در افغانستان معمولا تازمانیکه دست ویاپای یک زن بر اثر کتک زدن مردان خانواده نشکند(!) خشونت به حساب نمی آید.
در افغانستان خشونت علیه زنان پیشنه فرهنگی طولانی دارد.
یک کودک از زمان تولد تاپیری اش به طوردائم شاهد کتک زدن زنان خانواده خود میباشد واین وضعیت نسل به نسل در بین جامعه منتقل شده است ومردان امروز ما در حقیقت میراث دار اجداد پیشن خود هستند.
اگر یک مردی در برابر همسر ویا خواهر وحتی مادر خود خشونت به خرج میدهد، در ذهن خودش دارد کاری درست را انجام، یعنی اینکه این شخص از اینکه یکی از زنان خانواده را مورد لت وکوب قرار داده است احساس گناه وپشیمانی نمیکند.
بدون شک هر عملی غیر طبیعی برای انسانها عذاب وجدان در پی دارد ولی زمانیکه آن عمل، حال هر چند زشت وغیر انسانی هم باشد، تبدیل به فرهنگ جامعه بشود دیگر آن حالت کریه بودن را ازدست میدهد.
به عنوا مثال:
کودکی 5 ساله ای را در نظر بگیرید. این کودک در تمام عمرش شاهد کتک خوردن زنان بوده.
پدر کلانش مادرکلانش را در حضور او کتک زده است. عموهایش، دایی هایش وپدر خودش ومردان همسایه، هرکدام به دفعات مکرر زنان ودختران خود را در حد شکستن دست وپا وکبودی بدن وصورت موردلت وکوب قرارداده است.
این حوادث درحالی بر این کودک گذشته که حتی یک نفر نپر سیده است که گناه این زنان چه بوده وچرا مورد خشونت مردان قرار گرفته است.
حال فرض کنید این شخص به بلوغ رسیده ومیخواهد ازداوج کند وتشکیل خانواده بدهد. تمام فجایع علیه زنان کشور ما حاصل چنین تربیت و طرز تفکر میباشد
***
برای محو خشونت راهی طولانی در پیش داریم. مردان وزنان جامعه ای ما باید دست در دست هم بدهند وبا تربیت نسل جدید به یک زندگی مسالمت آمیز وانسانی برسند.
مردان به پسرانش باید بیاموزند که زن هم انسان است وقابل احترام وزنان باید به دخترانش بیاموزند که نباید به شوهران آینده شان اجازه بدهند که آنها رامورد خشونت قرار بدهند. دادگاه وقانون یک طرف قضیه هست وهنر زن بودن طرف دیگر قضیه. اگر ما سعی کنیم هنر زندگی کردن ومحبت را به فرزندان مان بیاموزیم، مطمئنا در آینده جامعه ای سالم وشادابی خواهیم داشت.
به هر حال برای جامعه ای عاری از خشونت راه درازی در پیش است. جامعه ای ما با حرف قشنگ و واژه های قشنگ درست نمیشود، باید همه باهم، زن ومرد کمرهمت ببندیم وبا تربیت نسل جدید وظیفه خود را انجام دهیم.
به امید روزی که هیج مردی وهیچ زنی توسط شریک زندگی اش مورد اذیت وآزار قرار نگیرد.
اسد بودا چه نوشته است؟
بودا همیشه بودا است، با قلم سحر آمیز وذهن افسونگر. مطالب بودا همیشه متفاوت است...
کامران میرهزار کسی نیست که نیاز به معرفی داشته باشد.
اوسالهااست که درفضای مجازی ودنیای واقعی ما هزاره ها حضور موثر دارد.
ایشان برای هویت ما هزاره ها زحماتی زیادی کشیده ومیکشد.
این روزها روزهای گرامیداشتن ایام محرم است.
خیلی های این طور شعار میدهند.
««اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»»
روی سخنم با کسانی هست که ادعای مذهبی بودن دارند وسنگ آزادگی وآزاد مردی حسین را برسینه میزنند.
این جماعت مذهب زده هرجا درمقابل مطالب انتقادی کم می آورند از شعار بالا استفاده میکنند.
راستش وقتیکه این شعار را میخوانم حالت تهوع به من دست میدهد؛ البته نه به خاطر خود این شعاربلکه به خاطر اینکه ازاین شعاربه طرز ناجوان مردانه ای سوی استفاده میشود.
فعالیت های کامران میرهزار برای شناختن،شناساندن وماندگاری درتاریخ وهویت هزاره ها حیاتی است. ولی متاسفانه با ناجوانمردی تمام درذهن کور ونابینا وبی بصیرت اشخاص مذهبی گم میشود.
اگریک فرد مثلا مذهبی به اندازه یک دهم فعالیتهای موثر ومفید میرهزار را انجام بدهد؛ آنوقت چاپلوسی وتملق وحشتناکی آغاز میگردد. آثارش دست بدست میچرخد. تعریف وتمجید وقربان صدقه میروند. لایک میزنند وکامنت میگذارند. اما زمانیکه آقای میرهزار فعالیتی انجام میدهد؛ متاسفانه تمام آن اشخاص اخم هایشان درهم میرود واز فرد تعصب مذهبی نه لایک میزنند ونه کامنت میگذراند.
براستی چرا باید چنین باشد؟!
این سئوال را زا کسانی میپرسم درظاهر برای هویت هزاره ها جان میدهند ومیمیرند.
واقعا شمارا چه شده است؟
اگر یکفرد روحانی 100سال عمرکند وهمه این صد سال را روی منبر باشد؛ به اندازه جمع آوری کتاب شاعران جهان درباره ای هزاره ها موثر ومفید نخواهد بود.
کامران میرهزار با نشر این کتاب جهان را تسخیر کرد؛ البته این میرهزار نیست که جهانرا تسخیر کرده بلکه این هزاره ها وهویت آنها است که جهانرا به تسخیر خود در آورده است. حالا از شرق وغرب ازشمال تاجنوب، تمام نژادها میدانند که قوم هزاره کی هست ودرکجا زندگی میکنند ودرطول تاریخ براین قوم چه رفته است.
اگر یک روحانی از سر وظیفه مظلومیت حسین را تبلیغ وترویج میکند،میرهزار مظلومیت هزاره هارا فریاد میزند. اگر یک روحانی ظلم وشقاوت یزیدرا بازگومیکند،میرهزار قتل عام یک نسل فراموش شده را زنده میکند.
درحقیقت کامران میرهزار دارد به سخنان امام حسین عمل میکند. ایشان اگر فردی دینی ومذهبی نیست، دقیقا یک مرد آزاده هست واین را باعملکردش نشان داده است ونه شعار توخالی.
تنفر مذهبیون دقیقا درراستای اعتقادات وآموزشهای که دیده اند میباشد. روحانیون روی منبر هیچ علمی را بدون اعتقاد به امام حسین قبول ندارند. آنها فریاد میزنند. اگر دکتری بدون اعتقاد به امام حسین هیچ ارزشی نداری. اگر مهندسی بدون حسین هیچ نیستی واگر دانشمندی واگر تمام دنیارا تسخیرکنی، بدون اعتقاد به حسین هیچ ارزشی نداری. وحالا دقیقا روی همین اعتقادات مذهبی چشم بروی فعالیت های کامران میرهزار میبندندو ازیک تشویق خشک وخالی دریغ میکنند.
درپایان به همه این آقایان عرض میکنم واگرچنانچه شعار(اگردین ندارید لااقل آزاده باشید) که ندای امام حسین هست را قبول دارید، قدر انسانهای آزاده وزحمت کش را بدانید.
پیرو دیدار حضرت عالی با آقای عزیز کاظمی مدیرکل اداره اتباع ومهاجرین خارجی وزارت کشور ایران در تاریخ29 میزان 1392 در تهران؛ مختصر عرایضی را خدمت تان تقدیم میکنم.
ایشان در قسمتی از سخنانشان به بیمه مهاجرین مقیم ایران اشاره داشته اند.
طبق اظهارات ایشان 210 هزار نفر از مهاجرین در ایران بیمه شده اند.
http://www.avapress.com/vdcbf5bz.rhbzfpiuur.html
از لحاظ آماری شاید عدد210 هزار نفر صحیح باشد ولی در قسمت خدمات که بیمه به مهاجرین ارائه میکند مشکلاتی وجود دارد که خدمت شما عرض میکنم. امید وارم در دیدار بعدی این فقط شنونده وتائید کننده سخنان مسئولان ایرانی نباشید واین مشکلات را به آنها منتقل کنید.
1- خدمات بیمه فقط به کسانی تعلق می گیرد که کارت معتبر آمایش9 وکارت کارگری دارای تاریخ معتبر از اداره کار واشتغال اموراتباع ومهاجرین خارجی مشمولین ماده 122 قانون کار ایران را داشته باشند. یعنی حدودا یک میلیون نفر.
2- قانون بیمه درایران
ب) انواع بیمه به لحاظ ماهیت
1. بیمه اجتماعی: نوعی بیمه دولتی که در برابر خطرات اقتصادی گوناگون مانند از دست دادن درآمد به دلیل بیماری، پیری و بیکاری از مردم حمایت نموده و مشارکت در آن اجباری است. مانند بازنشستگی، بیکاری، حوادث و سوانح، ازکارافتادگی و بازماندگان
2. بیمه های درمانی: نوعی بیمه خصوصی یا دولتی به منظور حمایت در برابر زیانهای ناشی از مخارج درمان. مانند برخی خدمات پزشکی، بازپرداخت شماری از هزینه های پزشکی خاص و گاه شامل کمک درآمد برای روزهای غیبت از کار به دلیل بیماری یا زایمان
3. بیمههای تکمیلی: آن دسته از خدمات بیمهای که علاوه برسطح خدمات بیمههای همگانی، با انعقاد قراردادهای انفرادی یا گروهی فی مابین بیمه شده و بیمهگر و پرداخت حق بیمه توسط بیمه شده انجام میپذیرد و دولت در قبال آن تعهد مالی ندارد.
به طور طبیعی دومورد اول از قانون بیمه در ایران شامل حال فرد بیمه شده میشود. اما متاسفانه در قسمت ارائه خدمات به مهاجرین به این دو بند از قانون عمل نمیشود. یعنی خدمات بیمه بیکاری، باز نشستگی و ازکار افتادگی به افراد بیمه شده مهاجر تعلق نمی گیرد. کارمند بیمه هنگام ثبت نام وعقد قرار داد صراحتا تاکید میکند که اتباع افغانستانی خدمات بیمه بیکاری دریافت نمیکند. بنا براین آنچه که باقی میماند خدمات درمانی سرپایی وبیمارستانی میباشد.
3- در قسمت ارائه خدمات درمانی مشکلاتی وجود دارد که مانع استفاده از تسهیلات رایگان برای مهاجرین میشود.
به عنوان مثال:
طبق قانون بیمه تامین اجتماعی ارائه خدمات درمانی برای افراد بیمه شده در بیمارستانها وکلینیک های تحت پوشش این سازمان برای افراد بیمه شده رایگان میباشد. اما عملا مهاجرین به علت نداشتن شماره ملی از این امتیاز محروم میشوند. طبق بخش نامه های داخلی تامین اجتماعی افراد برای دریافت هرگونه خدمات میبایست از طریق تماس تلفنی جهت گرفتن نوبت اقدام کنند وزمانیکه یک مهاجر، برای دریافت نوبت اقدام میکند؛ اپراتور پایگاه های درمانی به طور خودکار شماره ملی درخواست میکنند که متاسفانه مهاجرین شماره ملی ویا جایگزینی برای شماره ملی ندارند وبه همین سادگی از دریافت خدمات درمانی رایگان که طبق عقد قرارداد با بیمه منعقد شده وحق آنها میباشد؛ محروم میشوند.
نتیجه:
فرمایش جناب کاظمی صحیح است. مهاجرین درایران به طور محدود بیمه شده اند واگر چنانچه اطلاع رسانی صورت بگیرد مطمئنا" استقبالی خوبی صورت خواهد گرفت.
واما؛ جناب حسینی مزاری که ما شا الله خرتان در ایران از هرپلی میگذرد ودر نزد علما، زعما وسیاسیون وفرهنگیان ومذهبیون ومراجع تقلید ارج قرب دارید وکلی زحمت میکشید و از کابل به تهران تشریف می آورید تا خدمات صادقانه جمهوری اسلامی را به اطلاع مردم برسانید؛ لطف کنید وبا مسئولانی ایرانی که دیدار میکنید بفرمائید که قانون وروش فعلی بیمه شدکان مهاجر ناقص است واین رویه هیچ کمکی به حال روز بخت برگشته های مهاجر نمیکند و هیچ باری از دوش این قشر ضعیف وکارگر بر نمیدارد.
در پایان نگارنده به سهم خودم از مسئولان محترم ایرانی تشکر میکنم وپشنهاد میکنم اگر چنانچه محبتی از طرف مقامات مسئول شامل حال مهاجرین میشود، بهتر است اول سازوکار آن روی اصول قانونی،اخلاقی واسلامی تنظیم گردد در غیر این صورت ارائه خدمات به این صورت واین امکانات جز نا امیدی وسرخوردگی ودرنهایت نفرت وبد بنی مهاجرین نسبت به مقامات ایرانی نتیجه بهتری نخواهد داشت.
وسلام علی عباد الله الصالحین.
قسمت اول: خرید مسکن
دیروز
اکثریت مهاجرین افغانستانی که در سه دههای قبل وارد ایران شدند، روستایی ودارای شغل کشاورزی ودامداری بودند، به همین علت زمانیکه به عنوان یک مهاجر وارد خاک ایران شدند، برای سکونت، روستاها وبرای کاروکسب، شغل کشاورزی ودامداری را انتخاب کردند. در حقیقت این...
مهاجرین، جای بهتراز روستاها و شغلی مناسبتر ازکشاورزی را بلد نبودند. این شد که روستاها محل زندگی آنها و زمینهای کشاورزی ودامداریها محل کار ودر آمد روزانه آنها شد.در ابتدای حضور مهاجرین افغانستانی در ایران، مسکن دغدغهای اصلی نبود. کسانیکه در دامداریها مشغول بود، همانجا هم یک اتاق ۳*۴ در یک گوشهای حیاط وآشپزخانه کوچک بدون در پیکر در گوشه دیگر داشتند وزندگی میگذراندند وکسانیکه کارهای کشاورزی وساختمانی انجام میدادند، در روستاها به طور دسته جمعی در یک حیاط بزرگ که دارای اتاقهای زیادی بود زندگی میکردند. دراین حالت همه خانوادهها از یک آشپزخانه وتوالت مشترک استفاده میکردند وحمام شخصی وجود نداشت ومعمولا مانند خود ایرانیها از حمامهای عمومی استفاده میکردند.
