X
تبلیغات
هزاره پیوند - موسقی واشعار فلوکوز هزارگی

هزاره پیوند

موسقی واشعار فلوکوز هزارگی

 

مقدمه

بحث امروز ما در آغاز فرهنگ عاميانه يا همان فولكولور است.

فرهنگ هاي عاميانه هر قوم در هر كشوري تهداب ترقي و پيشرفت آن قوم ميباشد.

فرهنگ عاميانه را به هر شكل از زندگي هر قوم ميتوان اطلاق نمود؛ از نوع پوشش و گويش و رفتار تا اجراي مراسمات ملي و مذهبي و.. كه در اين بين موسيقي هم از اجزاي آن است.

مردمان مناطق مركزي افغانستان كه هزاره خوانده ميشوند، شامل هزاره ها و سيدها هستند كه از يك فرهنگ و ريشه تشكيل گرديده اند و داراي يك نوع فرهنگ مي باشند. از دير باز ظلم و جوري كه بر اين مردمان با توجه به ظاهر متفاوت و نيز اعتقادات مذهبيشان توسط حكام وقت روا داشته شد و جنگهاي بسياري كه در قبال همين ظلمها ايجاد گشت. اين مردمان را بسيار شجاع پروريد و نيز موقعيت جغرافيايي مناطق هزاره جات كه كوهستاني و بسيار سرد بود از اين مردم مردماني سختكوش و نيز پر تلاش ساخت و تمام اين حوادث در تمام جنبه هاي فرهنگي هزاره ها رسوخ نمود.

هر چند تاريخ هزاره غمبار است. منتها تاريخ موسيقي هزاره جات بسيار دردناكتر از تاريخ مردمان آن است. اگر در طول تاريخ حكام مستبد، مانع پيشرفت جامعه هزاره گرديدند. اما در بحث موسيقي اين خود مردم هزاره بودند كه راه پيشرفتشان را سد نمودند و آن هم تابوي مذهبي بود كه سد راه هنرمندان هزاره بود. بطوريكه روحانيون خشك و متعصب هر هنرمندي را كه قد علم نمود با تيشه هاي كفر و الحاد سر نگون ساختند و مسير رشد اين هنر را سد نمودند.

شعر عاميانه هزاره گي

شعر عاميانه هزارگي كه بيانگر موقعيت فردي و اجتماعي و يا قومي سراينده آن است، به شدت در بين هزاره ها رواج دارد كه موسوم به 2 بيتي يا 4 بيتي ميباشد.

دو بيتي بي تكليفترين زمزمه تنهايي هزاره هاست كه در طول تاريخ شلاق مذهب را هميشه بر گرده هاي خود احساس نموده؛ اما با تمام اين ناملايمات به پيش رفت و ملكه ذهن مردم هزاره از كوچك و بزرگ و مرد و زن و فقير و غني گشت.

دوبيتي و 4 بيتي را ميتوان تاريخ نانوشته ملت هزاره دانست كه از نسلي به نسل بعد و سينه به سينه محفوظ گشته چه اين كه دوبيتي ها و يا مخته هاي حماسي كه در مدح و يا رثاي سرداران هزاره سروده گشته به روشني تاريخ مبارزات اين قوم را بر عليه ظلم و ستم حكام گذشته به تصوير كشيده.

دوبيتي ها هم وزن دوبيتي هايي است كه بابا طاهر در اشعارش سروده و با توجه به اين كه هزاره ها از غناي زبان فارسي در كنار عبارات عاميانه هزارگي در سرودن اشعار استفاده نمودند، دوبيتي هاي هزارگي از غناي فراواني برخوردار است.

دوبيتي ها علاوه بر موارد حماسي غالبا جنبه عاشقي و گاهي نيز حالت كنايه بخود ميگرفتند. بدليل اين كه سرايندگان دوبيتي ها معلوم نبود. دوبيتي هاي هزل نيز به وفور يافت ميگشت و همين موضوع باعث عناد روحانيون با دوبيتي و دوبيتي خواني گشته بود.

