين دگرگوني امكان ندارد مگر با حضور و نقش دانشمندان ، فقهاء ، علماء و متخصصين دانشهاي ديني ، در عرصه اين تحول نوين ، زيرا اين چهره ها و شخصيت ها ، پاسداران و مرزبانان اصلي تفكر و ارزشهاي اسلامي هستند. اگر در رأس يك نظام سياسي در جامعه فقهاء و دانشمندان قرار داشته باشند ، اولا اين نظام ثبات بيشتري مي يابد و از انحرافات و گرايشهاي غير ديني محفوظ مي ماند و ثانيا چنين نظامي مشردعيت ،اعتبار و مقبوليت بيشتري در ميان مردم خواهد داشت.
براين اساس معظم له در تاريخ (20/2/1371 ) عازم كابل مي گردند و مدت (تقريبا يك سال) در كابل ، در خطرناك ترين و حساس ترين شرايط ، براي اعتلاء كلمه الله و احياء فرهنگ تشيع و سربلندي و احقاق حقوق ملت تشيع خدمت مي كنند ،متأسفانه شيريني و حلاوت پيروزي به كام ملت خسته و محروم افغانستان ،به خصوص تشيع دوام نمي آورد و آرمان بر پايي حكومت اسلامي و وحدت ملي در افغانستان ، به خاطر انحصار طلبيهاي برخي جريانات و عناصر خود خواه و انحصار گرا ، تبديل به خيال مي گردد! و امنيت ، آرامش ، فضاي صلح و صفا را قرباني اميال پليد و انحصار طلبيهاي شيطاني خود مي نمايند و كشور را بار ديگر به خاك و خون مي كشانند.

فصل چهارم

تعهد و تقواي سياسي حضرت آيه الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي)