وضعیت بد اقتصادی، ناامیدی از ترک وطن، وارد نبودن به مشاغل دیگر واز همه مهمتر بلاتکلیف از ماندن در عالم هجرت وغربت وبا بازگشت به وطن، از جمله دلایلی بود که باعث میشد مهاجرین هیچ حرکت مفید و قابل توجهی برای بهبود وضعیت زندگی خود انجام ندهند. در آن سالها در هر زمستان سرد، دًور چراغهای نفتی، بحث داغ بین مهاجرین این بود که میگفتند: بهار سال دیگه مهاجرین را اخراج میکند. یعنی این تفکر تا سالهای متمادی در مغز وروح و روان مهاجرین جا افتاده وباورشان شده بود که آنها در ایران ماندنی نیست. این باور باعث شده بود که تا ۱۵ سال قبل از خریدن وسایل ضروری مانند یخچال، تلویزیون رنگی، فرش، کمد و وسایل دیگر خوداری میکردند وتنها بهانهای نخریدن، همان رفتن وبرگشتن به افغانستان بود.
امروز
دوران ۸ سال ریاست جمهوری سید محمدخاتمی، دوران طلایی وآغاز پیشرفت مهاجرین افغانستانی در ایران بود.
بدون شک، این پیشرفت وطرقی فرهنگی، اقتصادی وعلمی، ارتباط مستقیم با فضای باز سیاسی آن دوران دارد. لازم به ذکر است که دولت سید محمد خاتمی، هیچ امتیازی ویژهای به مهاجرین نداد، بلکه در دوران هشت سالهای دولت ایشان، انواع واقسام محدودیتها برای مهاجرین اعمال شد. محدودیتهای از قبیل اخراج مهاجرین درزمستانهای سرد و حین حکومت داری طالبان که باعث نشر نامهای سر گشاده ازطرف محسن مخملباف، فیلم ساز ایرانی، خطاب به سید محمد خاتمی شد. محدویت دیگر محروم کردن دانش آموزان مهاجر افغانستانی از تحصیل در مدرسههای دولتی ایران به مدت یکسال. با تمام این محدودیتهای کوچک وبزرگ، شعارهای دولت اصلاحات خاتمی، به اندازهای کافی امیدوار کننده بود وباعث محرک شدن موتور خاموش ونیمه جان مهاجرین گردید.
درکنار تحولات یاد شده، از تغییر نسل مهاجرین نمیشود براحتی گذشت، نسلی که یا متولد ایران بودند ویا دست کم در ایران رشد کرده به ایام جوانی رسیده بودند. این نسل، با نسل قدیمیتر تفاوتهای بسیاری داشت وطی دوران هشت سال حضور خاتمی، به انواع واقسام مشاغل رو آوردند. مشاغلی از قبیل: بنایی، سنگ کاری، گچ کاری، خیاطی و کشاورزی به صورت حرفهای وکارهای فروشندگی مانند مغازه داری، انبارداری، تعمیر کاری وسایل خانگی و میکانیکی انواع ماشین آلات به صورت نیمه حرفهای را آغاز کردند.
تغییرات در بین جامعه مهاجر سریعتر از آنچه که انتظارش میرفت به وجود آمد. این تغییرات چنان شتاب دارد که اشخاصی که ۱۵ سال قبل جرئت خرید یکدستگاه یخچال خانگی را نداشتند، اکنون با تمام توان درحال خرید منزل مسکونی هستند. درحال حاضر عدهای ازمهاجرین دارای منزل مسکونی شخصی هستند وعدهای دیگر درحال خریدن میباشند ودسته ای دیگر، برای خریدن یک منزل مسکونی شدیدا درحال تلاش هستند. درواقع خرید منزل مسکونی برای یک مهاجر، به هدف معین تبدیل شده است.
خرید منزل مسکونی جای مشخص وتوان مالی معینی ندارد ومیشود این معاملهای غیر قانونی را، از کره پزخانهها ودهات وقصبات دور افتاده با ارزش مالی بسیار کم، تا مراکز شهرها ومنازل باارزش صدها میلیون تومانی شهرهای ایران مشاهده کرد. قابل ذکر است که تمامی اسناد این منازل خریداری شده، چه به صورت قولنامه وچه به صورت سند رسمی، بنام یک فرد ایرانی ثبت میشود.
فردا
واما فردا؛ فردای که قرار است بزودی بیاید. همان طور که نسل مهاجر تغییر کردند، بزودی نسل ایرانی هم تغییر میکنند. کسانیکه هم اکنون بر اثر مراودههای کاری ویا همسایه داریهای طولانی مدت، صد درصد مورد اعتماد جامعه مهاجر فقرار دارند که این اعتماد چنان محکم وقوی هست که یک فرد مهاجر تمام هستیاش را که طی سالیان دراز وبا سخت کوشی ومشقت فراوان بدست وآرده را که حالا تبدیل به منزل مسکونی شده است که سند آنرا بنام یک فردی که ایرانی هست ثبت میکنند.
طبق قانون، خرید وفروش هر شئی که دارای سند مالیکت باشد، برای یک مهاجر افغانستانی در ایران ممنوع است. واز نیمه دوم سال ۱۳۹۱ هیچ معاملهای ملکی بدون کدرهگیری وهلوگرام مخصوص اتحادیه بنگاه داران ایران، قانونی نیست، یعنی اینکه تا حالا کسانیکه منزل مسکونیاش را با قولنامه وبا نام خود خریداری کرده بودند، از همین حالا قولنامههایشان بیاعتبار هستند ومیبایست کد رهگیری وهلوگرام داشته باشد، که اخذ کد رهگیری وهلوگرام بدون داشتن کد ملی غیر ممکن است.
به عقیدهای نگارنده، مهاجرین با چشمان باز وبا آگاهی از عواقب ممنوعیت قانونی، اقدام به خریدن منزل مسکونی میکنند واز روی اجبار سند آنرا به نام فرد ایرانی مورد اعتماد خود ثبت میکنند. به نظر من این یک اشتباه استراتژیک است که در آینده نه چندان دور جامعهای مهاجر مقیم ایران متحمل خسارتهای جبران ناپذیری خواهد شد. ما فرض را بر این میگیریم کسانیکه این منازل بنام آنها ثبت شده است، انسانهای شریفی هستند وهیچ زمانی به امانت مهاجرین خیانت نمیکنند، اما فردا اگر این اشخاص دارفانی را وداع گفته ورحمت خدا رفتند، آیا وارثین آنها انسانهای شریف وامانت دار خواهد بود؟ آیا آنها به توصیههای پدران ومادران خود که فلان منزل مسکونی متعلق به فلان مهاجر افغانستانی هست، اعتنا خواهد کرد؟
در پایان ذکر یک نکته را لاز م میدانم اینکه: عدهای از هموطنان مهاجر بعد ثبت سند منزل مسکونی خریداری شده بنام یک فرد ایرانی، برای اینکه خیالشان راحت بشود یک برگه دست نویس از فرد مذکور اخذ میکنند تا درآینده وروز مبادا که احتمالا بعد از فوت آن شخص میباشد، به دردشان بخورد، غافل ازاینکه قانون انحصار وراثت در ایران، بعد از مرگ یک شخص تنها سندی را قبول میکنند که ممهور به مهر محضررسمی باشد، یعنی صدها برگ دست نویس همراه با دهها نفر شاهد، به اندازه یک برگ محضری اعتبار ندارد.
***
پ.ن: این مطلب قبلا در وبسایت کابل پرس نشر شده است.
***
درایران ننه سرورهای زیادی هستند که روزانه برای گریز ازدوری ورنج غربت دست دردامان تلفن میشوند وبا گرفتن چند شماره با عزیزان خود در افغانستان صبحت میکنند. تا چند ماه قبل تلفن، ارزانترین وبهترین وسیله برای رفع نگرانیهای غربت نشینان مقیم ایران بود. مهاجرین با خیال آسوده دقایق وساعتها با اقوام خود حرف میزدند ودرد دل میکردند. تاجران با تلفن معاملات تجاری انجام میدادند. داشجویان برای رفع کارهای تذکرهشان کسب اطلاع میکردند. کسانیکه مجرد بودند براحتی باخانوادههای خود صبحت میکرد وکسانیکه از زن وفرزند خود دور بودند، با این وسیله از حال وروز زن و بچهشان باخبر میشدند.
در اوایل امسال هزینه مکالمه تلفن ثابت، از مقصد ایران به افغانستان به یکباره از دقیقه ۲۴۰ تومان به دقیقه ۸۳۶ تومان رسید. البته این قیمت تمام شده نیست. هزینههای مالیات وعوارض را اگر اضافه کنیم عملا هر دقیقه مکالمه بیش از ۹۰۰ تومان تمام میشود.
|
|||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
با هزینه فوق اکثریت مهاجرین افغانستانی مقیم ایران از هم صحبتی با فامیل اقاریب خود محروم شده اند.
هیچ
کدام از غرفهها بروشور اطلاعاتی نداشتند این درحالی است که به محض ورود
به غرفههای ایرانی اولین چیزی که جلب توجه میکرد بروشور اطلاعاتی از تمام
محصولات آن غرفه بود.
متصدی
ویا همان فروشنده گان غرفههای افغانستان با دست پاچگی تمام محصولاتشان
را به مشتریها معرفی میکرد. نحوهٔ رفتار وگفتارشان نشان از کم تجربگی
آنها بود.
بعضی از مراجعه کنندگان دنبال کتابهای بودند که فقط نویسندهاش هزاره باشد. که الحمد الله به آرزویشان رسیدند.
کتاب خواب خرد آقای امیری هم بود.
کتابی
هم دربارهٔ کتاب رد پای فرعون نوشته رزاق مامون موجودبود. این موضوع برای
من جالب بود زیرا خود کتاب موجود نبود ولی کتابی در رد آن کتاب وجود داشت.
این هم از عجایب سرزمین ایران است. چند سال قبل کتابی نشر شده بود در (رد
کتاب آیات شیطانی) اثر از سلمان رشدی نویسنده انگلیسی پاکستانی تبار؛ من نه
جرئت کردم آن کتاب را بخرم ونه این کتاب را.
القصه
اینکه قرار بود همایش از ساعت ۱۵ شروع بشود. من مانند دیگر هموطنان منتظر
ماندیم تا همایش شروع بشود. در این فاصله رفتم نهار خوردم. برنج سرد همراه
با لپهٔ سردتر برای اینکه رودههایم آرام بگیرد مقداری زور زورکی خوردم.
قبل
از شروع همایش یکی از مسئولان محترم همایش از من خواست گزارشی تهیه کنم
واز طریق ایمیل برایش روان کنم. بنده عرض کردم نمیشود چونکه هیچ وسیله ضبط
صدا دراختیار ندارم. ایشان گفتند درحد توان بنویس.
من
هم کاغذ وقلم برداشتم وشروع کردم به یاد داشت برداشتن. جایتان خالی ده
دقیقه که گذشت متوجه شدم گزارش نوشتن کار من نیست. راستش خیلی سخت بود. کلا
جا ماندم. گزارش نوشتن من مانند گوش دادن به حرفهای جناب الهی قمشهٔ از
شبکه چهار میماند. تا من معنی جملات که شنیدم را میفهمیدم چند دقیقه از
سخنرانی ایشان گذشته بود.
این طوری بود که کاغذ وقلم را کنار گذاشتم ودست در زیر بغل به جایگاه وسخنرانان محترم خیره شدم.
* * *
روز
یک شنبه بعد از ظهر تلفن همراهم زنگ خورد. پشت خط همان مسئول محترمی بود
که از من گزارش خواسته بود. بعد از حال واحوال گفت: حیدری عزیز گزارش چه
شد؟
در
جواب همانی که گذشته بود را خدمت ایشان عرض کردم. دربین صحبتها دیدم طفلکی
قانع نمیشود؛ هی سئوال پیچم میکند. وبه موضوعات خاصی اشاره میکند. در
طول صحبت خوب فهمیدم مشکوک میزند. چند بار خواستم به شوخی بگویم که؛ حاجی
جان مشکوک میزنی ولی چون زیاد نمیشناسم وبه اصطلاح قاطی نیستیم به روی
مبارک نیارودم.
بعد
از چند دقیقه صحبت با تاکید ولحن خاصی گفتند: شما درحال حاضر چیزی
مینویسید ویا خیر؟ انگار میخواست از چیزی مطمئین بشود. بنده هم با خلوص
نیت مشکلات پیش آمده را به عرض ایشان رساندم. وایشان هم یک خوب طولانی گفت
وخدا حافظی کردیم.
ازشما
چه پنهان از خدا که نمیشود پنهان کرد محتویات صحبت من وآن مسئول محترم
رهایم نکرد برای همین کنجکاو شدم تا بفهمم قضیه از چه قرار است.
بعد از جستجوی نفس گیر بلاخره فهمیدم قضیه این بیقراری وتفتیش وسئوال پیچ کردنای آن مسئول محترم چه بوده.
بله دوستان همه چیز دراین http://hazarehonline.com لینک خلاصه میشود. لینک یک گزارش که به مزاج برخی خوش نیامده وباعث مشوش شدن ذهنشان شده است.
بنده
حقیر هم که در نوشتن چنین مطالبی انتقادی سابقهٔ سیاه وغیر قابل دفاع دارم
وروز همایش هم در آن مکان حضور داشتم وبدتر از همه اینکه سفارش گزارش هم
به من شده بود.
بنا براین تمام مدارک و شواهد وقرائن نشان میدهد که بنده گناه کار هستم.
نکته
آموشی: اصلا نباید به نمایشگاه میرفتم ومانند دیگر اهالی فامیل میرفتم
عروسی وبه جای برنج خشک وبی مزه سرد ولپهای سردتر، یک چلو مرغ داغ داغ
نوش جان میکردم ومقداری موسیقی شاد گوش میدادم وحرکات موزون جوانان را
تماشا میکردم وظهر هم در خانه دراز میکشیدم واز فرط پیاده روی پادرد هم
نمیگرفتم.
نکته
اخلاقی: وقتیکه در زمینهای سابقه دار میشوی مانند گا وپیشانی سفید انگشت
نما میگردی در این حالت نباید از بازپرسی پلیس دلگیر وناخوش شوی.
نکته
پایان: تا نویسنده وتحلیلگر آن مطلب خودش را به افگار عمومی معرفی وازکار
زشتش ابراز پشیمانی نکند، بنده به عنوان متهم ردیف اول در خدمت افگار عمومی
حاضر هستم.
وسلام علی عباد الله صالحین