نمونه دوبيتي هزل و كنايه اين چنين است:

آتي آبي د مو مه مو (مهمان) اماده

ربضان تند از سر گردو اماده

ربضان (رمضان كه به اين صورت تلفظ گشته) تند از سرگردو (قريه اي مربوط خوات ولسوالي ناهور) اماده

ربضان تندي سرگردو چي باشه

يگ خروار خوري پاشوم گو اماده

نمونه هزل در شعر هزاره (گويش كيجران)

ووي الله خدا ايه مه مره زده

خون قره سنگ بله دومبه مه زده

واي خدا رام كده تا تر نخورده

بله سوراخ توپگ سر نخورده

موسيقي عاميانه هزارگي

غلارغم مخالفت علما و روحانيون افراطي و جاهل كه هرگز نتوانستند اهميت دوبيتي ها را درك نمايند و هرگز نخواستند قبول كنند كه شعر و نغمه فولكلور هزاره اهميتي به مراتب بيش از مجسمه هاي باميان دارند و مدام بر طبل مخالفتشان كوبيدند. اما مردمان هزاره بي كار ننشستند. آنها تمام رنجها و آلام خود را تحت دوبيتي به زبان آوردند و با نغمه زيبايي كه بنام بولبي يا چار بيتي بود به آواز تبديل نمودند. و هيچ گاه مذهب نتوانست، مانع از خواندن دوبيتي ها در بين مردم گردد.

شايد قديمي ترين نغمه اي كه در هزاره جات رواج داشت و هنوز هم كمابيش وجود دارد، همين بولبي يا چهار بيتي باشد كه البته اجراي آن در هر منطقه از هزاره جات با منطقه ديگر تفاوتهاي اندكي داشت كه اجراي آن نيز مشكل بود و نياز به تمرين و ممارست داشت. بولبي به صورت گروهي بين مردان يا زنان و در مراسمات بطور مشترك بين مردان و زنان اجرا ميگشت، چيزي كه معمول بود. در حين بولبي خوانندگان كف دستها را به دو طرف صورت ميگرفتند و با تغيير مكان دست و فشار هاي متغيير آهنگ صدايشان را متناسب مي ساختند.

مخته : مخته ها نوعي نوحه سرايي است كه زنان در عزاداريها ميخوانند. اين گونه اشعار كه بنام يك فرد خاص اعم از جنگجو يا قهرمان خوانده ميشوند، اين مراثي در زمان جنگهاي عبدالرحمن باب شد و تا اوائل قرن بيستم ادامه داشت و هم اكنون هم به شكل خفيفتري وجود دارد. مخته هاي گل مامد ، غلام حسن و فيضو از مشهورترين مخته ها مي باشند.

مخته گل مامد كه در رثاي سردار گل مامد هزاره كه در جنگ مابين مردم هزاره و حبيب الله كلكاني مشهور به بچه سقا (جنگهاي اين دوره بنام جنگ سقوي در بين هزاره ها شهرت يافت) رخ داد سروده شد.

سردار گل مامد كه ميدانست با فتح روستاها زنان و دختران مورد تجاوز واقع ميگردند، پشت سر آنها حركت نموده و زماني كه كسي غير از او براي دفاع از زنان باقي نمانده بود، آنقدر جنگيد تا تمام زنان و دختران را فراري داد و آنگاه با زخمهاي بيشماري كه برداشته بود، خود نيز جان به جان آفرين تسليم نمود در حالي كه تعداد زيادي از آنان را نيز كشته بود و دشمنان جسدش را تكه تكه و سرش را از تنش جدا نمودند.

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

شاري كابل غوغا شده ، پرچم سرخ بالا شده ، باچه سقو پاچا شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

يك جنگ د سراوضه شده ، گل مامد خو كشته شده ، سرك شي بريده شده

اربون تو گل مامد ما

قيرون تو گل مامد ما

سردار اته مامد ما

حاكم نو آمد ما

نغمه چوپاني : نغمه چوپاني نغمه اي بود كه غالبا توسط چوپانان و توسط ني اجرا ميگشت و از وزن دوبيتي استفاده ميگشت و در طي زمان با دمبوره نواخته شد و به يك نوع همه گيري رسيد تا جايي كه اكنون اين نغمه (البته تفاوتهاي بسيار با نغمه چوپاني دارد، اما اصلش همان است). نغمه غالب و بولبي به تدريج در حال حذف شدن مي باشد و علت آن هم دشواري اجراي آن است.

نغمه دريه (دايره ، دف ) اين نوع نغمه را كه غالبا زنان بكار ميبرند. از لحاظ آوايي تفاوت اندكي با نغمه چوپاني دارد ولي از ارزش بسيار بالايي برخوردار است. زيرا در اين نغمه كه غالبا در مراسمات مختلف از جمله شيرني خوري ، عروسي و نام شاني خوانده ميشود، در بر گيرنده اشعاري است كه تمام فرهنگ و رسم و رسومات هزارگي را در خود دارد. (اين اشعار را اشعار ثابتي بود كه بسته به موقعيت ميخواندند و تمام زنان آن اشعار را از حفظ بودند و به دو گروه تقسيم ميگشتند. مثلا در عروسي دسته وابسته به داماد در مدح عروس شعر ميخواندند و دسته وابسته به عروس با ناز اشعاري حاكي از زيبايي عروس و...) كه متاسفانه هنوز اين گونه اشعار جمع آوري نگشته و با گذشت زمان و تغيير در رسوم مراسمات خواندن اين گونه اشعار هم به فراموشي سپرده شده است. و از نسل جوان كمتر دختري است كه اين گونه اشعار را از حفظ داشته باشد؛ اشعاري كه در آينده بيانگر رسم و رسوم قوم هزاره بوده و عنعنات اين قوم را با خود به نسلهاي آينده انتقال دهد.