اين موضوع را بدليل اهميت قابل توجه آن به عنوان چهارمين فصل از فصول زندگاني معظم له گشوديم ، اگر چه در هر مرحله از مراحل چهارگانه پر بار ايشان اين موضوع قابل تذكر و يادآوري بود ، سه مرحله و فصل پيشين را كه ارائه داديم ، يك تقسيم بندي زماني از زندگاني ايشان بود ، اما اين فصل به كلية مراحل حيات ايشان بر مي گردد ، از دوران تحصيل تا كنون و بعد از اين . در دنياي پر ماجرايي كه از يك سو شاهد گرايشهاي گوناگون فكري ، سياسي ، اجتماعي و ... هستيم و از سوي ديگر در محاصرة شديد و در معرض هجوم گرايشها ، كششها و اميال نفساني و دروني هستيم ، ماديات ، قدرت ، رياست و ... در اين دار فاني با همة جلوه ها و جذبه هاي خود ، در برابر انسان خودنمائي مي كنند و انسان را به سوي خود فرا مي خوانند.
آري در چنين شرايطي ، راست قامت و جاودانه ايستادن ، حفظ كرامت انساني و عزت نفس ، به كژراهه نرفتن و به چپ و راست تغلتيدن و در يك كلام پاك و خالص زيستن و تحت تأثير هيچ موج باطل و سرابي قرار نگرفتن ، هنر هر كسي نيست . امروزه تشنگان قدرت و رياست چهار روزة دنيا ديوانه وار ، چهار نعل بسوي كسب اقتدار و رياست و موقعيت هاي كاذب در رقابت و در حال تنش هستند ، بخصوص در جامعة ما كه اوج بيشتر دارد. در متن جامعه رفتن و با مردم زيستن (نه در عزلت و انزوا) اما پاك زيستن ، در راه انجام مسئوليت هاي سياسي ، اجتماعي و براي خدمت به مردم حركت كردن اما خالصانه و بريده از گرايشات نفساني انسان خود ساخته و وارسته و مهذبي مي خواهد ، هر چند تاريخ ، چهره هاي زيادي از افراد را كه بر هيولاي نفس پيروز گرديده اند بما نشان مي دهد.
اما چنين افرادي اولا- اغلب پاك زيستن را در كنج عزلت و انزوا كمائي كرده اند و ثانيا- با توجه به كل جمعيت جوامع انساني بسيار معدود و اندكند، هنر پاك زيستن وقتي سخت تر و ظريف تر مي گرددكه كلية زمينه هاي غلطيدن به جهت هاي باطل ، با جلوه ها و جذبه هاي ظاهري خود آماده باشد . در اين مرحله، مبارزه و مقاومت بسيار سخت تر و شديد تر مي گردد كه باطن انسان عرصة اوج رقابت ، كشمكش و تنش دو گرايش متخاصم باشد(گرايش به حق و باطل) ،بهمان ميزان درصد و ضريب انسان هاي موفق در اين جدال سخت دروني، پائين خواهد بود.عالمان دين ،پيشوايان و مراجع مذهبي ، رهبران سياسي ، حكام و امراء جامعه، پيشقراولان حركت هاي انقلابي و اصلاح طلبانه ، در تمامي اديان ، مذهب و ملتها درگير اين جدال سخت در مرحلة اوج آن هستند، و بسيارند افرادينكه لغزيده اند، و بسيار كم اند عناصريكه از اين عرصة جدال باطني پيروز و سربلند بيرون آمده باشند!
با اين توضيح زندگاني حضرت آيه الله العظمي محقق را از اين زاويه بررسي مي كنيم : از روزيكه ايشان پا به عرصة اجتماع گذاشته اند در همه مراحل و فصول حيات خويش ، در حاليكه همراه و در ارتباط با مردم و در حال خدمت و انجام مسئوليت هاي اجتماعي بوده است اما زلال انديشيده اند و پاك زيسته اند .با سير و بررسي در زندگاني بيش از 70 سالة ايشان ، كمترين نقطة ضعف و لكه اي را در شخصيت اجتماعي و سياسي ايشان نمي توانيم بيابيم . هميشه به خواسته هاي پليد نفساني جذبه هاي مادي فريبنده پشت پا زده است. در صورتيكه زمينه هاي هر نوع سوء استفاده هاي شخصي از بيت المال براي تكاثر و ثروت اندوزي و زندگاني مرفه مادي و نيز زمينه هاي ارتباط با دستگاههاي حاكم جور براي كسب امتيازات ، اعتبار و موقعيت هاي برتر اجتماعي و زمينه هاي ارتباط با جريان هاي سياسي خلاف مصالح ملت و وابسته به بيگانگان با امتيازات بالا ئي از كابل تا نجف و از نجف تا كابل و پاكستان و تا ايران براي ايشان فراهم بوده است اما با تكيه و توكل به خداوند متعال و ارتباط و توسل دائم به ائمه اطهار عليهم السلام فريب هيچ يك از اين جلوه ها را نخورد و تحت تأثير امواج باطل و هواهاي نفساني قرار نمي گيرند و همچنان امانت ، صداقت ، متانت ، و اخلاص خويش را حفظ مي كنند و در جهت كسب رضاي الهي و مصالح ملت گام بر مي دارد.
در دوران نوجواني و اوائل جواني كه در كابل زادگاه اصلي خود مشغول به تحصيلات علوم حوزوي بوده است كوچكترين رد پا و نشانه اي از ارتباط و گرايش ايشان به دستگاه حاكم و خطوط انحرافي وجود ندارد و هرگز به ستايش و تأييد از سياست هاي دولت هاي جائر و حكام ظالم نپرداخته است، به خاطر كسب موقعيت و تقريب در دستگاه حكومت ، همچنين در طول 20 سال اقامت خود در حوزه علمية نجف اشرف ، كوچكترين لغزش و گرايشي كه موجب سوء استفاده و بهره برداري دشمنان اسلام و تشيع بشود نداشته است ، رژيم بعث تلاش زيادي مي كند كه بتواند با ايشان رابطه بر قرار نمايد اما هيچگونه موفقيتي به دست نمي آوردو كاملا نا اميد مي شود ، در حاليكه عده اي افراد به دام رژيم بعث سقوط مي كند عزت و عظمت شان شكسته و به پستي تن مي دهند.
همچنين وقتي از حوزه علمية نجف اشرف به كابل بر مي گردند رژيم حاكم وقت ، نمي تواند از وجود ايشان به عنوان مؤيد و حامي سياست هاي خود بهره برداري نمايد ، هرچند با تطميع و نويد ها : براي يك بار هم لب به تأييد از سياست هاي ظالمانه رژيم نگشوده است . با توجه به شخصيت اجتماعي ، پايگاه مردمي و وزنة علمي كه ايشان ، داشت رژيم، بيش از هر شخصيت مذهبي و ديني ديگر ، به جلب رضايت ايشان و بر قراري ارتباط نياز داشت تا توجيه گر سياست هايش در جامعة مذهبي افغانستان از زبان يك مجتهد و عالم ديني باشد ولي كمترين موفقيتي در اين زمينه نتوانست كسب كند ، نه تنها هيچ رابطه اي با رژيم نداشته بلكه با رژيم مبارزة منفي داشته است و قوت قلبي بوده است. براي نيروهاي انقلابي و روشنفكران مسلمان اعم از حلقه هاي مبارزاتي حوزوي و دانشگاهي كه با رژيم حاكم مبارزات مخفي يا علني داشته اند.
و همچنين در طول اقامت اخير ايشان در كابل در حساس ترين و خطرناك ترين شرايط ، همچنان راست قامت و استوار بر موضع و ديدگاه هاي مكتبي خويش پاي مي فشارد و براي خدمت به ملت محروم تشيع و مستضعفين از هر خطري استقبال مي نمايد و انگيزه هاي مادي و هواهاي نفساني ، حتي يك وجب ايشان را نمي تواند از صراط مستقيم منحرف سازد. در صورتي كه زمينة هر نوع ارتباط و معامله با جريانها و جناح هايي كه بر خلاف مصالح اسلام و ملت تشيع گام بر مي داشتند فراهم بود ولي ايشان آن نوع ارتباطات را غرض آلود و منافي ايده و منافع ملت خويش مي داند و تحت تأثير هيچ زدوبند سياسي و تطميع هاي مادي قرار نمي گيرد و نهايت درجه از آن پرهيز مي كند و لذا هيچ گونه اتهامي در اين زمينه ها چه از سوي دوست و چه دشمن ، داده نشده است چه اينكه چنين اتهامي واقعا احمقانه است، زيرا كسانيكه در فن شايعه سازي مهارت دارند و به دنبال لكه دار ساختن چهرة افراد و شخصيت ها هستند ، آنها نخست احتمال ميزان تأثير شايعات و قبولي مردم را خوب ارزيابي مي كنند ، سپس سوژه هايي را انتخاب مي نمايند كه بيشترين احتمال قبولي توسط مردم را داشته باشد و اگر روي سوژه هايي انگشت بگذارند كه براي مردم غير قابل قبول است و ميزان موفقيت در حد صفر باشد ، چنين كاري احمقانه است و ضربه به اعتبار و حيثيت خودشان وارد خواهد شد.
استقامت و استواري ايشان در برابر گرايشات مادي و خطوط فكري ، انحرافي و از صراط مستقيم الهي نلغزيدند و با عزت و افتخار زيستن ،آنهم با حضور در متن جامعه و در حال اجراي مسئوليت هاي اجتماعي ، نشانگر روح بلند و عزت نفس ايشان است كه ناشي از تعبد و توكل ايشان به خداوند تعالي و توسل و ارتباط دائم با ائمة اطهار عليهم السلام است . انصافا همين پاك زيستن و بي آلايش ، زندگي كردن توأم با تفوق علمي ، زمينه ساز مرجعيت و رهبري جهان تشيع مي باشد.
فصـل پنجـم
فعاليت هاي علمي و فرهنگي در حوزه علمية قم :