با
تحقیقات ۶ ماهه توسط گروه خدمت گزار در وبسایت هزاره آنلاین، به این نتیجه
رسیدیم که یکی از آفتهای که درحال حاضرمتوجه نویسندگان، متفکران
ونخبههای جامعهٔ هزاره هست ومتاسفانه جامعهٔ تحصیل کرده وصاحب قلم را رنج
میدهد، قضاوتهای شخصی ونگاه گروهی وتقسیم بندیهای اعتقادی وفکری وتفکیک
نویسندگان وصاحبان قلم واندیشه میباشد. به همین علت طبق توافقات
وگفتگویهای انجام شده بین مدیران وبسایت، مقرر گردید که مدیران
ودستندرکاران وبسایت در بارهای مطالب ارسال شده واشخاص ارسال کننده قضاوت
نکنند.
هدف اصلی از تاسیس این وبسایت در قدم اول اطلاع رسانی ونشر
مقالات علمی،تحلیلی وانتقادی ودر قدم دوم حمایت از تمام نویسندگان، با
تفکرات؛ علایق وسلایق مختلف میباشد درواقع خط قرمز ما بیطرفی ونگاه یکسان
به تمام تفکرات میباشد.
در وبسایت هزاره آنلاین هیچ ایمیلی بیپاسخ نخواهد ماند وهیچ اثری بدون اطلاع صاحب آن اثر؛ از نشر شدن باز نخواهد ماند.
وبسایت
هزاره آنلاین یک تارنمای مستقل میباشد وضمن احترام به تمامی گروهها،
احزاب وشخصیتهای حقیقی وحقوقی، به هیچ نهادی وابسته نیست.
وبسایت
هزاره آنلاین مانند صندوق انتحابات هست. هرمطلب ارسالی ونقد مطالب نشر شده
در وبسایت خود نشان ازفعالیت آن گروه وتفکر میباشد، بنا براین اگر با گذشت
زمان فعالیت یک تفکربیشتر ودیگری کمتر شد، نشان از فعالیت وپرکاری
ودرمقابل تنبلی وتن پروری خود نویسندگان وصاحبان فکر وقلم میباشد.
وبسایت هزاره آنلاین به چند بخش تقسیم شده است.
بخش اصلی؛ مطالبی هست که نویسندگان به طور اختصاصی برای وبسایت هزاره آنلاین ارسال میکند. این مطالب با نام وعکس نویسنده در عناوین اصلی نشر میشود.
بخش مطالب مهمان؛ این بخش مختص مطالبی هست که در چند وبسایت همز مان نشر میشود ودر وبسایت هزاره آنلابن در قسمت مطالب مهمان منتشر میشود.
وبلاگ مهمان بخشی دیگری هست که تقدیم خوانندگان محترم میشود.
این بخش جهت حمایت از وبلاگ نویسان هزاره میباشد ومدیران وبسایت با گشت وگذار در بین وبلاگ های هزارگی بهترین مطالب را انتخاب ودر وبسایت هزاره آنلاین به عنوان ((وبلاگ مهمان)) با ذکر نام نویسنده ولینک مطلب منتشرمیکنند.
هزینههای وبسایت کاملا شخصی وحاصل زحمات وعرق ریختن گروه خدمت گزار در هزاره آنلاین میباشد.
وبسایت از لحاظ فنی به مرور زمان بهتر خواهدشد.
انتقادات وپیشنهادات شما راه گشای مدیران هزاره آنلاین میباشد. خواهشمندیم همین حالادست به قلم شده ومارا در هرچه بهتر وپربارتر شدن مطالب وبسایت همراهی نمائید.
با احترام: مدیر ارشد هزاره انلاین
ایمیل جهت تماس با ما وارسال مطلب
متولد ۱۳۴۹ ولایت غزنی
ولسوالی مالستان. دوران کودکیاش را در مسجد محلشان ودر نزد ملای محل،
مانند اکثر کودکان هزارجات سپری نمودند.
روحانیون
وملاها درآن زمان در مناطق هزارجات قدرت بلا منازع داشتند، به همین علت
محمد حسین فیاض در رویاهایش خودرا هیبت جناب «شیخ» روستایشان میدید که
یگانه قدرت منطقه را دارا میباشد. او میخواست یک ملا بشود وسازمان پرقدرت
نصر هم از ملاهای که درایران تحصیل کرده بود تشکیل شده بود. اما روزگار
طبق مراد محمد حسین پیش نرفت وجنگهای داخلی بین احزاب شیعی باعث شد تا
آروزی ملاشدن او برباد برود. محمد حسین فیاض به عشق ملا شدن زحمات زیادی
کشید ولی وضعیت مناطق هزارحات، مجال ملا شدن را از او گرفت.
ایشان
میگویند که در جبهههای جهاد علیه شوروی جنگیده است اما با نگاهی به سال
تولدش ایشان؛ به سادگی میشود فهمید که ایشان در جهاد علیه شوروی سابق حضور
نداشتهاند؛ پس میشود گفت منظور از جبهه وجهاد، همان جنگهای داخلی
بین احزاب شیعی افغانستان میباشد.
محمد حسین فیاض بنا بر
شرایط زمانی حاکم بر جامعهای هزاره وزمانی که هنوز پشت لبش کامل سبز نشده
بود، به اصطلاح باچه جبهه شدند. این دقیقا زمانی اتفاق افتاد که ایشان هنوز
به سن ۲۰ سالگی نرسیده بودند.
مهاجرت به ایران:
اوایل
دهه هفتاد که سازمان بازی وحزب گرایی رو به موت بود، محمد حسین فیاض هم
راهی دیار غربت شد ودر ایران به شعر شاعری روی آورد وسالها بعد از یکی
ازدانشگاههای ایران مدرک لیسانس ادبیات دریافت کرد. شایان ذکر است گرفتن
این مدرک، خود اماو اگرهای دارد که در این مقال نمیگنجد.
اوج فعالیت:
دهه
هشتاد شمسی وهمزمان با تاسیس خانه ادبیات افغانستان و رود اینترنت
درایران، فعالیتهای محمد حسین فیاض هم بیشتر شد. اگرچه ایشان پست ومقام
رسمی در خانه ادبیات افغانستان نداشتهاند اما همیشه یک پای ثابت آن هستند.
محافظه کار ودور اندیش:
محد
حسین فیاض را میتوان محافظه کارترین ودور اندیشترین فعال فرهنگی مقیم
ایران دانست. اگر به سابقه حضور ایشان نگاهی بیندازیم در مییابیم که ایشان
جز کسانی هست که در اوایل دهه هفتاد شعر حماسی ومذهبی میسرودند وسعی
داشتند روحیهای انقلابی وحماسه دوران جنگ افغانستان را گسترش دهند که دریک
مقطع زمانی کوتاه همراه با همکاران دیگرشان موفقیتهای را هم کسب کردند،
اما تغییر وتحولات بسیار سریع افغانستان باعث شد هم ذایقه مردم فرق کند وهم
همکاران ایشان از ایران کوچ وبه اقصا نقات جهان پراکنده شوند. از دوستان
قدیمی فیاض که درایران حضور دارند، میتوان به آقای دهقان وآقای تابش اشاره
کرد، الباقی افراد یا به افغانستان برگشتهاند ویا راهی دیار غرب شدهاند.
ماندن فیاض درایران را میتوان به دور اندیشی ومحافظه کاری ایشان مرتبط
دانست.
مصلحت اندیش:
مصلحت
اندیشی از خصیصهای اصلی محمد حسین فیاض میباشد. ایشان یک لیوان آب را
بدون مصلحت نوش جان نمیکند چه برسد به کارهای مهمتردیگر.
شاید
تجربه سالهای جنگ داخلی باعث شده است ایشان نه تنها در زندگی خصوصی بلکه
در زندگی جمعی، مصلحت را دراولویت اصلی قرارداده ومد نظر داشته باشند. به
همین علت در دیار غربت وعالم مهاجرت تمام هوش وهواسش این است که کی چه کار
کرد، چه گفت وچه نوشت؟! ایران، مهاجرین وهزاره. این سه واژه برای محمد حسین
فیاض حساسیت بر انگیز است ودر هرجای در این سه مورد حرفی گفته ویا مطلبی
نشر شود باید مورد بررسی دقیق ایشان قرار گیرد.
قدرت در سایه:
در
حال حاضر شخص محمد حسین فیاض قدرتمندترین شخصیت فرهنگی ساکن تهران
میباشد. اما همان مصلحت اندیشی باعث شده است که این قدرت درسایه بماند
وطوری هدایت بشود که از دید عموم پنهان بماند. ایشان در این راه سیاست لاک
پشتی را در پیش گرفتهاند.
این قدرت زمانی نمود
عینی مییابد که ایشان را در جمع مدیران و اداره کنندگان وبسایت غرجستان
وجمهوری سکوت میبینم. هم اکنون مطالبی که در وبسایتهای غرجستان وجمهوری
سکوت نشر میشود، مستقیما از فیلتر این شخص میگذرد وگا گداری اگر مطلبی
بدون اجازه ایشان نشر بشود، براحتی از وبسایتهای یاد شده حذف میشود. به
عنوان مثال مطالب نشر شده در یکسال قبل، از آقایان رویش وحلیمی که در
وبسایت جمهوری سکوت نشر شده بود، بادخالت مستقیم شخص محمد حسین فیاض به
بهانه اینکه به مصلحت هزارهها نیست حذف گردید که صدای خیلی از نویسندگان
وفرهیختگان هزاره، حتی اسد بودا را در آورد.
روحانی ویا عامی:
اگرچه
محمد حسین فیاض در نوجوانی آروز داشت یک ملا بشود ولی در حال حاضر برای
نگارنده روشن نیست که محمد حسین فیاض از قشر محترم روحانی است ویا از تحصیل
کردگان عامی میباشد. اگر روحانی است، پس عمامهاش کجاست؟ واگر روحانی
نیست، پس چرا هر زمانی که در مورد روحانیون ومذهب، مطلبی نشر میشود، ایشان
شدیدا عصبانی شده وسعی میکند مطلبی در رد آن موضوع تحریر ودر وبسایتهای
تحت نظارتش نشر کند. قسمت جالب این قضیه این است که همان محافظه کاری،
دور اندیشی ومصلحتها، باعث میشود که هیچ زمانی نتواند حق مطلب را ادا
کند، بلکه واکنش ایشان فقط دراین حد است که بگوید، من موافق مثلا فلان مطلب
نیستم.
موضع دیگری که باعث تعجب نگارنده میشود
این است که ایشان اگر روحانی وطرفدار دین ومذهب است، در وبسایت جمهوری
سکوت چه میکند؟ آنهم در جمع مدیران وگردانندگان آن وبسایت. لازم به ذکر
است که از دیدروحانیون وافراد مذهبی، وبسایت جمهوری سکوت هنجار شکن هست.
حال سئوال این است که فرد مانند محمد حسین فیاض، چرا در جمعی باید حضور
داشته باشد که اگر نگویم ضد مذهب، حداقل میانه هرچند ملایم با مذهب ندارند.
آیا ایشان از طرف کس ویا کسانی ماموریتی دارند؟ آیا در پی اصلاح است؟ ویا
کدام منظور دیگری دارد؟
معلق میان سنت ومدرنیته:
محمد
حسین فیاض از جمله افرادی هست که میان سنت ومدرنیته معلق مانده است. ایشان
از سوی میخواهد پای بند سنتهای مذهبی باشد واز سوی دیگر برای عقب نماندن
از قافله دوستان وهمراهان، محبور است حتی المقدور در ظاهر هم که شده رفتار
مدرن داشته باشد، این یعنی همراه با سنت وهمگام با مدرنته، یعنی همراه با
بزرگان قدیم وهمگام با جوانان امروز. در این راه گاهی به نعل وگاهی به میخ
میزند. از سوی عملکرد یک نواخت روحانیون را به باد انتقاد میگرد واز سوی
به روشنفکران منتقد حمله میکند. عدهای از کسانی که با او نشست وبرخواست
دارند، اورا شخصیت مذهبی وعدهای دیگر یک روشنفکر میپندارند. در قسمت شعر
وشاعری هم وضعیت همین گونه هست. گاهی برای اینکه طبع شعرش باز بشود دست به
دامان حضرت حافظ میشود گاهی هم برای حضرت علی اصغر به زبان هزارگی مخته
میکند. این بلا تکلیفی، وسواس ومعلق بودن باعث شده است ایشان مقداری دمدمی
مزاج گردد.
پدر کلان خانه ادبیات:
محمد
حسین فیاض با اینکه سن وسالی زیادی ندارد اما در بین فرهنگیان ودانشجویان
مقیم ایران، مخصوصا خانهٔ ادیبات افغانستان، حکم پدرکلان را دارد. ایشان
تفکرات مصلحت گرای خودرا به آرامی ولاک پشتی به پیش میبرد ودر این راه هیچ
عجلهای ندارد وتمام سعی تلاشش این است که این امر مهم در (سایه) وبدون
جار وجنجال انجام بشود که الحق در این را موفق هم بوده. تفکرات ایشان را در
ذهن تمام کسانی که با ایشان مراوده دارند میشود به وضوح مشاهد کرد. لازم
است در اینجا به نکتهای بسیار ظریفی اشاره کنم که اگرچه ایشان خیلی خونسرد
و با احتیاط عمل میکند ولی کسانیکه تحت تفکرات ایشان قراردارند، آن حوصله
لازم را ندارند وخیلی زود بند را به آب داده وبه تهدید متوسل میشوند.
نتیجه:
به
عقیدهٔ من مفید خواهد بود که انسانها با تفکرات آزاد بزرگ بشوند، این
طبیعیترین ومفیدترین خواهد بود. بزرگان باید صداقت داشته باشند وجوانان
را بگذارند فرزند زمان خویش باشند. هدایت جونان تا حدی خوب وپسنیدیده هست
ولی اگر چنانچه آنهارا درحلقهای محدود نگهداری کنیم وهمیشه (مصلحت) بر همه
چیز ارجحیت داشته باشد، در آینده همه اسیر مصلحتها خواهد ماند. من پشنهاد
میکنم نقد وانتقاد باید ازداخل جامعه هزاره صورت بگیرد. ما با کسی درجنگ
نیستیم که دنبال روحیه جنگندگی باشیم بلکه هیچ زمانی به این اندازه
جامعهای هزاره در آرامش فکری نبودهاند. به عقیده من اکنون بستر فکر کردن
محیا است. نویسندگان خوب، رسانههای خوب تفکرات گوناگون همه وهمه فراهم است
پس دست دردست هم دهیم برای بهتر شدن جامعهای درحال رشد هزاره کمک کنیم.
هدف از تهیه گزارش یاد شده این بود که بگوید؛ حضور یک دهه نیروهای آمریکا در افغانستان باعث شده است که مغاره نشینان بامیان به این حال وروز بیفتد ودچار فقر وبدبختی بشوند. این درحالی است که هیچ شهروند افغانستانی توقع ندارد نیروهای نظامی خارجی بیایند وامکانات رفاهی در بین مردم تقسیم کنند.
در این گزارش از به غارت رفتن آثار باستانی توسط یک شرکت پیمان کاری اشاره شد ولی هیچگونه اشارهای به بودای ۵۳ متری که توسط طالبان تخریب شد، نشد. در این گزارش از فقر مردم گفته شد، ولی به دلهای بزرگ وصبر ایوب وار ورفتار متمدانه آنها اشارهای نشد. ازاینکه والی با میان یک زن است. اینکه بامیان جز امنترین استانهای افغانستان است. ازینکه در طول یک دهه بیشترین اعتراضات مدنی مسالمت آمیز وبدون خشونت ودرگیری را مردم بامیان داشتهاند. ازاینکه آنها برای بیبرقی شهرشان، فانوس ساختند وبه وزیر بیکفایت ونژاد پرست انرِژی وآب هدیه کردند. ازاینکه برای بیآسفالتی جادهها، سرکهایشان را کاه گل کردند. از اینکه برای نبود آب آشامیدنی، به یک خر، که وظیفه آب رسانی را داشت، تقدیرنامه دادند.