نغمه هايي لالايي : اين نغمه ها هم در تمام اقوام وجود دارد و اشعاري است كه مادران براي اطفال خود ميخوانند. منتها تفاوتي كه نغمه هايي لالايي هزارگي با نغمه هاي ساير اقوام دارد. اين است كه اكثر اين لالايي ها حكايت از جنگهايي است كه در آينده اتفاق خواهد افتاد و پدر طفل هم در آن شركت جسته حكايت رنجها و آلام يك قوم است كه بصورت شعر و با نغمه لالايي تجسم يافته. اين نغمات گاه حالت ترس و گاه حالات وحشت ، سرخوردگي و يا زجر مادران است اشعار اين نغمات نيز متاسفانه تا هنوز گرد آوري نگشته. نمونه بارزي از اين لالايي كه در منطقه نويسنده (خوات) اتفاق افتاده اين گونه است (من اين گونه شنيده ام ) خاندان مشهور به الله بخش اهل بيني سنگ دان شور او (مربوط منطقه خوات ولسوالي ناهور) در سالهاي حدود 1300 با يك خاندان ديگر نزاعي داشته كه در اثر اين نزاع يك جوان از اين خاندان كشته ميگردد. فيصله اين گونه شد، بهاي خون جوان كشته شده، دختري باشد. از طرف مقابل كه به همسري برادر جوان كشته شده در آمد. منتها اين وصلت نيز نتوانست رفع كينه نمايد و شوهر زن عاقبت به انتقام خون برادر پدر و برادر زن را مي كشد و مدتها فراري بوده و خويشان زن بدنبال شوهر او تا اين كه شبي او به خانه ميآيد و اين جاست كه زن لالايي ميخواند.

للي للي بابه آبه

للي للي ديده آبه

پسي درگه خورويه

تمبه درگه جارويه (1)

بدين وسيله به خويشان اطلاع ميدهد كه داخل قلا سگ نيست، بلكه فقط خروس است و تمبه (كلوني كه دو لنگه در را بهم قفل ميكرد) در هم فقط جاروست و خويشان هم آمده تمام اهل خانه را كشته و زن را با خود ميبرند. از اين خاندان فقط 2 يا 3 نفر از جمله بچه همان زن زنده مي مانند.

مفاخر موسيقي هزارگي

موسيقي افغانستان در دوران امان الله كم كم شكوفا شد. در ابتدا هنرمنداني كه فقط در دربار به ارائه هنر خود ميپرداختند به ميان مردم آمدند از آن جمله هاشم خان كه از گذر خرابات كابل پا به دربارامان الله نهاده بود توانست موسيقي هندي را به ميان مردم ببرد. او با در آميختن موسيقي محلي با دستگاه هاي آوازي هند روح تازه اي به موسيقي افغانستان دميد و در سال 1925 با تاسيس راديو زمينه را براي موسيقي وسيعتر كرد. هر چند تعطيلي 8 ساله (1929-1937) آن كمي روند موسيقي را كند كرد، اما با تاسيس دوباره آن گامهاي بعدي را سريعتر برداشته و حضور خانم پروين در دهه 40 در راديو فضاي جديدي در جامعه سنتي افغانستان ايجاد گشت.

در اين سالها موسيقي افغانستان به 3 دسته تبديل گشت:

يك دسته همان موسيقي خرابات هندي بود كه استاد هاشم و استاد رحيم بخش و استاد غلام حسين و بعدها پسر غلام حسين استاد سرآهنگ از سر آمدان آن بودند.

قسم دوم موسيقي موسيقي شوقي بود كه از اساتيد آن مسحور جمال ، ظاهر هويدا، احمد ولي ، مير من پروين ، عبدالرحيم ساربان ، صادق فطرت ، استاد مهوش ، منگل و شمس الدين مسرور بودند و سر آمد اينها احمد ظاهر بود كه توانست با در آميختن آلات موسيقي غربي به موسيقي افغاني غناي بيشتري ببخشد.