 
حضرت آيه الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) در مركز فقه و فقاهت حوزه علميه قم (مهمترين مركز علمي در جهان تشيع ) بعد از پذيرش مسئوليت مرجعيت در تاريخ( 23/6/ 1373 شمسي) درس خارج فقه را از اول كتاب خمس(عروه الوثقي) در حسينيه نجفيها شروع كردند.
شركت و استقبال فضـلا و مدرسين و روحانيت جوان در حوزه درسي اين فقيه اهلبيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) قابل تقدير و جاي سپاس گزاري و اميد واري است و معظم له با قدرت علمي و تحليلي،پيچيده ترين و مشكل ترين مسائل علمي و فقهي را حل كرده و انظار بسياري از صاحب نظران را مورد نقد و بررسي قرار داده و نظرات تازه اي را ارائه كرده اند..
بي شك ايشان در رشته هاي مختلف علمي چون ادبيات عرب ، اصول ، فقه ، رجال ، كلام و ... يد طولائي دارد مخصوصا در فقه ، از دقت نظر خاصي برخوردار است.
در مدت بيش از 10 سال بدون وقفه (غير از ايام تعطيل حوزه) مشغول تدريس فقه مي باشند و تا كنون كتاب خمس ، اجتهاد و تقليد و كتاب طهارت را تدريس كردند و در اين اواخر بنا به اقتضا شرايط افغانستان كتاب قضا را در روز هاي چهار شنبه تدريس مي كنند.
واقعا وجود معظم له تحول بزرگي را در جامعة شيعة افغانستان به وجود آورده ، براي علماء روح اميد و براي جوانان شور و نشاط و براي ملت آگاهي به مسائل شرعي به ارمغان آوردند.
در طول اين ده سال هزاران استفتاء از مهاجرين مقيم جمهوري اسلامي ايران ، پاكستان و از داخل افغانستان و ... سرازير قم شده و مسائل شرعي شان را در زمينه هاي مختلف از ايشان جويا شدند و از اين طريق بسياري از ابهامات و مسائل شرعي حل گرديد و مؤمنين به وظايف شرعيه شان آگاه شدند.


فعاليت هاي تبليغي و اجتماعي در افغانستان
1.تأسيس مدرسه جامعه الاسلام در كابل.
اين مدرسه بعد از مراجعت حضرت آيه الله العظمي محقق كابلي (دام ظله العالي) از نجف اشرف به كابل تأسيس گرديد كه از آ ن زمان تا كنون مركز تجمع طلاب و اساتيد و محل اجتماع عظيم مردم متدين كابل در روزهاي جمعه و ايام ولادت و شهادت اهلبيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مي باشد و دفتر معظم له هم در آن مدرسه قرار دارد كه پاسخگوي مسائل شرعي مراجعين محترم مي باشد.
2.دفتر معظم له در هرات.
3.دقتر معظم له در مزار شريف.
اين دفاتر نيز در اختيار مردم شريف و متدين قرار دارد و آماده باسخگويي به نياز هاي هموطنان عزيز در زمينه تبليغ ، مسائل شرعي، وجوهات شرعيه و ... مي باشد.
آثار چاپ شده توسط معظم له:
1 -تحرير العروه الوثقي.
2- كتاب الخمس .
3 -كتاب مباحث الفقهيه (ج1.)
4. كتاب مباحث الفقهيه (ج2).
5- كتاب مباحث الفقهيه(ج3) .
6-وظيفه القضات .
7 -استفتائات جديد .
8-رساله علمي .
9-مناسك حج.
10-نصايح اخلاقي.

(( والسـلام ))

+ نوشته شده در  87/10/19ساعت 1:1  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زنده گی نامه ی عبدالعلی مزاری .

زنده گی نامه ی  سر دار رشید اسلام و دبیر کل حزب وحدت اسلامی افغانستان  استاد شهید بابه عبدالعلی مزاری .

انچه در اینده  در باره رهبر شهید میخوانید .

کمیسون فرهنگی ح .و .ا.ا

دوران کودکی و محیط خانواده رهبر شهید .


عسکری –تجربه –تحول فکری و ادامه تحصیل در خارج کشور .


زندان و باز گشت به وطن .


مبارزه ی سیاسی رهبر شهید .


سفر به داخل کشور و تشکیل حزب وحدت .


پیروزی مجاهدین و اقامت استاد شهید در کابل .


شهادت افتخار و ارزوی همیشه گی رهبر شهید بود .(از خدا خواسته ام خونم در جمع شما مردم بریزد  )

تاریخ  بشری با  مجموعه ی از فراز و نشیب ها-شکست ها ویروزیها تلحیها و شیرینیها ی خود  اوردگاهیست برای تبارز و تبلور قوا  و استعداد های نهفته ی انسان و ظهور رجال- نوابغ  - قهرمانان  و شخصیتهایی که در اثر قوت اراده –استحکام ایمان  -دقت نظر-سعه ی صدر و بر جستگیهای  فکری و اخلاقی خود جامعه بشری را از حضیض ذلت به اوج عزت و شعادت رهبری میکنند  و غالبا  خود نیز در این راه قربانی  میشوند و همچون شمع میسوزند اما محفل بشریت را روشن و گرم نگه میکنند .


پیامبران الهی –پیشوایان معطوم  رهبران انقلابی   سرداران و قهرمانان ملی همگی از این دسته هستند و در تاریخ هر قوم و ملتی  می توان تنی چند از انان را مشاهده کرد که مورد احترام و تقدیس و تعظیم مردم خود بوده و هر کدام  در عصر و زمان  خود عامل تحول  و تحرگ و مایه خیر و برکت و عنصر کنتول کننده ان جامعه بوده اند نقش این گونه افراد  در میان جامعه در میان  جامعه این است  که  خود محک و معیار حرکتهای مثبت و منفی  ان جامعه محسوب میشوند  به گونه  ای که افراد  صالح  ار انان  هم الگو میگرند  و هم با عمل نیک  خود  توسط انان تشویق و ترغیب میگردند  اما افراد فاسد  و منحرف  هم از ترس انان  نمی توانند  در ان حد  لگام کسیخته حرکت کنند  که تعادل جامعه را به هم بزنند  بنا بر این  وجود رهبران  مقتدر  در جامعه عامل حفظ  تعادل  و توازن و باعث  تحول و تکامل ان جامعه بوده و افراد خوب  و بد از انان حساب میبرند .