فقر مردم بامیان مربوط به ده سال اخیر نیست وهیچ ربطی به حضور نیروهای خارجی ندارد بلکه این فقر، شرمندگی تاریخ است. شرمندگی بشریت است. این فقر حاصل بیماری وجنون قوم گرای ونژاد پرستی است، حاصل تب وجدان است، حاصل نحیف شدن انسانیت است.


گزارشگر تلویزیون ایران از فقر مردم وحضور نیروهای امریکای واز به تاراج رفتن آثار زیر خاکی بامیان گفت ولی از بی عدالتی حاکمان گذشته وفعلی افغانستان حرفی نزد، بی عدالتی که بودا از شرم آن فروریخت.

منبع:http://www.golshar.mihanblog.com

پارلمان افغانستان تیرخلاص را زد به قبیرغه هرچه مخالف قرارداد استراژیک.
من به شخصه خدا را شکر میکنم واز خداوند میخواهم که همین حکومت تقلبی وهمین رئیس حمهور قوم پرست و این دموکراسی نیم بند را، حال زیر سایه هرکسی که میباشد ازمردم مظلوم وستمدیده ای افغانستان نگیرد.
من به خوانندگان این وبلاگ توصیه میکنم قبل از اینکه درباره ای موضوع گیری من قضاوت کنند، بهتر است کمی به وضعیت داخل افغانستان ورفتار وکردار گروه ها سیاسی توجه کنند وبه این سئوال پاسخ دهند که؛ اگر همین پارلمان واین دموکراسی نیم بند نبود آیا مساله به مهمی پیمان استراتژِیک بدون خونریزی حل وفصل میشد؟!
در حال حاضر آنچه مهم است این است که بر سر موضوعات اختلاف بر انگیز سیاسی بین گروه ها گلوله شلیک نشود وجوانی از جوانان وطنم به خون غوطه ور نگردد. این بهترین خدمت به ملت ومردم افغانستان است.
مخالفین این قرار داد کار را به جای رساند که یکروز مانده به رای گیری پارلمان، مردم مسلمان واحساسی افغانستان را مستقیما" به خدا قسم دادند واین طور تیتر زد.شما را به خدا افغانستان را بیشتر از این وابسته نکنید
اما این قسم دادن هم به داد این گروه نرسید ونا مسلمانان از خدا بی خبر در پارلمان به نام خدا هم رحم نکردند با رای قاطع از رئیس حمهور بی کفایت خود حمایت کردند.
در جلسه علنی امروز مجلس نمایندگان 199 تن از نمایندگان حضور داشتند و از این میان 5 تن از اعضای مجلس با بلند کردن کارت سرخ مخالفت خود راشان در باره تصویب سند استراتژیک اعلام کردند و متباقی رای مثبت دادند.
اسامی پنج نفر که از خدا ترسیدند و رای مخالف دادند را درذیل بخوانید.
صادق زاده نیلی از ولایت دایکندی، کبرا مصطفوی از ولایت کابل، مولوی نظیر احمد حنفی از ولایت هرات، قربانعلی عرفانی از ولایت کابل، عبدالطیف پدرام از ولایت بدخشان و مولوی تره خیل نماینده کوچی ها ازجمله نمایندگانی بودند که مخالفت شان را در باره تصویب سند استراتژیک اعلام کردن
من به مخالفین پشنهاد میکنم که با دیدن چنین رای قاطع کمی یخ بگذارند روی شکمشان تا عطش درون شان فروکش کند.
حال این مخالفین چرتکه بیندازند که چند درصد از مردم افغانستان مخالف بستن این قرارداد بودندو هستند.؟
خبر تکمیلی
یاد آوری:
طبق اظهارات رسمی مقامات ایران، کل جمعیت مهاجر افغانستانی دو میلیون وپانصد هزار نفر میباشد. حال اگر تمام این افراد چه مرد وچه زن وکودک شیر خواره را کارگر به حساب بیاوریم؛ باز هم 3 میلیون نفر نمیشود.
با اجازه تون این قسمت که از بیخ دروغ محض است.
حساب وکتاب در آمد کارگران مهاجر افغانستانی مقیم ایران چنان اغراق آمیز ومسخره است که خبرگزاری های ایران هم باورشان نشده وتیتر خبر را اینگونه انتخاب کرده اند: درآمد باورنکردنی اتباع افغانی در ایران!
نکته:
مدت است وضعیت کارگران مهاجر افغانستانی در مطبوعات ایران سر زبانها است. از آنجای که در سال تولید ملی وحمایت از کار ایرانی قرار داریم، امید وارم با سوی مدیریت از طرف مسئولان ایرانی، برکات و خدمات این سال خدشه دار نشود ولقمه حلال به کام جامعه ای زحمت کش مهاجر افغانستانی مقیم ایران تلخ نگردد. انشا الله
این روز ها سر "کل" جناب کرزی خیلی شلوغ است. اگر قره قولی اش را بردارد شما متوجه این قضیه میشوید.