قسم سوم موسيقي محلي بود كه از هنرمندان معروف محلي خوان ، مي توان گل زمان ( در سبك پكتيایي)‌، صفـدر توكلي ( در سبك هزارگي ) ، بيلتون ( در سبك لوگري ) و ناوك هروي ( در سبك هراتي( را نام برد.

البته موسيقي هزارگي مدت مديدي به طول انجاميد تا ظهور نمايد. اواخر دهه 40 و اوائل دهه 50 خورشيدي زماني بود كه هزاره ها موسيقي خود را به رخ تمام افغانستان كشيدند.

معضلي كه وجود داشت خواندن زنان در افغانستان بود. ميرمن پروين كه براي اولين بار در راديو افغانستان خواند، خاطرات بسيار تلخي را در ذهن بيادگار داشت. طوري كه خانواده هم او را منحيث يك زن هرزه و بد كاره مي شناخت و نيز استاد مهوش كه براي اولين بار در تلويزيون افغانستان برنامه اجرا نمود هم همان سرنوشت را داشت. استاد مهوش اولين زن تاريخ افغانستان بود كه به درجه استادي رسيد اين دو باعث گشتند تا زنان پا به عرصه خوانندگي بگذارند. اما در بين هزاره ها اين مقوله براي مردان هم برابر كفر بود چه اين كه زنان وارد اين مقوله شوند. اگر تعداد زنان خواننده هزاره را بشماريم به تعداد انگشتان يك دست هم نخواهند رسيد كه از آن جمله خانم دلارام (آبه ميرزا) - شفيقه گل را ميتوان ذكر كرد. در بين مردان هم به صفدر توكلي ، سرور سرخوش ، صادق شارستاني ، صفدر علي مالستاني ، امان يوسفي و داوود سرخوش ميتوان اشاره نمود.

منابع:

1- اين شعر به گونه ديگري در كتاب هزاره هاي افغانستان سيد عسكر موسوي آمده

2- اينجا منظور ، نويسنده اصلي مقاله جناب فياض مي باشند.

در تهيه اين مقاله از كتابهاي زير استفاده برده ام

هزاره ها ي افغانستان نوشته سيد عسكر موسوي چاپ تهران

دوبيتي هاي عاميانه هزارگي نوشته محمد جواد خاوري چاپ تهران

سرگذشت ادبيات در افغانستان نوشته كوهزاد چاپ ؟

پژوهشي در تاريخ هزاره ها نوشته كاظم يزداني چاپ تهران



سرکوی بلند می میزنوم ما شترگم کرده یوم پی میزنوم ما
شتر گم کردیوم شاه شرنگی شرنکس می زنددلبرکجایی
شترگم کردیوم بایار جانی نمی دانم الادلبر کجای
اوالیت میشنوم ازدورنزدیک خدارام که که توزودتربیایی

منه کوهاکوی پانتون گراست پس پانتون دکان زرگراست
الازرگربیاکه کاروداروم یک انگوشتربسازکه یارداروم

دمی پیش قلایک خوب زمینه دمی اولی غولنه یک نازنینه
اگرنامش گیرم خلقا شناسد دوزلفای سیایش درزمینه

رفیقم لب جوی مارکه مکونه قددوم چیم خواشاره مکونه
مقربانت شوم رفیق اوشیار گرای مویش شراره مکونه

یکولنگ خوب وطنه جای میره نگوان یکولنگ چارده پیره

ده سرشی چادرگاج سیایه دیق ودلگیرپیش درگه تنایه
اشاردمی کنوم نظرشی نیه نمیدانم که فکرش درکجایه

گل سرخ وسفید آبی نمیشه دلم ازمیرتوخالی نمیشه
گل سرخ وسفیدارغوانی فراموشم نکن دوست گرامی

جوی پته کلان موآونداره دوچشم مست یارجان خونداره

رفیقم به قندس باشه ماموروم به دروازه وروس باشه ماموروم
دلان دروازه وروس نباشه نسیب مه یک کارتوزباشه ماموروم

الادخترکه نامت بینظیره لب ودندان توقیماق و شیره
اگرترس ازخدابردل نیاری که مرگ شوهرت یکدانه تیره

سیاکردم سیاکردم به دنیا سه کارناروا کردوم به دنیا
کاراول دل عاشق شکستم عمری خودراتباه کردم به دنیا
دوم قول وقرار عشق نبستم سوم خیلی گناه کردم به دنیا

دراین دونیای پورسنگم خداجان مره آزاد کودل تنگم خداجان
مره آزادکو دشمن تا نمید یه گرفتار امی ننگم خداجان

دان درگه بشینم رو دروی تو آینه ندروم که اندازوم ده روی تو
امی برج بلند زمین شی خشته چطور کاکه سفید درون شی شیشته