در تار یخ کشور ما افغانستان مخصوصا در میان شیعیان  مظلوم این سر زمین با همه ی قتل عامها –تخریبها –نسل کشی ها  و ستمگریها ی رژیمهای ضد مردمی بازهم  در هر دوره وزمانی رجال ظهور کرده اند که هریک در مقطع خود برای مردم اسوه و الگو  و عامل تحرک و تپش  جامعه  بوده اند . گرچه با قتل عام  مردم هزاره جات  توسط امیر عبدالرحمن خان  جابر  در یکصئ سال  پیش احتمال  این میرفت که دیگر به این زودیها  در این جامعه مردی قد بلند نکند و قهرمانی از مادر زاده نشود  اما از انجا  که نمی توان با سنتهای حکیمانه ی الهی مبارزه کرد میبینیم که همواره از میان قشرهای مختلف این مردم   مردان بزرگی برخواسته اند  همچون دانشمند و مورخ بزرگ فیض محمد کاتب –و دانشجوی قهرمان شهید عبدالخالق هزاره – سلطانعلی کشتمند نخست وزیر سابق – و شجاع مرد دلیر و مبارز  ابراهیم خان گاو سوار  و علامه شهید سید اسماعیل بلخی و در راستای  همین رجال  بزرگ است که عصر حاضر  پس از  سپری  شدن یک قرن از سقوط هزاره جات در زمان عبدالرحمن خان – مرد سترگی قدم  در صجنه میگذارد  که واقعا به حیث یک رهبر دلسوز – انقلابی – مقاوم – بادرایت و خردمند برای مردم خود  شخصیت میدهد و در دلهای  انا شعله های امید را بر می افروزد و به انان درس عزت و سربلندی و مناعت طبع و علو همت و راه و رسم مبارزه و مقاومت را می اموزاند .


او شهید قهرمان – رهبر فرزانه – پدر خردمند  فرمانده لایق   سیاستمدار ورزیده   انقلابی اگاه   مجاهد کبیر  چهره ی استوار و نامدار  افغانستان حضرت حجت الاسلام و المسلمین  استاد عبدالعلی مزاری  دبیر کل شهید حزب وحدت اسلامی افغانستان است که بتاریخ 1373-12-22 به دست گروه عهد شکن و جنایت کار طالبان در چهار اسیاب به فیض عظیم شهادت رسید   قاطعیت – نستوهی   متانت   قناعت   پارسایی   تعهد   تدین  عشق به مردم   سعه ی صدر  مقاومت و پایمردی و ایمان و اراده ی مستحکم و خلل نا پزیر مجموعه ی اوصافیست که از وجود برومند او یک شخصیت مقتدر انقلابی  و یک پشتوانه و تکیه گاه استوار  و مطمئن برای مردم ساخته بود  و از همین جهت مردم مسلمان افغانستان  ما به ایشان  به عنوان قهرمان ملی و سر دار رشید مینگریستند و در قلب تک تک ملت قهرمان افغانستان جا گزین شدند وهمه مردم او را بنام بابه( پدر بزرگ ) میخواندند و ملت وفادار او پیکر پاک و مطهرش را با یارانش صد ها کلومتر از غزنی تا بامیان از بامیان تا مزار شریف روی دستهایشان با اشک و اندوه حمل مینمودند که این چنین تشیع و قدر دانی در طول تاریخ افغانستان شهید پرور  بی سابقه و بی نظیر است .


مجموعه اوصاف فکری و اخلاقی و سیاسی استاد شهید و کارنامه ی در خشان مبارزاتی ایشان ان قدر سنگین متنوع و گسترده است که نمی توان  در اینجا ابعاد گوناگون انرا بیان مطرح کرد با ناچار با عرض  عذر  و تقصیر به پیشگاهی روح بزرگ و مطهر رهبر شهید که بر همه ی ما دین بزرگی دارد در این مقال تنها گوشه های از زنده گی سیاسی و مبارزاتی ایشان را ورق میزنیم .


لازم به تذکر است که در تهیه ی این مطالب از ارشیو (مرکز فرهنگی نویسنده گان افغان ) استفاده شده و در واقع مواد اصلی این نوشتار را  مطالب تهیه شده  توسط مرکز مزبور تشکیل میدهد .


ان اللذین یقاتلون  بانهم  ظلمو ا و انالله علی نصرهم لقدیر .


دوران کودکی و محیط خانواده ی رهبری شهید .

استاد شهید عبدالعلی مزاری فرزند حاجی خداد در سال 1326 هجری شمسی در قریه نانوای چهار کنت از توابع  ولابت بلخ متولد گردید و دوران کودکی را در محیط گرم خانواره متدین بسر برد و از انجا که پیشه ی پدر و برادر استاد زراعت و مالداری بود  از کودکی با مشکلات  جامعه اشنا شده و شرایط سخت زنده گی مردم را با تمام وجود خود لمس میکرد .


حاجی خداد غیر از استاد شهید دو پسر دیگر نیز داشت که یکی به نام حاجی غلام نبی  بزرگتر از استاد  و دیگری به نام  سلطانعلی کوچکتر از ایشان بود برادر کوچک شان در دوره جهاد  در جنگ با سربازان رزیم منفور خلقی به شهادت رسید  ولی خود حاجی خداد که از موسفیدان  و بزرگان و متنفزین منطقه به حساب میرفت در سال 1361 ش توسط  عوامل  ضد انقلاب دستگیر شده و همراه با فرزندش حاجی غلام نبی و خواهرزاده خود محمد اسحاق ایلاقی تیرباران و به فیض عظیم شهادت رسیدند .دوران کودکی استاد همزمان است با اوج حاکمیت استبداد  و فاشیزم محمد زائی در افغانستان  که از یکسو  مردم هزاره جات  به رهبری ابراهیم خان شهرستانی معروف به ابراهیم گاو سوار –قیام بزرگی را  علیه سر سپردگان  رزیم در هزاره جات پشت سر گذاشته بودند  و از سوی دیگر علامه شهید بلخی  بایارانش قیام مسلحانه ی خود را  اغاز کرده که متاسفانه  در اثر خیانت نقشه ی ایشان افشا شد و به زندان افتاد ند – این شور و شوق انقلابی در اوج دوره ی خفقان و اختناق صدر اعظمی  داوود خان بدون شک در پرورش روجیه ی انقلابی و مبارزه جویی استاد بدون تاثیر نبوده است . استاد تحصیلات اولیه خو د را در مدرسه نانوائی اغاز کرده  و از همان  اغازین لحظات تحصیل با پشتکاری  و مناعت و قناعت  در راه نیل  به هدف گام بر میدارد  و در بیشتر  سالها ماههای رجب شعبان و رمضان  را بدون فاصله روزه میگیرد و ان هم با استفاده  از حد اقل  وسائل معیشتی  و غذای سحری که تادوره ی اخیر این عادت همچنان در ایشان دیده می شد و در ماه مبارک رمضان کمتر از غذای سحری استفاده می کرد .