عرض شود که؛ بعد از امضا قرارداد بین افغانستان وآمریکا که مخالفین آنرا بین ((کرزی واومابا))میدانند، بیشتر کشور های خارجی خواستار انعقاد چنین قراردادی با افغانستان شده اند.
خبر های سری که بنده با استفاده از بند"پ" بدست آوردم وخیلی موثق هم هست، حکایت از آن دارد که تعداد کثیری از کشور های شرقی وغربی، پشت درب کاخ ریاست جمهوری افغانستان صف کشیده ودر بدر دنبال چند دقیقه نوبت ملاقات با جناب کرزی میباشند.
درخواست برای بستن قرارداد بسیار فراوان است ودلیل اصلی این درخواست ها هم این است که میگویند؛ حالا که امریکا درافغانستان حضور دارد واین حضور حداقل تا ده سال دیگر تضمین شده است، پس بهتراست تا ازقافله جهانی عقب نمانده ایم زود افتخار امضا کردن این قرار داد رادرکارنامه خود ثبت کنیم.
تا جای که من میدانم، این کشور ایران هست که سفت وسخت مخالف این قرار داد هست وکشورهای دیگر اگر هم مخالف باشند، بروی مبارک خود نمی آورند. لازم به ذکر است که اوایل همین هفته پاکستان هم ایران را تنها گذاشت وبه جرگه موافقین این قرارداد پیوست.
از من نشنیده بگیرید وغال ومغال هم نکنید. اگر وضعیت به همین منوال پیش برود وبعد از هند، ایتالیا، انگلستان، فرانسه، آمریكا، آلمان ، ترکیه وچند کشور دیگر که توی صف هستند، قرارداد مشابه قرارداد آمریکا با افغانستان امضا بکنند، بدون شک درچنین وضعیتی ایران دوراه بیشتر نخواهد داشت. راه اول شنابرخلاف جهت آب ولجبازی با ملت افغانستان وجامعه ای بین المللی که این کارهزینه زیادی برای ایران خواهد داشت. راه دوم بستن یک همچین قرارداد با دولت جناب کرزی.
حال به نظر شما کدام گزینه اتفاق خواهد افتاد؟
نکته: مخالفین قرارداد استراتژیک ویا معادل فارسی اش(راهبردی) چنان چشم تنگی میکنند وخودشان را به کوچه علی چپ زده اند که این قرارداد را بین کرزی واوباما میدانند. البته منظورشان از این تعبیر کاملا" روشن است ولی دو نکته را فراموش کرده اند. 1 اینکه کرزی واوباما هردو رئیس جمهور واز بلند ترین مقامات قانونی کشورهای خود هستند.2- این پیمان دقیقا" از زمانی آغاز میشود که ممکن است نه کرزی رئیس جمهور افغانستان باشد ونه اوبامارئیس جمهور آمریکا؛ بنا براین این قرارداد بین این دونفر نیست بلکه بین دوکشور است.این وب سایت در آخرین گزارش خود دست به روضه خوانی وضجه وناله ای عجیبی زده است که دست هر روضه خوان خالی بند را از پشت بسته است.
این گروه در دوسال گذشته با سخیف ترین روش از منافع ملی افغانستان دفاع کردند ومتاسفانه در بیشتر مواقع به دروغ متوصل شدند تا به زعم خودشان روی افگار عمومی تاثیر گزار باشند.
در این مطلب نه قصد نفی طرز تفکر این گروه است ونه نقد فعالیت
های شان بلکه در یک کلام میتوانم بگویم که این گروه منافع مذهبی شان بر
منافع ملی مردم افغانستان ارجحیت دارد واین بسیار خطرناک وبه زیان ملت
مظلوم افغانستان است.
در مطلب ذیل نا امیدی ودلخوری این گروه به وضوح مشاهده میشود وصد البته تهدید های در لابلای نوشته هاجود دارد که شدیدا" باعث نگرانی برای امنیت آینده افغانستان میباشد.
اینجا را بخوایند:
حالا وقتی دعوای زرگری نیست. هرگونه تصمیم نادرست ونابخردانه میتواند سرنوشت صد ها هزار مهاجرافغانستانی را دستخوش تحولاتی جبران ناپزیری بکند.

امروز وبسایت خبری شفاف به نقل از روزنامه هشت صبح نوشت: تلاش یک جریان مشکوک برای تعطیلی سفارت افغانستان در تهران. لطفا" خبر را بخوانید وبرگردید همینجا.
خب قضیه چیه؟ کسی میداند؟ شاید از صد نفر یکی نداند که چه خبر است. اما بنده خدمت تان عرض میکنم جریان این گیله وشکایت چیست.
همانطور که اطلاع دارید مدت چند روز است که مهاجرین به اصطلاح غیر قانونی که دوسال قبل در طرح شناسایی وزارت کشور ایران شرکت کرده بودند، برای دریافت پاسپورت خانوادگی به شعبه های تعین شده توسط سفارت افغانستان و اداره اتباع در استان تهران، مراجعه میکنند.
قرار شنیده ها در هر شعبه چند نفر از طرف سفارت افغانستان به عنوان ناظر حضور دارند. وباز هم طبق اظهارات شاهدان عینی حضور این افراد باعث شده است که کارمندان این شعبه ها نسبت به سالهای گذشته رفتار مناسب تر وبهتری داشته باشند که باعث خوشحالی وامید واری زیادی میباشد.
کم وبیش شنیده بودم که در این شعبه ها اختلافاتی بین افراد ایرانی که به عنوان پیمان کار مشغول هستند وافراد ناظر ازطرف سفارت افغانستان وجود دارد اما انچه که مشخص است این است که این اختلافات بیشتر شده وکار به گیله وشکایت رسمی رسیده است.
در این وضعیت دوحالت وجود دارد. در حالت اول باید خوشحال باشیم که افراد معرفی شده از سوی سفارت افغانستان به وظیفه انسانی وملی خود عمل کرده ونسبت به رفتارکارمندان ایرانی حاضر در این شعبه ها معترض شده است که این خود بلوغ فکری وباز گشت اعتماد به نفس از د ست رفته مرم مارا میرساند. اما در حالت دوم وطرف دیگر قضیه نباید فراموش کرد که حدود 280 هزا خانوار افغانستانی هم اکنون در انتظار گرفتن پاسپورت ومتعاقب آن اخذ ویزا وسکونت قانونی در ایران میباشند وباز هم نباید نظر دورداشت که این طرح که سفارت افغانستان هم در آن ذینفع است، هزینه سنگینی را رو دوش مهاجرین گذاشته است طوریکه هر پاسپورت در مرحله اول بدون ویزا 135 هزار تومان هزینه مستقیم دارد که با افزدون بیکاری وگرفتاری های جانبی، این هزینه ها بیشتر هم میشود.
نگارنده از ابتدا به این طرح خوشبین نبودم وطرح مذکور را مانند کف روی آب میدانم که هرلحظه با وزش یک نسیم ملایم ممکنه غرق بشود. از طرفی باید توجه داشته باشیم که مسئولان ایرانی در چنین مواقعی اصلا" دوست ندارند موضوع هر چقدر هم که مهم باشد رسانه ای بشود. اگر این وضعیت بهبود نیابد وسوی تفاهم ایجاد شده برطرف نشود ممکنه کسی از راه برسد وبگوید تعطیل است. دیگر پاسپورت نمیدهیم.!
بنا براین مسئولان محترم سفارت افغانستان توجه داشته باشند که برای درست کردن ابرو، چشم مهاجرین را کور نکنند.
در خاتمه امیدوارم اتفاق ناگواری پیش نیاید که بعدا" باعث پشیمانی بشود. ولی یک چیزی ثابت شد آنهم رفتار ناشایست نسبت به مهاجرین و"صبر ایوب وار" آنها در سالهای گذشته.
کمی خیالم راحت!
سرانجام قرارداد استراتژیک بین کشورآمریکامعروف به(شیطان بزرگ) وافغانستان عزیزدردانه فاره ای کهن(آسیا) امضا شد.
آنچه که در شبکه اطلاع رسانی افغانستان نشر شده است این است که این قرارداد حوالی نیمه شب درتاریخ12/2/1391 درکاخ ریاست جمهوری افغانستان، بین آقایان حاج کربلایی حسین اوباما وزوارحامد کرزی امضا شد.

بنده با بی حوصلگی تمام خط ها وسطر ها دنبال کردم تا رسیدم به اینجا که نوشته بود:این موافقتنامه تا پایان سال 2024 میلادی (سال 1404 هجری شمسی) دارای اعتبار است برای من دنبالکردن مطلب تا همینجا کافی بود ودیگه نمیدانم چه نوشته است. راستش حقیر هیچ نفهمیدم تنها چیزی که متوجه شدم این بود که از واژه های"طرفین" وداراز مدت" فراوان استفاده شده بود. حال چرا وچه معنی دارد من نمیدانم.
اینکه عرض کردم کمی خیالم راحت شد بابت این بود که: دوست داشتم مدت زمان این قرارداد انقدر طولانی میبود که ما فردی بنام "جهادی وجنگ سالار"در افغانستان نداشتیم وهمه این عزیزان با کمال عزت واحترام میرفتند در بهشت واز انجا نظاره گر آینده افغانستان می شدند. ودیگر اینکه در یک مطلبی حاج کربلایی حسین اوباما را کا کا سیا خطاب کرده بودم که مزاج خونندگان خوش نیامده بود ودر اینجا خواستم جبران کنم تاباشد که حقی از کسی ضایع نشود.
دوم:
در بهمن واسفند ماه سال 1389 وهمزمان با مطرح شدن این قراراداد در فضای مجازی، دومطلب جداگانه تحریر ونشرکردم.یکی بنام ایجاد پایگاه نظامی(دائم) امریکا در افغانستان، آری ویانه؟!.دیگری بنام: ایجاد پایگاه دائم آمریکا درافغانستان، چرا مخالفت وچرا موافقت؟! در این دومطلب هر آنچه به نظرم میرسید به سمع ونظر خوانندگان رساندم وحالا بعد از امضا شدن این قرارداد همانی شد که من نوشته بودم.
سوم:
نمیدانم کار خدا هست ویا کار بندگانش که بعد از حدود دوسال بحث وجدل بین مخالفین وموافقین این قرار داد، حالا که این قرارداد به رسما" به مدت 10 سال بین کشورهای آمریکا وافغانستان امضا شده است همه طرفین راضی هستند. همه این رضایت هم به عدد 10 ختم میشود.
مخالفین وموافقین با دم خود گردو میشکنند ودارند از باداران واربابان خود جایزه میگیرند. یکی میگوید: این زحمات ومخالفت های من بود که مدت این قرارداد از 99 سال به 10 سال رسید وتا ده سال دیگر خدا بزرگه کی مرده کی زنده.! ده سال دیگر آش همین وکاسه همین فقط کمی روغنش را زیاد کن. آن یکی هم میگوید من بودم که با فعالیت هایم دماغ این مخالفین عصر حجری را به زمین مالیدم وکاری کردم که این قرارداد امضا بشود این سنگ بنارا من گذاشتم ده سال دیگر هم کاری ندارد آش همین کاسه همین فقط کمی روغنش را زیاد کن.
چهارم:
یکروزی در تلویزیون ایران یک بحث کار شناسی بود که بنده بعد از تما شای آن بحث مطلبی نشر کردم به این عنوان:رسانه های ایران،مسایل افغانستان، کارشناسان یکبارمصرف! در این مطلب کارشناس ایرانی میگفت این قرارداد امضا میشود ولی کار شناس افغانستانی محکم پایش را در یک کفش کرده بود واگر مجلس کمی خودمانی بود به حضرت عباس قسم میخورد که این قرارداد امضا نمیشود.
پنجم:
این قرارداد واقعآ درــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از مدت خواهد بود. دراصل هیچ تفاوتی ندارد حالا 9 تا ده سال میشود 90 سال فقط چیزی که برای ملت مضر هست این است که هرده سال باید شاهد بحث وجدلهای بی ثمر ومصرف انرژی وحدر رفتن زمان باشیم.
ودر آخر: توراضی من راضی...لق برادران ناراضی.
در چندروز گذشته شب وروز ذهنم درگیر این سئوال است که آیا اگر این روند ادامه داشته باشد آخر وعاقبت مهاجرین درکدام قسمت از ایران ساکن خواهند شد؟
دقایق قبل در خبری خواندم که جناب دکتر زیبا کلام در دانشگاه قم سخنرانی آزاد داشته است وتیتر خبر هم این گونه انتخاب شده است.

بنده نسبت به دکتر زیبا کلام ارادت دارم وایشان را فرد آزاد اندیش میدانم وبسیاری از دانشجویان افغانستانی از محضر ایشان وکلاس های درس او؛ استفاده برده وفارغ التحصیل شده اند ودر سالهای گذشته هم مهاجرین مورد لطف ومحبت ایشان قرار گرفته اند. بنده درهمین جا به سهم خودم از ایشان تشکر وقدردانی میکنم واز افراد که دارای تفکر این چنینی هستند خواهشمندم تا مدت که هوا پس است، لطفا" زبان نگهدارند.
علت این خواهشم این است که با خواندن گزارش گزینشی از سخنرانی ایشان ترسیدم خدایی نکرده براثر سخنان برحق ایشان، در استان قم صدای از کسی بیرون بیاید وکاسه کوزه اش بر سر مهاجرین بشکند وفردا خبری نشر شود با این موضوع که:
ورود افغاغنه در استان قم وزیارتگاه حضرت معصومه(س) ممنوع میباشد.
اشاره:
هروقت نام شناسنامه (تذکره)را می شنوم ویا درجای میخوانم، بعضی از جاهای بدنم تاول میزند وزمانیکه پی جوی قضیه میشوم درمی یابم که این یک عکس العمل روحی وروانی است که براثر سالهای که درعالم هجرت وغربت، در بدر به دنبال این ورقه هویتی بودم وبر اثر نداشتن آن روزی چند بار با دیدن پلیس خونم خشک وقلبم از تپش زیاد درحال خارج شدن از دهانم بوده واین وضعیت سالها طول کشیده ونرمک نرمک تبدیل به یک آلرژی ویا همان حساسیت دیداری وشنیداری شده است. به همین علت هرقت نام شناسنامه را میشنوم ویا میخوانم، این وضعیت تازه شده وباعث تاول زدن در بعضی از قسمت های بدنم میشود.
واکنش مردم افغانستان که هویت غیر پشتون
دارند چیزی شبیه همین آلرژی من میباشد وتمام واکنش ها به علت عکس العمل های
روحی روانی ایجاد شده است وچند روز دیگر وزمانیکه صبحی از خواب بیدار
بشویم همه شفا یاقته وصحتمند شده اند.
... واما صدور تذکره های الکترونیکی در افغانستان.