صدا پشت قلای تومیکنوم ما زری گفته صدای تو میکنوم ما
دمی لازه اگربیرون بیایی سرو گردن فدای تو میکنوم ما

گل نرگس پریشانه خداجان زن عسکر ده بامیانه خداجان
زن عسکر به بامیان خانه داره دل عسکرپریشانه خداجان

ده بالاسارغزنی عسکراستوم اسیر روی خال دختراستوم
مرا رخست نداده سوی کرمان اگرمردم شهیداکبراستوم

سرکوتل اونی دم بگیروم اوال ازکابل پر غم بگیروم
اول آمدکه کابل آو نداره دوچشم مست یارجان خونداره

ازی کوتل گزر میشه نمیشه سرم امشوسحرمیشه نمیشه
سوی یار جان موروم کوتل ده رایه صبا مردم خبر میشه نمیشه


قیران مششتی دادم به زرگر اوره چرگل بساز برای دلبر
توره قسم میدوم ده شای زرگر نخوردو نه کلان بنی برابر

درخت کورپه کورپه درمدینه دردعاشق ره هیچ کافرنبینه
دیگه درداخوبه ازسر مگیره دردعاشق ازدل جیگرمگیره

درخت گل بودم اندربیابان توکه آبم ندادی ماه تابان
توکه آبم ندادی من نمردم امیدم به خداوبرف باران

سرم دردو سرم دردو سرم درد نمیدانم چرا رنگم شده زرد

همه گوین زگرمای زمینه خودم دانم زعشق نازنینه

بیـاکه بریـم بـه مـزار مـردم افغـان

سیل گلی اسب سوارمردم غم خوار

درد دلی خود بگیم باشـاه مـردان

دلـی نـاشـاد مـارا شـاد و گـردا ن

علـی شـیری خـدا دردم دوا کـن

منـاجـات مـرا پشـی خـدا کـن

چرا غـای روغنی نـذر تنـی تـو

به هرجامهاجر است دردش دواکن

بیا تا پَـک رویـم پشـی نگـارا

بیگیریـم دامنـی شـری خـدا را

بگریـیـم تا خـدا رحـمـش بیـایـد

ازآن دردو غـضـب یـاریـش بیـاید
برای جمع اوری بیشتر اینگونه اشعار نیاز به کمک شمادارم.    

دراین جا چند تا از پیش کسوتان موسقی هزاره جات را برای شما معرفی خواهم کرد

آبه میرزا(دلارام)

قضيه از آن جا آغازشد كه وي هنگام عروسي از قريه «لعلچك» و از خانه پدري به قريه «نوده» نقل مكان كرد. در قريه نوده از گذشته هاي دور به اين سو، محافل نواختن دمبوره گرم بوده است. در اين فضا بود كه اين زن جوان،استعداد هنري خود را كشف نموده و به اجراي آهنگ پرداخت؛ تا آن جا كه در زمينه موسيقي هزارستان صاحب سبك گرديد. بر اساس آنچه يكي از نزديكان او در تابستان 1384 با اين جانب (شاید ازباب محافظه کاری و مصلحت اندیشی) صحبت مي كرد، ايشان جز اين كه در محافل زنانه وخانوادگي به اجراي آهنگ ـ آن هم به شكل محدود ـ پرداخته است، هيچگاه كاستي را بيرون نداده است.

اما آنچه مايه ي شهرت او در عرصه موسيقي گرديد، جرأت و مرز شكني او در معاشرت نسبت به ديگر زنان جامعه از يكسو و توجه ويژه صفدرعلي به سبك ايشان از سوي ديگر مي باشد. البته ماجراي تلخي که براي او اتفاق افتاد، نيز در شهرت او تأثيرگزاربود و آن، اتهامي بود که هيچ وقت اثبات نشده و به دنبال آن، مدتي زندگي در زندان کابل را نيز تجربه کرد. قضيه از آن جا شکل گرفت که او در خانه خويش، نان دو سه نفر ازمعلمين مکتب را پخته و روزانه يکي از معلمين، آن نان ها را مي برد و اين رفت و آمد، منشأء اتهامي شد که اداره ولسوالي، دلارام و معلمين ياد شده را براي بررسي آن، طي چهار شبانه روز به کابل رساند. اکنون از کاسِتي صحبت مي شود (3) که دلارام در آن کاست، ماجراي انتقال خويش به کابل را با آهنگ شرح داده است ( شب اوّل به قوريه ناوُري بود / شب دوّم به مولگ سريَوي بود...) دوبيتي ديگري را نيز به روزهاي زنداني بودن دلارام نسبت مي دهند که صفدرعلي هم از آن بهره برده:

بنال اي دمبوره بيچارة من

بنال اي جگر صد پارة من

بناليم تا خدارحمش بيايد

سخي جان بشکند زولانة من.