این روحیه بزرگ تو ام با تقدس و تهجد بطور عمده معلول  محیط خانواده  و منطقه و مدرسه ی تحصل ایشان بوده است و مخصوصا  سخت گیری  پدر ایشان شهید حاجی خداد  که هم خودش  شخص  متدین بوده و هم در محیط منطقه تسلط داشته و از بروز  انحرافات  و مفاسد اخلاقی  به شدت جلوگیری میکرد  کاملا  در روحیه ی استاد شهیید  تاثیر شگرف خود را داشته است و از همین  رو استاد شهید  ازهمان دوران کودکی  به تکالیف دینی و مقررات  و مراسم  مذهبی تقید کامل داشته و مخصوصا  در مراسم عزاداری  سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بطور مستمر در سینه زنی و نوحه خوانی و مجالس روضه و سخنرانی فعالانه  شرکت میکرد .


علاوه بر این روحیه بلند معنوی  که شرایط  و محیط و خانواره به استاد شهید هدیه کرده بود شجاعت و جرات نیز یکی از  ویزگی های دیگر شخصیب او بودکه از همان  دوران تحصلی در وجو د ایشان محسوس بود . گویا استاد شهید در اوایل دوره ی جوانی خود اولین الهامها را از علامه سترگ شهید سید اسماعیل بلخی گرفته است زیرا این مطلب را بارها تکرار می کرد که در اولین ملاقات با بلخی تحت تاثیر او قرار گرفته و دیدار با او سرنوشت  ایشان را تغییرداده است  به طور نمونه استاد میفرمود :چند روزی که بلخی در قریه ی ما و در مهمانخانه ی ما بود از صحبتهای  او خیلی چیز ها یاد گرفتم  بلخی مرا به درس خواندن و عسکری رفتن تشویق می کرد .


و همچنین میفرمود  .


من به دستور و تشویق بلخی به عسکری  رفتم و او برای من میگفت  : اگر ملا میشوی باید مجتهد شوی و اگر روضه خوان میشوی  باید واعظ و خطیب شوی  و اگر دزد وراهزن شوی  باید بانک را بزنی نه خانه مردم بیچاره را – و اگر سیاستمدار میشوی باید رئیس ووزیر شوی نه مامور .........


این اندرزها به گونه ی بر روح استاد تاثیر میکند که همه را مو به مو به اجرا میگذارد یعنی وقتی درس میخواند  با تمام  وجود  و تمام وقت به تحصیل میپردازد ووقتی که به مبارزه  دست میزند خط مقدم را بر میگزنید و رهبری و فرماندهی توده های مردم را بدست میگیرد .


دیدارهای استاد شهید با علامه شهید بلخی  بین سالهای  44 تا 47 به طور مکرر انجام میشود  و گاه در مزار و گاه در کابل این دو روح بزرگ با هم به گفتگو مینشنند  و طبیعی است که اندیشه های مواج و انقلابی  با ان بیان سحر امیز شهید بلخی از همان سالها روح استاد شهید را متلاطم ساخته و در مسیر مقدس مبارزه و مقاومت به توده ها رهنمونش میسازد .


عسکری  تجربه  تحول فکری  و ادامه تحصیل در خارج کشور .


استاد شهید مزاری بر خلاف  نظر اعضای خانواده و دوستان خود که وی را از رفتن عسکری منع میکردند تصمیم گرفت  که به صورت  داوطلبانه  هم برای  خدمت  به کشور و هم برای بر رسی اوضاع و دستیابی  به تجربیات  جدید در زنده گی عازم خدمت سربازی  شود و بدون شک در این قسمت هم نصتیح و ارشادات شهید بلخی برای او بی تاثیر نبوده است .


استاد شهید خود در این مورد چنین می گفت .


در سال 1348 جلب شدم و جایم در زاندارمری شبرغان تعین شده بود ولی به خاطر  رشوه ستانی  که در مکلفیت مزار پیش امد  و ما در وقت اعزام دعوار کردیم مرا به کابل فرستادند البته رسم این بود  که مردم کوشش میکردند که فرزندانشان  در همان ولایت  وولسوالی خودشان عسکری کنند از این رو رشوه میدادند  تا از اعزام به سایر ولایات  جلوگیری کنند ولی وقتی مرا به کابل فرستادند انجا به قسمت فراشوت افتادم ولی انجا هم مرا اضافه بست نموده به خوست فرستادند که دران زمان یکی از بد ترین جاها یی بود که عساکری سر شوخ از باقی جاها را جهت تنبیه  به انجا میفرستادند  چون هوا خیلی گرم بود  لذا با در نظر داشت  عدم امکانات  زنده گی در خوست خیلی دشوار به نظر می رسید  مدت یک سال در خوست عسکری کردم  و بعد از ان  به گردیز  و سر انجام در سال 1350 از عسکری تر خیص شدم  و راهی منطقه شدم .


دوره ی سر بازی با همه ی مشکلات طاقت فرسای ان –منشا تحول بزرگی در اندیشه ی استاد شهید میشود که خود از ان  به عنوان یک محل درس و مکتب وعبرت اموزی یاد میکند زیرا برای اولین بار با وضعیت رزیم حاکم و بر خورد مامورین با مردم و زنده گی سراسر رنج و حرمان و احاد ملت در تمام نقاط کشور اشنا میشود  و از همانجا عشق و علاقه اش  به تحصیل بیشتر شده و تصمیم میگیرد که به هر شکل ممکن  به فراگیری علم و دانش بپردازد  و لذا در حین دوره ی عسکری  هم در حد ممکن در نزد مولوی درس میخواند  و بعد از باز گشت به منطقه  باز هم فورا در مدرسه ی شیخ سلطان  در مزارشریف  که در ان زمان رونق خاصی داشت  به ادامه ی تحصیل  مشغول میشود  ولی این مقدار هرگز نمیتواند عطش روح تشنه ی استاد را فرو نشاند و لذا عازم خارج کشور شد – پس از مسافزت به عراق و کربلا و زیارت عتبات مقدسه در نجف و کربلا به ایران رفت و تا سال 1355 بدون وقفه به تحصیل دروس ادامه می دهد .


استاد شهید عبدالعلی مزاری پس از استقرار در قم با عشق و علاقه و پشتکاری که در شخصیت ایشان وجود داشت با جدیت تمام تحصیل را اغاز کرده  و بدون هدر دادن یک لحظه وقت – دروس خویش را در کمترین مدت ممکن یعنی 5 سال به پایان رسانید در حالیکه حد متوسط اتمام سصح در حوزات ده سال و این خود حاکی از این است که چگونه رهبر شهید  از تمام لحظات زنده گی خود بهترین استفاده ها را کرده است


استاد شهید در در سالهای تحصیل با همکاری جمعی دیگر از محصلین  (کتابخانه جوادیه بلخ ) را تاسیس  کردند که ساتاد از مبتکران این کار بود این کتابخانه  در دوره ی اشغال و جهاد تا سال 68 تقریبا تعطیل بود  و در سالهای  اخیر مجددا فعال گردید .