در فضای مجازی دونوع انتقاد ویا اعتراض نسبت به صدور تذکره جدید وجود دارد.
1- نوشته روی تذکره
2- بحث هویت قومی ونژادی
درباره ای اینکه چرا نوشته روی برگه به زبان پشتو وانگلیسی درج شده وفارسی ندارد، این حقیر وارد بحث نمیشوم. اما در باره اینکه چرا در این تذکره ها تمام اقوام اعم از تاجیک، هزاره، ازبیک وغیره... ملیت افغان داشته باشند، نظراتم را بیان میکنم.
دوستان زحمت کشیده ومطالبی را تحریر ونشر کرده اند که نوشته ها کلی بوده وکمتر به جزئیات توجه شده است.
نگارنده به عنوان یک هزاره میخواهم یک نگاه کاملا" هزارگی به موضوع داشته باشم. البته این به این معنی نیست که تمام هزاره ها این گونه فکر میکنند بلکه این نوشته نقطه نطرات این حقیر میباشد وبس.
از دو زاویه میشود به قضایا نگاه کرد.
1- نگاه کوتا مدت؛ قومی ونژادی
1- نگاه دراز مدت؛ ملی وفراقومی
نگاه کوتا مدت؛ قومی ونژادی
اکثر هزاره ها، معترض صدور تذکره های جدید با هویت"افغان" بوده واین موضوع رادر مطالب وتحلیل های شان به صراحت ذکر کرده اند.
بهترین دلیلی که میتوان برای این اعتراض ها یافت این است که آنها میگویند؛ هویت ما در چهره ما نهفته است. زمانیکه یک هزاره از یک کیلومتری هویت ومذهبش مشخص میشود دیگر چه نیازی هست که در شناسنامه اش افغان درج بشود. یک هزاره از زمان تولد تا مرگ در هرجای از افغانستان که پا بگذارد یک هزاره هست به دلیل هویت،چهره، ونژاد هزارگی، قرنها است که مورد و ظلم وتبعیض نژادی قرار گرفته ومیگیرند.
در نگاه کوتاه مدت وحال وروز فعلی و وضعیت حکومت حاضر که براثر حضور ودخالت نیرو های خارجی به رهبری آمریکا که یک مقدار فضای سیاسی،اجتماعی،مذهبی وقومی ونژادی آزاد ودموکراسی حتی المقدور برقرارشده است، برای هزاره ها بهترین فرصت خواهد بود، که حتی برای مدت کم هم که شده هویت واقعی خودرا بدست آورده وبه آن افتخار کنند.
در چنین وضعیتی تکلیف هزاره ها مشخص است. آنها دوست دارند بعد از سالها تحمل رنج ومشقت فراوان وتبعیض نژادی، هم اکنون با اخذ تذکره جدید ودیدن هویت هزارگی واینکه در شناسنامه های شان هویت آنها غیر افغان درج شده است خوشنود شده و مناسبت این پیروزی بزرگ جلسات وکنفرانس ها ی برگزار کنند ومقالات زیادی تحریر ونشر کنند. وصد البته تا مدت از اینکه در تذکره آنها دیگر هویتشان افغان نیست، کمی از درد ورنجشان کاسته شده وباعث التیام درد های کهنه وقدیمی شان بشود.
واقعیت این است که هزاره ها یکی از اقوام ونژادی هست که درکنار سایر نژاد های دیگر در افغانستان زندگی میکنند که به غیر از مذهب ونژاد از لحاظ ظاهری تفاوت چندانی با پشتونها ندارند ودر اکثر موافع به سادگی از خطرات احتمالی که منشاء قومی ونژادی داشته جان سالم به در برده اند.
متاسفانه اکثر ما انسانها حافظه ای ضعیفی داریم وخیلی زود واقعیت تاریخی را فراموش میکنیم.
من مطمئین هستم تمام کسانیکه اصراردارند هویت نژادی افراد در تذکره های جدید ذکر بشود یا از گذشته چیزی نمیدانند ویا برای آینده خیلی بیش از حد خوش بین هستند وبا این حکومت نیم بند واین دموکراسی کشکی، فکر میکنند افغانستان تبدیل به کشور آزاد ودارای حکومت ومردمان متمدنی شده است. این درحالی است که روزی نیست که از تبعیض دولتی نسبت به دیگر اقوام مطالبی در رسانه ها نبینیم وروزی نیست که صدای انفجار وانتحار به گوش نرسد وخانواده در گوشه وکنار افغانستان عزادار نشوند وعنقریب برادران ناراضی در بدنه دولت رخنه کرده زمام امور کشور را بدست بگیرند.
دراینجا لازم است فلاش بکی بزنیم به عقب تا مساله کاملا" روشن بشود.
طی حکومت داری دوران ظاهر شاه که خبری از حزب وحزب گرایی نبود، تنها ملاک افراد در افغانستان هویت نژادی آنها بود. در آن زمان به مدد شناسنامه های که هویت قومی ومذهبی در آنها درج نشده بود، تعداد از افراد از سایر نژاد ها با فراگیری زبان پشتو، از فیلتر حکومتی عبور کرده و وارد دستگاه حکومت شده بودند. این وضعیت بعد از کودتای داود خان وفرار ظاهر شاه، به علت حزب گرایی کمی نرمال تر شد ودر دستگاه به اصطلاح دولتی تابعد از سقوط کونیست ها ادامه داشت ولی بعد از سرنگونی دولت داکتر نجیب وروی کار آمدن طالبان، متاسفانه مساله قوم ونژاد به یک بحران ملی تبدیل شد وبسیاری از افراد بی گناه تنها به دلیل نژاد غیر پشتون به مجازات مرگ محکوم شدند.
در زمان حکومت طالبان به غیر از نژاد هزاره وازبیک، سایر اقوام به علت تشابه ظاهری ازسوی طالبان فشار های کمتری متقبل شدند. به عنوان مثال شیعان هرات که در تقیه شهره خاص وعام هستند، در زمان حکومت طالبان به علت اینکه مذهب ونژاد آنهادر شناسنامه های شان درج نشده بود کمترین فشارها را تحمل کردند وکمتر اسیب دیدند.
نتیجه:
حال فرض کنیم دولت افغانستان به انتقاد ها واعتراض ها پاسخ مثبت داده و هویت هر قوم ونژاد را همراه با دین ومذهب شان در تذکره های شان درج کند آنوقت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا تبعیض نژادی از بین خواهد رفت؟ آِیا به محض اینکه در تذکره ها هویت افراد درج بشود تمام مشکلات قومی ونژادی حل خوادهد شد؟ آیا انسان های متعصب ونژاد پرست بیکار خواهند نشست؟ متاسفانه پاسخ تمام سئوالها منفی میباشد.
به باور نگارنده وبه گواهی تاریخ گذشته افغانستان و بررسی وضعیت فعلی افغانستان، اگر هویت تمام مردم افغانستان یکی باشد بهتر ومفید تر خواهد بود. تنها در این صورت است که ضریب خطرات نژاد پرستی کاهش می یابد.
در اینجا به یک تراژدی نه چندادور اشاره میکنم تا ذهن های خفته بیدار شوند.
نقل است که؛ در درگیری داخلی بین اقوام در کابل، در ایست بازرسی های شبیه نظامیان بین شهری، یک عده فقط به چهره ها نگاه میکردند وهرچه که چشم بادامی بود باید حمد وسوره برای خودش میخواند زیرا او یک هزاره بود وباید از بین میرفت. در طرف مقابل کار کمی سخت تر بود وتشخیص یک پشتو زبان "اوغان" از سایر اقوام کمی مشکل بود. برای همین در ایست بازرسی، یک عدد قروت را به یک شخص نشان میدادند واز او سوال میکرد: این چیست؟ اگر جواب همان قروت بود که شخص آزاد بود ولی اگرجواب کروت بود کار آن شخص تمام بود زیرا تلفظ "کروت" یعنی اینکه این شخص پشتو زبان است وباید بمیرد.
اما با درج هویت در شناسنامه افراد برای کشتن نیازی به نگاه کردن به چهره ها و نشان دادن کروت نخواهد بود.
به هرحال من فکر میکنم اگر هویت ملی یکی باشد به مرور زمان همدلی ایجاد میشود، رفته رفته تعصب کمتر میشود، مردم نسبت به همدیگر مهربانتر میشود، در زمان مراجعه به ادارات مشکلات کمتر پیش می آید، در زمان تحصیلات عالیه وامتیاز های ادامه تحصیل و تقسیم بورسیه ها کمتر حقی ازکسی ضایع میشود، در امور کشوری ولشکری ونیروهای مسلح مساوات برقرار میشود، در زمان استخدام وگزینش برای پست های دولتی، اجرای تعصب ونژاد پرستی مهندسی شده واز قبل برنامه ریزی شده کاهش می یابد و... در نهایت همانقدر که درج اسم "افغان" به عنوان هویت مردم افغانستان به نفع پشتونها هست به همان اندازه به ضرر شان خواهد بود.
در ادامه مطلب حدود چهل نقد ونظرات بینندگان وخوانندگان: که درشبکه اطلاع رسانی افغانستان و وبسایت کابل پرس در پائین این مطلب درج شده است را بخوانید:
لطفا" ادامه مطلب
اشاره:
عید قربان امسال، یکی از اقوام که مدت دوسال ونیم است مقیم یکی از کشور های غربی میباشد به ایران آمده بود. دردید وباز دید عید، ملاقات کوتاهی داشتیم که بی نهایت مسرور گشتم. متاسفانه جلسه رسمی بود وما نتواستیم بیشتر با هم حرف بزنیم اما من حدود یکسال قبل که در شبکه ای اجتماعی قیسبوک دست رسی داشتم مفصل با هم گپ زده بودیم ومن از محل زندگی و وضعیت او آگاهی کامل داشتم. در فرصت پیش آمده به درب منزا ایشان رفتم تا با او بیشتر صحبت کنم واز اوضاع واحوال محل سکونتش بیشتربدانم. درگفتگوی که با برادر او داشتم متوجه شدم او با پدر ومادرش برای خواستگاری به یکی استانهای ایران رفته واز قرار معلوم این دوست من از طریق اینتر نت با دختر مورد نظرش آشنا شده واین آشنای مدت ادامه داشته وسر انجام به ازدواج ختم شده است. لازم به ذکر است که تمام قرار مدار یک ازدواج، قبلا" از طریق ارتباط اینتر نتی بین این دو نفر فیصله یافته وبزرگان خانواده طبق سنت وبرای اجرای کردن این مراسم حضور داشته اند وتمام این واقعه ای تاریخی از مراسم خواستگاری تا عقد دائم، در کمتر از یک هفته انجام شده است.
بنده حقیر کلا" طرفدار ازدواج جوانان، حال چه حضوری وغیرحضوری ویا اینترنی و ... غیره هستم وبرای این زوج که سنت شکنی نموده وبرای اولین بار در بین اقوام ما به این صورت ازدواج نموده آرزوی خوشبختی وطول عمررا دارم. همین امرخیرمرا واداشت تا ضمن نشر این خبر، مختصری هم در این مورد بنویسم وبا دوستان وخوانندگان وبسایت جمهوری سکوت در میان بگذارم.
ازدواج اینترنتی وجامعه هزاره!
بدون شک در جامعه سنتی وبسته ما هزاره ها، ازدواج به صورت آشنایی اینترنتی یک موضوع کاملا" بیگانه ودور از ذهن میباشد وتوسط جامعه، چه نسل قدیم وچه جدید پزیرفتنی نیست ومتاسفانه نگاه مثبتی در این موردوجود ندارند وبعد از مطرح واجرا شدن موضوع که در بالا ذکر آن رفت مردم حرف حدیث های یادی گفتند وشنیدند که قابل تحریر نیست اما میشود نتیجه گرفت جامعه هزاره حالا حالا ها با ازدواج به اصطلاح اینترنی مشکل خواهند داشت. این قضیه را می توان دوگونه تحلیل کرد اول اینکه مردم هزاره با فضای اینترنت وکارکرد آن اشنای ندارند. دوم متاسفانه تبلیغات بسیارمنفی رسانه های ایران مخصوصا" تلویزیون ایران که به صورت بسیار منفی ویک جانبه در این مورد اطلاع رسانی میکندبا عث این ذهنیت منفی شده است. به هرحال هر عاملی که باشد فرقی نمیکند ونظر قاطبه مردم دراین مورد مهم منفی است.
جوانان هزاره ومهاجرت به غرب
طی چند سال گذشته ده ها هزار جوان هزاره راهی دیار غرب شده اند که اکثریت آنها از جنس مذکر،جوان وبدون خانواده وبه صورت مجردی دراروپا،کانادا واسترالیا زندگی میکنند وعده بسیار زیادی از آنها مقیم آنجا شده اند وبه اصطلاح شهروند کشور های غربی میباشند ومشغول کار وزندگی روزمره خود هستند. به طور طبیعی این افراد نیازمند ازدواج وتشکیل خانواده میباشند. در قدم اول نیازهای روحی روانی وعاطفی ودرمرحله بعد زاد ولد وتداوم نسل، باعث میشود که که این جوانان احساس کنند نیازمند ازدواج وتشکیل خانواده هستند. در دیار غربت وکشور های غربی، مورد مناسب برای ازدواج یک جوان هزاره مسلمان وشیعه موجود نیست وهرچقدر یک جوان هزاره مدرن وبه سبک غربی زندگی کنند، شاید در کوچه وخیابان واماکن عمومی بتواند به سبک وشیوه غربی زیست کنند ویا حداقل ادای غربی ها را در بیاورند واما زمانیکه مسئله ازدواج وتشکیل خانواده به میان بیاید دیگر آن سبک زندگی غربی اگر فراموش نشود، بدون شک کم رنگ ودر درجه چندوم قرار میگرد. این کار چند علت میتواند داشته باشد اولین چیزی که به ذهن یک جوان هزاره غرب نشین، هنگام ازدواج می آید سلامت روحی وجسمی طرف مقابل میباشد ودر مرحله بعد دین، مذهب، نژاد ونجابت همسر آینده است. یک جوان هزاره هرچقدر هم که غربی فکر کند و به طور کل به مذهب پشت کرده باشد، باز هم سنت،روش تربیت،پیشینه ای زندگی وذهن درونی او تمایل دارد تا یک دختر نجیب وپاک دامن وصد البته از چشم بادامی های هزارگی خود را، برای ادامه زندگی وتداوم نسل آینده انتخاب نموده ودر کنار او ادامه زندگی دهد،لذت ببرد واحساس آرامش کند، به همین علت جوانان مهاجر هزاره مقیم غرب، به محض اینکه جای پای مطمئین وکار مناسب پیدا میکنند اولین اقدام واولین پس انداز که با رنج وزحمت خود به دست آورده است را برای امر مقدس ازدواج وتشکیل خانواده هزینه میکنند تا هم غم غربت ورنج دوری از وطن کاسته شود وهم سنت الهی به جا آورده شود وهم باعث تداوم نسل جدید هزاره در غرب گردد.
جوانان هزاره مقیم غرب ومشکلات ازدواج
هم اکنون هزاران جوان مهاجر هزاره مقیم غرب هستند که بیشتر آنها تکلیف شان روشن شده است وتبدیل به یکی شهروندان محل سکونت خود میباشند ویا در شرف گرفتن مدارک شهروندی هستند. ما که در ایران هستیم، بیشتر اوقات در مراسم عروسی دعوت میشویم که طرف ذکور آن مقیم یکی از کشور های غربی است که اقدام به ازدواج با یک دختر هزارگی مقیم ایران نموده است. جوانانی از این دست بسیار هستند که در ایران، افغانستان ویا پاکستان اقدام به ازدواج نموده اند که تمام این قیبل ازدواج ها توسط بزرگان خانواده انجام شده وباعث وبانی چنین ازدواجی در واقع خانواده های داماد وعروس بوده وخود جوان مهاجرمقیم غرب، کمتر در جنین ازدواجی نقش داشته وفقط در زمان اجرای مراسم عروسی با مهلت یک ماهه حضور داشته است. جالب است بدانید که بیشتر این وصلت ها ازروی آشنایی قبلی بین خانواده دوطرف ویا به صورت فامیلی بوده که نیاز مند تحقیقات در مورد عروس وداماد به سهولت فراهم بوده وتوسط بزرگان خانواده انجام شده است وبه ندرت مشاهده شده است که چنین وصلتی بین دو خانواده غربیه انجام شده باشد.
در اینجا سئوالی که باید پاسخ داده شود این است که آیا تمام جوانان هزاره مشتاق ازدواج مقیم غرب، این فرصت وامکان دارد تا خود در ایران، افغانستان ویا پاکستان حضور یافته، دختر مورد علاقه خود را پیداکند وبه خواستگاری او برود وسر انجام این خوستگاری به ازدواج ختم شود؟ بدون شک پاسخ منفی است. زیرا بیشتر اوقات دیدیم وشنیدیم که جوانی از یکی از کشور های غربی به ایران،افغانستان ویا پاکستان برای قصد ونیت ازدواج امده وتمامی فرصتی که دارد ۳۰ تا۴۵ روز میباشد واین فرصت برای یافتن خانواده مناسب ودر مرحله بعد دختر مناسب ومراحل بعد تر فرستادن مامور برای جواب مثبت خانواده دختر مورد نظر وسر انجام مراسم کشنده وطولانی خواستگاری ودر نهایت راضی کردن خود دختر، اصلا" فرصتی کافی نیست ودر چند موردچنین مراسمی که خود شخصا" حضور داشته ام به علت اینکه داماد فرصتی کافی برای ماندن نداشته است این وصلت سر نگرفته وبه زمان دیگری موکول شده است زمانیکه هر گز فرا نرسیده وسر انجام آن دختر با شخص دیگری ازدواج کرده است. در چنین وضعیتی اگر بخت یار داماد غرب نشین باشد وهمه چیز فراهم شود تازه میرسیم به مشکل اصلی که سکونت در غرب ومسئله بنام دین ومذهب است که اکثر خانواده های هزاره، به محض شنیدن غرب وزندگی در انجا تازه رگ غیرت دینی ومذهبی شان بیدار شده ومانع از بی دینی ولا مذهبی دختراشان میشوند..
گفتنی در این مورد زیاد است برای اینکه بحث طولانی وخسته کننده نشود، مطلبم را با یک سئوال به پایان میبرم واز تمامی خوانندگان وبسایت وزین جمهوری سکوت تقاضا میکنم در این مورد فکر کنند ونظرات وتجربیات وراه حل های خود را بنویسند. مطلب بالا صرفا" جهت یاد آوری تحریر شده تا شاید تلنگری باشد برای ذهن های خفته. متاسفانه وضعیتی جوانان مهاجر هزاره در غرب اصلا" تعریفی ندارد واگر وضعیت به این صورت(تجرد زیستن) ادامه یابد، در آینده نه چندان دور آسب های جبران ناپزیری بر پیکره جماعت مهاجر مقیم غرب وارد خواهد شد که کمترین انها افسردگی، سرخوردگی اجتماعی، انواع امراض روحی وروانی ودر نهایت توقف نسل جدید هزاره ها در غرب خواهد بود.
آیا آشنایی اینترنی برای ازدواج بین یک جوان مهاجر هزاره ای غرب نشین با دختران هزاره ای شرق نشین مفید خواهد بود وسر انجام به ازدواج ختم خواهد؟
نظر شما چیست؟
*****************
تعداد ۲۴ نقد ونظر خوانندگان را در اینجا میتوانید بخوانید.
اشاره:
این روزها کارمندان زحمت کش و شریف اداره اتباع سخت مشغول خدمت رسانی به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران هستند.
همانطور که قبلا" در همین وبلاگ اشاره کرده بودم مهاجرین به دودسته تقسیم شده اند قانونی وغیر قانونی! آنهایی که به اصطلاح غیر قانونی هستند فعلا" گیج ومبهوت به جای نامعلومی خیره شده اند، انگار یک وزنه سنگینی به ملاج شان اصابت کرده وآنها عنان اختیار را از دست داده وبدون اینکه بتوانند فکری بکنند وتصمیمی بگیرند بی اختیار به محل های تعیین تکلیف مراجعه نموده وبرگه باز گشت به افغانستان را دریافت میکنند ومرتب زیر لب میگویند چه فکر میکردیم چه شد..(( در این مورد بعدا" مفصل خواهم نوشت)) اما فعلا" میرویم سر اصل مطلب که همان آمایش هفت میباشد.
کارت بیمه درمانی
طبق اعلام قبلی مهاجرینی که به اصطلاح قانونی هستند بیمه حوادث وسلامت میشوند واین وعده در آمایش هفت توسط شرکت بیمه البرز عملی شده است.
در کل این طرح مفید است ولی متاسفانه احتیاجات ضروری و واقعی مهاجرین را بر طرف نمیکند به همین علت مردم به گرمی استقبال نمیکنند. آنهایکه اطلاع دارند این بیمه اختیاری است ونه اجباری، پول حق بیمه را وارز نمیکنند وعده زیادی فکر میکنند این بیمه مانند هزینه شهرداری اجباری است هزینه ای حق بیمه را وارز میکنند این در حالی است که این بیمه کاملا" اختیاری میباشد که متاسفانه در اکثر پایگاه های توضیع کارت آمایش هفت اطلاع رسانی به صورت صحیح ارائه نشده است. علت اصلی استقبال سرد مهاجرین این است که خدمات این بیمه خاص است به این صورت که بیمار تا زمانیکه میتواند راه برود هزینه اش را خودش باید پرداخت کند مانند سرما خوردگی ها وحساسیت های فصلی وبیماری های که به بیمارستان مراجعه نمیکنند وجهت مداوا به مطب های شخصی وداروخانه های محلی میروند که هزینه مراجعه به چنین مکان های که اتفاقا" خیلی هم زیاد وسنگین است از جانب شرکت بیمه البرز پرداخت نمیشود و طبق اعلام شرکت بیمه هر زمان که بیمار جهت مداوا به بیمارستانی مراجعه نموده وطبق گواهی پزشک معالج (تسویه حساب با حساب داری بیمارستان) آنوقت با اما واگر های فراوان قسمتی از هزینه ها با مراحل سخت اداری توسط بیمه البرزواقع در مرکز تهران یعنی خیابان امیر کبیر پرداخت خواهد.
بیمه وکمک سازمان ملل
در دفتر سازمان ملل متحد در تهران نهادی است که به بیماران مهاجرین افغانستانی کمک مالی میکنند واین کار خیر سالهای زیادی است که ادامه دارد البته نباید از نظر دور داشت که این کمکها در سالهای اخیر هم کاهش چشم گیری داشته وهم مراحل اداری اش سخت تر شده است.(بحث آن در این مقاله نمیگنجد)با اجرای شدن طرح بیمه سلامت مهاجرین افغانستانی در ایران به احتمال بسیار فراوان کمک های مستقیم سازمان ملل متحد به مهاجرین قطع خواهد شد که اگر این اتفاق بیفتتد، این طرح به خودی خود اجباری خواهد شد.
لازم به توضیح است که بخشی از هزینه های بیمه توسط کشور های خارجی تامین شده است بنا بر این هیچ عقل سلیمی نمیپزیرد وانتظار ندارد که یک کشور ویا نهاد(خییر) کمک کننده به یک مناسبت دردو محل کمک کنند بنا براین قطع شدن کمک های مالی دفتر ملل متحد نباید دور از انتظاروباعث تعجب ما بشود .
کارتهای شناسایی