به هرحال، دلارام پس از مدتي که در زندان مي ماند، رئيس زندان متوجه هنر آوازخواني او شده و مي گويد: « اين صدا نبايد در زندان بماند» لذا او را آزاد مي کند. از آن زمان تا سال ها بعد، دلارام درکابل زندگي مي کند که دوبيتي يادشده (گل صدبرگ تابستانم اي يار...) نيز يادگار همين دوران اوست و صفدرعلي بارها ازآن بهره برده است.

 اما حقيقت امر اين است که در آن شرايط (پايان حكومت ظاهر و آغاز دوران داود) كه زن در جامعه سنتي و دهاتي در بند كارهاي خانه داري و دهقاني ـ بدون اين كه كوچكترين استقلالي در معاشرت و حضور در اجتماع داشته باشد ـ اسير بود، دلارام بي باكانه از اين سنت ها بيرون آمده و بعد از چند سالي، يك تنه جهت ديدار خويشاوندان خود به مالستان به رفت و آمد پرداخت و اين حركت او نگاه بدبينانه مردم را بيش از پيش، تشديد کرد.

آبه میرزا در مصاحبه ای که در سال گذشته با مجله «هنرمند» درکابل انجام داد، از زندگی پرازرنج خود بسیار دردمندانه یاد کرده و می گوید: «صدایم را دزدیدند.»

َزندگي نامه مفاخر موسيقي هزارگي

قسمت اول
* صفدر توكلي



 
 
 
 
 
 

 

همان گونه كه اشاره شد از اساتيد و مفاخر موسيقي هزارگي صفدر توكلي بود صفدر سالهاست که با صدای گرم و دل انگيزش با نواختن دمبوره , گوش های هموطنان ما را نوازش داده است . به همين سبب, صفدر در ميان مردم ما از محبوبيت خاصی برخوردار می باشد. شايد خانه ای نباشد که در آن تيپ باشد اما فته ( کست ) صفدر در آن يافت نشود. صفدر توكلي كه از ذوق سرشاري برخوردار است غالب دوبيتي هاي مشهور هزاره را خود شخصا سروده او كه سروده هايي با لهجه دري كابل نيز خوانده است بشدت در بين اقوام كابل محبوبيت داشت طوري كه همسر دومش از تاجيكان كابلي بود كه عاشق صفدر گشته بود و مراسم ازدواجشان به جنجالي مبدل گشته بود كه با وساطت دولت به انجام رسيد صفدر جهت اين مراسم يك كاست جداگانه ثبت و نشر نموده بود اما به راستي صفدر كيست؟

صفدر توکلی فرزند فضل احمد در سال 1320 هجری شمسی در والسوالی يکاولنگ ولايت باميان و در يک خانواده روشنفکر چشم به جهان گشود. در سنين نوجوانی به هنر موسيقی گرايش يافته و به آواز خوانی شروع کرده است. او هميشه آرزو داشت تا مانند ديگر هنر مندان نامدار کشور يکی از آواز خوانان راديو تلويزيون باشد. اين بود که آواز خوانی را با استفاده از دمبوره و اشتراک در مجالس خوشی و سرور آغاز نمود و بزودی در ميان مردم به شهرت رسيد.

صفدر برای دنبال کردن هدف والايش , باميان را ترک گفته و عازم کابل ميگردد و اگرچه ايشان در ماههای اول مهاجرت اش به کابل با مشکلاتهای زيادی روبرو گرديد اما با مشکلات مبارزه کرد . وی همزمان که نان آور فاميل اش از طريق دکان کوچک کست فروشی واقع در باغبان کوچه کابل بود , دمبوره و شاعری را نيز با انگيزه خاصی پيش می برد

بالاخره , پشتکار و خلاقيت هنری اش موجب شد که وی به آرزوهای نوجوانی اش که همان آواز خوانی در راديو و تلويزيون بود , دست يابد. وی بارها در راديو و تلويزيون افغانستان برنامه اجرا کرده است. وی مدال های افتخار زيادی گرفته است. يکی از مدال هايش مدال " صداقت " می باشد

وی تا کنون مسافرتهای هنری زيادی به کشورهای مغولستان , آذربايجان , ترکمنستان ، قرقيزستان , تاجکستان , ازبکستان , پاکستان و ايران داشته است که از اين مسافرتهايش ديپلومه های هنری زيادی را برای افغانستان به آرمغان آورده است.