استاد در حین تحصیل بین محصلین جوان کتابهای اسلامی – سیاسی – انقلابی – و اثار متفکرین را توزیع میکرد و انان را وادار به مطالعه میکرد وهمچنین محصلین را  را برای انجام امور تبلیغی ورفتن در میان مردم  و سخنرانی و بیان احکام و افکار اسلامی تشویق میکرد  و می فرمود که این کارهاسبب میشود که با روحیات اقشار مختلف جامعه اشنا شده و روشهای موثر بر خورد و ار تباط با مردم را تجربه کرد – استاد شهید در مورد تحصیل خود میگوید .


تا سال 1358 بدون وقفه درس میخواندم  هیچگونه مزاحمتی را شامل درسم نمی ساختم ولی با ان هم در همان سال پدرم از داخل برایم پول فرستاد  که همراه برادرم به مکه بروم با این کار مخالف بودم چون به درسهایم لطمه میزد  و مدتی از درس میماندم زیرا علاقه ی وافری به درس داشتم اما وقتی مسائل را پرسیدم معلوم شد  که بر کسی که پول برای او فرستاده شده حج واجب میشود  به ناچار درس را ترک کردم و راهی مکه شدم  ولی در سوریه  ویزای عربستان سعودی  برایم داده نشد  همانجا ماندم و برادرم به مکه رفت و از انجا به عراق رفتم  و بعد از چند روزی که معطل ماندم  با مقداری کتابی که تهیه کرده بودم عازم ایران شدم  کتابهایم گیر رفت و خودم دستگیر شدم بیشتر از چهار ماه زندان شدم و بعد مرا رد مرز کردند وقتی  از ایران خارج شدم رفتم افغانستان  در منطقه ی شمال و در مدارس مزار شریف و چهار کنت یک سلسله بر نامه های تربیتی با محصلین ریختم .


زندان و باز گشت به وطن .


پس از اتمام تحصیل شخصیت سیاسی و فکری استاد شهید نضج وپخته گی بشتر یافت وباروحیه سر شار از امید و اطمنان  و اراده ی جدی و استوار تصمیم گرفت برای نجات مردم افغانستان  وارد صحنه ی سیاسی شده و مبارزه  را اغاز نماید و از این رو با سفر به عراق با برخی از شخصیاتها دیدار مینماید و در باره اوضاع سیاسی  ووظایف مبارزاتی به گفتگو می پردازد و سپس به ایران می اید  و در مرز ایران دستگیر و زندانی میشود.


استاد در زندان ایران به شدت شکنجه میشود به اندازه ای که داغهای  سوختگی ان  تا مدت ها در بدن ایشان هویدا بود استاد شهید میگوید : روزی سیگار روشنی را روی صورتم خاموش کردند  به امید اینکه  یک اخ بگویم ولی تا اخر چشم به چشم انها دوخته و ساکت و صبور ماندم تا شخصیت یک محصل افغانی را خرد نتوانند .


استاد پس از زندان از ایران اخراج میگردد و با بدن مجروح و لباس های  پاره پاره به کابل میرود  و پس از چندروز استراحت تصمیم میگیرد  که با جنرال  سید میراحمد شاه که به جرم نقشه ی کودتا علیه رژیم  در زندان بسر میبرد ملاقات کند  ولی بخاطری شرایط امنیتی نمیتواند  این کار را انجام دهد  .


استاد شهد بعد از مدتی اقامت در کابل و دیداربا شخصیتهای مبارز کابل به مزار شریف میرود و در انجا کتابخانه ی را تشکیل میدهد  تا طلاب و دانشجویان را به مطالعه کتابهای اسلامی و سیاسی وادار نماید  اما با کمال تاسف به خاطری شرایط نا بسامانی فرهنگی  این برنامه مورد استقبال قرار نمیگیرد  که خود استاد در این زمینه میگفت حتی برای مطالعه کتاب  پول در نظر گرفته بودیم و اعلان کردیم که هر کس مطالعه ای کتابی را تمام کند بیاید پول بگبرد  ولی بسیاریها کتابها را نخوانده پس می اوردند  و حتی به دروغ هم نمیگفتند که کتاب را خوانده اند . علی رغم مشکلات و موانع  باز هم تلاشهای روشنگرانه ای رهبری شهید در مزار شریف موثر واقع شده و تعداد زیادی را  را در خط مبارزه و سیاست کشاند . استاد حاجی محمد محقق رهبری حزب  وحدت مردمی افغانستان  در این رابطه در یکی از مصاحبه های خود گفته است : قصد کردمکه به عتبات مقدسه بروم و در سال 1355 برای تهیه ی مقدمات سفر و اخذ پاسپورت به مزار شریف مرکز ولایت بلخ امدم  و از قضا با استاد عالیفدر و قافله سالار دلیر اسلام – استاد عبدالعلی مزاری بر خوردم و مقصد خویش را با او در میان نهادم استاد مزاری ضمن تشریح و ضعیت مردم و کشور  مرا به ماندن و اقامت در داخل کشور ترغیب نمود و همین بر خورد  سر اغار اشنای ام به مسائل سیاسی شد و بعد از ان در فکر مطالعه ای کتابهای سیاسی و اثار عالمان نامداری همچون مطهری – طالقانی – علی شریعتی – و جلالدین فارسی افتادم . استاد شهید مزاری با اشاره به فعالیت های  فرهنگی خود در این مقطع میگوید .


در مدارس مزار شریف و چهار کنت یک سلسله بر نامه های تربیتی با محصلین ریختم مشغول این گونه مسائل بودم که کودتای روسی 7 ثور به وقوع پیوست گذشته از اینکه زمینه ای کار باقی نماند تحت تعقیب هم قرار گرفتم  مجبورا افغانستان را ترک گفته و به نجف رفتم مدتی به نجف ماندم و بعد به سوریه  و از انجا به پاکستان رفته وارد افغانستان شدم وقتی وارد کابل شدم اوضاع خیلی اختناق الود بود  تعقیب شدید وجود داشت  بسیاراز روحانیون  دستگیر شده بودند و از انجا دوباره پاکستان بر گشتم ...... از ان زمان تا کنون (1365 زمان مصاحبه )گاهب به داخل و گاهی هم به خارج بسر میبرم .