شکل ظاهری کارت ها تغییر کرده واز کیفیت مطلوبی برخودار میباشد ودیگر مشکل نگهداری از قبیل اندازه وباز شدن پرس را ندارد اما یک تغییر بسیار مهم هم در متن کارت ها انجام گرفته است که باید حقوق دانان به آنها توجه کنند. روی کارت قبلا" نوشته شد بود"کارت خروج از کشور مدت دار" ودر آمایش هفت این نوشته به"اقامت موقت" تغییر کرده است که از لحاظ قانونی تفاوت های بسیاری دارد.
در ادبیات فارسی "اقامت" یعنی آرامش وبه آرآمش رسیدن ودر ظاهر قضیه مهاجرین در ایران به این آرامش رسیده اند. بعد از طرح آمایش هفت که هم اکنون در حال اجرا شدن است حدود یک میلیون مهاجر دارای کارت شنا سایی (اقامت موقت) بیمه حوادث وسلامت وکارت کارگری برای کار کردن در اختیار دارند وشنیده ها حاکی از آن است که برخورد کارمندان اداره اتباع نسبت به سالهای گذشته مناسبتر وانسانی تر شده است
آرامش ظاهری
با شنیدن اخبار اجرا شدن طرح آمایش ۷ در ایران، کسانیکه در خارج از ایران زندگی میکنند ویا اخبار را به صورت بولتن وار میخوانند ودنبال میکنند ایران برای یک میلیون مهاجر افغانستانی که به اصطلاح قانونی هستند کم کم به مدینه فاضله نزدیک میشود از نگاه این افراد مهاجرین افغانستانی دارای کارتهای شنا سایی اقامت موقت برای زندگی کردن هستند ودارای کارت کارگری برای کارکردن وصاحب کارت بیمه درمانی برای مداوا خود میباشند وفرزندان آنها از مدرسه تا دانشگاه تحصیل میکنند وسقفی اجاره ای برای زندگی برای خود دارند.
حال اگر کلی وتئوری از بیرون به قضایا نگاهی بیندازیم همه چیز عالی به نظر می آید واز نظر جامعه شناسان چنین وضعیت زندگی برای یک مهاجر ایده آل است ونباید باعث گیله وشکایت کسی بشود که اگر چنین باشد بدون شک زیاده وخواهی خواهد بود
اضطراب درونی
با تمام این تفاسیر حقیقت این است که مهاجرین اصلا"به آرامش نرسیده ونخواهد رسید.!
اینکه مهاجرین برای ادامه زندگی خود در ایران نگران ومضطرب هستند شکی نیست اما نباید فراموش کرد که این اضطراب ونگرانی در بین جامعه مهاجر متفاوت است وبه دسته های مختلفی تقسیم میشود. عده که در این ۳۰ سال گذشته توانسته اند گلیم خود را از آب بیرون بکشند وبه اصطلاح مایه دار شده اند واکنون در خانه ای زندگی میکنند که اسما" مال خودشان است وماشینی سوار میشوند که با پول خود خریده اند، در چنین روز های سئوالی که میپرسند این است که: آیا بعد از توضیع کارت آمایش۷ میشود گواهینامه رانندگی گرفت؟ ویا سندماشین وملک مان را بنام خود مان ثبت کرد؟ آیا جواز کسپ وکار میدهند؟و...
عده دیگرکه به تازگی سر توی سر ها در اروده کم کم در ردیف مایه دار ها قرار میگیرند وهنوز جرئت خرید ملک وماشین را بنام یک فرد ایرانی پیدا نکرده اند برای این عده تردد بین شهری در اولویت اول قرار دارد در حال حاضر تنها چیزی که اهمیت دارد این است که بدون درد سر بتواند دور ایران بچر خد ومسافرت برود وخرید ملک وماشین در مراحل بعدی قرار دارد.
افراد که در بالا از انها یاد شد جز کسانی هستند که خیال بازگشت به افغانستان را ندارند وبرای پرداخت هر گونه هزینه از جانب دولت ایران هیچ مشکلی ندارند وبیشتر نگرانی واضطراب آنها از وضیعت زندگی رفاهی وسرمایه ای که در ایران دارند میباشد.
اما در طرف دیگر قضیه جامعه گارگر مهاجر قرار دارند که از قضا در اکثریت مطلق قرار دارند کسانیکه از گرگ میش صبح تا تاریکی شب جان میکنند تا لقمه نانی بدست آورند وشرمنده زن فرزندشان که چه عرض کنم منت بار دولت ایران نشوند وسر وقت انواع واقسام با عناوین مختلف ودر فصل های مختلف به حساب دولت ایران بریزند تا چهار صباحی بیشتر در دیار غربت جان بکنند وزنده بمانند.
برای این عده ار مهاجرین ادامه زندگی در ایران ممکن نخواهد بود وهر طور که حساب کنیم آنها از پس هزینه های سنگین زندگی در ایران بر نخواهد آمد به همین علت بسیاری از آنها به فکر بازگشت به افغانستان هستند افغانستانی که نه امنیت کافی دارد ونه اقتصاد قوی اما همیشه بین بد بدتر گزینه بد مفید تر است.
نتیجه:
تجربه نشان داده است که این اسامی وتغییر وتحولات روی انواع واقسام برگه های شناسایی مهاجرین در طول 30 سال گذشته هیچ تاثیری مثبت وامتیازی برای آنها نبوده اما در این مرحله وطرح آمایش هفت آن عده که بتواند بر مشکلات مالی واقتصادی غلبه کرده وجان سالم به در ببرد، آیا به آرامش موقت خواهد رسید؟
حقیر که هرچی مطالعه نمودم چیزی دست گیرم نشد که نشد ومتوجه نشدم حقیقتا" این برگه در ردیف چه نوع مدرکی قرارد دارند. حال شما خوانندگان گرامی با مطالعه دو عدد تصاویر زیر لطف نموده برداشت های خود را بگو ئید.! اگر حوصله دارید تک تک بند های این برگه را تفسیر بفرمائید. لطفا"