از سال 1364 تا سال 1375 وی سرپرستی گروه هنری وزارت فرهنگ و کلتور را بعهده داشته است. او از جمله معدود خوانندگان افغاني است كه هيچ گاه تا زمان تصرف كابل به دست طالبان در طول سالهاي قبل از آن كه كشور گرفتار جنگ بود كابل را ترك نكرد و حاصل آن كشته شدن پسر و همسرش بود.

صفدر در زمان حكومت مجاهدين با سرايش و خواندن اشعار حماسي نقش مهمي در تثبيت موقعيت هزاره ها در غرب كابل داشت هر چند از صفدر اشعاري در مدح سران جهاد از جمله عبدالعلي مزاري (در جريان كاستي كه در مدح مزاري و حزب وحدت داشت جوايز فراواني از مزاري كسب نمود) .

در دوران طالبان نيز با آهنگهايي كه بوي وحدت اقوام و نژادها را ميداد به كار خود ادامه داد

در ذيل يکی از ترانه های ملی ايشان را ميخوانيم :

اگر از باميان و قندهاريم

همگی پگ بيراريم

و يا از کابل و بلخ و تخاريم

همگی پگ بيراريم

اگر از لوگر و غزنی وغورات

و يا هلمند و هرات

گرشک و پکتيا وننگرهاريم

همگی پگ بيراريم
اگر از وردک و نيمروزارزگان

قلات و همکناران

اگر از کاپيسا و چاريکاريم

همگی پگ بيراريم
اگر از کندوز و بغلان ولغمان

فراه وپکتيکايم

هميشه در پناه کرديگاريم

همگی پگ بيراريم
اگر از بادغيس و فرياب جوزجان

بدخشان وسمنگان

چنان در يک خط و در يکقطاريم

همگی پکبراريم

زندگی نامه سرور سرخوش

 

 

 

 

 

 

سرور سرخوش مرد پيشگام در عرصه موسيقي مقاومت است كه همزمان با ورود شوروي به افغانستان راه و روش خود را تغيير داده و با سرودن و اجراي قطعات حاوي مظامين سياسي شور خاصي به جامعه ملتهب آن زمان بخشيدسرور برادر كلان داوود سرخوش بوده و در ولسوالي دايكندي ولايت اروزگان بدنيا آمده بود و نهايت در سال 1362 بدست يك روحاني متعصب هزاره به قتل رسيد.

اين واقعه همراه شد با قتل عام خانوادگي طوري كه از اطرافيان و نزديكان و مالي (حيوانات) كه در خانه شان بود هيچ يك زنده نماندند و تنها داوود سرخوش كه كوچك بود با پنهان شدن در تنور خانه جان به سلامت برد.

به هر صورت آغاز گر موسیقی مقاومت در افغانستان اگر نگوئييم لا اقل در بين هزاره ها غلام سرور سرخوش برادر بزرگ داود سرخوش بود او درد اجتماعی، سیاسی و تاریخی ملتش را نخستین بار با زبان وبیان موسیقی بازتاب داد. متاسفانه این بزرگ سیاسی سرا فرصت دیر ماندن برای رشد موسیقی افغانستان را نداشت و قربانی جهل و کوری حاکم بر مرز وبوم کشور گردید، جای بسیار تاسف است که سرور سرخوش شايد بدون کدام دلیلی، تنها به خاطر فریاد درد مردمش توسط کوران فرهنگ کش ملتش به شهادت می رسد و قربانی بی شعوری ، نافهمی و کج اندیشی یک تعداد بی خردان پست که یاد از درد مردم را گناه کبیره شمرده وخنجر به روی فرهنگیان و ناجیان واقعی ملت می کشیدند. گرديد وجود احمقان، درد همیشۀ تاریخ هر ملت است. این احمقانی که با طرح قتل شهید سرور سرخوش خودرا اسوده احساس کردند. در واقع جامه ملایی را نجس کردند. این موضوع زخم ژرفی بر دلی موسیقی ما بوده این ژرف زخم التیام نخواهدیافت یعنی جای سرخوش شهید در موسیقی مقاومت باوجود حضور هنر مند برومند داود سرخوش همچنان خالی است.


*
صفدر علي مالستاني
 
صفدر علي زاده قريه نوده مالستان است و در دوران جواني با دمبوره آشنا شده و با همقطاران خود به تمرين آهنگ هاي محلي پرداخت و در همين زمان بود كه تحت تأثير سبك دلارام قرار گرفته و آن را ادامه داد. به عبارت ديگر مي توان گفت كه صفدرعلي نوع خوانش دلارام را با زير و بم هاي دمبوره درآميخته و آن را تكميل كرد.