مبارزات سیاسی رهبری شهید

همانطوریکه که اشاره شد فعالیتهایی  سیاسی استاد شهید از اغاز دهه ی  پنجاه شروع می شود دهه ی که  ابستن حوادث بی شماری به حساب می اید  استاد شهید در این مقطع از بنیانگذاران اولیه ی سازمان نصر افغانستان محسوب میشود که خود در این باره میگوید :


سازمان نصر در سال 1351 تشکیل شده و ایم مطلب در نشریه سازمان در ج شده و اعلامیه های که در ان زمان  و رسم از سوی سازمان منتشر شده در اول مرامناهه اشاره شده است  اولین بار هسته ی سازمان نصر در داخل در سال 1351  به نام روحانیت نوین به و جود امد و بعد به حزب حسینی تغیر نام داد و همچنین همزمان با تشکیل هسته های اولیه سازمان در داخل- در خارج از کشورهم هسته ی به وجود امد  به نام روحانیت مبارز در سال 57 .....وقتی که مبارزه در سراسر افغانستان تشدید گرید این مجموعه گرد هم امدند و سازمان نصر را تشکیل دادند  که در سال 1358 رسما اعلام موجودیت کرد .


پس از کودتایی روسی 7 ثور و اغاز مبارزات مسلحانه ی مردم افغانستان بر ضد عوامل بیگانه- استاد مزاری در اوایل سال 1358 برای رهبری  قیام مسلحانه  ای مردم به داخل کشور میشتابد و در تابستان 58 در جبهه ی قدرت مند چهار کنت  - به حیث یک روحانی مجاهد  در کنار دهها رزمینده ی جوان  دیگر به وضیفه میپدازد  تا جایی که در یکی  از جنگها  شانه ی خود را دیوار سنگر مجاهدان حقیقی اسلام قرار میدهد  که در اثر فیر مداوم ماشیندار به حس شینوای شان اسیب میرسد و از این جهت مشکلی داشتند استاد شهید حضور خود را در جبهات چنین تشریح می کند

استاد شهید در این باره میگوید :

در تابستان 1358 که نه هزار نفر بالای چهار کنت حمله کرد من هم در ان جنگ حضور داشتم با اینکه سه مطنقه استراتیژیک را دشمن گرفته بود و هاوان و توپهای  خو درا در ان نصب کرده بود ند تانکها هم سر تپه  بالا امده بود  و گمان نمیرفت که این بار  بتوان انها از کوه پائین اورد  و لی با یک شهامت وصف ناشدنی  همین مردم  که نه دوره ای اموزش چریکی دیده و نه درس نظامی اموخته بودند  دوساعت تمام سینه خیز  طرف قرار گاه دشمن پیشروی کردند  و بدون اینکه  دشمن خبر شود در شب بالای انها حمله کردند از اینکه قرار گاه ها از هم فاصله داشتند  مردم تقسیمات شده بودند که همزمان  هر سه پایگاه  را تصرف کنند ولی به نسبت دوری  راه پایگاه سوم از واقعه خبر شد  با اینکه هاوان و توپ هم داشت ولی پس از تصرف  دو پایگاه - پایگاه سوم هم به تصرف مجاهدین در امد  تعداد دوصد تن از این مزدوران در ان شب خون و در گیری تن به تن به هلاکت رسیدند و تعدادی هم موفق به فرار شدند و به این طریق تعداد اسلحه و مهمات به دست مردم افتاد یک شب در میان باز هم  مردم حمله کردند و این بار حمله به کوه (تخت خان) صورت گرفت  باز هم مردم سینه خیز  پیش رفتند  ساعت یک بعد ازنیمه شب  انجا رسیدند  و از میل تفنگ دشمن گرفتند و با چوب  و دیگر  وسائل  انها را کشتند و تعداد  زیاد شان  را از کوه پرت کردند  و تعدادی هم در وقت فرار از کوه افتادند در مجموع 2000 قبضه سلاح  مختلف النوع در این جنگ به غنیمت مجاهدین در امد این جنگ مقارن با کشته شدن تره کی و به قدرت رسیدن حفیظ الله امین (25 سنبله 1358)بود .


استاد شهید بعد از جنگ مزبور  به منظور  تامین و امکانات و تسلیحات  بیشتر و ایجاد هماهمنگی  و ارتباط  با نیروهای و عناصر دیگرا ز چهار کنت خارج شد و سپس مسافرتی به ایران انجام داد و در اوخر سال 1359 دوباره به داخل  کشور باز گشت و در (تنگی شادیان)مستقر گردیدند  و از انجا طرحهای  متعدد فرهنگی – نظامی – سیاسی و عمرانی و اقتصادی را در دست گرفت که برای  ایجاد تحول در ان ساحه بسیار موثر  واقع شد و کانونهای فرهنگی و تربیتی ایجاد شد ند اما با کمال تاسف در سنبله 1360 سربازانی  دولتی  و روسی حملات شدید ی  را برای تصرف منطقه اغاز گردند  و نظر به تنش  و اختلافی  که در میان مجاهدین ایجاد شده بود  قوای دولتی  به اسانی از تنگی شادیان عبور کردند و پس از  ان پایگاه  فرهنگی منطقه نانوای مقر استاد در محاصره قرار میگیرد و ایشان طبق گفته ی خودش گوسفندی را نذر کرده و به همه بچه های فرهنگی اعلام میکند که فقط ۱۲ نفر بمانید  و بقیه بروید  پناهتان بخدا – ولی همه سر را پائین انداخته میروند  و تنها 6 نفر در کنار استاد شهید باقی میمانند  که هفت نفر ی یک روز در مدرسه مقاومت میکنند و شب هنگام از طریق  کوه جان به سلامت میبرند .


افرادی که در این جنگ در کنار شهید مزاری ماندند عبارت بودند از :


رضابخش که بعدا دستگیر و شهید شد .


محمد اسحاق پسر عمه استاد که دستگیر وشهید شد .


حاجی موسی که در جنگ از دو چشم نا بینا شد .


سید سخیداد علوی که شهید شد.