-1-طرح شناسایی(ویاساماندهی) اتباع افغانی فاقد مدرک شنا سایی در ایران ادامه دارد.
اجرای این طرح نه تنها برای مهاجرین مقیم ایران، بلکه برای تمام مردم افغانستان یک شوک غیر منتظره بود.
گواهی ادعای نگارنده، میزان ونحوه ای استقبال مهاجرین در ایران وسرازیر شدن مردان جویای کار از افغانستان به سمت ایران میباشد.
لطفا" ادامه مطلب...
برابر اعلان آقاي سيدتقي قائمي مشاور وزير كشور و مديركل امور اتباع و مهاجرين خارجي در نشست خبري روز يكشنبه مورخ 27/4/89 كليه اتباع افغاني غيرقانوني بر اساس ابلاغيه شوراي عالي امنيت ملي از روز شنبه مورخ 2/5/89 مي توانند به منظور شناسايي و اخذ اقامت قانوني به دويست شعبه ثبت نام كه براي اين امر در 146 شهرستان در 17 استان كشور(مركزي، قم، قزوين، اصفهان ،خوزستان ، بوشهر، فارس، يزد، سمنان، خراسان رضوي، خراسان شمالي و جنوبي ،كرمان، هرمزگان، گلستان، تهران و مازندران) داير شده مراجعه نمايند. ...
دروغ بزرگ! ازخبر گزاری فارس
گاه گداری در صفحات روزنامه ویا خبرگزاری ها با مطالب مواجه میشوم که بعد خواندن آن عرق شرم وخجالت بر پیشانی خود حس میکنم.
زمانیکه اخلاق تب میکند، انسانیت فقیر میشود وجدان به خواب میرود وشغل انسان ها در لفافه از رزق برق بنام حرفه گم میشود.
خبر گزاری فارس در تاریخ ۲۱/۴/۱۳۸۹ خبری در سایت خود نشر کرد به عنوان: ...
تصويب طرح جامع ساماندهي اتباع خارجي در شوراي عالي امنيت ملي
مدير كل اتباع خارجي استانداري تهران از تصويب طرح جامع ساماندهي اتباع در كشور خبر داد و گفت: به دليل آنكه بتوانيم همه نهاد و دستگاهها را در اين امر لحاظ كنيم اين طرح به تصويب شوراي عالي امنيت ملي رسيدهاست
موسوينسب از تصويب طرح جامع ساماندهي اتباع در كشور خبر داد و گفت: ...
در بعضی روزنامه ها، ستون ثابتی هست به عنوان"دوکلمه حرف حساب" که به طور خلاصه به مسایل روزجامعه پرداخته میشود، که بیشتر سیاسی است. البته ممکن است در هر روزنامه عنوان آن متفاوت باشد اما اصل همان دوکلمه حرف حساب است.
البته این نه اولین باراست ونه آخرین باری خواهد بود که از اینجا به عنوان منبع نوشته های وبلاگم استفاده میکنم. کسانی که خوانند ه ثابت وبلاگم باشند به خوبی میدانند که...
ادامه مطلب: لطفا"
میدونید معنی خاله زنک چیه؟ بذارید قضیه رو کمی باز کنیم.
یک خانوم چادر به سر (از این چادر ها که تو خونه وقت نماز سر میکنندو باهاش برای خرید هم بیرون میرند) رو تجسم کنید که تو میوه فروشی محل همسایه اش رو دیده و دارند با هم حرف میزنند (خاله زنک بازی میکنند. ...

پس از رد صلاحیت شدن دو وزیر هزاره در پارلمان افغانستان وتحلیل وتفسیر های مختلف توسط نویسندگان در فضای سایبری، دوتحلیل هم در خبرگزاری (سید ) های افغانستان نشر شد که برای این حقیر قابل تامل بود.
تحلیل اول به قلم سید فاضل محجوب را اینجا بخوانید: در این تحلیل به کرات از جمله نمایندگان ((هزاره)) استفاده شده است. ونویسنده سعی دارد این طور القا کند که این نمایندگان قبل از انکه شیعه باشند هزاره هستند که رد صلاحیت شده اند. ودر پایان خیلی با ظرافت منظور خودرا بیان میکند.بخوانید. ...


بعد ازاینکه رفتن کوچی ها تقریبا"مشخص شد! صفحات وبلاگ های هزارگی به سه دسته تقسیم شده اند.
۱- احزاب وگروه های اول:-۲- احزاب وگروه های دوم:-۳- بی طرف: ...
با اجازه میخواهم در باره تصویر بالا مختصر ومفصل توضیحاتی تحلیل گونه وتفصیر وار خدمت تان موعظه کنم. البته با روضه خوانی اشتباه نشود چون قرار نیست خدای نکرده اشکی از چشمی سرازیر شود. ...

مدت یک هفته از حمله وحشیانه کوچیها با حمایت طالبان ودولت افغانستان به منطقه دایمیرداد وکشته شدن حداقل ۵ نفر وآتش زدن وتخریب ده ها خانه وآواره شدن صد ها خانواده هزاره میگذرد. با اینکه در تمام خبرگزاری ها و وبلاگ های فارسی که مربوط به افغانستان میشود، این اخبار تاسف بار در صدر خبرها قرار دارد، اما با کمال تعجب دو طیف مشخص در ایران هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداده اند.!!!
دانشجویان عزیز! وطلبه های گرامی! ...
۱- نشر اخبارو مطالب در سایتها وبلاگها(که دارد انجام میشود)
۲- واگذاری حل این قضیه به سیاست مداران وریش سفیدان هزاره
۳- قیام مسالمت آمیز از قبیل:تظاهرات وریختن در خیابانها، در داخل افغانستان وسراسر دنیا در جلوی سفارت خانه های افغانستان، تحسن در دانشگاه ها وحوزه های علمیه در داخل وخارج.
۴- مقاومت مسلحانه در مناطق تحت اشغال کوچیها
۵- صبر وحوصله مانند یک قرن گذشته!
صفحات اینترنت وخبرگزاریها، باز هم بوی تعفن میدهد! هر ساله در چنین مواقعی سروکله غاصبانی بنام کوچی! در سر زمین هزاره ها خود نمایی میکند.!برای شناخت کوچی فقط کافی است نام آنرا در گوگل تایپ کنید تا متوجه بشوید با انسان های جاهل وبی رحمی طرف هستید. انسانهای که میراث خور اجداد از خدا بی خبر شان شده اند. اجدادی که به ناحق قومی را نابود و سرزمینی مردمی بنام" هزاره" را غصب کردند! وآنرا ملک شخصی خود خواندند.! ...
در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۸۸ دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران سفری داشت به افغانستان وسخنرانی آتشینی هم در حضور دولت مردان افغانستان علیه غرب ایراد نمود. ومتعاقب آن در تاریخ ۷/۱/۱۳۸۹ حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان برای شرکت در جشن نورزی مهمان ایرانی ها بود...

بعد از برگزاری تظاهرات اقلیت ناچیزی جلوی سفارت ایران در کابل، که متاسفانه معلوم نیست به چی نیتی دست به این تظاهرات احمقانه زدند! با خبر شدم که در سراسر ایران، مخصوصا" هنگام مسافرت هموطنان مهاجرم، پلیس ایران در ایست بازرسی های بین راهی سخت گیری های زیادی را اعمال میکند. ...
اولین مسجد توسط متخصصین آمریکای وبا هزینه آمریکا در دای کندی ساخته شد.اینجارا بخوانید
اولین ورزشگاه با چمن مصنوعی در حد استاندارد های فیفا وبا ضمانت ۱۵ ساله توسط متخصصین ایرانی وبا هزینه ایران در غرب کابل ساخته شد. اینجارا بخوانید.
ساخت این دومکان برای جامعه افغانستان از ملزومات است. اما این خبر در بعضی سایت ها و وبلاگ ها با کنایه های همراه بوده.! مخصوصا" آنهای که مایل به جبهه مذهبیون هستند، شکایت شان این است که چرا آمریکا برای ما مسجد میسازد؟....
در روز ۱۲/۲/۱۳۸۹ قرار بود جرگه صلح(پشنهادی جناب کرزی صاحب) در افغانستان برگزارشود. اما به دلایل به تعویق افتاد.
چرا جرگه صلح به تعویق افتاد؟
این سئوال را خیلی ها پرسیدند وپاسخ های دادند. منهم بعد از چند روز تفکر وتتبع وکنجکاوی، سر انجام به این نتیجه رسیدم. ...

بیماری تب برفکی هندی از نوع" اُ " در حال حاضر خطر برزگی است که صنعت دامداری(دامداری نیمه صنعتی) ایران را به شدت تهدید میکند. معولا" در چنین مواقعی در ایران اصل بر مخفی نگهداشتن چنین مشکلاتی است، وسعی میشود که این مشکلات رسانه ای نشود واز مجرا های غیر رسانه ای وبه اصطلاح توسط ریش سفیدان اهل فن حل وفصل گردد. اما زمانیکه تلفات دام به ده ها هزار برسد ورئیس یک نهاد دولتی بر کنار گردد! دیگر کار از کار گذشته ومثلی افغانی که میگوید: ((مشک ترقیده ودهول هم ...