صفدرعلي در ايّام جواني به كابل رفت و در فضاي آماده ي كابل به پخش آهنگ هاي خويش مبادرت ورزيد. از آن جا كه او صداي باريك و نازك خود را با سبك دلارام در آميخته بود، همه علاقه مندان، صداي او را با صداي آبه ميرزا به اشتباه گرفتند و به همين جهت تمام آهنگ هاي او به آهنگ هاي آبه ميرزا يا دختر مالستاني معروف گرديد. البته نقش خود صفدرعلي در شهرت جديد آهنگ هاي او قابل تأمل است و دقيق معلوم نيست كه او با اين شهرت، موافق بوده است يا خير. اما از برخي آهنگ هاي او از جمله كاستي كه در 23 جدي 1356در خانه «غلام حيدرخان» در کابل با مشاركت «صفدر توكلي » بيرون داده و غيچک نواز شان هم « ميرچمن مالستاني » بوده، مشخص است كه وي علاقه به اين شهرت نداشته است. زيرا كه در مقدمه كاست، صفدر توكلي مي گويد:« اين آهنگ با همكاري صفدرعلي مالستاني اجراشده است


در هر صورت،‌آهنگ هاي صفدرعلي بسيار زيبا و دلكش بوده و نقش او در احياء و رشد بخشي از موسيقي هزارگي ممتاز و ستودني است؛ به خصوص اين که موسيقي مالستان با آهنگ هاي او معرفي شده و هم اکنون نيز اين آهنگ ها،جزء ماندگار ترين آثار موسيقي هزارستان به شمار مي رود
.

ايشان از همان دوران جواني که به كابل رفت تاحالا دركابل زندگي مي كند. البته در سالهاي حکومت طالبان، مدتي به زادگاه خود بازگشته و به شغل آسياباني مشغول گرديد تا قوت لايموتي به دست آرد. در اين اواخر يکي از اهالي منطقه چنين صحبت نمود : در سال 1377 يک جوال گندم به آسيا برده و هنگام ريختن گندم در جايگاه، با خود آهنگ هاي او را زمزمه مي کردم که او متوجه شد و گفت :«بيا که من برايت بخوانم.» و اين را گفت و بالاي جوال گندم، دست به گوش شده شروع به خواندن کرد. حدود يک ساعت او يکسره مي خواند. در اين وقت، ناگهان صاحب آسيا پيدا شد و بالحن سرزنش آميز به او گفت : «‌يک ساعت است که مي خواني و نمي داني که در آسيا چه مي گذرد


صفدرعلي با دمبوره و هنر موسيقي سالهاست كه ارتباط نداشته و هيچ آهنگي را اجرا نكرده است. ماجراي قطع رابطه او با دمبوره نيز تلخ و شنيدني است؛ چرا كه او با آغاز انقلاب اسلامي مردم افغانستان و اشغال كشور توسط ارتش سرخ، يك سره عزلت نشيني و زندگي به دور از هياهو را اختيار كرد.اقدام جديد او دقيقاً متاثر از فضاي جديد كشور و جوّحاكم بر آن زمان بود. زيرا وي فكر مي كرد كه ديگر روزگار موسيقي و زندگي با دمبوره به سر رسيده و حكم كسي كه بادمبوره سروكار داشته باشد، شايد بالاي دار و يا سال ها زندان باشد. اما نزديكان صفدرعلي مي گويند كه او در اول انقلاب از اين جهت دمبوره را كنار گذاشت تا به گمان خودش با مجاهدين همراهي كرده و پايبندي خود را به وطن دوستي و آرمان هاي ديني و ملي نشان داده باشد. حال، سوال اين است كه چه ارتباطي ميان اين دو موضوع (ترك دمبوره و همراهي با مجاهدين) وجود دارد؟ به عبارتي ديگر آيا ميان هنر موسيقي و اهداف جهادي تناقض و ضديت وجود دارد يا نه اين دو باهم منافاتي نداشته بلكه هنر موسيقي مي تواند به عنوان يك وسيله مهم هنري در خدمت اهداف ديني، ملي و انقلابي قرار گيرد؟


پاسخ، روشن است كه ميان آن دو هيچ منافاتي وجود ندارد. چرا كه نمونه هاي آن را به وفور مي توانيم در تاريخ كشور ها ببينيم و اين، تبليغات منفي و تعصب بي مورد نسبت به موسيقي از سوي مذهب گرايان افراطي ما بوده كه سرنوشت موسيقي هنرمندان ما بدان گرفتار گرديد؛ چنانچه پايان تلخ «سرور سرخوش» حکايت از اين امر دارد

+ نوشته شده در  87/09/29ساعت 21:17  توسط محمدسعیدی(هزاره)  |