محمد افضل پسر عموی استاد که از سال 62 به بعد مفقود الاثر است .


حاج معلم که بعد ها در پاکستان به اثر تصادف موتر کشته شد .


استاد تا سال 1360 سر گرم فعالیتهای گوناگون سیاسی اجتماعی  و نظامی در منطقه بود  و در ان سال بخاطری پاره از ضرورتها و مشکلات استاد شهید در اوایل زمستان به طور ناشناس  به منظور  مسافرت به خارج از منطقه بیرون شد استاد شهید سپس وارد ایران گردید و فعالیتهای سیاسی ایشان در خارج از کشور در میان مهاجرین و گروههای  سیاسی و محافل فرهنگی اغازگردید کنشها وواکنشهای گوناگون  گوناگونی  را پدید اورد  و برای اولین بار  نام استاد شهید در مطبوعات و رسانه های جهانی  مطرح گردید  که شرح حوادث این مقطع از حوصله ای این مقال بیرون است .


سفر به داخل کشور و تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان .

 

در اوایل سال 1365 استاد شهید تصمیم گرفت که به منظور باز دید از جبهات داخل کشور  و باز نگری  از اوضاع سیاسی – نظامی و موقعیت  انقلاب به داخل کشور برود و لذا  با جمعی از شخصیتهای دیگر راهی میهن اسلامی شدند  استاد شهید  پس از بر رسی  اوضاع جبهات  و تغیرات وارده  بر روحیه ای مجاهدین و موقعیت قوای اشغالگر روسیه ورژیم خلقی ووضعیت برتری  طلبی  و انحصار گرایانه گروه های سیاسی  مقیم پشاور به این نتیجه رسید

+ نوشته شده در  87/10/19ساعت 0:51  توسط محمدسعیدی(هزاره)  | 

زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب

 

زندگی نامه و آثار فیض محمد کاتب
 

زندگي كاتب

بنا به گفته حاج كاظم يزداني، ملافيض محمد مشهور به كاتب و هزاره به سال 1279هـ،ق در دهكده‌اي به نام زردسنگ واقع در قره باغ غزني، چشم به جهان گشوده است.

از تحصيلات كاتب چندان اطلاعي در دست نيست همين قدر معلوم است كه بعد از آموزش مقدماتي و محلي، رهسپار نجف مي‌گردد و مدتي در آنجا به تحصيل پرداخته سپس به شهر لاهور مي‌رود كه آن وقت پاكستان نبوده يعني در هند به تحصيلاتش ادامه مي‌دهد، در كابل و قندهار هم به تحصيل پرداخته است. تحصيلات كاتب مسلسل و روي يك رشتة خاص تحت نظر استادان مشخص صورت نگرفته بناءً چنين به نظر مي‌رسد كه كاتب از استعداد سرشار برخوردار بوده و آنچه را آموخته از تلاش، جديت و مطالعه مداوم شخصي شان بوده يعني در فراگيري دانش و آگاهي پيرامون و قايع جهان و روزگار حس كنجكا و گر مخصوص به خود داشته، همين كنجكاوگري كاتب باعث شد كه او به تاريخ نگاري و ثبت وقايع بپردازد.

كاتب در صفحه 1149 سراج التواريخ از مولوي محمد سرورخان اسحاق زايي به نيكي ياد مي‌كند، زيرا كاتب تحرير اقليدس، خلاصه الحساب و شرح چغمني را نزد او درس خواند و از ديگر كساني كه كاتب در مخصر شان درس خوانده معلوم نيست.

بنا به ياد آوري كاتب از پدرش، چنين بر مي‌آيد كه نام پدرش سعيد محمد و نام پدركلانش خداداد بوده، در ضمن پدركاتب رياست و وكالت مردم «محمد خواجه» ناهور را داشته است.

به سال 1298 جنگ خونين ميان شيعه و سني در قره‌باغ غزني در مي‌گيرد در اين زمان كاتب 18 سال داشته و از نزديك اين جنگ خانمان سوز را ديده بود كه جريان اين حادثه غم انگيز را در آخر جلد دوم تحفه الحبيب نگاشته است.

در اثر اين جنگ و فاجعه زندگي برانداز، چندين خانوار از مردم «محمد خواجه» زمين و قريه‌هاي شان را گذاشته با حال آواره به سوي «ناهور» فرار مي‌كنند پدر كاتب نيز با خانواده و متعلقانش در آن ميان بود، مزارع و تمام ملكيت اين فراريان از دست رفته بود و در منازل شان مهاجمان جاگزين شده بودند، بنابراين آواره شدگان براي هميش در ناهور ماندگار شدند.

كاتب در اوايل جواني سفر به هندوستان و ايران براي فراگيري دوره مقدماتي علوم شرقي كرده است و در آنجا بعضي از علوم را فراگرفته و سپس به شهر كابل مراجعت كرده چنان كه ذكر شد، او پس از مدتي به لاهور مي‌رود به احتمال قوي قسمت‌هاي بيشتر از سال‌هاي 1304 و 1305 را كه قريب دوسال مي‌شود در لاهور مشغول تحصيل و كسب علم بوده، اگر چه او به درجه تحصيلات‌اش اشاره‌اي ندارد با اين هم مي‌توان گفت كه كاتب علاوه بر اتمام حد متداول علوم شرعيه در اكمال زبان و ادبيات غرب و تاريخ و نجوم و حساب نيز اهتمام ورزيده است و آشنايي با زبان‌هاي اردو و انگليسي را ممكن در سفر لاهور كسب كرده باشد. و زبان عربي را در آموزش فراگرفته يعني نتيجة آموزشي است كه او در اين رشته پرداخته است و زبان پشتو را در زندگي باهمي، با اقوام پشتون ياد گرفته است كه محصول زيست باهمي است و هم محصول توجه و علاقة خود كاتب مي‌باشد.

بدين ترتيب قسمتي از تحصيلات كاتب در قره‌باغ، قندهار، لاهور به پايان آمد و قسمت ديگر آن در كابل به فرجام رسيد او در هنگام اين دانشجويي، بيشتري از دانش‌هاي متداول آن روزگار را فرا گرفت، بنابراين جاي‌ها و سال‌هاي تحصيلات كاتب را مي‌توان به اين گونه ارايه كرد:

در قره‌باغ 1285- 1297 قمري

در قندهار 1297- 130